-
ﺭﺍﻩ ﺭﺍستی
23 آذر 1399 16:07
ﺭﺍﻩ ﺭﺍستی ❣️ یک دقیقه مطالعه ﭘﺴﺮ "ﮔﺎﻧﺪﯼ" در خاطرات خود ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ: ﭘﺪﺭﻡ ﮐﻨﻔﺮﺍﻧﺲ ﯾﮏ ﺭﻭﺯﻩﺍﯼ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺩﺍﺷﺖ. ﺍﺯ ﻣﻦ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﻬﺮ ﺑﺮﺳﺎﻧﻢ، ﻭﻗﺘﯽ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺭﺳﺎﻧﺪﻡ ﮔﻔﺖ: ﺳﺎﻋﺖ ۵ ﻫﻤﯿﻦ ﺟﺎ ﻣﻨﺘﻈﺮﺕ ﻫﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﺮﮔﺮﺩﯾﻢ. ﻣﻦ ﺍﺯ ﻓﺮﺻﺖ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﺮﺩﻡ و ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﺮﯾﺪ ﮐﺮﺩﻡ. ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻌﻤﯿﺮﮔﺎﻩ ﺑﺮﺩﻡ، ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺳﯿﻨﻤﺎ ﺭﻓﺘﻢ، ﺳﺎﻋﺖ ۵:۳۰...
-
برو بالاتر!
23 آذر 1399 16:04
برو بالاتر! توی بیمارستان فیروز آبادی دستیار دکتر مظفری بودم. روزی از روزها دکتر مظفری ناغافل صدایم کرد اتاق عمل و پیرمردی را نشان دادند که باید پایش را به علت عفونت می بریدیم. دکتر گفت که این بار من نظارت می کنم و شما عمل می کنید... به مچ پای بیمار اشاره کردم که یعنی از اینجا قطع کنم و دکتر گفت: برو بالاتر! بالای مچ...
-
سالروز پرکشیدن روح بلند فاطمه زهرا(س)
23 آذر 1399 13:32
سالروز پرکشیدن روح بلند فاطمه زهرا(س) پرواز روح بلند حضرت فاطمه زهرا (س) « فاطمه زهرا (س) برای همه بانوان اسوه و الگویی است مه همچون ماه نورانی بر آسمان هستی می درخشد.» (علامه شیخ صادی شعلان) ابر می گریست ! یعنی که می بارد و تندر می نالید ؛ یعنی که می غرد. در پگاه خزان ، اشک آسمان بر گونه گل جلوه گر بود ؛ اما چنین می...
-
غدیر ، تبلور حاکمیت « مردم » در قامت امامت
23 آذر 1399 13:32
غدیر ، تبلور حاکمیت « مردم » در قامت امامت غدیر ، تبلور حاکمیت « مردم » در قامت امامت غدیر ، نه یک روز عام و برکه آرام ، که یک تاریخ تمام است . غدیر یک پیچ سرنوشت ساز تاریخ است . در این روز ، سرنوشت روشن بشریت با زلال آب های «غدیر» گره خورد . هر قطره آن بلور مذاب یک سینه سخن در دل و یک آبشار زلال عرفان بر زبان دارد....
-
اگر تو آنجا بودی …
23 آذر 1399 13:29
اگر تو آنجا بودی … کوُنا لِلظّالِمِ خَصْماً وَلِلْمَظْلوُمِ عَوْناً (از وصایای امام علی علیه السلام ) آن گاه که نخستین تازیانه ستم بر پوست لخت اولین ستمدیده تاریخ، خطّی از خون کشید، و نخستین شمشیر خود کامگی و انحراف، فریاد سرخ رگ های استضعاف را بر سینة سیاه آسمان پاشید، اگر تو آنجا بودی ، برای دفع ستم و رفع الم چه می...
-
اصطلاحات پر کاربرد کامپیوتر
22 آذر 1399 20:45
اصطلاحات پر کاربرد کامپیوتر ابدأ موضوع جدید فی المنتدى: آغاز کردن موضوع جدید در فروم (انجمن) أحدَث إصدار للبرنامج: آخرین ( جدیدترین) ویراست (ورژن) برنامه احفظ باسم ...: ذخیره کن به نام ... ـ Save As … اختر بالزِّرّ الأیمن: کلیک راست کن الاختراق / القرصنة: هک کردن الاختصار: short cut : میانبر إدخال Pin : وارد کردن Pin...
-
پرتوی از رخدادهای عصر امام صادق علیه السلام
22 آذر 1399 18:53
پرتوی از رخدادهای عصر امام صادق علیه السلام هشام بن عبدالملک (114 125)، ولید بن یزید بن عبدالملک(126125)، یزید بن ولید بن عبدالملک (126)، ابراهیم بن ولیدبن عبدالملک (2 ماه و 10 روز از سال 126) و مروان بن محمدمعروف به مروان حمار(132126). خلفای عباسی معاصر امام(ع) عبارتند از: ابوالعباس عبدالله بن محمد(137132) و ابوجعفر...
-
شناخت مختصری از زندگانی امام صادق (ع)
22 آذر 1399 18:52
شناخت مختصری از زندگانی امام صادق (ع) از آغاز ولادت تا هنگام رحلت این امام بزرگوار، ده تن از امویان به نامهای: عبد الملک پسر مروان، ولید پسر عبد الملک (ولید اول) ، سلیمان پسر عبد الملک، عمر پسر عبد العزیز، یزید پسر عبد الملک (یزید دوم) ، هشام پسر عبد الملک، ولید پسر یزید (ولید دوم) ، یزید پسر ولید (یزید سوم) ، ابراهیم...
-
چرا ولایت فقیه بهترین نوع حکومت در زمان غیبت است؟
22 آذر 1399 18:50
چرا ولایت فقیه بهترین نوع حکومت در زمان غیبت است؟ برای تأمین نیازمندیهای اجتماعی و جلوگیری از هرج و مرج، فساد و اختلال نظام، وجود حکومت در جامعه امری ضروری است، اجرای احکام اجتماعی اسلام هم لازم است و این امر به زمان حضور پیامبر و امامان معصوم ـ علیهم السّلام ـ اختصاص ندارد یعنی احکام اسلام از جاودانگی برخوردار است...
-
بی توجهی انسان نسبت به روح خویش
22 آذر 1399 18:49
بی توجهی انسان نسبت به روح خویش " من تورا از همه بیشتر دوست دارم و از همه بیشتر به تو توجه کرده ام و انواع راحتی ها را برایت فراهم آورده ام ، حالا در برابر این همه محبت من آیا در مرگ با من همراه می شوی تا تنها نمانم؟" زن به سرعت گفت :" هرگز" همین یک کلمه و مرد را رها کرد. ناچاربا قلبی که به شدت...
-
عدالت خدا کجا رفته ؟(3)
22 آذر 1399 18:49
عدالت خدا کجا رفته ؟(3) چرا ائمه را نزد خدا واسطه قرار می دهیم؟ آیا این شریک قرار دادن برای خدا نیست؟ وسیله به معنی تقرب جستن و یا چیزی است که باعث نزدیکی به دیگری از روی علاقه و رغبت می شود . (1) خداوند به مقتضای لطف و رحمت بی انتهای خویش، اسباب هدایت مردم را فراهم کرده که یکی از آنها فرستادن پیامبران و نزول کتب...
-
عدالت خدا کجا رفته ؟(2)
22 آذر 1399 18:48
عدالت خدا کجا رفته ؟(2) به تجریه و تحقیق ثابت شده است که فلزات براى آن که از ناخالصى و زوائد پاک شوند، باید در کورههاى داغ قرار گیرند تا پس از آن به شکل فلزى با ارزش درآیند. انسان نیز براى خالص شدن، نیازمند امتحانى سخت است تا جوهرة اصلى اش نمایان شود که در نتیجه، وارد مرحله استحقاق و محبت الهى گردد و با خطاب «ارجعى؛...
-
عدالت خدا کجا رفته ؟
22 آذر 1399 18:47
عدالت خدا کجا رفته ؟ رحمت عام الهى باید دانست که نعمت بهرهمندى از موهبتهاى دنیا - به عنوان رحمت عام الهى - شامل همه موجودات مىشود و کافران وظالمان به حکم این که مخلوقات خداوند رحمان هستند، از این نعمت بهرهمندند و عمل و عقیده زشت وپلید آنان، مانع از رحمت عام نمىشود . آری رحمت خاص الهى - که کسب آن نیازمند تحصیل...
-
واجبات خدا؛ واجبات مردم
22 آذر 1399 18:44
واجبات خدا؛ واجبات مردم ✍️رضا بابایی ✅یکی از اعضای دفتر استفتائات آیت الله العظمی خوئی(ره) در خاطراتش مینویسد: ایشان در جلسهای بهشوخی فرمودند: «ما دو گونه واجب داریم: آنچه خدا واجب کرده است و آنچه مردم واجب میدانند. اگر با واجبات خدا مخالفت کنید، چون خدا مهربان است، به بخشایش او امیدوار باشید. اما اگر با واجباتی...
-
ما گفتوگو میکنیم یا جدل؟
22 آذر 1399 18:43
-
نظارت فقهاء یا حکومت فقهاء؟
22 آذر 1399 18:43
نظارت فقهاء یا حکومت فقهاء؟ « .. من دارم می بینم اگر این ها شاه را بیرون کنند، نمی توانند کشور را اداره کنند و آبروی روحانیت و دین و همه از بین می رود ..» گزیده مصاحبه با آیت الله محمدعلی گرامی مرحوم آقای بروجردی در موارد متعدد در پاسخ به اعتراض افراد فرموده بود: چه می گویید؟ اگر شاه را بیرون کنیم، مملکت...
-
اگر عمری باشد...
22 آذر 1399 18:43
رضا بابایی نویسنده و مولوی پژوه تقریبا تمام عمر خود را صرف تحقیقات و پژوهش های دینی و علوم و معارف اسلامی نموده است. او گرفتار سرطان بود و در روز هجدهم فروردین نود و نه ازبین ما رفت. این یادداشت را در اوج بیماری به صورت وصیت نامه ای برای علاقه مندان به آثارش نگاشت. http://telegram.me/bavarh اگر عمری باشد... اگر عمری...
-
ویژگی های یک زندگی مومنانه
22 آذر 1399 18:42
ویژگی های یک زندگی مومنانه ١۵ توصیه عارف واصل جناب حاج میرزا اسماعیل دولابی رضوان الله علیه برای یک زندگی مومنانه که فوق العاده است: ١. هر وقت در زندگیات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است. ٢....
-
مقاله ادبی جنجالی
22 آذر 1399 18:23
مقاله ادبی جنجالی فحه 01 -کتاب نویسندگان برتر - بقلم ؛محمد حسن شهسواری - نشر علی - توضیح در چند کلمه در این مختصر، هرگز قصد آن نیست که نظری دقیق و انتقادی درباره ی ادبیات داستانی، و داستان بلند امروزی داده شود و یا ارزش کار نویسندگان نوپرداز و مدرنیته در ترازوی سنجش و داوری قرار گیرد. زیرا اگر چه این کار، بسیار لازم و...
-
داستان کوتاه منتخب وبلاگ
22 آذر 1399 18:22
در نقطهای، بچه خرگوشی که صدای قدمها، او را به وحشت انداخته بود، در میان فریادها و دست به اسلحه بردنهای آنها، از عرض جاده گذشت. داشت لای بوتهها ناپدید میشد که شلیک پسرک او را بر جای خود میخکوب کرد. رییس گروه گفت: «خوب زدی به هدف، ولی ما که واسه شکار نیومدیم اینجا. اگه حتّی یه قرقاولم دیدی، دیگه حقّ نداری شلیک...
-
دو جنسه در شهر خیس
22 آذر 1399 18:21
=================++================ سیاهی شب و سکوت پاساژ تو را به خیالبافی سوق میدهد و تو بی آنکه بتوانی کوچکترین حرکتی کرده باشی همچون مجسمه ابولهول در ویترین بوتیک ایستاده ای، و سایه ی گربه ی ابلق را بر کفپوش پاساژ میبینی، طبق معمول به پشت ویترین مزون عروس میرود تا مانکن عروش را نگاه کند، از عمق وجود خشمگین میشوی،...
-
اخرین بار کی ارزوی مرگ کردی؟
22 آذر 1399 18:20
برود ما هم میتوانیم برویم. دویست متر مانده به خروجی بزرگراه همت، جایی که ماشینها سرگردان رفتن به یوسفآباد و ماندن در بزرگراه کردستان اند، ایستاده جلوی ما و راه را بسته با پراید نقرهایاش. هربار که پایش را از روی ترمز برمیدارد و گاز میدهد تا شیب انتهای مسیر را رد کند، پراید نقرهای خاموش میشود و چند سانتیمتر...
-
تهدید خواستگار عاشق، به انتشار بلوتوث سیاه!
22 آذر 1399 18:19
پسری که ادعا میکرد حاضر است برایم بمیرد خیلی راحت به چشمانم خیره شد و گفت: فیلمهایی به طور پنهانی از تو ضبط کردهام که اگر روی بلوتوث گوشیهای تلفن همراه منتشر شود راهی جز خودکشی نخواهی داشت! با شنیدن این حرفهای تهدید آمیز دنیا روی سرم خراب شد و دوست داشتم محسن را خفه کنم، اما او خیلی خونسرد نگاهم کرد و خندید. دختر...
-
رفیق نامرد!
22 آذر 1399 18:19
پسرعمویم با بازی چشمانش دلم را ربود و من که شیفته و دلباخته اش شده بودم، به خواستگاری اش جواب مثبت دادم و با رضایت بزرگ ترهای فامیل ما با هم ازدواج کردیم. مجتبی تا زمان تولد فرزندمان به خانه و زندگی اش خیلی اهمیت می داد. او کوچک ترین تغییری که در چهره ام ظاهر می شد را می دید و از صمیم قلب ابراز عشق و علاقه می کرد. اما...
-
نارفیق
22 آذر 1399 18:18
اولین بار او را در یک سالن آرایشی و زیبایی دیدم. «شعله» خیلی باکلاس بود و لفظ قلم حرف می زد. ما آن روز چند دقیقه ای در کنار هم نشستیم و با یکدیگر حرف زدیم. زن غریبه از تیپ و قیافه ام خیلی تعریف و تمجید کرد و به این ترتیب بود که بدون هیچ شناختی شماره تلفن همراهش را گرفتم و با هم دوست شدیم. زن جوان در دایره اجتماعی...
-
هشدار به بانوان: متهمی که در پوشش مامور شرکت گاز به زنان تعرض می کرد، دستگیر شد!
22 آذر 1399 18:18
توکلی: فردی که با عنوان مامور شرکت گاز به زنان تعرض می کرد، دستگیر شد.دادستان عمومی و انقلاب کرمان با اشاره به دستگیری فرد جوانی که با جعل عنوان مامور شرکت گاز و با قرائت صورت کنتور مغازه ها و منازل به بانوان تعرض و تجاوز می کرد، گفت: وی تاکنون به ۱۶ مورد ورود به عنف و به قصد تجاوز اقرار کرده است.به گزارش خراسان موحد...
-
تاوان
22 آذر 1399 18:17
صدای قلبم را می شنیدم و با دستانی لرزان گوشی تلفن را در دست گرفته بودم. مرجان با صدایی دلنشین و آرامش بخش، درست مثل چند سال قبل تلفن را جواب داد و من خیلی آرام سلام کردم. او با تعجب پرسید: ببخشید شما؟ خیلی احساساتی شده بودم و با صدایی بغض گرفته گفتم: بی معرفت! یعنی همه چیز را این قدر زود فراموش کرده ای؟ در این لحظه...
-
خواب غفلت
22 آذر 1399 18:17
حرص و طمع به جانم افتاده بود و آن قدر غرق پول حرام شده بودم که از واقعیت های زندگی غافل ماندم. افسوس زمانی از خواب غفلت بیدار شدم که دیگر زندگی ام را از دست داده ام و راه برگشتی ندارم. مرد ۴۸ساله درحالی که از شدت ناراحتی سرش را بین دستانش گرفته بود با صدایی بغض گرفته افزود: کارمند یک شرکت بزرگ هستم و حدود ۴سال قبل با...
-
کمبود عاطفه، دلیل خیانت به همسر
22 آذر 1399 18:17
همسرم خسته و بی حوصله بود و هر وقت می خواستم حرفی بزنم یا می گفتم بیرون برویم و چند دقیقه ای با هم قدم بزنیم او با لحنی تند جواب می داد و می گفت: من هم اگر از صبح تا شب در خانه مفت می خوردم و می خوابیدم هوس گشت و تفریح به سرم می زد و...! برخوردهای سرد و بی روح مجید برای من که تازه ۲ ماه از آغاز زندگی مشترک مان می گذشت...
-
اغفال دختر دانشآموز توسط مرد متاهل
22 آذر 1399 18:16
دختری که به واسطه یکی از دوستان خود با مردی متاهل رابطه دوستی برقرار کرده بود مجبور به دزدیدن طلاهای مادر خود شد. چندی پیش دختری ۱۳ ساله همراه مادر خود به شعبه ۳ بازپرسی این دادسرا آمده و از یک راننده سواری شکایت کرد. این دختر که در یکی از مدارس راهنمایی تهران درس میخواند به دادیار این شعبه گفت: چندی پیش یکی از...
-
رمان انتقام ناتمام پارت ده
22 آذر 1399 17:33
زن عمو: این چه حرفیه شما رحمتین. بفرمایید داخل . ماه بانو که رفت، جعبهی کاکائو رو دست زن عمو دادم. گرفت و روی میز ورودی گذاشت. -چرا زحمت کشیدی گلم؟ من رو جلو کشید، همدیگه رو بغل کردیم. گونهام رو بوسید و گفت : -ماشاالله نازتر شدی! -لطف دارین . -بیا تو، ببخشید نگهت داشتم.. حواسم نبود . -خواهش میکنم . تو پذیرایی رفتیم؛...
-
رمان انتقام نا تمام پارت نه
22 آذر 1399 17:32
-شاید شبیه کسی هستین الان یادم نمیاد . با بازشدن در اتاق هردو ساکت شدیم. مفاخر با داماد و مهمونش بیرون اومد. من دوباره سرم رو پایین بردم و به مجله نگاه کردم. حدود پنج دقیقه بعد فهمیدم که مفاخر نزدیکم شد. -سلام خانم، ببخشید منتظر شدین . صدای داماد محترمش بود. مجله رو روی میز گذاشتم و ایستادم . -سلام، مشکلی نیست ....
-
رمان انتقام نا تمام پارت هشت
22 آذر 1399 17:30
تو فستفود پاساژ منتظر سفارشاتمون بودیم. سوگل با یه هیجانی گفت : -ولی بچهها خیلی حال داد، من دیگه خریدم تموم شد . یلدا: تمومم نشده بود دیگه باید با آقا سامان میرفتی.. بیچاره اون . سوگل:ای بابا شما دوست منین، در ضمن این دفعه که طولش ندادم، مگه نه افسانه؟ -آره عزیزم، پیشرفت کردی . داشتیم غذامون رو میخوردیم که یادم اومد...
-
رمان انتقام ناتمام پارت هفت
22 آذر 1399 17:29
-نه عزیزم . -باشه . رفتم پیش عمو نشستم. من رو که دید، روزنامه رو کنار گذاشت و گفت : -خب دختر گلم چه خبر؟ -اگه منظورتون کاره که سوگل حتما همه چی رو میگه . خندید : -آره خب.. درمورد پروژهی فانوس گفته. امیدوارم موفق بشین . -ممنون عمو؛ ولی رقیبامون خیلی سرشناسن . -شماها تلاشتون رو کردین، بقیهش هم هر چی خدا بخواد میشه. خودت...
-
رمان انتقام نا تمام پارت شش
22 آذر 1399 17:29
اون شب هم با شوخی و خنده بالاخره تموم شد و خوابیدیم. موقع خواب برای سوگل دعا کردم. میدونستم سوگل از پسرِ خوشش اومده؛ به هر حال با هم بزرگ شدیم، اخلاقش رو میشناسم. *** سه روزی میشد که سرمون تو شرکت خیلی شلوغ بود، سوگل رو هم فقط وقت ناهار میدیدم. عصری که کارم تموم شد، تنهایی به خونه رفتم. سوگل قبل از من با آژانس رفته...
-
رمان انتقام نا تمام پارت پنج
22 آذر 1399 17:28
رسیدیم دم خونه، در رو با ریموت باز کردم : -حالا ببینیم چی میشه. ماشین رو پارک کردم و پیاده شدیم. ماه بانو جلوی ورودی منتظرمون بود . -وای افسانه من نمیام. -تازه باید خودت جوابش رو بدی . جلوی در رسیدیم، هر دو سرمون رو پایین انداختیم. ماه بانو: من چی به شما بگم، آخه ساعت رو دیدین؟ دو و نیم وقت اومدنه برای یه دختر؟ سوگل...
-
رمان انتقام نا تمام پارت چهار
22 آذر 1399 17:28
 سر میز بودم که سوگل با صورت خیس اومد نشست . -بترکی که نذاشتی بخوابم . -عزیزم، ساعت رو نگاه کن بعد بگو. بهنظرت ناهار چی درست کنم؟ -مگه از دیشب نمونده؟ -قیمه مونده؛ ولی یه چیز دیگه هم درست میکنم، قورمه سبزی خوبه؟ -خوبه؛ ولی اینقدر سخت نگیر، یلدا از خودمونه . -نه آخه اولینباره میاد . -هرجور راحتی. یلدا گفت ساعت یازده...
-
رمان انتقام نا تمام پارت سه
22 آذر 1399 17:27
 شب تو تختم داشتم به همه مسائلی که امروز پیش اومد فکر میکردم؛ به اینکه فردا چی میشه، البته فردا فقط طرحها بررسی میشه، به اینکه یلدا چی کار میکنه. بالاخره بعد یه ساعت فکرکردن خوابم برد . تو یه جاده بودم که سرسبز بود و بابا رو میدیدم. جلوتر میرفتم؛ ولی بهش نمیرسیدم، انگار یه چیزی نمیذاشت به بابا برسم. برگشتم و چهرهی...
-
رمان انتقام نا تمام پارت دو
22 آذر 1399 17:17
صبح که از خواب بیدار شدم، دیدم سوگل هنوز خوابیده. بلند شدم دست و صورتم رو شستم و آروم از اتاق بیرون رفتم. وارد آشپزخونه که شدم، دیدم ماه بانو داره صبحانه آماده میکنه . -سلام، صبح بهخیر ماه بانو . -سلام عزیزم، چرا اینقدر زود بیدار شدی؟ خسته بودی، میخوابیدی . -نه دیگه خوابم نبرد، اومدم صبحانه آماده کنم. یه ربع دیگه...
-
رمان انتقام نا تمام خلاصه و پارت یک
22 آذر 1399 12:43
خلاصه : داستان در مورد دختری به اسم افسانه هست که در ششسالِ گذشته که پدرش رو از دست داده، حقایقی رو از گذشته فهمیده که الان میخواد حق پایمالشدهی پدرش رو بگیره. تا اینکه.. . به نام خدا  دلتنگی شبیه تو نیست، گاه و بیگاه در میزند هرجا دلش خواست مینشیند و با حسرت عجیبی درباره ی تو حرف میزند. *** گلهای رزی رو که از...
-
رمان شوهر غیرتی من/پارت چهارده
22 آذر 1399 12:42
بیخیال این حرف ها شدم بلاخره یه روز دلیل این همه تنفر رو میفهمیدم ، به سمت اتاقم حرکت کردم خدمتکار ها داشتند به دستور ارباب وسایلم رو جمع میکردند و به سمت اتاق بالا میبردند از اینکه قرار بود برای همیشه با ارباب باشم خیلی خوشحال بودم ، با فرو رفتن چیز تیزی از پشت داخل کمرم جیغ بلندی کشیدم ک همه خدمتکار ها اومدند صدای...
-
ارزش کرامت انسانی
22 آذر 1399 12:39
ارزش کرامت انسانی در زمان اشغال هند توسط بریتانیا، روزی افسر انگلیسی بدون هیچ دلیلی سیلی محکمی به یک شهروند هندی زد. شهروند ساده هندی چنان با مشت به روی افسر بریتانیایی زد که او از اثر شدت ضربه وارده به زمین افتاد. افسر بریتانیایی از این عکس العمل هندی وحشت زده و خشمگین شده بود، ولی چون تنها بود چیزی نگفت و به طرف مقر...
-
سرگذشت غم انگیز تکراری یک ملت!
22 آذر 1399 12:38
سرگذشت غم انگیز تکراری یک ملت! حدود ۱۶۰ سال پیش ملک التجار روسیه یک دست چای خوری برای امیر کبیر تحفه فرستاد. امیر اندیشید که آیا صنعت گران زبردست ایرانی می توانند نظیرش را بسازند؟ سال ها بعد در ایام نوروز جمعی در باغ چهل ستون اصفهان به تفریح نشسته بودند. در این بین گدایی پیش آمد و درخواست کمک نمود و گفت: من واقعا گدا...
-
رمان آراز/پارت 2
22 آذر 1399 11:21
آراز/2 _راس ساعت پنج باید تموم ترجمه ها آماده باشه بخاطر بی نظمی شما من نمیتونم تموم نظم شرکت رو بهم بریزم زود باشید برید سر کارتون با شنیدن این حرفش با دهن باز بهش خیره شدم خودش گفته بود برای فردا میخواد ترجمه هارو پس چرا الان داغ کرده بود میخواستم چیزی بگم اما منصرف شدم به سمت ارسلان که ساکت ایستاده بود تموم مدت و...
-
رمان آراز/پارت 1
22 آذر 1399 11:20
آراز/1 امروز بعد گذشت دو سال بود قرار بود اردلان شوهر غیابی ام رو ببینم ، کسی که وقتی داشتم قصاص میشدم بخاطر قتل داداشش درست اخرین لحظه که پای چوبه دار بودم من رو بخشید اما به شرط ازدواج باهاش ، من هیچوقت مرتکب قتل نشده بودم اما هیچکس جز من و تینا از این ماجرا خبر نداشت! تینا خواهرم میخواست ازدواج کنه که یه شب اردوان...
-
رمان شوهر غیرتی من /پارت سیزده
22 آذر 1399 11:18
کنجکاو بهش خیره شدم و گفتم: _پس خانوم بزرگ چی؟! _اون خودش بهتر از همه میدونه چیکار کنه یه مدت دور باشیم بهتره شاید ناز بانو هم سر عقل اومد و گفت ک حامله نیست اون نقشه ی کثیفش رو اجرا نکرد اما اگه نقشه رو عملی کرد کاری باهاش میکنم ک تا عمر داره یادش نره. از ترس سر جام نشستم ک صداش بلند شد؛ _نازگل _بله ارباب _دلت برای...
-
رمان شوهر غیرتی من/پارت دوازده
22 آذر 1399 11:17
به سمت خانوم بزرگ برگشتم ک با خونسردی بهم خیره شد و گفت: _نازگل تو برو پیش نازیلا. _چشم خانوم بزرگ. به سمت اتاق نازیلا حرکت کردم اما فکرم پیش حرف هایی بود ک نازبانو داشت میگفت چرا داشت بهم میگفت هرزه منظورش از زدن اون حرف ها چی بود ، سرم پایین بود و داشتم میرفتم ک به چیز سفتی برخورد کردم نزدیک بود بیفتم ک دستی دور...
-
رمان شوهر غیرتی من/پارت یازده
22 آذر 1399 11:16
نفس عمیقی کشید و گفت: _نمیخوام از سر حسادت کار اشتباهی انجام بدی فهمیدی؟! با شنیدن این حرف خانوم بزرگ جا خوردم اما بهش حق میدادم همچین حرفی رو بزنه و درکش میکردم با صدای گرفته ای گفتم: _خانوم بزرگ من هر چقدر ناراحت بشم حسادت کنم اما هیچوقت دست به کار های کثیفی ک ناز بانو زد نمیزنماون بچه جون داره بچه ی ارباب من چجوری...
-
اعدم روح الله زم
22 آذر 1399 10:33
روح الله زم مؤسس و گرداننده رسانه معاند آمدنیوز که طی دادنامه بدوی به دلیل ارتکاب ۱۳ فقره اتهام از جمله افساد فیالارض به اعدام محکوم شده بود بامداد امروز شنبه به دار مجازات آویخته شد. به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از صداوسیما؛ روح الله زم فرزند محمد علی مؤسس و گرداننده رسانه معاند آمدنیوز که طی دادنامه بدوی به دلیل...
-
وعده خام
22 آذر 1399 10:25
جوانی که دختر مورد علاقهاش را به باغی خلوت کشانده ومورد اذیت وآزار قرار داده بود پس از دستگیری به جرم خود اعتراف کرد. هفته گذشته دختری جوان به دادسرای جنایی شیراز مراجعه کرده و به بازپرس کشیک گفت: اینجا آمده ام تا از سوءاستفاده جنسی یک پسر هوسران شکایت کنم. وقتی بازپرس این دختر را دعوت بهآرامش کرد و از او خواست با...