-
"کلام امید"
12 آذر 1399 21:35
"کلام امید" باب باتلر در سال ١٩۶۵ در "انفجار مین" زمینی در ویتنام "پاهایش" را از دست داد؛ "قهرمان جنگ" شد و با استقبال رسمی به وطن بازگشت. بیست سال بعد او ثابت کرد که قهرمانی از "قلب انسان" نشأت میگیرد. یک روز گرم تابستانی، باتلر در تعمیرگاهش، در شهر کوچکی در...
-
سخنان کوتاه بالزاک
12 آذر 1399 21:34
سخنان کوتاه بالزاک «اتلاف وقت، گرانبهاترین خرجها است.» «استعداد بزرگ بدون اراده بزرگ وجود ندارد.» «استهزا، فرزند نادانی است. ما چیزهایی را به باد تمسخر میگیریم که کاملأ در بارهٔ چگونگی آنها بیاطلاعیم.» «ایدهها سرمایهای هستند که فقط وقتی به دست افراد باقریحه و نابغه میافتند، مفید واقع میشوند.» «برای خوشبخت...
-
معنای زندگی
12 آذر 1399 21:34
معنای زندگی فیلسوف یونانی دکتر پاپادروس در پایان کلاس درسش با این پرسش سخنرانی خود را به پایان رساند : آیا کسی پرسشى دارد؟ یکی از شاگردانش به نام "رابرت فولگام" نویسندۀ مشهور در بین حضار بود و پرسید: جناب آقای دکتر پاپادروس، معنی زندگی چیست؟ بعضی از دانشجویان خندیدند! اما پاپادروس، دانشجویان خود را به سکوت...
-
12 آذر 1399 21:33
-
یاد گرفتم که...
12 آذر 1399 21:33
یاد گرفتم که... از پیرمرد حکیمی پرسیدند:از عمری که سپری نمودیچه چیز یاد گرفتی؟ پاسخ داد:یاد گرفتمکه دنیا قرض است باید دیر یا زود پس بدهیم. یاد گرفتم که مظلوم دیر یا زود حقش را خواهد گرفت. یاد گرفتمکه دنیای ماهر لحظه ممکن است تمام شود اما ماغافل هستیم. یاد گرفتم که سخن شیرین ،گشاده رویی و بخشش سرمایه اصلی ما در...
-
جلوگیری از هک وای فای و بالا بردن امنیت آن
12 آذر 1399 21:26
مرحله1: ابتدا مرورگر خود را اجرا و وارد مدیریت دستگاه مودم خود شود. مرحله2: پس از ورود به بخش تنظیمات روتر سربرگ status را انتخاب نماید و در لیست wireless بر روی گزینه refresh کلیک کنید تا تمامی دستگاه های که به دستگاه مودم شما متصل هستند نمایان شود. (تلفن همراه، لب تاپ و سایر دستگاه ها) پس مشاهدMAC ای پی دستگاه های...
-
آموزش اتصال بی سیم گوشی و کامپیوتر به تلویزیون
12 آذر 1399 21:21
انتقال بیسیم فایلهای ویدئویی و تصویری برای نمایش در نمایشگرهای بزرگ با روشها و قابلیتهای DLNA، میراکست، ایرپلی و کروم کست بهسادگی امکانپذیر است. دستگاههای زیادی همانند پلی استیشن ۴ و ایکس باکس وان یا برخی از تلویزیونهای هوشمند قابلیت DLNA را ارائه میدهند. این دستگاهها میتوانند فایلهای ویدئویی و موسیقی را...
-
راهنمای نصب ویندوز 10 از روی فلش
12 آذر 1399 21:20
بسیاری از افراد ترجیح میدهند برای نصب ویندوز 10 بهجای دیسک از درگاه USB دستگاهشان استفاده و ویندوز را با فلش مموری نصب کنند؛ زیرا درگاه USB نسبت به درایو نوری سریعتر بوت میشود و نصب ویندوز در مدت کوتاهتری صورت میپذیرد. در ضمن بسیاری از دستگاهها فاقد درایو نوری هستند و کاربران آنها برای نصب سیستمعامل چارهای...
-
آموزش نصب ویندوز 10 از روی فلش
12 آذر 1399 21:19
آموزش نصب ویندوز 10 از روی فلش این ویژگی که بهصورت پیشفرض در ویندوز وجود دارد، برای بیشتر کاربران مناسب است و نیازهای آنها را برطرف میکند؛ ولی در شرایط خاص ممکن است لازم باشد این ویژگی را غیرفعال کنید. بهطور مثال شاید بخواهید دستگاه خود را به شبکه متصل کنید، اما به شما اجازه داده نمیشود. یا هنگام انجام کاری...
-
استامینوفن
12 آذر 1399 21:05
استامینوفن پسر وقتی به خودش اومد دید که روی تخت بیمارستان زیر سرم خوابیده . چیزی یادش نبود میخواست از روی تخت بلند بشه که یه دست گرم از بلند شدنش جلو گیری کرد . برگشت و نگاه کرد دست پدرش بود تا حالا پدر رو اینطوری ندیده بود پدر طبق معمول تسبیح چوبی قشنگش توی دستش بود و شبنم اشکش ریش سفیدشو خیس کرده بود . خواست حرف...
-
pari
12 آذر 1399 21:05
یکی بود ، یکی نموند ، زیرچشماشون کبود ، به زیر این سقف کج آسمون غیر از پول و ثروت ، بودش یکی دونه خدای مهربون . ولی خدای آسمون مثل خورشید نبودش نامهربون ، اگه به یکی داده بودش زر و ثروت و پول ناتموم ! درعوضش به دیگری از مال دنیا داده بودش فقر و فلاکت و یه کوله بار پُر از بدهکاری های ناتموم . قصه ی ما توی یه شهر خوشگل...
-
جوک 2
12 آذر 1399 21:04
ﺩﯾﺸﺐ ﭘﻮﺳﺖ ﻫﻨﺪﻭﻧﻪ ﺭﻭ ﮔﺬﺍﺷﺘﯿﻢ ﺩﻡ ﺩﺭ . . :ﻣﺎﻣﻮﺭ ﺷﻬﺮﺩﺍﺭﯼ ﺁﯾﻔﻮﻧﻮ ﺯﺩﻩ ﻣﯿﮕﻪ : ﺑﺎﮊﯾﻠﺖ ﺗﻤﯿﺰﺵ ﮐﺮﺩﯾﻦ؟ . . ﯾﻌﻨﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺁﺏ ﺷﺪﯾﻢ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺗﻮ ﺯﻣﯿﻦ طنز نوشته های خنده دار بابای ﻣﻦ ﺁﺧﺮ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺳﯿﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﻓﺤﺶ ﺑﺪﻩ ﻧﻈﺮ ﺧﻮﺩﻣﻢ ﻣﯿﭙﺮﺳﻪ؛ﻣﺜﻼ ﻣﯿﮕﻪ . . . میخوای فحشت بدم؟ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﻬﺖ ﺑﮕﻢ ﻧﻔﻬﻢ؟؟ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﻬﺖ ﺑﮕﻢ ﺑﯿﺸﻌﻮﺭﺭﺭﺭﺭ؟ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﻬﺖ ﺑﮕﻢ ﻧﻔﻬﻢ؟؟ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ...
-
معرفی 10 داستان کوتاه معروف جهان که در کمتر از 150 صفحه نوشتهشدهاند
12 آذر 1399 20:56
معرفی 10 داستان کوتاه معروف جهان که در کمتر از 150 صفحه نوشتهشدهاند دل تاریکی، جوزف کنراد/1899 داستان کوتاهی از نویسنده لهستانی الاصل درباره فردی بنام چارلز مارلو است که وسط رودخانهای در کنگو در افریقای مرکزی پیاده میشود (برای مبارزه با فساد و ...) و در یک داستان پیچیده به جستجوی مستر کورتس میپردازد. داستان حول...
-
جوک 1
12 آذر 1399 20:55
بخشی از سخنرانی پدرم برای تشویق بنده به اشتغال : پسرم ، دوره زمونه عوض شده ؛ تو باید دستت تو جیب خودت باشه ؛ اصلا هم نترس … انقدر بی شعورتر از تو هستن که الآن سرکار می رن ..! . . همینقدر که گل دادن به یه خانم معجزه میکنه چایی آوردن برا آقای خونه هم معجزه میکنه ! گفتم در جریان باشین . آدمها مثل قایق اند … … نمی دونم...
-
این داستان. تندیس طلا
12 آذر 1399 20:54
توی بازار نشر ایران این روزها هیچ اثری رو از نویسنده ی تازه کار خریداری نمیکنن . و حتی از نه میلیون تا 17 میلیون هم میگیرند تا قبول کنند هزار جلد به سایز وزیری براش به اسم انتشاراتشون چاپ و توزیع کنن و جزء اثارشون در نمایشگاههای کتاب ارائه بدن . من از هفده سالگی تا 27 سالگی بیش از بیست اثر رو مجانی واگذار کردم تا بلکه...
-
داستان کوتاه ، مهشید
12 آذر 1399 20:53
راننده چمدان ها را یکی یکی از صندوق عقب ماشین بیرون می آورد و می گذاشت کنار ساختمان با سنگهای سیاه ، نام ساختمان پارسا بود اما حروف برجسته ی نصب شده بر نمای ساختمان کج و نامفهوم شده بود ، گویی نیمه ی دومش یعنی سا براثر باد و طوفان جدا و مفقود شده است . مهشید توی تاریکی کلیدها را یکی یکی نگاه می کرد. کلید در ساختمان را...
-
داستان کوتاه حقیقی جنایی. عباس آدمخوار
12 آذر 1399 20:52
داستان کوتاه حقیقی جنایی. عباس آدمخوار آذر ماه سال 66 بود که گذر ایام به یک پیچ تند و یک تراژدی نزدیک میشد . همیشه انسان ها طی گذران زندگانی چنان درگیر روزمرگی ها میشوند که یادشان میرود حادثه خبر نمیکند. و یا اینکه باید همواره ، منتظر غیر منتظره ها بود. دم ظهر بود و از اخبار شبکه یک شماره جدید کوپن های شهر و روستا...
-
رمان بامداد خمار
12 آذر 1399 20:49
رمان بامداد خمار - بلایی به سرت بیاورم که دل مرغان هوا به حالت بسوزد. حالا برای من عاشق می شوی؟ آن هم عاشق شاگرد نجار سر گذر! ای خاک بر آن سر بی لیاقتت بکنند دختر بصیرالملک. ای خاک بر سرم با این دختر بار آوردنم! صدای گریه مادرم بلند شد. خواهرم گفت: - نکنید خانم جان، این طور نکنید. شیرتان خشک می شودها!... دست به گردن...
-
مش تقی برای که نحسه؟!
12 آذر 1399 18:22
مش تقی برای که نحسه؟! مش حسن تو بیمارستان بستری بود. ۱۵ نفر از اهالی محل خواستن برن عیادتش. یک مینی بوس دربست گرفتن با راننده توافق کردن که نفری ۵ تومن بدن. راننده گفت: یک نفر دیگه هم بیارید که صندلی ها تکمیل بشن. بهش گفتن: نه دیگه کسی نیست. فقط ماییم . خواستن حرکت کنند که یکی از دور بدو اومد طرف مینی بوس ! راننده...
-
ماجرای ممههای درشت ملکه
12 آذر 1399 18:21
ماجرای ممههای درشت ملکه روزی روزگاری مملکتی بود که یک ملکه داشت با سینههای بسیار زیبا و سفت و درشت و آبدار! شوالیهاى به نام «نیک» هم به همین علت علاقهی شدیدی به ممههاى ملکه داشت، اما ، اما میدانست کوچکترین تماسی با ملکه به حکم مرگش ختم میشود. یک روز او این علاقهاش را با دوستش «هُراتیو» در میان گذاشت. (هُراتیو...
-
نامه ای به معلم
12 آذر 1399 18:13
نامه ای به معلم م من : آرش شغل پدر : مغازه دار میزان درآمد خانواده : پدرم گفت به درآمد بقیه مردم بستگی دارد ولی تقریباً برجی 250 هزار تومن . تعداد اعضای خانواده : 10 نفر به همراه پدربزرگم که مادر می گوید خیلی غذا می خورد . کرایه خانه : 50 هزار تومن کرایه مغازه : 50 هزار تومن خرج لباس : 30 هزار تومن خرج غذا : 100 هزار...
-
ده مرحله ی طراحی رمان با تدریس اقای شهروز براری صیقلانی هنرکده سروش
12 آذر 1399 18:12
ده مرحله ی طراحی رمان با تدریس اقای شهروز براری صیقلانی هنرکده سروش دلیل بیاطلاعی از نحوه نوشتن ، زود دل زده میشوند و شاید برای همیشه کنار گذاشته ، دیگر به سراغ این کار نروند. در ادامه این مطلب ، اصول صحیح نوشتن رمان را که برای افراد مبتدی و حتی برای حرفه ای ها هم لازم است ، بیان کرده ایم. با بکار گیری این اصول ، حتما...
-
داستان کوتاه خلاق شین براری
12 آذر 1399 18:10
قصهی تلخ آن سال ها قصه ی تلخ و یخ بخت وزیدن باد جان گرفته و لته های پنجره بی تاب تر شده اند. پتو را روی چانه کشید. هوهوی باد در دل تیرگی شب، شلاقی، سر شاخه های درخت ها را به بازی می گرفت. و سپیدارها و چنارهای پیر را خم و راست می کرد و حتمن چین های ریز و درشتی روی سطح آب حوض می انداخت (بهاره هر کجا که باشد، حتمن این...
-
آنچه خوبان همه دارند ما تنها داریم
12 آذر 1399 17:49
آنچه خوبان همه دارند ما تنها داریم اعتماد السلطنه را می شناسید ؟ وی از مقربان دربار ناصر الدین شاه قاجار بود ، و مدتی وزیر انطباعات شد و کتابی چند تالیف کرد . آورده اند روزی ناصر الدین شاه از همین آقا پرسید : در مملکت چه چیز بیش از همه داریم ؟ گفت : قربان پزشک ! شاه با تعجب پرسید : دلیل این سخنت چیست ؟ اعتماد السلطنه...
-
آنهایی که نخواندم افسوس
12 آذر 1399 17:49
آنهایی که نخواندم افسوس در ادامه جلسه بحث : چگونه میتوان از طریق ادبیات زندگی نمود ؟ و در پاسخ به اینکه : چه رمانهایی را باید خواند ؟ حکمت ، نویسنده و کتابفروش شهر ، دستش را بسوی خانم مارگریت دوراس ، نویسنده فرانسوی ، در قفسه دراز کرد و چند رمان و نوول او را بیرون کشید و گفت : از اینجا شروع کنید ! چون نمایشنامه...
-
ترفند کتابخانه انگلیس
12 آذر 1399 17:48
ترفند کتابخانه انگلیس ساختمان کتابخانه انگلستان قدیمی است و تعمیر آن نیز فایده ای ندارد . قرار بر این شد کتابخانه جدیدی ساخته شود . اما وقتی ساخت بنا به پایان رسید ، کارمندان کتابخانه برای انتقال میلیون ها جلد کتاب دچار مشکلات دیگر شدند . یک شرکت انتقال اثاثیه از دفتر کتاخانه خواست که برای این کار سه میلیون و پانصد...
-
زندگی را نخواهم فهمید اگر...
12 آذر 1399 17:48
زندگی را نخواهم فهمید اگر... زندگی را نخواهیم فهمید اگر از همه گلهای سرخ دنیا متنفر باشیم فقط چون در کودکی وقتی خواستیم گلسرخی را بچینیم خاری در دستمان فرو رفته است ؟ زندگی را نخواهیم فهمید اگر دیگر آرزو کردن و رویا دیدن را از یاد ببریم و جرات زندگی بهتر داشتن را لب تاقچه به فراموشی بسپاریم فقط به این خاطر که در...
-
راز طراوت چهره
12 آذر 1399 17:48
راز طراوت چهره حضرت عیسى ، از شهرى گذر کرد که در آن ، مرد و زنى به یکدیگر فریاد مى کشیدند . پرسید : شما را چه شده است ؟ مرد گفت : اى پیامبر خدا ! این زن من است و او را مشکلى نیست . زنى درستکار است ، اما دوست دارم از او جدا شوم . گفت : به هر حال ، به من بگو که او را چه مى شود ؟ مرد گفت : بى آن که کهن سال باشد ، چهره اش...
-
ماجرای هدیه خون یک یهودی به یک عرب
12 آذر 1399 17:48
ماجرای هدیه خون یک یهودی به یک عرب بیمار عربی جهت پیوند قلب در بیمارستان بستری شد . پزشکان تشخیص دادند که بر حسب احتیاط می باید مقداری خون از گروه خونی او ذخیره کنند . اما این مرد عرب دارای گروه خونی نادری بود و در آن منطقه خونی از گروه خونی او یافت نشد . پزشکان درخواستی برای دریافت آن گروه خونی به مناطق و کشور های...
-
اقتصاد چیست؟
12 آذر 1399 17:47
اقتصاد چیست؟ هر چه به این دوست عزیزم گفتم جلسه ى سهامداران شرکت فلان و بهمان به درد من نمى خورد به خرجش نرفت . گفت تو باید همه جا را ببینى ، تو باید توى هر سوراخى سر کنى ، از بس که اصرار کرد گفتم باشه ، بیا . آمد دنبالم . توى ماشین هم که بودیم ، جرّ و بحث ما ادامه داشت . گفتم آخه تو اقتصاد خوندى ، به این مقولات علاقه...
-
اصل موضوع را فراموش نکن
12 آذر 1399 17:47
اصل موضوع را فراموش نکن خانمی طوطی ای خرید . اما روز بعد آن را به مغازه برگرداند . او به صاحب مغازه گفت این پرنده صحبت نمی کند . صاحب مغازه گفت : آیا در قفسش آینه ای هست ؟ طوطی ها عاشق آینه هستند ، آن ها تصویرشان را در آینه می بینند و شروع به صحبت می کنند . آن خانم یک آینه خرید و رفت . روز بعد باز آن خانم برگشت . طوطی...
-
استجابت دعای زوج جوان
12 آذر 1399 17:47
استجابت دعای زوج جوان زن و شوهری بعد از سالیانی که از ازدواجشون می گذشت در حسرت داشتن فرزند به سر می بردند . با هر کسی که تونسته بودند مشورت کرده بودند اما نتیجه ای نداشت ، تا این که به نزد کشیش شهرشون رفتند . پس از این که مشکلشون رو به کشیش گفتند ، او در جواب اون زوج گفت : ناراحت نباشید من مطمئنم که خداوند دعاهای شما...
-
قتل سجودی ، داستان بلند
12 آذر 1399 16:37
داستان بلند ، اپیزود قتل ی سف سجودی براساس ماجرایی واقعی . نویسنده شهروز براری صیقلانی ، داستان بلند محله ی ضرب. . ( خانم و پسرش شهریار _قصهی قتل بوکسور خوشنام شهر)∞ -- شهریار تنها فرزند شوکت خانم ،خُـرَم پسری باهوش و سربه زیر است ، شهریار زادهی شب چهل گیس یلداست. از همان ابتدا ، مادرش شوکت میگفت که تقدیرش را در...
-
داستان کوتاه ، الو 118
12 آذر 1399 16:37
وقتی خیلی کوچک بودم اولین خانواده ای که در محلمان تلفن خرید ما بودیم . هنوز جعبه قدیمی و گوشی سیاه و براق تلفن که به دیوار وصل شده بود به خوبی در خاطرم مانده. قد من کوتاه بود و دستم به تلفن نمیرسید ولی هر وقت که عمه ام با تلفن حرف میزد می ایستادم و گوش میکردم لذت میبردم. بعد از مدتی کشف کردم که موجودی عجیب در این جعبه...
-
داستان کوتاه ، جنون
12 آذر 1399 16:36
(جنون_مرگ) __مهربانو ، در امتداد شومترین و کینهجویانهترین اقدام زندگیش حرکت کرد و طبق نقشه ای از پیش تعیین شده ، کپسولهای قرص شب پدرش را باز و خالی نمود، درونش را با پودر خاکستری رنگی با احتیاط پُر نمود و کنار لیوان آب گذاشت. اسپرهی تنفس پدرش را کاملا خالی نمود. گوشهی شلنگ گاز بخاری را با ظرافت شکافت، قرص های...
-
داستان جنایی
12 آذر 1399 16:34
صه این داستان _ پسرکی جوان در خانه ای انتهای باغ با همسر مسن خود پیرامون حادثه ای شوم و تراژدی ای غم انگیز اختلاف نظر دارد و از اصل حادثه چیزی عنوان نمیشود بلکه مبهم و مرموز باقی میماند و بانوی غمگین و نادم ساکن باغ، با عذاب وجدان دست به گریبان است، و پسرک تلاش میکند خودش را مقصر اصلی حادثه جلوه دهد و بانو را از غصه ی...
-
متن دلنؤیس
12 آذر 1399 16:33
متن دلنؤیس مقوله این کلاغ بیدارم کرد، ولی خواب نبود ، عجیب بود ، روحم بالاسرم نشسته بود و حرف میزد، چه خواب وحشتناکی وقتی توی خواب میتونی خودتو توی خواب ببینی که ناله میکنی ، روحم داشتش رپ میخوند، خدااا چرا از هرچی بدم میاد سرم میاد؟... یعنی خول شدم؟... یا شاید از بس دلنویس میکنم که چنین خوابی دیدم؟ نجوای درون ........
-
وارونگی جنسی
12 آذر 1399 16:33
وارونگی هویت. تعصبات هرزه ء پیر ظاهر گربه باطن شیر ﺳﺎﮎ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﮐﻪ ﮐﻮﻝ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﺑﻪ ﻗﺪﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺭﻭﯼ ﺩﻭﺷﺶ ﺳﮕﯿﻨﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩ، ،ﭘﺎﻫﺎﯼ ﻟﺮﺯﺍﻥ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺍﻣﺎ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻋﺼﺎﯾﺶ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﻣﯽ ﺷﺪ . ﺑﻪ ﺳﺨﺘﯽ ﻧﻔﺲ ﻣﯽ ﮐﺸﯿﺪ . ﺩﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﺭﺷﺖ ﻋﺮﻕ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﯼ ﺑﺪﻧﺶ میچکید قدمهای کوتاه و بلندش با ریتم تندتری میگرفت، گویی از مهلکهی دوزخ متواری میشد...
-
داستان کوتاه فرار عاشقانه
12 آذر 1399 16:32
فرار عاشقانه ♠آبجی بهاره ♦ شکوفه های گیلاس ♥نعمت داشتن فرزند ♥ برکت فرزند ♣نگبت فرزند ♠سنت ★ مدرنیته ؟ شکوفه های گیلاس- محمد ایرانی آبجی بهاره رو بیهوش کنار دو ورق قرص ارامش بخش الپرازولام ۱ پیدا کردش مامان . و انگار دیت به خودکشی زده بود الان حالش بهتره و معده اش رو شستشو دادن . این اواخر بهاره عاشق شده بود ولی مامان...
-
داستان کوتاه برگزیده
12 آذر 1399 16:32
مهشید حامل خبر خوشی است و سر از پا نمیشناسد از غربت تا به خانه خود برسد. او تمام وسایلش را جمع کرده و در چمدان ها جا کرده , شب هنگام به شهر رسید و و راننده چمدان ها را یکی یکی از صندوق عقب ماشین بیرون می آورد و می گذاشت کنار ساختمان با سنگهای سیاه ، نام ساختمان پارسا بود اما حروف برجسته ی نصب شده بر نمای ساختمان کج و...
-
داستان نویسی
12 آذر 1399 16:31
چشمهام را باز میکند. زِبری ان گشتهاش از روی پلکهام عقب میرود. حالا حتا با چشمهای باز هم نمیتوانم ببینمش. چیزی را که میبینم یک سطح کدرِ لرزان است که اندک اندک شفاف و بلورین میشود. از پشت این سطح بلورین صدایی شنیده میشود که یحتمل باید صدای خود او باشد: ـ «نترس، عادت میکنی. وقتی که توانستی همه چیز را ببینی در...
-
دیگو آرماندو مارادونا
12 آذر 1399 16:28
دیگو آرماندو مارادونا مارادونا مدتی به خاطر افسردگی پس از ترک اعتیاد در بیمارستان روانی بستری بود وقتی مرخص شد حرف قشنگی زد : آنجا دیوانه های زیادی بودند ؛ یکی می گفت من چگوارا هستم همه باور می کردند . یکی می گفت من گاندی هستم همه قبول می کردند . ولی وقتی من گفتم مارادونا هستم ، همه خندیدند و گفتن هیچ کس مارادونا نمی...
-
اگر نمی خواهید بیمار شوید ...
12 آذر 1399 16:27
اگر نمی خواهید بیمار شوید ... اگر نمیخواهید بیمار شوید ، احساساتتان را بیان کنید... هیجانات و احساساتی که سرکوب یا پنهان شده باشند به بیماریهایی نظیر ورم معده ، زخم معده ، کمر درد و درد ستون فقرات منجر میشوند... سرکوبی احساسات به مرور زمان حتی میتواند به سرطان هم بیانجامد... در آن زمان است که ما به سراغ یک محرم...
-
مهم نیست چند دفعه زمین خورده اید
12 آذر 1399 16:24
مهم نیست چند دفعه زمین خورده اید میمون هایی که ترسیدن را یاد گرفتند: میمون هایی که از مار نمی ترسیدند را در کنار مارها قرار دادند. در همین حین صداهای بلند و وحشتناکی هم از بلندگوها پخش کردند. با این کار میمون هایی که از مارها نمی ترسیدند یاد گرفتند که از مار بترسند. نتیجه عجیب تر این آزمایش این بود که حتی میمون...
-
تربیت
12 آذر 1399 16:24
تربیت پادشاهی پسری را به ادیبی داد و گفت: این فرزند تست، تربیتش همچنان کن که یکی از فرزندان خویش. ادیب خدمت کرد و متقبل شد و سالی چند برو سعی کرد و به جایی نرسید و پسران ادیب در فضل و بلاغت منتهی شدند. ملک، دانشمند را مؤاخذت کرد و معاتبت فرمود که وعده خلاف کردی و وفا به جا نیاوردی. گفت: بر رأی خداوند روی زمین پوشیده...
-
ماه شب چهارده
12 آذر 1399 16:23
ماه شب چهارده باز هم رطوبت تنهایی و پوچی، پی خانه احساساتش را تهدید می کرد و او می ترسید و ترسش از این بود که روزی خانه احساساتش با تمام مصالح شادی و غم و گریه و خنده خراب شود و سر تعظیم در برابر تنهایی و پوچی فرود آورد، اما او زنده بماند. آری، از این گونه زنده ماندن هراس داشت و بر این باور بود که اگر قرار است قطع...
-
افسانه ای از فداکاری زنان
12 آذر 1399 16:23
افسانه ای از فداکاری زنان بر بالای تپهای در شهر وینسبرگ آلمان، قلعه ای قدیمی و بلند وجود دارد که مشرف بر شهر است. اهالی وینسبرگ افسانه ای جالب در مورد این قلعه دارند که بازگویی آن مایه مباهات و افتخارشان است. افسانه حاکی از آن است که در قرن 15، لشکر دشمن این شهر را تصرف و قلعه را محاصره میکند. اهالی شهر از زن و...
-
ارزش صدقه
12 آذر 1399 16:22
ارزش صدقه مُعلّى بن خُنیس، که یکى از اصحاب امام جعفر صادق علیه السلام و از راویان حدیث است حکایت کند: در شبى تاریک و بارانى امام صادق علیه السلام از منزل خارج شد و به سوى محلّه بنى ساعده روانه گشت، من نیز به دنبال آن حضرت حرکت کردم. در بین راه چیزى از دست آن حضرت روى زمین افتاد، فرمود: خداوندا آن را به ما باز گردان....
-
عشق زمینی
12 آذر 1399 16:21
عشق زمینی چنین آورده اند که مردی به نزد رامانوجا آمد. رامانوجا یک عارف بود، شخصی کاملا استثنایی (یک فیلسوف و در عین حال یک عاشق، یک سرسپرده) مردی به نزد او آمد و پرسید: راه رسیدن به خدا را نشانم بده. رامانوجا پرسید: هیچ تا به حال عاشق کسی بوده ای؟ سوال کننده پرسید: راجع به چی صحبت می کنی. عشق؟ من تجرد اختیار کردم،...
-
مصیبت
12 آذر 1399 16:21
مصیبت پارسایی را دیدم بر کنار دریا که زخم پلنگ داشت و به هیچ دارو به نمیشد. مدتها در آن رنجور بود و شکر خدای عزّوجل علی الدوام گفتی. پرسیدندش که شکر چه میگویی؟ گفت: شکر آن که به مصیبتی گرفتارم نه به معصیتی.