-
رمان تیام 2
12 آذر 1399 15:43
امیر روی مبل رو به روییم نشسته بود.و با دست بهم اشاره میکرد. _بله؟ باسر اشاره کرد برم پیشش.نگاهی به اطراف کردم همینم مونده برم پیش اون.دوباره گفتم:کارتون؟ اخم با نمکی کرد و گفت:بیا اینجا. سرمو چرخوندم به سمت پریسا .نشسته بود روی صندلی کنار پارسا و بهش خیره بود.چه زوج عشقولانه ای میشدند.پس این وسط منو چرا میخواستن به...
-
رمان تیام 1
12 آذر 1399 15:42
رمان تیام 1 با اشاره چشم از صبا خواستم بلند شه...اونم بی هیچ حرف بلند شد و نشستم کنار سوگل.دستمو دور شونش حلقه کردم .سرشو گذاشته بود روی میز و زار زار اشک میریخت...دهنمو بردم نزدیک گوشش و گفتم:«سوگل این امتحان اونقدر هم مهم نیست که تو داری براش گریه میکنی.....» _چی چی رو مهم نیست.....گفت تو معدل تاثیر داره. _هنوز اول...
-
رمان عاشقانه ساغر۵
12 آذر 1399 15:41
رمان عاشقانه ساغر۵ قسمت آخر _ پارت پنجم ساغر۵ _ بازنشر از پست بانک رمان نویسنده شهروز براری صیقلانی_ عاشقانه__نگین شیر آقایی و صدف اشراغی از دانشگاه آزاد اسلامی واحد اردبیل مدیریت بازرگانی و مترجمی زبان. ___________________________________ یک هفته از امدن دایی می گذشت و من صبح ها کلاس بودم و بعد از ظهر ها هم با دایی...
-
رمان عاشقانه ساغر٤
12 آذر 1399 15:41
عپارت چهارم. _ساغر 4 _ بازنشر از پست بانک رمان نویسنده شهروز براری صیقلانی_ عاشقانه__نگین شیر آقایی و صدف اشراغی از دانشگاه آزاد اسلامی واحد اردبیل مدیریت بازرگانی و مترجم زبان. _______________________________________ با گذشت زمان من توانسته بودم با قضیه کنار بیایم .دایی کیوان سخت دنبال کار من بود تنها شانسم این بود...
-
رمان عاشقانه ساغر۳
12 آذر 1399 15:41
رمان عاشقانه ساغر۳ پارت سوم ساغر 3 بازنشر از پست بانک رمان نویسنده شهروز براری صیقلانی_ عاشقانه__نگین شیر آقایی و صدف اشراغی از دانشگاه آزاد اسلامی واحد اردبیل مدیریت بازرگانی و مترجم زبان. _______________________________________ دو روز دیگر گذشت و من مجبور بودم در تختم بمانم و استراحت کنم گاهی اوقات خاله فتانه به...
-
رمان عاشقانه ساغر۲
12 آذر 1399 15:40
چشمانم را باز کردم نسیم خنکی صورتم را نوازش کرد با نگاهی به دورو برم یادم افتاد که به شمال اومدیم . همه خوابیده بودند . تصمیم گرفتم که بروم بیرون .با پوشیدن لباسی مناسب بیرون رفتم . مثل بچه ها ذوق زده به وسط باغ رفتم همه جا زیبا بود . در فضای باغ مشغول قدم زدن بودم که با صدای کسی برگشتم . کامیار را دیدم که توی هوای...
-
رمان عاشقانه ساغر1
12 آذر 1399 15:40
رمان عاشقانه ساغر۱ رشت _ قبرستان شهر ، سر خاک خیس پدر ، شاخه گل بی خار ، بنام گلایل که پر پر میشد بر سنگ مزار سرد و سیاه از جنس گرانیت . عرض تسلیت های کلیشه ای و تکراری ، تلاوت آیات قرآنی ، تعارف خرما و حلوای خیراتی ، عطر گلاب ، دبه ی خالی گلاب ، شاخه ی تکیده ی درختی غمزده ، حرکت لکه های ابر در اوج اسمان ، جیک جیک...
-
رمان برده ی جنسی 3. 18سال
12 آذر 1399 15:39
رمان برده ی جنسی 3. 18سال دستهای مسیح من رو دراغوش گرفت ...-اروم باش چیزهایی که میگی همه اشتباه ِ..تو چند تا عمل موفقیت امیز داشتی.. همهءصورتت درست شده ..فقط چشمهات مونده بود که امروز عمل شد ..تو حالت خوب میشه ایرن ..نگران نباش به لباس مسیح چنگ میندازم ..-میترسم... میترسم اقا من رو پیدا کنه وبده دست حبیب ...حبیب...
-
رمان برده ی جنسی2. +18
12 آذر 1399 15:39
رمان برده ی جنسی 2. +18 سال ازروم کنار رفت ..با مکث ..بدون قدرت ......اره انرژیش ته کشیده بود ...حالا میتونستم ریه های مچاله شده از بی هوایی رو پرازهوای مسموم اطاق کنم ...مرد رب وشامبرش رو میپوشید ..رنگش زننده بود ...شرابی ...رنگ رب وشامبرش رو میگم ..شرابی ...حالا که دیگه زیر بدن لَختش جون نمیکندم ..قدرتم برگشته بود...
-
رمان برده ی جنسی 2. +18 سال
12 آذر 1399 15:39
رمان برده ی جنسی 2. +18 سال ازروم کنار رفت ..با مکث ..بدون قدرت ......اره انرژیش ته کشیده بود ...حالا میتونستم ریه های مچاله شده از بی هوایی رو پرازهوای مسموم اطاق کنم ...مرد رب وشامبرش رو میپوشید ..رنگش زننده بود ...شرابی ...رنگ رب وشامبرش رو میگم ..شرابی ...حالا که دیگه زیر بدن لَختش جون نمیکندم ..قدرتم برگشته بود...
-
رمان برده ی جنسی 1. +18
12 آذر 1399 15:38
رمان برده ی جنسی 1. +18 رمان برده ی جنسی 1 عرضه از کتابناک KetabNak.com پست بانک رمان *تجاوز* روزی سه وعده تجاوز . روحم و روانم فروپاشیده لای پلک نیمه بازم رو بازتر میکنم چشمام بازتر از این نمیشد ولی راحت میتونستم سایهءمحو مردی رو که تو نیم وجبی صورتم بود ببینم ...چشمهام رو بستم... بهتره نبینم ...وقتی چشمهام نبینن...
-
رمان بوسه ی پروانه
12 آذر 1399 15:37
رمان بوسه ی پروانه لباسهایم را پوشیدم، آنقدر لاغر شده بودم که در تنم مى رقصیدند! در آینه، چهره ام را زرد و بى روح یافتم. بیمارى و تب، وجودم را خسته و ناتوان ساخته بود. چهل روز متوالى در بستر خوابیده و چشمانم به در دوخته شده بود تا شاید، کسى بیاید و مرا از قلعه ى دیو تنهایى نجات دهد، از تاریکى ها و از درد، دردى که تا...
-
عوامل آرامش از نگاه قرآن
12 آذر 1399 15:34
آرامش سرمایه عظیمی است که جز دز سایه الله و محبت آل الله به دست نمی آید.آرامش گوهر نایاب و گمشده بشر قرن 21 است که برای پیدا کردن آن اینچنین خود را به آب و آتش می زند.الا بذکر الله تطمئن القلوب· عوامل تسکین قلب و آرامش در قرآن: 1- شب :هو الذی جعل لکم اللیل لتسکنوا فیه والنهار مبصرا ان فی ذلک لایت لقوم یسمعون-...
-
امریکایی ها ادعا میکنند
12 آذر 1399 15:31
امریکایی ها ادعا میکنند امریکایی ها ادعا میکنند که متمدن ترین کشور جهان هستند . در دوران معاصر ... ما هم میگوییم دم شما گرم . خیلی خفنید . ولی جیزی که برایم جالب است . اینه که امریکاییها در تاریخ 250 سالشون فقط 4 تا شاعر دارند که کارهایی قابل ستایش داده اند و لی ما در این 30 سال با این که با این که در خفقان بودیم کم...
-
نولی نوشتم با نام روزگار
12 آذر 1399 15:31
نولی نوشتم با نام روزگار روزگار ساعت حدود یازده شب بود . آسمان را مهتاب روشن کرده بود . و چند ابر سیاه کنار ماه نگهبانی می دادند ، تا مباد که نفت این چراغ بزرگ تمام شود و جهان غرق در خاموشی به بود و نبود خود بیندیشد . چند چراغ زرد رنگ در انتهای خیابان حروفی را روشن می کردند ، که روی آن به کمرنگی و با کهنگی که نشان...
-
نوولی نوشتم به نام زندان
12 آذر 1399 15:31
نوولی نوشتم به نام زندان : زندان به سحر نزدیک بودم ، که از بی خوابی سر گذاشتم به کوچه های تاریک تا هوایی به سربزنم و بلکه از این فکر سیاه بگریزم ! هنوز همه جا تاریک بود ، آنقدر که چشم چشم را نمی دید ، به زحمت با نور همراهم جلویم را روشن می کردم تا یه وقت درخت ها به اشتباه من را بجای سایه های شب له نکنند ... حدود دو یا...
-
شعری به یاد حسین پناهی
12 آذر 1399 15:30
شعری به یاد حسین پناهی سایه ی ِ خیال « دو مرغابی در مه » گم شده بود یکی مال دلاین دژکوب یکی ولایت ما بود یک مرد صبور غم های پارسی نیامده پیش تر رفته بود تا پیشقراول قوافل فاصله الهی ، اهوارا مزدا انشاءالله مارا ببخشاید آنقدر بدیم که ندانستیم « معلومی چون ریگ مجهولی چون راز » در زده بود زهر خندیده بود به نوعی طنازی مثل...
-
اشو زرتشت اولین ابر قهرمان و ابرانسان تاریخ
12 آذر 1399 15:30
اشو زرتشت اولین ابر قهرمان و ابرانسان تاریخ اشو زرتشت اندیشمند ، فیلسوف و پیانمبر باستانی ایران زمین اولین کسی بود که اخلاق را در قالب نبرد بین نیک و بد (( اهورا مزدا و اهرمن )) به مثابه علت و نیروی اصلی در عالم می دانست . پس او باید اولین کسی بوده باشد که اخلاق را شناخته است . در آموزش های او راستگویی و دلیری از...
-
جایگاه انسان در دنیا و آخرت
12 آذر 1399 15:29
جایگاه انسان در دنیا و آخرت در واقع تمام جهان بینى اسلام درباره دنیا و آخرت در همین دو جمله: «السَبَقَةُ الْجَنَّةُ وَ الْغایَةُ النّارُ» خلاصه مى شود. بنابراین، دنیا دوران آمادگى است و هدف نهایى و اصیل نیست. در این دوران آمادگى، انسان باید دائماً در حال خودسازى باشد. اگر لحظه اى غفلت ورزد و آمادگى لازم را کسب نکند،...
-
مناظره ابن عباس با معاویه (3)
12 آذر 1399 15:27
مناظره ابن عباس با معاویه (3) ابراهیم ابن محمد ثقفى، ابن ابى الحدید و على بن محمد همدانى آورده اند: وقتى که طلحه و زبیر بیعت خویش با امام را شکستند و به سوى بصره حرکت کردند امیرالمؤمنین(علیه السلام) از مردم خواست در مسجد جمع شوند و در اجتماع آنان خطبه اى خواند.پس از حمد و ثناى پروردگار، دلایل سکوت بیست و چند ساله خود...
-
مناظره ابن عباس با معاویه(2)
12 آذر 1399 15:26
مناظره ابن عباس با معاویه(2) دلایل علاقمندى و شیفتگى مردم به على(ع ( پرسش: چرا مردم شیفته و دلباخته على ابن ابى طالب(علیه السلام)هستند؟ پاسخ: ابن هجر از علماى اهل سنت چهل حدیث در فضائل امیرالمؤمنین انتخاب کرده و در کتاب «صواعق محرقه» نقل کرده . در حدیث 17 به نقل از پیامبر روایت شده: هر که على را دوست دارد مرا دوست...
-
مناظره ابن عباس با معاویه
12 آذر 1399 15:25
مناظره ابن عباس با معاویه ابن عباس خواند: «وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشری نَفْسَهُ اَبْتِغاءَ مَرْضات اللهِ، وَاللهُ رَئُوفٌ بالعِبادِ» [4] ازمن می پرسند: «آن کسی که جان خود را در راه رضایت خدا بذل نمود که بوده؟ اگر بگویم آن شخص علی ـ علیه السّلام ـ بود که در «لیلهالمبیت» بجای پیغمبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ در...
-
تعریف اصول دین:
12 آذر 1399 15:23
تعریف اصول دین: "اصول" جمع "اصل" و از ریشه "اصل ـ یاصل) به معنای "تَه" و "بن" است (المنجد (عربی به فارسی): ج1، ص 24). اصطلاح "اصول دین" اصطلاحى کلامى است و به مجموعه باورهایى اطلاق می شود که اساس دین اسلام را تشکیل مىدهند و انکار هر یک از آنها موجوب...
-
رمزی برای عاقبت بخیر شدن!
12 آذر 1399 15:22
پیام های آیه: 1ـ وحدت و دورى از تفرقه، یک وظیفهى الهى است. «وَ اعْتَصِمُوا» 2ـ محور وحدت باید دین خدا باشد، نه نژاد، زبان، ملّیت، و .... «بِحَبْلِ اللَّهِ» 3ـ از برکات و خدمات اسلام غافل نشوید. «إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ» 4ـ وحدت، عامل اخوّت است. «فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً» 5ـ...
-
چهار خصوصیت قرآن
12 آذر 1399 15:21
چهار خصوصیت قرآن چهار خصوصیت قرآن یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ (یونس: 57) اى مردم! اندرزى از سوى پروردگارتان براى شما آمده است؛ و درمانى براى آنچه در سینههاست؛ (درمانى براى دلهاى شما؛) و هدایت و رحمتى است براى مؤمنان!...
-
دیوانه کیست؟
12 آذر 1399 15:20
دیوانه کیست؟ امام علی«علیه السلام»:بیشترین ناله های اهل جهنم از تسویف است.جامع السعادت،ج3،ص46 دیوانه کیست؟ یَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذینَ لا یَعْقِلُونَ (یونس: 100) پلیدى (کفر و گناه) را بر کسانى قرار مىدهد که نمىاندیشند. در تیمارستانی به دیوانه ای گفتند: کاغذی بردار نام دیوانه گان بنویس! گفت نمی توانم: گفتند...
-
تئاتر آرنا چگونه به سیستم ژوکر رسید.
12 آذر 1399 12:27
اندیشهی من گیلگمش بر انکیدو گریهی تلخ میکند: من نیز مانند انکیدو نخواهم مرد؟ درد قلب مرا شوریده. من از مرگ ترسیدهام، حال از روی دشتها میشتابم. راهی میگیرم که نزد اوتناپیشتیم میبرد، او که زندگی جاوید را یافته؛ و میشتابم، تا به او برسم. شبانه به تنگ کوه رسیدم. شیران را دیدم و ترسیدم. سر خود را بلند کردم و...
-
سلام
12 آذر 1399 12:22
سلام به همه دوستان این وبلاگ هر روز با ۱۰ ها شاید هم بیشتر از حکایت های زیبا وجذاب ازشما درخاست دیدین حکایت ها ودادندنظر میباشد ا تشکر از شما ج.حسینی Seyedmohammadjavadhosseini@yahoo.com
-
سوئیفت چیست
12 آذر 1399 12:18
سوئیفت سیستمی است که در زمینه حواله ارزی و انتقال پول از کشورها فعال است و نقش اساسی در نقل و انتقالات بانکی جهانی ایفا میکند. سوئیفت جامعه جهانی ارتباطات مالی بین بانکی است که از حروف اول عبارت Society for Worldwide Interbank Financial Telecommunication گرفته شده و مرکز آن درکشور بلژیک است مؤسسات مالی در سراسر جهان...
-
داستان بلند رشت شهر خیس۲
12 آذر 1399 11:37
♣ صفحه ۲۶ ♣ _در سینهی سیاه و جَلاخوردهی شب، میان ستارههای پرنورِ سوسوزن، قُــرصِ کامل ماه، ساکت و مبهوت سینهی آسمان را میساید و پیش میاید و هالهای وسیع از نور را به هرسوی میتاباند. خلوت آسمان را توده ابرِ کمین کردهای در انتهای افق خط میزند که تیرگیش انگار برابتدای کوچه ی میهن در دلِ محلهی ضرب خیمه زده است....
-
داستان بلند رشت شهر خیس
12 آذر 1399 11:36
بهناماو __پیشدرآمد بیشک شما نیز طی عبور از مسیر پرفراز نشیب زندگانی با وقوع اتفاقاتی فرای منطق و دور از باور برخورده اید. اما پاسخی منطقی و قابل درک برای اینچنین حوادثی در نمییابیم و دیر یا زود از آن عبور و سرگرم روزمرگی هایمان میشویم . این روزها گاه چنان در روزمرگیهایمان غرق میشویم که دلمان برای نجوایِ...
-
مثل طوطی سیاه مثل کلاغ
12 آذر 1399 11:34
ثل طوطی سیاه مثل کلاغ هر وقت حسن آقا را می بینیم می گوییم: «خب چه طور شد؟ موفق شدی؟» می گوید: « نه نشد باز غار غار کرد. » می گوییم: «آخر مرد حسابی مگر مجبوری؟» می گوید: «من فقط یک طوطی می خواهم که باش حرف بزنم، درد دل کنم .اما این طوطی های حسین آقا، آدم چه بگوید؟ دریغ از یک کلمه دریغ از یک حسن آقای خشک و خالی همین...
-
ابجی خانم
12 آذر 1399 11:33
آبجی خانوم آبجی خانم خواهر بزرگ ماهرخ بود، ولی هر کس که سابقه نداشت و آنها را می دید ممکن نبود باور بکند که با هم خواهر هستند. آبجی خانم بلند بالا، لاغر، گندمگون، لب های کلفت، موهای مشکی داشت و روی هم رفته زشت بود. در صورتی که ماهرخ کوتاه، سفید، بینی کوچک، موهای خرمایی و چشمهایش گیرنده بود و هر وقت می خندید روی لب های...
-
داستان بلند
12 آذر 1399 11:31
داستان بلند هاجر تا به خودش آمد تمام زندگی و روزگارش را طعمه ی شعله های سرکش آتش یافت ، و خواست تا کاری کند اما دیگر دیر بود و کار از کار گذشته بود . رشت این شهر خیس، سمت رودخانه ی زر ، در پیچ و خم محله ی ضرب ، درون باغ هلو هاجر از روستاهای اطرافِ رودخانهی آرام و با وقارِ ’لَنگ‘ (لنگرود شهری ست در شرق گیلان) به این...
-
سامانهمحورشدن تخصیص ارز؛ خواسته همه فعالان اقتصادی
12 آذر 1399 11:26
بانک مرکزی اعلام کرده به منظور شفافیت بیشتر در تخصیص ارز و برای دوری از مداخلات فراقانونی، فرآیند تخصیص ارز را کاملا سامانهمحور کرده است؛ اقدامی که با واکنش مثبت فعالان بخش خصوصی مواجه شده است. بانک مرکزی اعلام کرده به منظور شفافیت بیشتر در تخصیص ارز و برای دوری از مداخلات فراقانونی، فرآیند تخصیص ارز را کاملا...
-
یا خدا اشتباه می کنه یا مامان
12 آذر 1399 11:24
یا خدا اشتباه می کنه یا مامان خدا به ما انگشت داده ، مامان میگه : با چنگال غذا بخور . خدا به ما صدا داده ، مامان میگه : جیغ نزن مامان میگه : کلم بخور ، حبوبات و هویج بخور ، ولی خدا به ما هوس بستنی شیرهای داده . خدا به ما انگشت داده ، مامان میگه : دستمال بردا . ر خدا به ما آب گل آلود داده ، مامان میگه : شالاپ شولوپ...
-
جمله معروف ویلیام شکسپیر
12 آذر 1399 11:20
جمله معروف ویلیام شکسپیر دو نفر که همدیگر را خیلی دوست داشتند و یک لحظه نمی توانستند از هم جدا باشند ، با خواندن یک جمله معـــروف از هــم جـــدا می شــوند تا یکدیگر را امتحان کنند و هــر کــدام در انتظار دیگــری همدیگر را نمی بینند . چون هر دو به صورت اتفاقی به جمله معروف ویلیام شکسپیر بر می خورند : عشقت را رها کن ،...
-
قطار
12 آذر 1399 11:19
قطار سوار که شدند جا مانده بود ، با دستی وبال گردنش . نشسته بود روی نیمکتی بی خیال هیاهوی مسافران و عابران . شنید که کسی گفت : (تمام شد آقا : رفتند.) شنید اما حرکت در بدنش نبود . پس نشست همانجا روی نیمکت چوبی رنگ پریده و دستش وبال گردنش بود . در راه که می دوید تکرار صحنه آخر ، تصویر او بود که می رفت تا تنهایی را به...
-
مرد و نامرد
12 آذر 1399 11:18
مرد و نامرد یه دختر کور توی این دنیای نامرد زندگی میکرد . این دختر یه دوست پسر داشت که عاشقش بود . دختر همیشه می گفت اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم همیشه با اون می موندم یه روز یکی پیدا شد که به اون دختر چشماشو بده . وقتی که دختره بینا شد دید که دوست پسرش کوره . بهش گفت من دیگه تو رو نمی خوام برو . پسره با ناراحتی...
-
حمید
12 آذر 1399 11:18
حمید روزی که حمید از من خواستگاری کرد با شادی و شعف و با سراسیمگی آن را پذیرفتم . یافتن همسری مانند حمید با شرایط او شانسی بود که همیشه به سراغ من نمی آمد و من جزو معدود دخترانی بودم که توانسته بودم همسر پاک و نجیبی مانند حمید را پیدا کنم . حمید مرد زندگی است و میتواند در سخت ترین شرایط زندگی همدم و همراه خوبی برای...
-
تو همانی که می اندیشی
12 آذر 1399 11:17
تو همانی که می اندیشی کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم ، بر بلندای آن قرار داشت . یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد . بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود . مرغ و خروس ها می دانستند که باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم...
-
فرشته و خانم میان سال
12 آذر 1399 11:15
فرشته و خانم میان سال خانم میان سالی سکته قلبی کرد و سریعاً به بیمارستان منتقل شد. وقتی زیر تیغ جراح بود عملاً مرگ را تجربه کرد . زمانیکه بی هوش بود فرشته ای را دید . از فرشته پرسید : آیا زمان مردنم فرا رسیده است ؟ فرشته پاسخ داد : نه ، تو ۴۳ سال و ۲ ماه و ۸ روز دیگر فرصت خواهی شد . بعد از به هوش آمدن برای بهبود کامل...
-
چه کسی باید بیدار باشد
12 آذر 1399 11:15
چه کسی باید بیدار باشد مردی به دربار خان زند می رود و با ناله و فریاد می خواهد تا کریمخان را ملاقات کند . سربازان مانع ورودش می شوند . خان زند در حال کشیدن قلیان ناله و فریاد مردی را می شنود و می پرسد ماجرا چیست ؟ پس از گزارش سربازان به خان ؛ وی دستور می دهد که مرد را به حضورش ببرند . مرد به حضور خان زند می رسد . خان...
-
پادشاه
12 آذر 1399 11:14
پادشاه در زمان های گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این که عکس العمل مردم را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد . بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند . بسیاری هم غرولند می کردند که این چه شهری است که نظم ندارد . حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و ... با...
-
گل سرخی برای محبوبم
12 آذر 1399 11:12
گل سرخی برای محبوبم جان بلا نکارد از روی نیکمت برخاست . لباس ارتشی اش را مرتب کرد وبه تماشای انبوه جمعیت که راه خود را از میان ایستگاه بزرگ مرکزی پیش می گرفتند مشغول شد . او به دنبال دختری می گشت که چهره او را هرگز ندیده بود اما قلبش را می شناخت دختری با یک گل سرخ . از سیزده ماه پیش دلبستگی اش به او آغاز شده بود . از...
-
نوشته ای روی دیوار
12 آذر 1399 11:11
نوشته ای روی دیوار مادر خسته از خرید برگشت و به زحمت زنبیل سنگین را داخل خانه کشید . پسرش دم در آشپزخانه منتظر او بود و می خواست کار بدی را که تامی کوچولو انجام داده ، به مادرش بگوید. وقتی مادرش را دید به او گفت : مامان ! مامان ! وقتی من داشتم تو حیاط بازی می کردم و بابا داشت با تلفن صحبت می کرد تامی با یه ماژیک روی...
-
به اندازه فاصله زانو تا زمین
12 آذر 1399 11:09
به اندازه فاصله زانو تا زمین روزی دو مرد جوان نزد استادی آمدند و از او پرسیدند : فاصله بین دچار یک مشکل شدن تا راه حل یافتن برای حل مشکل چقدر است ؟ استاد اندکی تامل کرد و گفت : فاصله مشکل یک فرد و راه نجات او از آن مشکل برای هر شخصی به اندازه فاصله زانوی او تا زمین است . آن دو مرد جوان گیج و آشفته از نزد او بیرون...
-
حکمت خدا
12 آذر 1399 11:08
حکمت خدا تنها نجات یافته کشتی ، اکنون به ساحل این جزیره دور افتاده ، افتاده بود . او هر روز را به امید کشتی نجات ، ساحل را و افق را به تماشا می نشست . سرانجام خسته و ناامید ، از تخته پاره ها کلبه ای ساخت تا خود را از خطرات مصون بدارد و در آن لختی بیاساید . اما هنگامی که در اولین شب آرامش در جستجوی غذا بود ، از دور دید...
-
تیز هوشی کودک
12 آذر 1399 11:07
تیز هوشی کودک دو حکیم فرزانه با هم دوستی داشتند. روزی یکی از انها بر دیگری مهمان بود. در میان گفتگوی آن دو، فرزند خردسال حکیم میزبان نیز به جمع آنها پیوست. حکیم مهمان برای اینکه هوش و عقل کودک را بسنجد، گفت: اگر گفتی خدا کجاست، من برایت یک جفت جوراب قشنگ می خرم. کودک بدون تامل پاسخ داد: شما بگویید که خدا کجا نیست، من...
-
راز موفقیت
12 آذر 1399 11:06
راز موفقیت مرد جوانی از سقراط رمز موفقیت را پرسید که چیست. سقراط به مرد جوان گفت که صبح روز بعد به نزدیکی رودخانه بیاید. هر دو حاضر شدند. سقراط از مرد جوان خواست که همراه او وارد رودخانه شود. وقتی وارد رودخانه شدند و آب به زیر گردنشان رسید سقراط با زیر آب بردن سر مرد جوان، او را شگفت زده کرد. مرد تلاش می کرد تا خود...