-
مترسک
12 آذر 1399 16:21
مترسک از مترسکی سوال کردم: آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشدهای؟ پاسخم داد: در ترساندن دیگران برای من لذتی به یاد ماندنی است، پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمیشوم. اندکی اندیشیدم و سپس گفتم: راست گفتی، من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم . گفت: تو اشتباه می کنی، زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی...
-
مشتری فقیر و شیرینی فروش
12 آذر 1399 16:20
مشتری فقیر و شیرینی فروش در اوزاکای ژاپن، شیرینیسرای بسیار مشهوری بود. شهرت آن به خاطر شیرینیهای خوشمزهای بود که میپخت . مشتریهای بسیار ثروتمندی به این مغازه میآمدند، چون قیمت شیرینیها بسیار گران بود. صاحب فروشگاه همیشه در همان عقب مغازه بود و هیچ وقت برای خوشآمد مشتریها به این طرف نمیآمد، مهم نبود که مشتری...
-
سوال خلیفه
12 آذر 1399 16:20
سوال خلیفه هارون الرشید از بهلول پرسید: دوست داری خلیفه باشی؟ بهلول گفت:نه. هارون پرسید: چرا؟ بهلول گفت: از آن رو که من به چشم خود تا به حال مرگ سه خلیفه را دیده ام، ولی تو که خلیفه ای، تاکنون مرگ دو بهلول را ندیده ای.
-
قضاوت یا علم آشکار
12 آذر 1399 16:19
قضاوت یا علم آشکار عبداللّه بن عبّاس حکایت نموده است: روزى عمر بن خطّاب به امام علىّ بن ابى طالب علیه السلام گفت: یا ابا الحسن، تو در حکم و قضاوت بین افراد، بسیار عجول هستى و بدون آن که قدرى تامّل کنى، قضاوت می نمائى؟! امام علىّ علیه السلام به عنوان پاسخ، کف دست خود را جلوى عمر باز کرد و فرمود: انگشتان دست من چند عدد...
-
راز زندگی
12 آذر 1399 16:18
راز زندگی در افسانه ها آمده، روزی که خداوند جهان را آفرید، فرشتگان مغرب را به بارگاه خود فراخواند و از آنها خواست تا برای پنهان کردن راز زندگی پیشنهاد بدهند. یکی از فرشتگان به پروردگار گفت: آن را در زمین مدفون کن. فرشته دیگری گفت: آن را در زیر دریاها قرار بده. سومی گفت: راز زندگی را در کوهها قرار بده، ولی خداوند...
-
بوسه
12 آذر 1399 16:18
بوسه مردی دختر سه ساله ای داشت. روزی مرد به خانه آمد و دید که دخترش گرانترین کاغذ زرورق کتابخانه او را برای آرایش یک جعبه کودکانه هدر داده است. مرد دخترش را به خاطر اینکه کاغذ زرورق گرانبهایش را به هدر داده است تنبیه کرد و دخترک آن شب را با گریه به بستر رفت و خوابید. روز بعد مرد وقتی از خواب بیدار شد دید دخترش بالای...
-
خوشبخت ترین آدم
12 آذر 1399 16:17
خوشبخت ترین آدم پادشاهی پس از اینکه بیمار شد گفت: نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند. تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد، اما هیچ یک ندانست . تنها یکی از مردان دانا گفت: که فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند. اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید،...
-
مرد بدکار و تار عنکبوت
12 آذر 1399 16:16
مرد بدکار و تار عنکبوت مرد بدکاری هنگام مرگ، ملکه دربان دوزخ را دید. ملکه گفت: کافی است که فقط یک کار خوب کرده باشی، تا همان یک کار تو را برهاند، خوب فکر کن. مرد به خاطر آورد یکبار که در جنگلی قدم میزد، عنکبوتی سر راهش دیده بود و برای این که عنکبوت را لگد نکند راهش را کج کرده بود . ملکه لبخندی به لب آورد و در این...
-
عکس
12 آذر 1399 16:16
عکس عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچههاى کلاس عکس یادگارى بگیرد. معلم هم داشت همه بچهها را تشویق میکرد که دور هم جمع شوند. معلم گفت: ببینید چقدر قشنگه که سالها بعد وقتى همهتون بزرگ شدید به این عکس نگاه کنید و بگوئید: این احمده، الان دکتره. یا اون مهرداده، الان وکیله. یکى از بچهها از ته کلاس گفت: این هم آقا...
-
شغل
12 آذر 1399 16:15
شغل نزدیک عید که میشد تنگهای ماهی قرمز را روی گاری دستیاش میچید و تا شب عید، ماهی میفروخت. در فصل بهار چغاله و گوجه سبز، در تابستان خاکشیر و آب زرشک و در زمستانها هم لبوی داغ. وقتی معلم از پسرش که تازه به مدرسه رفته بود پرسید: بابات چکاره است؟ پسر گفت: نمیدانم بابام هزار تا شغل دارد.
-
راننده های باحجاب
12 آذر 1399 16:14
راننده های باحجاب همیشه وقتی از اتوبوس و یا تاکسی پیاده میشوم، سعی میکنم طوری پول را به راننده بدهم که دستم به دستهایش برخورد نکند ، حالا شده از روی چادر باشد و یا اگر اسکناس بود به پهنا بازش میکنم و از انتهای اسکناس به سمت راننده دراز میکنم . چند وقت پیش موقع دادن کرایه اتوبوس دیدم راننده دست راستش را با دستکش...
-
پنج ویژگی یک دوست خوب
12 آذر 1399 16:14
پنج ویژگی یک دوست خوب امام صادق علیه السّلام فرمود: دوستى را شرایطى است و اگر همه این شرایط در کسی نباشد او را دوست کامل نشمار و کسى که هیچ یک از این شرایط در او نباشد در هیچ مرتبه از دوستی با او رفاقت نکن . شرط اول آنکه: پنهان و آشکارش براى تو یکى باشد . دوم آنکه : آراستگى تو را آراستگى خود بداند و سرافکندگى تو را...
-
جعبه کفش
12 آذر 1399 16:14
جعبه کفش زن و شوهری بیش از ۶۰ سال با یکدیگر زندگی مشترک داشتند. آنها همه چیز را به طور مساوری بین خود تقسیم کرده بودند. در مورد همه چیز با هم صحبت می کردند و هیچ چیز را از یکدیگر مخفی نمی کردند، مگر یک چیز: یک جعبه کفش بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند و در مورد آن هم چیزی نپرسد. در همه...
-
داستان وحشتناک
12 آذر 1399 15:44
اگر در جریان نیستید و از افراد جویای ماجرا و ارسال کننده ی نامه و تومار پیرامون روشن شدن داسونی نبوده اید ، خواهشن نخوانید ادامه اش را. دیباچه : ایران_گیلان_کلانشهر رشت _بیمارستان روانی شفاه ، طبقه ی زیرزمین ، قرنطینه ی قدیمی و مخفی در زیر سالن شش ، انتهای کلیدُر سیاه ، مخوف ، نمور و آزاردهنده ای که هیچ بویی از لطافت...
-
رمان تیام4
12 آذر 1399 15:43
یک ماهی که گذشت یک همسایه جدید برامون اومد.پریدم توی حرفش و گفتم:همین خانم ترابی؟ بدون اینکه نگام کنه گفت:بله. مکث کرده بود انگار داشت به چیزی فکر میکرد زود گفتم:خب بقیش. _یکی از صبح های معمولی بود...حاضر شده بودم و داشتم میرفتم دانشگاه که توی راهرو ملینا رو دیدم چشمهای ابی و موهای مشکی که از زیر شال صورتیش زده بود...
-
رمان تیام 3
12 آذر 1399 15:43
رمان تیام 3 زنگ اخر که میخوره همه باسرعت خارج میشن ..کیفمو روی دوشم میندازم و از کلاس خارج میشم. مثل همیشه از روی جدول سه سالی میشه که صمیمی ترین دوستام همین جدولان. تا اونجایی که یادمه هیچ وقت نذاشتن بخورم زمین. کلید توی قفل میچرخه ولی قبل اینکه وارد بشم خارج میشم. یعنی به کسی میخورم و به عقب میرم .فرهاده با تعجب...
-
رمان تیام 2
12 آذر 1399 15:43
امیر روی مبل رو به روییم نشسته بود.و با دست بهم اشاره میکرد. _بله؟ باسر اشاره کرد برم پیشش.نگاهی به اطراف کردم همینم مونده برم پیش اون.دوباره گفتم:کارتون؟ اخم با نمکی کرد و گفت:بیا اینجا. سرمو چرخوندم به سمت پریسا .نشسته بود روی صندلی کنار پارسا و بهش خیره بود.چه زوج عشقولانه ای میشدند.پس این وسط منو چرا میخواستن به...
-
رمان تیام 1
12 آذر 1399 15:42
رمان تیام 1 با اشاره چشم از صبا خواستم بلند شه...اونم بی هیچ حرف بلند شد و نشستم کنار سوگل.دستمو دور شونش حلقه کردم .سرشو گذاشته بود روی میز و زار زار اشک میریخت...دهنمو بردم نزدیک گوشش و گفتم:«سوگل این امتحان اونقدر هم مهم نیست که تو داری براش گریه میکنی.....» _چی چی رو مهم نیست.....گفت تو معدل تاثیر داره. _هنوز اول...
-
رمان عاشقانه ساغر۵
12 آذر 1399 15:41
رمان عاشقانه ساغر۵ قسمت آخر _ پارت پنجم ساغر۵ _ بازنشر از پست بانک رمان نویسنده شهروز براری صیقلانی_ عاشقانه__نگین شیر آقایی و صدف اشراغی از دانشگاه آزاد اسلامی واحد اردبیل مدیریت بازرگانی و مترجمی زبان. ___________________________________ یک هفته از امدن دایی می گذشت و من صبح ها کلاس بودم و بعد از ظهر ها هم با دایی...
-
رمان عاشقانه ساغر٤
12 آذر 1399 15:41
عپارت چهارم. _ساغر 4 _ بازنشر از پست بانک رمان نویسنده شهروز براری صیقلانی_ عاشقانه__نگین شیر آقایی و صدف اشراغی از دانشگاه آزاد اسلامی واحد اردبیل مدیریت بازرگانی و مترجم زبان. _______________________________________ با گذشت زمان من توانسته بودم با قضیه کنار بیایم .دایی کیوان سخت دنبال کار من بود تنها شانسم این بود...
-
رمان عاشقانه ساغر۳
12 آذر 1399 15:41
رمان عاشقانه ساغر۳ پارت سوم ساغر 3 بازنشر از پست بانک رمان نویسنده شهروز براری صیقلانی_ عاشقانه__نگین شیر آقایی و صدف اشراغی از دانشگاه آزاد اسلامی واحد اردبیل مدیریت بازرگانی و مترجم زبان. _______________________________________ دو روز دیگر گذشت و من مجبور بودم در تختم بمانم و استراحت کنم گاهی اوقات خاله فتانه به...
-
رمان عاشقانه ساغر۲
12 آذر 1399 15:40
چشمانم را باز کردم نسیم خنکی صورتم را نوازش کرد با نگاهی به دورو برم یادم افتاد که به شمال اومدیم . همه خوابیده بودند . تصمیم گرفتم که بروم بیرون .با پوشیدن لباسی مناسب بیرون رفتم . مثل بچه ها ذوق زده به وسط باغ رفتم همه جا زیبا بود . در فضای باغ مشغول قدم زدن بودم که با صدای کسی برگشتم . کامیار را دیدم که توی هوای...
-
رمان عاشقانه ساغر1
12 آذر 1399 15:40
رمان عاشقانه ساغر۱ رشت _ قبرستان شهر ، سر خاک خیس پدر ، شاخه گل بی خار ، بنام گلایل که پر پر میشد بر سنگ مزار سرد و سیاه از جنس گرانیت . عرض تسلیت های کلیشه ای و تکراری ، تلاوت آیات قرآنی ، تعارف خرما و حلوای خیراتی ، عطر گلاب ، دبه ی خالی گلاب ، شاخه ی تکیده ی درختی غمزده ، حرکت لکه های ابر در اوج اسمان ، جیک جیک...
-
رمان برده ی جنسی 3. 18سال
12 آذر 1399 15:39
رمان برده ی جنسی 3. 18سال دستهای مسیح من رو دراغوش گرفت ...-اروم باش چیزهایی که میگی همه اشتباه ِ..تو چند تا عمل موفقیت امیز داشتی.. همهءصورتت درست شده ..فقط چشمهات مونده بود که امروز عمل شد ..تو حالت خوب میشه ایرن ..نگران نباش به لباس مسیح چنگ میندازم ..-میترسم... میترسم اقا من رو پیدا کنه وبده دست حبیب ...حبیب...
-
رمان برده ی جنسی2. +18
12 آذر 1399 15:39
رمان برده ی جنسی 2. +18 سال ازروم کنار رفت ..با مکث ..بدون قدرت ......اره انرژیش ته کشیده بود ...حالا میتونستم ریه های مچاله شده از بی هوایی رو پرازهوای مسموم اطاق کنم ...مرد رب وشامبرش رو میپوشید ..رنگش زننده بود ...شرابی ...رنگ رب وشامبرش رو میگم ..شرابی ...حالا که دیگه زیر بدن لَختش جون نمیکندم ..قدرتم برگشته بود...
-
رمان برده ی جنسی 2. +18 سال
12 آذر 1399 15:39
رمان برده ی جنسی 2. +18 سال ازروم کنار رفت ..با مکث ..بدون قدرت ......اره انرژیش ته کشیده بود ...حالا میتونستم ریه های مچاله شده از بی هوایی رو پرازهوای مسموم اطاق کنم ...مرد رب وشامبرش رو میپوشید ..رنگش زننده بود ...شرابی ...رنگ رب وشامبرش رو میگم ..شرابی ...حالا که دیگه زیر بدن لَختش جون نمیکندم ..قدرتم برگشته بود...
-
رمان برده ی جنسی 1. +18
12 آذر 1399 15:38
رمان برده ی جنسی 1. +18 رمان برده ی جنسی 1 عرضه از کتابناک KetabNak.com پست بانک رمان *تجاوز* روزی سه وعده تجاوز . روحم و روانم فروپاشیده لای پلک نیمه بازم رو بازتر میکنم چشمام بازتر از این نمیشد ولی راحت میتونستم سایهءمحو مردی رو که تو نیم وجبی صورتم بود ببینم ...چشمهام رو بستم... بهتره نبینم ...وقتی چشمهام نبینن...
-
رمان بوسه ی پروانه
12 آذر 1399 15:37
رمان بوسه ی پروانه لباسهایم را پوشیدم، آنقدر لاغر شده بودم که در تنم مى رقصیدند! در آینه، چهره ام را زرد و بى روح یافتم. بیمارى و تب، وجودم را خسته و ناتوان ساخته بود. چهل روز متوالى در بستر خوابیده و چشمانم به در دوخته شده بود تا شاید، کسى بیاید و مرا از قلعه ى دیو تنهایى نجات دهد، از تاریکى ها و از درد، دردى که تا...
-
عوامل آرامش از نگاه قرآن
12 آذر 1399 15:34
آرامش سرمایه عظیمی است که جز دز سایه الله و محبت آل الله به دست نمی آید.آرامش گوهر نایاب و گمشده بشر قرن 21 است که برای پیدا کردن آن اینچنین خود را به آب و آتش می زند.الا بذکر الله تطمئن القلوب· عوامل تسکین قلب و آرامش در قرآن: 1- شب :هو الذی جعل لکم اللیل لتسکنوا فیه والنهار مبصرا ان فی ذلک لایت لقوم یسمعون-...
-
امریکایی ها ادعا میکنند
12 آذر 1399 15:31
امریکایی ها ادعا میکنند امریکایی ها ادعا میکنند که متمدن ترین کشور جهان هستند . در دوران معاصر ... ما هم میگوییم دم شما گرم . خیلی خفنید . ولی جیزی که برایم جالب است . اینه که امریکاییها در تاریخ 250 سالشون فقط 4 تا شاعر دارند که کارهایی قابل ستایش داده اند و لی ما در این 30 سال با این که با این که در خفقان بودیم کم...
-
نولی نوشتم با نام روزگار
12 آذر 1399 15:31
نولی نوشتم با نام روزگار روزگار ساعت حدود یازده شب بود . آسمان را مهتاب روشن کرده بود . و چند ابر سیاه کنار ماه نگهبانی می دادند ، تا مباد که نفت این چراغ بزرگ تمام شود و جهان غرق در خاموشی به بود و نبود خود بیندیشد . چند چراغ زرد رنگ در انتهای خیابان حروفی را روشن می کردند ، که روی آن به کمرنگی و با کهنگی که نشان...
-
نوولی نوشتم به نام زندان
12 آذر 1399 15:31
نوولی نوشتم به نام زندان : زندان به سحر نزدیک بودم ، که از بی خوابی سر گذاشتم به کوچه های تاریک تا هوایی به سربزنم و بلکه از این فکر سیاه بگریزم ! هنوز همه جا تاریک بود ، آنقدر که چشم چشم را نمی دید ، به زحمت با نور همراهم جلویم را روشن می کردم تا یه وقت درخت ها به اشتباه من را بجای سایه های شب له نکنند ... حدود دو یا...
-
شعری به یاد حسین پناهی
12 آذر 1399 15:30
شعری به یاد حسین پناهی سایه ی ِ خیال « دو مرغابی در مه » گم شده بود یکی مال دلاین دژکوب یکی ولایت ما بود یک مرد صبور غم های پارسی نیامده پیش تر رفته بود تا پیشقراول قوافل فاصله الهی ، اهوارا مزدا انشاءالله مارا ببخشاید آنقدر بدیم که ندانستیم « معلومی چون ریگ مجهولی چون راز » در زده بود زهر خندیده بود به نوعی طنازی مثل...
-
اشو زرتشت اولین ابر قهرمان و ابرانسان تاریخ
12 آذر 1399 15:30
اشو زرتشت اولین ابر قهرمان و ابرانسان تاریخ اشو زرتشت اندیشمند ، فیلسوف و پیانمبر باستانی ایران زمین اولین کسی بود که اخلاق را در قالب نبرد بین نیک و بد (( اهورا مزدا و اهرمن )) به مثابه علت و نیروی اصلی در عالم می دانست . پس او باید اولین کسی بوده باشد که اخلاق را شناخته است . در آموزش های او راستگویی و دلیری از...
-
جایگاه انسان در دنیا و آخرت
12 آذر 1399 15:29
جایگاه انسان در دنیا و آخرت در واقع تمام جهان بینى اسلام درباره دنیا و آخرت در همین دو جمله: «السَبَقَةُ الْجَنَّةُ وَ الْغایَةُ النّارُ» خلاصه مى شود. بنابراین، دنیا دوران آمادگى است و هدف نهایى و اصیل نیست. در این دوران آمادگى، انسان باید دائماً در حال خودسازى باشد. اگر لحظه اى غفلت ورزد و آمادگى لازم را کسب نکند،...
-
مناظره ابن عباس با معاویه (3)
12 آذر 1399 15:27
مناظره ابن عباس با معاویه (3) ابراهیم ابن محمد ثقفى، ابن ابى الحدید و على بن محمد همدانى آورده اند: وقتى که طلحه و زبیر بیعت خویش با امام را شکستند و به سوى بصره حرکت کردند امیرالمؤمنین(علیه السلام) از مردم خواست در مسجد جمع شوند و در اجتماع آنان خطبه اى خواند.پس از حمد و ثناى پروردگار، دلایل سکوت بیست و چند ساله خود...
-
مناظره ابن عباس با معاویه(2)
12 آذر 1399 15:26
مناظره ابن عباس با معاویه(2) دلایل علاقمندى و شیفتگى مردم به على(ع ( پرسش: چرا مردم شیفته و دلباخته على ابن ابى طالب(علیه السلام)هستند؟ پاسخ: ابن هجر از علماى اهل سنت چهل حدیث در فضائل امیرالمؤمنین انتخاب کرده و در کتاب «صواعق محرقه» نقل کرده . در حدیث 17 به نقل از پیامبر روایت شده: هر که على را دوست دارد مرا دوست...
-
مناظره ابن عباس با معاویه
12 آذر 1399 15:25
مناظره ابن عباس با معاویه ابن عباس خواند: «وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشری نَفْسَهُ اَبْتِغاءَ مَرْضات اللهِ، وَاللهُ رَئُوفٌ بالعِبادِ» [4] ازمن می پرسند: «آن کسی که جان خود را در راه رضایت خدا بذل نمود که بوده؟ اگر بگویم آن شخص علی ـ علیه السّلام ـ بود که در «لیلهالمبیت» بجای پیغمبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ در...
-
تعریف اصول دین:
12 آذر 1399 15:23
تعریف اصول دین: "اصول" جمع "اصل" و از ریشه "اصل ـ یاصل) به معنای "تَه" و "بن" است (المنجد (عربی به فارسی): ج1، ص 24). اصطلاح "اصول دین" اصطلاحى کلامى است و به مجموعه باورهایى اطلاق می شود که اساس دین اسلام را تشکیل مىدهند و انکار هر یک از آنها موجوب...
-
رمزی برای عاقبت بخیر شدن!
12 آذر 1399 15:22
پیام های آیه: 1ـ وحدت و دورى از تفرقه، یک وظیفهى الهى است. «وَ اعْتَصِمُوا» 2ـ محور وحدت باید دین خدا باشد، نه نژاد، زبان، ملّیت، و .... «بِحَبْلِ اللَّهِ» 3ـ از برکات و خدمات اسلام غافل نشوید. «إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ» 4ـ وحدت، عامل اخوّت است. «فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً» 5ـ...
-
چهار خصوصیت قرآن
12 آذر 1399 15:21
چهار خصوصیت قرآن چهار خصوصیت قرآن یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ (یونس: 57) اى مردم! اندرزى از سوى پروردگارتان براى شما آمده است؛ و درمانى براى آنچه در سینههاست؛ (درمانى براى دلهاى شما؛) و هدایت و رحمتى است براى مؤمنان!...
-
دیوانه کیست؟
12 آذر 1399 15:20
دیوانه کیست؟ امام علی«علیه السلام»:بیشترین ناله های اهل جهنم از تسویف است.جامع السعادت،ج3،ص46 دیوانه کیست؟ یَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذینَ لا یَعْقِلُونَ (یونس: 100) پلیدى (کفر و گناه) را بر کسانى قرار مىدهد که نمىاندیشند. در تیمارستانی به دیوانه ای گفتند: کاغذی بردار نام دیوانه گان بنویس! گفت نمی توانم: گفتند...
-
تئاتر آرنا چگونه به سیستم ژوکر رسید.
12 آذر 1399 12:27
اندیشهی من گیلگمش بر انکیدو گریهی تلخ میکند: من نیز مانند انکیدو نخواهم مرد؟ درد قلب مرا شوریده. من از مرگ ترسیدهام، حال از روی دشتها میشتابم. راهی میگیرم که نزد اوتناپیشتیم میبرد، او که زندگی جاوید را یافته؛ و میشتابم، تا به او برسم. شبانه به تنگ کوه رسیدم. شیران را دیدم و ترسیدم. سر خود را بلند کردم و...
-
سلام
12 آذر 1399 12:22
سلام به همه دوستان این وبلاگ هر روز با ۱۰ ها شاید هم بیشتر از حکایت های زیبا وجذاب ازشما درخاست دیدین حکایت ها ودادندنظر میباشد ا تشکر از شما ج.حسینی Seyedmohammadjavadhosseini@yahoo.com
-
سوئیفت چیست
12 آذر 1399 12:18
سوئیفت سیستمی است که در زمینه حواله ارزی و انتقال پول از کشورها فعال است و نقش اساسی در نقل و انتقالات بانکی جهانی ایفا میکند. سوئیفت جامعه جهانی ارتباطات مالی بین بانکی است که از حروف اول عبارت Society for Worldwide Interbank Financial Telecommunication گرفته شده و مرکز آن درکشور بلژیک است مؤسسات مالی در سراسر جهان...
-
داستان بلند رشت شهر خیس۲
12 آذر 1399 11:37
♣ صفحه ۲۶ ♣ _در سینهی سیاه و جَلاخوردهی شب، میان ستارههای پرنورِ سوسوزن، قُــرصِ کامل ماه، ساکت و مبهوت سینهی آسمان را میساید و پیش میاید و هالهای وسیع از نور را به هرسوی میتاباند. خلوت آسمان را توده ابرِ کمین کردهای در انتهای افق خط میزند که تیرگیش انگار برابتدای کوچه ی میهن در دلِ محلهی ضرب خیمه زده است....
-
داستان بلند رشت شهر خیس
12 آذر 1399 11:36
بهناماو __پیشدرآمد بیشک شما نیز طی عبور از مسیر پرفراز نشیب زندگانی با وقوع اتفاقاتی فرای منطق و دور از باور برخورده اید. اما پاسخی منطقی و قابل درک برای اینچنین حوادثی در نمییابیم و دیر یا زود از آن عبور و سرگرم روزمرگی هایمان میشویم . این روزها گاه چنان در روزمرگیهایمان غرق میشویم که دلمان برای نجوایِ...
-
مثل طوطی سیاه مثل کلاغ
12 آذر 1399 11:34
ثل طوطی سیاه مثل کلاغ هر وقت حسن آقا را می بینیم می گوییم: «خب چه طور شد؟ موفق شدی؟» می گوید: « نه نشد باز غار غار کرد. » می گوییم: «آخر مرد حسابی مگر مجبوری؟» می گوید: «من فقط یک طوطی می خواهم که باش حرف بزنم، درد دل کنم .اما این طوطی های حسین آقا، آدم چه بگوید؟ دریغ از یک کلمه دریغ از یک حسن آقای خشک و خالی همین...
-
ابجی خانم
12 آذر 1399 11:33
آبجی خانوم آبجی خانم خواهر بزرگ ماهرخ بود، ولی هر کس که سابقه نداشت و آنها را می دید ممکن نبود باور بکند که با هم خواهر هستند. آبجی خانم بلند بالا، لاغر، گندمگون، لب های کلفت، موهای مشکی داشت و روی هم رفته زشت بود. در صورتی که ماهرخ کوتاه، سفید، بینی کوچک، موهای خرمایی و چشمهایش گیرنده بود و هر وقت می خندید روی لب های...
-
داستان بلند
12 آذر 1399 11:31
داستان بلند هاجر تا به خودش آمد تمام زندگی و روزگارش را طعمه ی شعله های سرکش آتش یافت ، و خواست تا کاری کند اما دیگر دیر بود و کار از کار گذشته بود . رشت این شهر خیس، سمت رودخانه ی زر ، در پیچ و خم محله ی ضرب ، درون باغ هلو هاجر از روستاهای اطرافِ رودخانهی آرام و با وقارِ ’لَنگ‘ (لنگرود شهری ست در شرق گیلان) به این...