-
رمان خان پارت 6
30 آذر 1399 16:17
رئت این رو نداشتم حتی به صورتش نگاه کنم. به سر باندپیچی شده اش. سرم رو پایین انداختم و اجازه دادم اشک هام روی گونه هام بریزن. در فاصله یک قدمی ازم ایستاد. صدای نفس های کشیده اش، نشون از خشم بیش از حدش می داد. چونه ام رو توی دستش گرفت و با خشونت سرم رو بالا آورد. چند لحظه ای مکث کرد و بعد از میون دندون های کلید شده اش...
-
رمان خان پارت 5
30 آذر 1399 16:16
پاسخی ندادم. شرم کرده بودم! توی این سن یه سری حرفا و کارا برام سنگین بود. چند دقیقه ای مشغول حرف زدن بودیم که صدای در اومد. اونقدری محکم کوبیده می شد، که احساس کردم قلبم ریخت! با وحشت آب دهنم رو فرو دادم و از جام بلند شدم و در همون حال گفتم: -وای، افراخانه؛ بدبخت شدم مامان ضربه ی محکمی به صورتش کوبید. عقب عقب رفتم:...
-
رمان خان پارت 4
30 آذر 1399 16:15
به اتاق برگشتم. دلم می خواست ساعت ها بهش خیره بشم. نشستم؛ دقیقا نقطه ی رو به روش. گاهی تکونی می خورد و موهاش پخش می شد توی صورتش. قاعدتا اگر بیدار بود، کلافه می شد. مقصر من بودم؛ تا وقتی که موهاش دوباره بلند می شدن، تقریبا از عذاب وجدان به مرز خفگی می رسیدم. نمی دونم چقدر گذشته بود که در با صدای بدی باز شد. سرم رو...
-
رمان خان پارت 3
30 آذر 1399 16:14
چند لقمه ای به سختی خوردم. با هر بار فرو دادنش، انگار بند بند وجودم تکه تکه می شد. بعد از چند دقیقه، از جام بلند شدم و خواستم از اتاق بیرون برم، که با صدایی محکم گفت: -بشین بلافاصله همون جایی که ایستاده بودم، نشستم. آب دهنم رو فرو دادم و زل زدم بهش. سرش رو بالا آورد و با چشم های ریز شده گفت: -برای امشب آماده ای دیگه؟...
-
رمان خان/پارت دوم
30 آذر 1399 16:11
دستمو روی دستش گذاشتم و تمام بدنم آتیش گرفت نفس عمیق میکشیدم من از نزدیک شدن به این دخترم اینطور رنگم عوض میکردم! مهتاب به من خیره شده بود و پرسید _ حالت خوبه چشات قرمز شده! چشمام بخاطر شهوت قرمز شده بود شهوتی که فقط این دختر توی وجودم بیدارش می کرد… به سمت مهتاب نگاه کردم و گفتم فکر کنم مادرم دنبالت میگشت کارت داره...
-
رمان خان/پارت 1
30 آذر 1399 16:09
هیچ کششی به دختری که روی تخت خواب برهنه نشسته بود نداشتم انگار نه انگار که اونم یه دختره و من الان باید با دیدن تن و بدن بلوریش اختیار از کف بدم و بهش نزدیک بشم و ازش لذت ببرم.. شاید اگر زمان دیگه ای بود و من اون دختر رو ندیده بودم الان داشتم بیخیال لذتم از این دختر می بردم اما نمیشد نمیتونستم! تمام فکرم درگیر...
-
رمان دالان بهشت9 اخر
30 آذر 1399 13:24
صبح دوشنبه بود. در حالی که دردماهانه هم به ناراحتی هایم اضافه شده بود، با حالی زارتر از روزهای قبل و ناله کنان آماده می شدم که مادر گفت:خوب اگه حالت خوب نیست نرو. تلفن بزنم به مریم؟ دلم نمی خواست در خانه بمانم، توی محیط کار، لااقل گذران وقت را نمی فهمیدم. گفتم: نه مامان، می رم، کار دارم. مهناز، دوشنبه، دیگه رفتنمون صد...
-
رمان دالان بهشت7
30 آذر 1399 13:23
سال ها بعد، همیشه فکر می کردم اگر آن روزها محمد رفته بود و گفته بود که او دیگر مرا نمی خواهد، چه بر سر من می آمد؟! اوضاع چگونه می شد؟ خانواده ام چطور می توانستند تحمل کنند؟ واقعا اگر مطرح می شد که او مرا نخواسته، برای خانواده ما ننگی غیر قابل تحمل بود، البته بعدها به ارزش گذشتی که محمد در حقم کرده بود، پی بردم، بعدها...
-
رمان دالان بهشت8
30 آذر 1399 13:22
روزها و هفته ها و ماه ها مثل برق وباد گذشتند و سالگرد مرگ آقا جون فرا رسید. امیر بعد از فوت پدرم، علی رغم ناراحتیهمه ما، به دلیل خواست مادرم به دنبال کار انحصار وراثت برای فروش خانه بود. میخواستیم از خانه ای که به قول مادر – برامون قدم نداشت –برویم. خانه ای که برخلافخانه قدیمی، هیچ کس به آن دلبستگی نداشت. بالاخره...
-
رمان دالان بهشت6
30 آذر 1399 13:21
خودش کجاست؟ نمی دونم، صبح زود با امیر رفتن بیرون. سفارش کرد صدایت بزنم. ناله کنان از جا بلند شدم. آرام آرام یاد دیشب افتادم و باز زهر غم به جانم ریخت. پس هنوز عصبانی است، رفته و پیغام داده که بیدارم کنند. پریشان و سر در گم فکر کردم شاید آب و حمام بتواند آرامش را به من برگرداند. به مادر که اصرار می کرد زودتر بروم و...
-
رمان دالان بهشت5
30 آذر 1399 13:19
الان وقتی به آن روزها فکر می کنم حتی یادم نمی آید اولین بگو مگو ها بر سر چه بود؟ فقط یادم است به زور می رفتم و با اوقات تلخ برمی گشتم. سر بهانه های جزئی قهر و بد اخلاقی می کردم و روز را به هر دویمان تلخ می کردم. شاید در نهان هدفم این بود که محمد را از کوه رفتن منصرف کنم. فکر می کردم به این طریق دلزده اش می کنم، غافل...
-
رمان دالان بهشت4
30 آذر 1399 13:18
عید و بهار آن سال هم رسید و گذشت و تمام شد.مثل برق، مثل یک چشم برهم زدن، مثل همه دوران های خوش زندگی که با سرعت باد می گذرند و درست برعکس ایام تیره روزی که انگار زمان ، سلانه سلانه و از سر صبر می گذرد و عجله ندارد. یک موقع به خودمان آمدیم که اوایل تابستان بود و سالگرد عقد من و محمد و موقع رفتن زری. سه هفته آخری که زری...
-
رمان دالان بهشت3
30 آذر 1399 13:17
بعد از چند لحظه یکدفعه برافروخته و عصبانی و با نگاهی خشمگین و صدایی بلند تقریبا فریاد زد: این چیه پوشیدی؟ این جوری می خوای بری بیرون؟ این لباسیه که دو هفته س داری ازش تعریف می کنی؟! گیج و درمانده شدم اصلا سردر نمی آوردم که منظورش چیست. همان طور دست هایم به گوشم بود. بهت زده و بی حرکت مانده بودم. صدایش آن قدر بلند و...
-
رمان دالان بهشت2
30 آذر 1399 13:16
دو ماه بعد از نامزدیمان بی نهایت شیرین و سریع گذشت. یک صبح تا ظهر که محمد را نمی دیدم، انگار یک قرن بود و وقتی برمی گشت نگاه مشتاق و صدای گرمش تمام آرامش دنیا را با خودش می آورد. هرچه می گذشت وابستگی ام به محمد بیشتر و بیشتر می شد. من که روز اول ذوق می کردم که با این ازدواج از زری جدا نمی شوم، حالا با زری هم که بودم...
-
رمان دالان بهشت1
30 آذر 1399 13:13
از درمانگاه که بیرون آمدم باخودم گفتم حالا که مادر نیست، بهتر است به خانه ی امیر بروم. از گرما و ضعف داشت حالم به هم می خورد، مثل آدم های گرسنه از درون می لرزیدم، دلم مالش می رفت و چشم هایم سیاهی. اصلا فکر نمی کردم مسمومیتی ساده آدم را این طور از پا در بیاورد. چند بار پشت سر هم زنگ زدم. ثریا که در را باز کرد کیفم را...
-
تاریخ نگرى و تاریخ نگارى در قرآن کریم
30 آذر 1399 11:53
تاریخ نگرى و تاریخ نگارى در قرآن کریم تاریخ نگارى؛ چالشها و پى آمدها در نگارشهاى تاریخى موجود، سه مشکل عمده مطرح مىباشد: 1 ـ ارزش علمى منابع گزارش دهنده رویدادها. 2 ـ اختلاف فاحش منابع در نحوه گزارش یک رویداد. 3 ـ امکان تحریف و غرض ورزى در گزارش یک رویداد تاریخى. هم عصر نبودن یک تاریخ نگار با رویدادهاى گزارش شده،...
-
قرآن و سنّت نگارى
30 آذر 1399 11:52
قرآن و سنّت نگارى قرآن کریم؛ تمام پدیدههاى جهان را ـ بدون استثنا ـ خاضع و تابع قوانین مشخص و تخلّفناپذیر مىبیند و مجموعه پدیده هاى طبیعى و بشرى را در حال حرکت به سمت اهدافى والا دیده و نظمى دقیق و شایسته مطالعه براى جهان وپدیده هایش مطرح مىکند. آنچه براى بشریت حائز اهمیت است؛ شناخت سنّتها و قوانین حاکم بر رفتار...
-
سپید پوش مهربان
30 آذر 1399 11:48
سپید پوش مهربان ♥ •*♥*• ♥ سپید پوش مهربان ♥ •*♥*• ♥ می آیی و صدای گام هایت، خاطر دردمند بیماران را تسلی بخش است. از آسمان ها آمده ای؛ سپیدپوش و مهربان. عطر نفس هایت، سلول های زخمی را مرهم است. نگاهت، طنین ناله ها را به سمفونی تبسم بدل می کند. قانون صبوری ات را صفحات زمان، گواهی می دهد. تو آن آفتابی که خاطر مکدر و سرد...
-
یک بار دیگر تولد قسمت6(قسمت آخر)
30 آذر 1399 11:45
منم نمیدونم چرا اشتهام کور شد شاید بخاطر این بود که با شادی اینجوری حرف زدم .... کار دیگه ای نمی تونستم بکنم باید ازش متنفر شم اون الان زن برادرمه و یه بچه هم داره ....راه ما دو تا برای همیشه از هم جداست گوشیم زنگ خورد یاسی بود نفس عمیقی کشیدمو جواب دادم -سلام خانم خودم -سلام رهام خوبی چه خبر -یکی یکی بپرس که منم جواب...
-
یک بار دیگر تولد قسمت5
30 آذر 1399 11:44
-ببینید شاید بد موقعه من مزاحم شدم اما من دیروز با خانم بهادری صحبت کردم و ایشون گفتن امروز می تونیم باهم صحبت کنیم پس الان اگه فکر می کنید وقت مناسبی نیست میذاریم برای یه وقت دیگه یاسی-ببخشید من امروز اعصابم ناراحت اند برای همین زود جوش آوردم بفرماید می شنویم -چشم....راستش همونطور که گفتم رها دیگه فکر نکنم برگرده...
-
یک بار دیگر تولد قسمت4
30 آذر 1399 11:43
به چشماش نگاه کردم داشتن بهم التماس می کردم....راستش از خودم بدم اومد که اینجوری اذیتش کردم اما چکار می تونستم بکنم نتونستم در مقابلش مقاومت کنم ولش کردمو گفتم تقصیر خودت بود -میشه بری بیرون -باشه دستم رو که روی دستگیره در گذاشتم به طرفش برگشتمو گفتم فراموش کن پشت در اتاق که ایستادم با خودم گفتم اگع بهوام این جوری پیش...
-
یک بار دیگر تولد قسمت3
30 آذر 1399 11:43
با تعجب نگاهم کرد و گفت سرنشین کدوم ماشین بودین -نمیدونم -باشه پس شما بفرماید سوار آمبولانس بشید باید باهامون برید بیمارستان اونجا باید از سرتون عکسبرداری بشه توی آمبولانس که نشستم اون دختر هم روبروم نشست ...با نفرت نگاهم می کرد سرم رو پایین انداختم و بین دو تا دستام گرفتمش سرم شدیدا درد می کرد اما چشمای گریون اون...
-
یک بار دیگر تولد قسمت2
30 آذر 1399 11:42
یک بار دیگر تولد قسمت2 دوست داشتم دوباره اون حس عجیب رو تجربه کنم حسی که بران ناشناخته بود و اولین بار تجربه اش می کردم برای همین لیوان چای رو توی سینی گذاشتم و آروم دستام رو به دستهای شادی نزدیک کردم اون داشت چایش رو می خورد و حواسش به من نبود آروم انگار که می ترسیدم دوباره برق بهم وصل بشه دستاش رو گرفتم اما هیچی حس...
-
یک بار دیگر تولد قسمت1
30 آذر 1399 11:41
وای چقدر شلوغم و نا منظمم من، این مهر که پسره مثل من نیست حالا من این گل سرم رو کجا گذاشتم -رها پیداش کردی یا نه -شادی نیست انگار آب شده رفته توی زمین -خوب موهات باز باشن که خوشگل ترند -چی میگی تو من دوست دارم اون گل سر رو به موهام بزنم -می خوای کمکت کنم -نه ..آره برو مانتومو اتو کن ببرش تو اتاق مهر می بینی که اینجا...
-
کتاب خوانی در احادیث و قرآن
30 آذر 1399 11:40
کتاب خوانی در احادیث و قرآن این روز ها سرگرمی اکثر افراد مطالعه صفحات فضای مجازی و شبکه های اجتماعی است کتاب و کتابخوانی در گوشه ای دنج ماهیت خویش را حفظ کرده و حسابی مظلوم واقع شده است. کتاب و کتاب خوانی یکی از پایه های فرهنگی در زندگی انسان به شمار می رود. آدمی به وسیله مطالعه کتاب و تفکر در مفاهیم آن دانش خویش را...
-
چرا شب یلدا را جشن می گیریم؟
30 آذر 1399 11:37
چرا شب یلدا را جشن می گیریم؟ شب یلدا یکی از سنت های باستانی ایرانیان که بعد از گذشت سالیان همچنان به قوت خود باقی ست شب یلداست. این جشن در میان خانواده های ایرانی اهمیت زیادی دارد و ایرانی ها هر سال این سنت دیرینه را زنده نگه می دارند. در طولانی ترین شب سال دور هم جمع می شویم، خوراکی های خوشمزه می خوریم و فال حفظ می...
-
رمان شوهر غیرتی من /پارت چهلو یک
30 آذر 1399 11:29
تفکر به ترنج خیره شده بودم با شنیدن حرف هاش کنجکاو شده بودم بیتا رو ببینم بهش خیره شدم و گفتم: _خیلی دوست دارم بیتا رو ببینم مخصوصا با حرف هایی که درمورد عشقش میزنید _اگه ببینیش باورت نمیشه اون دختر جوون الان بیشتر به زن های مسن شباهت داره خیلی شکسته شده تو این سال ها اما اون تموم امیدش پسرش پسرش شاهین که کپی پدرش...
-
دانلود بازی مورتال کمبت ایکس مود Mortal Kombat X Mod برای PSP
30 آذر 1399 11:10
دانلود بازی مورتال کمبت ایکس مود Mortal Kombat X Mod برای PSP بازی مورتال کمبت ایکس آخرین نسخه کنسول PSP این بازی در سال اوایل سال 2020 برای کاربران کنسول PSP منتشر شد.و طرفداران بی شماری مجذوب خود کرد.و ما این بازی کمیاب را برای شما تهیه نمودیم. لینک دانلود مستقیم: MKXMPSP لینک دانلود کمکی: MKXM-PSP با خیال این بازی...
-
دانلود بازی مارول علیه دی سی مود Marvel vs. DC Mod برای PSP
30 آذر 1399 11:09
دانلود بازی مارول علیه دی سی مود Marvel vs. DC Mod برای PSP بازی مارول علیه دی سی مود در سال 2019 مخصوص کاربران کنسول PSP ساخته شد.و دارای چندین کارکتر جدید و نیمی از کارکترهای بازی Soul Calibur در کنار خودش بود.اما تازگی خودش را حفظ کرد.و ما این بازی کمیاب را برای شما تهیه نمودیم. لینک دانلود مستقیم: MVCMPSP لینک...
-
دانلود بازی مورتال کمبت Mortal Kombat Armageddon برای PS2
30 آذر 1399 11:08
دانلود بازی مورتال کمبت Mortal Kombat Armageddon برای PS2 مورتال کامبت: آرماگدون هفتمین بخش از مجموعه بازیهای مبارزهای مورتال کامبت است که مربوط به جنگ دو برادر تیون و دیگان است که در سال ۲۰۰۶ برای کنسولهای اکسباکس و پلیاستیشن ۲ که ما این نسخه را برای شما تهیه نمودیم. لینک دانلود مستقیم: MKA-PS2-p1 MKA-PS2-p2...
-
ما "آتش به اختیاریم" به سمت که و چه آتش کنیم ؟
30 آذر 1399 10:59
باسمه تعالی ما "آتش به اختیاریم" به سمت که و چه آتش کنیم ؟ دبیر مجمع نمایندگان استان بوشهر: رسانه ها مسئولین را پاسخگو کنند! جناب جمیری بزرگوار با ادای ادب و احترام " آنچه می نیابم همانم آرزوست "؟! ما را تهدید نکنند، پاسخگوئی پیشکششان ! اگر ما بخواهیم آتش به اختیارکنیم طبعاً ظلم وستمی و جور وجفایی...
-
آیاتی که بر فضایل قرآن دلالت دارد
30 آذر 1399 10:52
آیاتی که بر فضایل قرآن دلالت دارد خداوند متعال مىفرماید: [روزه، در چند روز معدودِ] ماهِ رمضان است؛ ماهى که قرآن، براى راهنمایى مردم، و نشانههاى هدایت، و فرق میان حق و باطل، در آن نازل شده است. 5 - قال الله تعالى: {وَاذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَمَا أَنزَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ الْکِتَابِ وَالْحِکْمَةِ...
-
آیاتی که بر فضایل قرآن دلالت دارد(2)
30 آذر 1399 10:51
آیاتی که بر فضایل قرآن دلالت دارد(2) 33 - قال الله تعالى: {وَکَذَلِکَ أَنزَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِیّاً وَصَرَّفْنَا فِیهِ مِنْ الْوَعِیدِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ أَوْ یُحْدِثُ لَهُمْ ذِکْراً}. سوره طه، آیه 113 خداوند متعال مىفرماید: و این گونه آن را قرآنى عربى [= فصیح و گویا] نازل کردیم، و انواع وعیدها [و انذارها] را...
-
نظر یک انگلیسی درباره ایرانیان
30 آذر 1399 10:48
نظر یک انگلیسی درباره ایرانیان (توجه:فقط جهت اطلاع! بدون رد یا تایید.داوری با شماست) قسمتی از خاطرات کلنل اف استیون کول از اولین فرمانده نظامی بریتانیا در ایران: آن ها [ ایرانی ها ] خیلی ساده لوح و زود باورند. مهربانند و سخت کوش. هر حاکمی که بخواهد به آن ها مستبدانه حکم فرماید،راحت می تواند آن ها را با بازی با...
-
طاغوت کیست؟
30 آذر 1399 10:48
طاغوت کیست؟ من از قرآن چنین برداشت میکنم که هر قدرت باطلی را ”طاغوت“ نمیگویند؛ قرآن مجید ”طاغوت“ را قدرت دینی نامشروع میداند، یعنی قدرتی که به نام خدا قدرتی را در دست میگیرد، ولی دروغ میگوید و نامشروع است. قرآن میگوید: اگر میخواهید بفهمید که در سایه قدرت مشروع زندگی میکنید یا نامشروع، راهش آسان است؛ یک تحقیق...
-
دلایل نیاز به خلاقیت و نواوری
30 آذر 1399 10:42
دلایل نیاز به خلاقیت و نواوری الف) دلایل اقتصادی دستیابی به یک موقعیت اقتصادی با ثبات ،بهره گیری از امکانات بالقوه بازار،افزایش توان رقابت و دست یافتن به موقعیت جدید در بازار بهره وری،افزایش کمی و کیفی محصولات ب) دلایل فنی و تکنولوژی یافتن موارد استفاده جدید برای ماشین آلات و امکانات یافتن راه حلهای فنی جدید برای...
-
نوآوری چیست؟
30 آذر 1399 10:42
نوآوری: واژه نواوری به عنوان معادل واژه innovation به شکل های مختلفی تعریف شده است. مانند بسیاری از مفاهیم سازمانی واوری تقریبا به صورت مبهم استفاده شده است و با توجه به متن و زمینه ای که در آن استفاده می شود دارای معانی متفاوتی است. منظور از نواوری خلاقیت متجلی شده و به مرحله اجرا رسیده می باشد به عبارتی نوآوری همانا...
-
بررسی جزئی نوآوری و خلاقیت
30 آذر 1399 10:42
تمام موفقیتها و پیشرفتهای فرد و سازمان در گرو اندیشه بارور و پویا و موثر است از پیچیده ترین و عالی ترین جلوه های اندیشه انسان تفکر خلاق اوست. از این رو سازمانها باید شرایطی را فراهم کنند تا استعداد و خلاقیت کارکنان بارور شده و همه آنها روحیه خلاقیت و کارآفرینی پیدا کنند و به راحتی بطور مستمر به صورت فردی یا گروهی...
-
روش و تکنیک های خلاقیت
30 آذر 1399 10:42
تکنیک های خلاقیت به عنوان ابزاری برای رشد خلاقیت و افزایش توان حل خلاق مسئله کمک شایانی به توان فرد در تمام مراحل خلاقیت و فرآیند حل خلاق مسئله می نماید. به عبارت دیگر هر یک از تکنیک های خلاقیت، مرحله یا مراحلی از فرآیند خلاقیت را تقویت می کنند. تکنیک طوفان ذهنی: طوفان ذهنی که یکی از شیوه های برگزاری جلسات و مشاوره و...
-
ویژگی افراد خلاق چیست؟
30 آذر 1399 10:42
ویژگیهای افراد اخلاق : روانشناسان سعی داشتهاند تا مشخصات افرادی که دارای سطح بالایی از خلاقیت هستند مشخص کنند، «استیز» عوامل زیر را برای افراد خلاق بیان داشته است . سلامت روانی و ادراکی: توانایی ایجاد تعداد زیادی ایده به طور سریع انعطاف پذیری ادراک: توانایی دست کشیدن از یک قاعده و چارچوب ذهنی ابتکار: توانایی در...
-
تا به حال به تعریف نوآوری و ارتباط آن با خلاقیت پرداخته اید؟
30 آذر 1399 10:41
« بسم الله رحمان رحیم » تا حالا به تعریف نوآوری و ارتباط آن با خلاقیت پرداخته اید؟ و یا آیا اطلاع دارید که نوآوری شامل چه چیز هایی میشود؟ نوآوری: منظور از نوآوری خلاقیت متجلی شده و به مرحله عمل رسیده است، به عبارت دیگر نوآوری یعنی اندیشه خلاق تحقق یافته؛ نوآوری همانا ارائه محصول، فرایند و خدمات جدید به بازار است؛...
-
واقعا خلاقیت به چه معناست؟
30 آذر 1399 10:41
« بسم الله رحمان رحیم » در جهان کنونی در کجا حرف از ابتکار، نوآوری،کارآفرینی،حل مسائل،موفقیت و... میشود؛ واژهی خلاقیت نیز در کنار همهی آنان میدرخشد. واقعا خلاقیت به چه معناست؟ واقعیت این است که تا کنون، روان شناسان و محققان، برداشت های متفاوتی از این واژه داشته و تعاریف متنوعی از آن ارائه کرده اند. وجود چنین...
-
رمان قلب های بی اراده1
30 آذر 1399 10:33
بدون اجازه ی شما تصمیم گرفتم. حاج خانم گفت: ـ این چه حرفیه. برو دخترم. اون موقع ها هم یک دفعه تصمیم می گرفتی. ان شاءالله بهت خوش بگذره. نازنین میل به گریه داشت. به اتاق خود رفت و برای خودخواهی سهراب و بی تجربگی خود گریه سر داد. حالا می دانست که سهراب از عشق او سوءاستفاده می کند و می خواهد نازنین را به پای خود...
-
رمان قلب های بی اراده3
30 آذر 1399 10:32
خاله گفت: ـ نگران نباش. من عذرخواهی می کنم. فقط منو بی خبر نذار. نازنین: چشم حتما. وقتی اتوبوس در جاده به پیش می رفت نازنین نمی دانست چه سرنوشتی در انتظار اوست. به مهندس می اندیشید اما تصویر او محو و سهراب را با چهره درهم می دید. آخ که چقدر آرزوی چنین روزی را داشت. مهندس او را دوست داشت و به دنبال او بود. احساس غروری...
-
رمان قلب های بی اراده2
30 آذر 1399 10:31
نازنین: بیا تو. فرهاد: اجازه هست یا خلوتت به هم می خوره؟ نازنین: اختیار ما دست شماست، بفرمایید. فرهاد در گوشه ای از تخت نشست و نگاهی به در و دیوار انداخت و سپس یه نازنین خیره ماند. نازنین سکوت اختیار کرده بود. سرانجام فرهاد گفت: ـ نازنین من خوشحالم که تغییر عقیده دادی، ولی نمی دونم چرا امروز این قدر ناراحتی. اتفاقی...
-
رمان قلب های بی اراده1
30 آذر 1399 10:29
رمان قلب های بی اراده بخش اول نازنین با وجود گرمای اولین ماه پاییز، نازنین در زیر سایه تنها درخت بزرگ حیاط نشسته و بر روی زانوانش کتابی گشوده بود. موهای مواج و سیاهی در اطرافش خودنمایی می کرد. اگر کسی از روی بام به حیاط می نگریست تصور می کرد روی سر آن دختر چادری به سیاهی شب کشیده شده است. نازنین از کتاب چشم برگرفت و...
-
طراحی سایت وردپرس
30 آذر 1399 09:59
طراحی سایت وردپرس به تناسب نوع طراحی وب سایتی که می خواهید ، سیستم های مدیریت محتوای مختلفی وجود داره اما وردپرس به دلیل رایگان بودنش محبوب ترین اونهاست. وردپرس نرم افزاری Open Source یا منبع باز است که در PHP نوشته شده و می توانید برای ایجاد یک وب سایت، وبلاگ یا برنامه های کاربردی استفاده کنید. طرح های زیبا، ویژگی...
-
رمان درد و احساس فصل 4
29 آذر 1399 21:19
رمان درد و احساس فصل 4 نفهمیدم چه جوری با ماه منیر خداحافظی کردم و چی بهش گفتم...فقط داشتم تلاش میکردم از درد دماغم اشک تو چشمام جمع نشه که خدارو شکر ماه منیر متوجه نشد! راه افتادم سمت ماشین... دستمو رو دماغم گذاشتم.درد گرفت...دستمو برداشتم.دختره ی خیر ندیده عجب زوری داشت!شانس آوردم دماغم نشکست!!بعداََ خدمتت میرسم!...
-
رمان درد و احساس فصل 3
29 آذر 1399 21:13
رمان درد و احساس فصل 3 وسط راهرو وایسادم.یکم اطرافو نگاه کردم.دستی به چونه ام کشیدم. فهمیدم!آشپزخونه!....آره همینه! با حالت دو رفتم تو آشپزخونه.ناخودآگاه لبخند از فکری که تو سرم بود به لبم اومد.وسایل آشپزخونه بهم چشمک میزدن! از بین همه اونها چشممو یه چاقوی بزرگ و تیز که بین بقیه چاقوها خودنمایی میکرد گرفت!با همون...
-
رمان درد و احساس فصل 2
29 آذر 1399 21:12
رمان درد و احساس فصل 2 تا شب تو اتاق مونده بودیم و گریه میکردیم.چشمم میسوخت...ورم کرده بود و قرمز شده بود. دماغمو بالا کشیدم و به شمیم که روی تخت خودشو جمع کرده بود با چشمای پر اشک به مامان خیره شده بود. با باز شدن در سرمون به سمت در کشیده شد.بابا بود.با چهره ای عبوس و ابروهای در هم کشیده یه چیزی توی دستش بود. به سمت...