-
خوش خدمتی یا دستور از جایی دیگر؟
19 آذر 1399 09:51
خوش خدمتی یا دستور از جایی دیگر؟ ✍️مجتبی لطفی در خرداد سال ۸۲ آیت الله شیخ صادق کرباسچی تهرانی(پدر غلامحسین کرباسچی شهردار سابق تهران) در قم درگذشت. آیت الله تهرانی از علمای قم و از شاگردان مرحوم آیات بروجردی و حجت بود. وی متولی و امام مسجد جامع و متولی مدسه رضویه قم بود و 300 نفر از مردم فقیر را تحت تکفل داشت. وی نزد...
-
استاد راهنمای شیطان!
19 آذر 1399 09:48
استاد راهنمای شیطان! فرد متمول و میلیاردری که ثروت نامشروع زیادی در طی سال های گذشته به دست آورده بود تصمیم به توبه گرفت .او پیش عالمی رفت و نحوه به دست آوردن ثروتش از راه نامشروع را توضیح داد. عالم به او گفت: تو باید تمام ثروتت را به خیابان بریزی و بعد یک سال هر آنچه باقی مانده بود از آن توست! مرد متمول پذیرفت و تمام...
-
رمان پرنسس شرقی/پارت چهار
18 آذر 1399 22:12
حالا مثل این جوجه رنگی ها پشتش قایم شده بودم یواش یواش اشک میریختم صورتشون رو نمیدیدم ولی صدای یکی شون بلند شد -پوریا داداش ما فکر کردیم … -اشتباه فکر کردین هر کی خونه ی من باشه شما باید بهش دست درازی کنید هااان!! خیلی بهتون رودادم که اینطوری از خودتون دراومدید یکی دیگشون پرید وسط حرفشون وگفت : -پوریا تو به خاطر این...
-
رمان پرنسس شرقی/پارت سوم
18 آذر 1399 22:11
جلوی شرکت از ماشین پیاده شدیم استرس وجودمو گرفته بود دستمو گرفت -نترس با من بیا !! -جلوی در ورودی دستمو رها کرد ،فهمیدم به خاطر محیط کارش اینکارو کرد پیش همون منشیه رسیدم که بادیدنم انگار یه لحظه برق گرفتش سریع از جاش پرید و گفت: -بازم تو ،ای بابا حوصله دعوا ندارم صبر کن ببینم یه لحظه تلفنو برداشت وشروع کرد به پچ پچ...
-
رمان پرنسس شرقی/پارت دو
18 آذر 1399 22:11
یه نگاه به خودم انداختم یه پالتو کوتاه مشکی تازیر باسنم و یه شلوار جین یخی و یه روسری یاسی رنگ که چون زیاد به کارنبرده بودم بلدم نبودم درست ببندم همین جوری روی سرم انداخته بودم وموهام هم قربونشون برم از هر طرفش بیرون زده بود به طرفش برگشتم وگفتم -ببین اقا اولا به نظر من تیپ شما مسخرست نه من دوما انگار توی شرکت معدب تر...
-
رمان پرنسس شرقی/پارت اول
18 آذر 1399 22:10
بسمه التعالی یه پام خونه بود ویه پام بیمارستان حال مامان اصلا خوب نبود آسمش شدیدتر شده بود ودکترها بستریش کرده بودن مادرم واسم حکم دنیا روداشت شبیه دودوست بودیم یا دوخواهر دکتر ها هم با گفتن اینکه هنوز تغییری نکرده و داره روز به روز حالش وخیم تر میشه استرسمو بالاتر میبردن منو دایی پیتر شده بودیم مرحم هم فقط هم دیگه رو...
-
رمان عشق عسلی (قسمت پنجم)
18 آذر 1399 22:05
رمان عشق عسلی (قسمت پنجم) داستان رو ادامه ی مطلب بخونید جمعیت زیادی بود بااینکه فامیل زیادی نداشتیم اما دوست خانوادگی خیلی داشتیم و اغلب همکارای بابا رو از بچگی می شناختیم..دخترا عسل رو یه دقیقه ول نمی کردن و از اول تا آخر دورش کرده بودن و با هم میرقصیدن..خیلی خوشحال بودم..منی که تا اون موقع جلو هیچ کس نرقصیده بودم...
-
رمان عشق عسلی (قسمت ششم) اخر
18 آذر 1399 22:05
رمان عشق عسلی (قسمت ششم) اخر داستان رو در ادامه ی مطلب بخونید -امشب بریم KFC -باشه گلم موهاشو خشک کردم و بینش کلی خندوندمش تا اون موضوع از یاد هر دومون بره بعد از اینکه خشک کردن موهاش تموم شد از پشت بستشون عاشق همین سادگیاش بودم یه تونیک توسی با ساپرت مشکی هم پوشید و منم یه شلوار سفید و تی شرت توسی مشکی پوشیدم و رفتیم...
-
رمان عشق عسلی (قسمت چهارم)
18 آذر 1399 22:04
رمان عشق عسلی (قسمت چهارم) داستان رو ادامه ی مطلب بخونید -سعی کنین زندگی خوبی براش بسازین اون به یه تکیه گاه احتیاج داره -چشم فقط وقتی بیدار شد یه جوری به من خبر بدین که بیام دنبالش -باشه فعلا خدافظ -خدانگه دار ***** امروز سرکار نرفتم خیلی نگران عسل بودم تا اینکه بالاخره شیوا زنگ زد گفت که برای روحیه ی عسل او را به...
-
رمان عشق عسلی (قسمت سوم)
18 آذر 1399 22:04
داستان رو در ادامه مطلب بخونید -عسل عزیزم درو باز میکنی؟ -.... -عسلکم باز کن درو منم داداشی..یه کار مهم باهات دارم... -.... ترسیدم نکنه بلایی سر خودش آورده باشه آخه عسل هیچوقت طاقت مشکلاتو نداشت یه جورایی ضعیف بود..رفتم تو هال مامانم اونجا بود -مامان عسل جواب نمیده میترسم بلایی سر خودش بیاره -خدا مرگم بده بریم ببینیم...
-
رمان عشق عسلی (قسمت دوم)
18 آذر 1399 22:03
رمان عشق عسلی (قسمت دوم) داستان رو ادامه ی مطلب بخونید عسل_بابا همونی که همیشه مامان ازش خرید می کرد اها خوب شود یادم اوردی اون همیشه بازه ازدور یه دختر دیدم که وایساده کنار جاده و ازبارون خیس شده یه خورده که جلو تر رفتیم عسل هم دختررو دید عسل_کیان این دختره ی بدبختو نگاه کن ببین چقدر خیس شده عسل_کیان برو وایسا شاید...
-
رمان عشق عسلی (قسمت یکم)
18 آذر 1399 22:02
رمان درباره یه خواهر برادر ...درباره برادری که عاشق خواهر خودش شده وبه خواهر خودش نظر بد داره وخواهری که برادرش رو خواهرانه دوست داره و صمیمیت بیش از حد بین این دو ورفتار برادرش حالا می خوایم ببینیم این داستان عاشقانه به کجا میرسه پایان خوب من-بیدار شو دیگه تبل خانوم ناهار امادست عسل- کیان تو رو خدا ولم کن خسته ام...
-
قربانی هوس
18 آذر 1399 21:10
این بچه بی گناه، قربانی هوس های پلید مادرش شده و خدا می داند در این چند روز چه بلایی به سرش آمده است.پیرمرد در حالی که روی زمین زانو زده بود و از ته دل اشک می ریخت رو به دخترش کرد و گفت: آه این طفل بی گناه دامن تو را می گیرد؛ الهی که از زندگی خیر نبینی! من از این لحظه اعلام می کنم دختری به نام فائزه ندارم و او را عاق...
-
شکست خورده
18 آذر 1399 21:10
مادرم هر دو پای خود را توی یک کفش کرد و گفت: باید به خواستگاری دختر یکی از آشنایان برویم و من هم به واسطه احترامی که برایش قائل هستم قبول کردم و مراسم خواستگاری برگزار شد، اما متاسفانه بزرگ ترها اجازه ندادند یک کلمه حرف بزنم و خودشان بریدند و دوختند. پسر جوان در مجتمع قضایی شهید کامیاب مشهد افزود: من و سحر بدون انجام...
-
خفاش عکس بردار دستگیر شد
18 آذر 1399 21:09
مردی که نیمهشب مخفیانه وارد منازل مردم میشد و از زندگی خصوصی آن ها فیلم و عکس میگرفت، در آخرین اقدام خود با هوشیاری همسایهها ناکام ماند و دستگیر شد. به گزارش «خبرآنلاین» ، نیمهشب جمعه گذشته یکی از ساکنان مجتمعی در غرب تهران پس از ورود به پارکینگ خانهاش، متوجه شد مردی از تراس خانه یکی از همسایهها داخل پارکینگ...
-
عاقبت نامردی
18 آذر 1399 21:09
پیک موتوری هستم و شبانه روز برای یک لقمه نان حلال زحمت می کشم تا شکم خانواده ام را سیر کنم و دستم جلوی کسی دراز نباشد. امروز همسرم زنگ زد و گفت شب زودتر به خانه بیا تا برای مراسم عزاداری بیست ویکم ماه مبارک رمضان به حرم امام رضا(ع) برویم. من تا زمان افطار چند سفارش کاری را به نشانی مشتریان رساندم و سپس با سرعت به طرف...
-
عشق اینترنتی
18 آذر 1399 21:08
من بی گناهم و از کارهای دوست پسرم اطلاعی نداشتم. یعنی متاسفانه احساس و هیجان مثل عینکی تیره جلوی چشمانم را پوشانده بود و همه جا را تار می دیدم. حالا نمی دانم چه خاکی بر سر بریزم و باید به خاطر عشق واهی روانه زندان بشوم. سمیرا با چشمانی اشک بار در دایره اجتماعی کلانتری شهید نواب صفوی مشهد افزود: ۵ ماه قبل، یک روز...
-
داماد دزد!
18 آذر 1399 21:08
خسته و کوفته از دانشگاه به خانه برگشتم و می خواستم استراحت کنم که مادرم صدایم زد و گفت: همسایه طبقه بالا ما را برای جشن تولد دخترش دعوت کرده است بیا با هم برویم و یک شیرینی بخوریم، زود برمی گردیم. من فوری خودم را آماده کردم و همراه مادرم به خانه همسایه رفتم.عروس جوان در دایره اجتماعی کلانتری شهرک ناجای مشهد افزود: آن...
-
سزای دوستی با نا اهل!
18 آذر 1399 21:02
سزای دوستی با نا اهل! حکایت موشی و قورباغهای در کنار جوی آبی باهم زندگی میکردند. روزی موش به قورباغه گفت: ای دوست عزیز، دلم میخواهد که بیشتر از این با تو همدم باشم و بیشتر با هم صحبت کنیم، ولی حیف که تو بیشتر زندگیات را توی آب میگذرانی و من نمیتوانم با تو به داخل آب بیایم. قورباغه وقتی اصرار دوست خود را دید قبول...
-
حرکت بعدی چیست؟ درسهایی از شطرنج برای موفقیت
18 آذر 1399 13:07
حرکت بعدی چیست؟ درسهایی از شطرنج برای موفقیت اغلب ما که از شطرنج سر در نمیآوریم فکر میکنیم بازی حوصله سر بری باشد. اما این روزها مینی سریال The Queen’s Gambit با ارائهی یک داستان جذاب توانسته توجهها را به شطرنج جلب کند. این سریال خیلی زود جزو محبوبترین سریالهای نتفلیکس شده است. داستان دختری نابغه که در...
-
در پونیشا چطور شروع کنم؟
18 آذر 1399 13:07
شروع هر کاری همیشه سخت است. به خصوص در پونیشا که می خواهید با هزاران فریلنسری که از قبل پروژه انجام داده اند و امتیاز و رتبه دارند رقابت کنید و پروژه بگیرید. اما همه چیز راحت تر از آن چیزی است که به نظر میرسد. در این پست توضیح میدهیم که چطور می توانید در پونیشا موفق شوید. در خانه کار کنید و درآمد مناسبی کسب کنید. 1-...
-
مشتری مداری در کسب و کار – خودتان را جای مشتری بگذارید
18 آذر 1399 13:04
مشتری مداری در کسب و کار – خودتان را جای مشتری بگذارید تیتر بالا در دنیایی که روز بهروز بر سود بیشتر تأکید میکند تیتر جذابی به نظر نمیرسد؛ ولی واقعیت این است که اگر هدف شما ایجاد یک کسب و کار پایدار است باید شما و فروشندگانتان هر روز و در همهی مراحل فروش، خودتان را بهجای مشتری بگذارید و این اصل ساده ولی بنیادین...
-
200 متن بیو اینستا + بیوگرافی اینستاگرام عاشقانه شاخ
18 آذر 1399 10:56
متن بیو اینستا شاخ و عاشقانه شخصیت منو با برخوردم اشتباه نگیر شخصیت من چیزیه که من هستم اما برخورد من بستگی داره به اینکه تو چی باشی ________________________ ما همینیم که هستیم شاخ نیستیم چون گاو نیستیم خاص نیستیم چون عقده نداریم بالا نیستیم چون پرچم نیستیم فقط یه آدمیم، چیزی که خیلیا نیستن ________________________ تو...
-
نیرنگ
18 آذر 1399 10:36
دلم را به یک نگاه خیابانی باختم و یک دل نه صد دل عاشق شدم. او چند روز مرا تعقیب می کرد و منتظر بودم حرف دلش را بگوید تا این که یک روز در ایستگاه اتوبوس جلو آمد و با لبخندی که به لب داشت سلام کرد. «احسان» در حالی که به چشمانم خیره شده بود با صدایی لرزان گفت: ببخشید می توانم شماره تلفن شما را داشته باشم؟ می خواهم موضوع...
-
نگاه شیطانی
18 آذر 1399 10:35
نگاه شیطانی با بازی چشمانش و لبخند مرموزی که بر چهره داشت دلم را لرزاند. سرم را پایین انداختم و می خواستم خیلی سریع از آن جا عبور کنم اما شیطان لعنتی یک لحظه توی جلدم رفت و دوباره به چشمانش نگاه کردم و ...!نمی دانم با چه رویی به روستا برگردم و به همسر و خانواده ام بگویم چه غلطی کرده ام؟«غضنفر» مرد ۳۵ ساله ای است که...
-
قرارداد پنهانی
18 آذر 1399 10:35
از حرکات و رفتارش خوشم می آمد و حس می کردم به او علاقه دارم. ناصر سر راه مدرسه ام مغازه داشت و پسر به ظاهر باوقاری بود. من پس از چند بار مراجعه برای خرید، شماره تلفن او را از روی شیشه مغازه اش برداشتم و روز بعد هم با اشتباهی بزرگ، به او زنگ زدم. در همان تماس اول، قبل از آن که خودم را معرفی کنم و همدیگر را دیده باشیم...
-
داماد زخمی!
18 آذر 1399 10:35
غلط کردم! بابا و مامان! خواهش می کنم کمکم کنید و از این بدبختی نجاتم دهید! مادرم در گوشه ای نشسته بود و گریه می کرد و پدرم با نگاهی نگران دستم را گرفت و گفت: عزیز دلم، خود کرده را تدبیر نیست! یادت می آید چه طور احترام من و مادرت را زیر پا گذاشتی و شخصیت خانوادگی مان را با غرور و لج بازی لگدمال کردی و رفتی؟ اما ناراحت...
-
بازنده
18 آذر 1399 10:35
بازنده تنها ملاک و معیاری که برای انتخاب همسر داشتم زیبایی چهره بود و بالاخره موفق شدم با دختری ازدواج کنم که از نظر چهره، ظاهری زیبا و خوشرو اما باطنی بسیار زشت داشت و حالا پس از گذشت ۳ ماه فهمیده ام چه اشتباه بزرگی کرده ام. مرد جوان در دایره اجتماعی کلانتری شهرستان طرقبه - شاندیز ادامه داد: من موقعیت های بسیار خوبی...
-
فریب
18 آذر 1399 10:34
بی تابی و افسردگی مادرم بعد از مرگ پدرم باعث شد تا اوضاع خانه ما به هم بریزد و سرنوشت من و خواهران و برادرانم نیز تباه شود تا جایی که همگی ما تحت تاثیر حرف های تکراری و گریه های شبانه روزی او، عقده ای و زودرنج بار بیاییم.مادرم آدم بسیار خوب و باهمتی است و برای گذران زندگی مان خیلی تلاش می کند اما افسوس که هر وقت عصبی...
-
گرگ خیابان
18 آذر 1399 10:34
دخترک با چشمانی پر از اشک در حالی که دست و پایش به شدت می لرزید دوان دوان خود را به خانه رساند و در آغوش پر از مهر مادرش پناه گرفت. او چند دقیقه فقط می گریست و پس از آن که احساس کرد دیگر خطری تهدیدش نمی کند با نگاه معصومانه ای گفت: مامان جون! فکر کنم امروز آقاگرگه لباس آدم پوشیده بود و می خواست منو بدزده، ولی از دستش...
-
فرجام ازدواج خیابانی
18 آذر 1399 10:34
زن لاغراندام آرام روی صندلی نشست، نفس عمیقی کشید و در حالی که سرش را پایین انداخته بود گفت: خاک بر سر من که با ندانم کاری آینده ام را از دست دادم و با حسودی و حماقت، زندگی دوستم را هم خراب کردم.خدیجه ۲۳ سال سن دارد و به اتهام رابطه نامشروع با شوهر دوست قدیمی اش دستگیر شده است. او در دایره اجتماعی کلانتری جهاد مشهد...
-
فرار اینترنتی
18 آذر 1399 10:33
گرفتاری های شغلی پدر و دل مردگی مادرم، باعث شد تا من از کلاس سوم راهنمایی دچار افسردگی شدید و ناراحتی روحی شوم و آن قدر حالم خراب بود که والدینم تصمیم گرفتند شرایط زندگی مان را تغییر بدهند و به قول معروف حال و هوای خانه را شادتر کنند. اما افسوس که این کار آن ها نیز نوشداروی بعد از مرگ سهراب و آب در هاون کوبیدن بود....
-
ارتباط شوم
18 آذر 1399 10:33
ارتباط شوم شماره تلفنش را یکی از هم کلاسی هایم به من داد و گفت: فرزاد، پسرخاله ام است و خیلی مغرور است بیا و به طور ناشناس با او تماس بگیر و اذیتش کن تا دلم خنک شود! متاسفانه من که تازه گوشی تلفن همراه خریده بودم و ذوق و شوق داشتم بدون توجه به عواقب این کار اشتباه و از روی مسخره بازی به تلفن پسر غریبه زنگ زدم. فرزاد...
-
فریب با یک لبخند!
18 آذر 1399 10:33
فریب با یک لبخند! چشم هایم را که از روی کتاب برداشتم ساعت ۱۰ شب بود و احساس خستگی و بی حوصلگی می کردم. با خمیازه ای از پشت میزم بلند شدم و به دوستم زنگ زدم و پرسیدم: شیری یا روباه! چند فصل دیگر مانده تا این کتاب را تمام کنی؟ من و میلاد طبق معمول چند دقیقه ای خوش و بش کردیم و سپس او پیشنهاد داد تا با هم گشتی بزنیم و یک...
-
دانلود بازی مورتال کمبت ایکس مود Mortal Kombat X Mod برای PSP
18 آذر 1399 10:24
دانلود بازی مورتال کمبت ایکس مود Mortal Kombat X Mod برای PSP بازی مورتال کمبت ایکس آخرین نسخه کنسول PSP این بازی در سال اوایل سال 2020 برای کاربران کنسول PSP منتشر شد.و طرفداران بی شماری مجذوب خود کرد.و ما این بازی کمیاب را برای شما تهیه نمودیم. لینک دانلود مستقیم: MKXMPSP لینک دانلود کمکی: MKXM-PSP با خیال این بازی...
-
افت پوند به دنبال واکنش سرمایهگذاران از برگزیت
18 آذر 1399 10:13
افت پوند به دنبال واکنش سرمایهگذاران از برگزیت ترس سرمایهگذاران از احتمال عدم توافق انگلیس و اتحادیه اروپا باعث افت ارزش پوند انگلیس شد. به نقل از رویترز، روز دوشنبه پوند انگلیس با بیشتر شدن ترس سرمایه گذاران از احتمال عدم توافق انگلیس و اتحادیه اروپا در مورد توافق نامه برگزیت و از سرگیری آخرین مذاکرات در بروکسل، یک...
-
کار تیمی
17 آذر 1399 20:59
دو تا کارگر درحال کار بودن. یکی زمین رو می کند و دیگری اون رو پر می کرد. عابری که از اونجا رد می شد ازشون پرسید: «چرا کار بیهوده انجام می دید؟» یکی از اون ها که از حرف عابر ناراحت هم شده بود, گفت: «ما کار بیهوده انجام نمی دیم. ما همیشه سه نفریم. یکی زمین رو می کنه, دومی لوله رو کار کی گذاره و سومی روش رو پر می کنه....
-
فریاد
17 آذر 1399 20:59
مردی در کنار رودخانه ای ایستاده بود. ناگهان صدای فریادی را شنید و متوجه شد که کسی در حال غرق شدن است. فورا به آب ÷رید و او را نجات داد. هنوز فرصت نکرده بود که نفسی تازه کند, دوباره صدای فریاد های دیگری را شنید. باز به داخل آب پرید و دو نفر دیگر را که داشتند غرق می شدند نجات داد. اما پیش از این که حالش جا بیاید صدای...
-
فورد
17 آذر 1399 20:59
«فورد» میلیاردر معروف آمریکایی و صاحب یکی از بزرگترین کارخانه های سازنده انواع اتومبیل در آمریکا بود. وقتی از او پرسیدند: «اگه فردا صبح که از خواب بیدار می شی, ببینی تمام ثروت خودت رو از دست دادی و دبگه چیزی در بساط نداری, چه کار می کنی؟» او جواب داد: «دوباره یکی از نیازهای اصلی مردم رو شناسایی می کنم و با کار و کوشش,...
-
اهمیت تفکر
17 آذر 1399 20:58
اهمیت تفکر پادشاهی می خواست نخست وزیرش را انتخاب کند. چهار اندیشمند بزرگ کشور فراخوانده شدند. آنان را در اتاقی قرار دادند و پادشاه به آنان گفت که: «در اتاق به روی شما بسته خواهد شد و قفل اتاق، قفلی معمولی نیست و با یک جدول ریاضی باز خواهد شد، تا زمانی که آن جدول را حل نکنید نخواهید توانست قفل را باز کنید. اگر بتوانید...
-
حکایات
17 آذر 1399 20:56
1-فقیرى در کنار ثروتمند یکى از مسلمانان ثروتمند با لباس تمیز و فاخر محضر رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم آمد و در کنار حضرت نشست ، سپس فقیرى ژنده پوش با لباس کهنه وارد شد و در کنار آن مرد ثروتمند قرار گرفت . مرد ثروتمند یکباره لباس خود را جمع کرد و خویش را به کنارى کشید تا از فقیر فاصله بگیرد. پیامبر خدا صلى الله...
-
رضایت مادر
17 آذر 1399 20:56
رسول خدا صلى الله علیه و آله در کنار بستر جوانى حاضر شدند که در حال جان دادن بود. به او فرمود: بگو ((لا اله الا الله )). جوان چند بار خواست بگوید، اما زبانش بند آمد و نتوانست . زنى در کنار بستر او نشسته بود. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله از او پرسیدند: این جوان مادر دارد؟ زن پاسخ داد: آرى ! من مادر او هستم . فرمود:...
-
راننده...
17 آذر 1399 20:56
راننده... مسافر تاکسی آهسته روی شونه ی راننده زد چون می خواست ازش یه سؤال بپرسه... راننده جیغ زد, کنترل ماشین رو از دست داد... نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس... از جدول کنار خیابون بالا رفت... نزدیک بود که چپ کنه... تا اینکه کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد... برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل...
-
کارآگاه معروف شرلوک هلمز و معاونش واتسون
17 آذر 1399 20:55
کارآگاه معروف شرلوک هلمز و معاونش واتسون کارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند. نیمه های شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست . بعد واتسون را بیدار کرد و گفت: "نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟" واتسون گفت:"میلیون ها ستاره می بینم". هلمز...
-
ضرب المثل درختی را که در غیر فصل بار بدهد ، باید از ریشه درآورد
17 آذر 1399 20:55
روزی بود روزگاری بود ، زمستان و برف بود . صاحب باغ که از خانه ماندن خسته شده بود با خودش گفت : برم به باغم سری بزنم . به باغش رفت . برف روی زمین نشسته بود باغبان گفت : دو سه ماه دیگر درختانم دوباره به بار می نشیند . ناگهان چشمش به درخت انجیری افتاد که بر شاخه هایش چند تا انجیر روییده بود . باغبان با تعجب گفت:نکند خواب...
-
افضلیت امام ع
17 آذر 1399 20:53
افضلیت امام ع بسم الله الرحمن الرحیم در گفتار سوم، صفات امام علیه السلام بررسی میشود. در درس ۲۵، علم امام بررسی شد. در درس ۲۶ و ۲۷، عصمت امام بررسی شد. و در درس ۲۸ که درس امروز ما باشد افضلیتِ امامِ معصومِ عالِمْ علیه السلام بررسی می شود. و اما معنای افضلیت چیست؟ پس از آنکه دانستیم عالِم بودنِ امامْ بدین معناست که او...
-
بدترین دشمن اهل ایمان
17 آذر 1399 18:52
بدترین دشمن اهل ایمان یهود و حسادت: آتش بغض و کینه یهودیان زمانی زبانه کشید که دیدند آخرین پیامبر خدا مبعوث شد اما از بنیاسرائیل نیست: «ولما جاءهم کتاب من عندالله مصدقا لما معهم و کانوا من قبل یستفتحون علی الذین کفروا فلما جاءهم ما عرفوا کفروا به فلعنة الله علی الکافرین». [ بقره: 89]اینجا بود که وظیفه شیطانی خود را...
-
سند باکس گوگل
17 آذر 1399 16:26
سند باکس گوگل مطلقا تا به امروز درفروم های تخصصی، با مدرک جعبه گوگل مواجه گردیده اید. در آغاز می بایست بگوییم که سندباکس گوگل یک تئوری تجربی میباشد که برخلاف الگوریتم هایی مانند پاندا ، هیچ زمان وجود آن تکذیب و یا این که تائید نشده میباشد. بر این پایه هنگامی در گواهی جعبه یک دامنه ی نو راهاندازی کردید، گوگل به زمان 1...
-
ارورهای mobile usabilityدر سرچ کنسول
17 آذر 1399 16:26
ارورهای mobile usabilityدر سرچ کنسول ارورهای mobile usabilityدر سرچ کنسولپایین فریم ارورها، میتوانید بخش Details را ببینید. گوگل سرچ کنسول دراین نصیب خطاهای مرتبط با تارنما در موبایل های یاروهمدم را برای شما فهر ست بندی میکند. در نصیب TYPE میتوانید جور غلط را ملاحظه کنید. ایرادات دربرگیرنده صورت ظاهری اکران صفحه...
-
سئو ورژن گوشی وب سایت
17 آذر 1399 16:26
سئو ورژن گوشی وب سایت محتوای بر مبنا بهینه سازی ایجاد فرمایید هم چنان محتوا کلام اولیه را میزند و سلطان آموزش سئو در مشهد شما میباشد. شما می بایست برای محتوای وبسایت خویش بها بالایی قائل گردید، محتوای اسکن به آسانی قابل تشخیص میباشد و درصورتیکه وب سایت مولف اصلی از شما نزد گوگل گلایه نماید ورقه شما به آسانی از حاصل...