-
رمان آخرین بلیت تهران/پارت اول
24 آذر 1399 18:05
رمان ” آخرین بلیتِ تهران” به قلم ” شقایق لامعی” —– بخش اول تجریش ماتیک قرمز رو با دقت تمام، روی لب هام کشیدم و با دیدن چهره ی غزل خنده ام گرفت و ماتیک از دستم افتاد روی میز آرایش! با حالتی بین عصبانیت و شوخی، مشتی به شونه اش کوبیدم و گفتم: -من دارم رژ می زنم، تو چرا لب هات رو جمع کردی ؟ بی حوصله از کنار میز آرایش بلند...
-
رمان شوهر غیرتی من /پارت سیو چهار
24 آذر 1399 18:03
لبخند خبیثی روی لبهاش نشست و با بدجنسی گفت: _فردا قراره من ازدواج کنم با شنیدن این حرفش متعجب شدم اون ازدواج کرده بود با من چجوری میخواست دوباره ازدواج کنه منظورش چی بود از زدن این حرف چی رو میخواست ثابت کنه ، به سختی لب باز کردم و گفتم: _زن دوم !؟ با شنیدن این حرفم اخماش بشدت تو هم رفت با عصبانیت به سمتم اومد و گفت:...
-
رمان شوهر غیرتی من/پارت سیو سه
24 آذر 1399 18:02
از شدت ضعف اصلا نمیتونستم چشمهام رو باز کنم دیروز تموم مدت رو بی وقفه بدون اینکه چیزی بخورم کار کرده بودم شب هم ارباب بهم اجازه نداد برم غذا بخورم برای همین الان برام خیلی سخت بود چشمهام رو باز کنم و از سرجام بلند بشم صبح شده بود و باید میرفتم سر کار اما نای راه رفتن هم نداشتم با باز شدن بی هوا در اتاق نگاه بی فروغم...
-
رمان شوهر غیرتی من/پارت سیو دو
24 آذر 1399 18:01
دی زد و گفت: _ من گول این مظلوم نماییت رو نمیخورم باید تاوان پس بدی برادرت بهترین دوست من رو کشت حالا باید خواهرش به جای خود بی غیرتش تاوان پس با گریه بهش خیره شدم و گفتم: _داداش من بی غیرت نیست بی غیرت تو و امثال دوستت هستند با شنیدن این حرف من انگار آتیشش زده باشم که عصبی سیلی محکمی روی گونم زد و با خشم غرید: _بیش...
-
رمان شوهر غیرتی من/پارت سیویک
24 آذر 1399 17:59
قد بین من و ارباب زاده خونده شد حالا زن رسمی ارباب زاده شده بودم زن که چه عرض کنم من شده بودم عروس خونبس ، مادر و پدر ارباب زاده خواهرش رفتار خیلی باهام داشتند اما رفتار ارباب زاده باهام بشدت بد بود. روی تخت نشسته بودم امشب من رو به اتاق ارباب زاده آورده بودند شب حجله بود و همه منتظر پارچه خونی بودند با باز شدن در...
-
همگام با ولایت
24 آذر 1399 17:28
همگام با ولایت انقلاب اسلامی یک پیشنهاد جدید، یک حرف نو برای زندگی انسانها بود. دنیای اسیر قدرتمندی و بازی قدرت قدرتمندان که بهخاطر حفظ قدرت خودشان مردم را سوق میدادند بهسمت مهالک اخلاقی و مهالک گوناگون فکری، احتیاج به یک سخن نو داشت؛ این سخن نو را انقلاب اسلامی تولید کرد، ایجاد کرد و آن را عرضه کرد. این سخن نو...
-
از تن فروشی بدم میآمد اما حاضر میشدم به خاطر پول لباسم را بکنم!
24 آذر 1399 17:28
از تن فروشی بدم میآمد اما حاضر میشدم به خاطر پول لباسم را بکنم! مخالفان پورن برآنند که تداوم این صنعت منجر به خطرات جدی فرهنگی، سلامت، و اجتماعی میشود. سالانه ۳۲ میلیارد دلار ارزش مالی در چرخه قاچاق انسان در چرخش است و پورن از عواملی دانسته میشود که تأثیر جدی بر ایجاد تقاضای بردگی جنسی میان مردان دارد. پسران...
-
همگام با ولایت
24 آذر 1399 17:02
همگام با ولایت در زمینههای مختلف، امنیّت مهم است. من بهمناسبت اینکه امروز یکی از مسائل اساسی کشور، مسئلهی اقتصاد و معیشت مردم است، اشاره کنم که اقتصاد هم نیازمند امنیّت است؛ بنای اقتصادی کشور هم بایستی بر یک بنیاد امنی نهاده بشود. مشکل ما، مشکل تاریخی ما، مشکل بازماندهی ما از دورانهای طاغوتی، وابستگی اقتصاد ما به...
-
چرا امام حسین(ع) در روزگار معاویه قیام نکرد؟
24 آذر 1399 17:01
چرا امام حسین(ع) در روزگار معاویه قیام نکرد؟ 2. عدم آگاهی و آمادگی مردم یکی از اصول الهی و دینی، اصل اتمام حجّت است. قرآن کریم میفرماید: «رُسلاً مبشرین و منذرین لئلاّ یکون للنّاس علیاللّه حُجّةٌ بعد الرّسل»5؛ پیامبرانی که بشارت دهنده و بیم دهنده بودند تا بعد از آمدن پیامبران، حجّتی برای مردم بر خدا باقی نماند....
-
حقیقت توکل، راهکارها و ثمرات
24 آذر 1399 16:59
حقیقت توکل، راهکارها و ثمرات نویسنده: حاج شیخ محمد حسن وکیلی توکل از مفاهیم بسیار عالی و بلند در شریعت اسلام است و شناخت صحیح آن، مبتنی بر مقدماتی است. حقیقت توکّل حالتی قلبی است که واقعیت آن اینست که فقط خدا را منشأ اثر ببیند و بر اسباب تکیه نکند و در عمل هرجا تکیه بر اسباب وظیفه است، بر آن تکیه کند و در غیر آن به...
-
امیرالمومنین علیه السلام، نخستین مسلمان
24 آذر 1399 16:58
امیرالمومنین علیه السلام، نخستین مسلمان «ابو عبد الرحمن» گفته است: در کتابى که به خطّ پدرم بود، حدیث مزبور را یافتم که داراى این جملات بود: پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله خطاب به فاطمه علیها السّلام فرمود: آیا شادمان نیستى از اینکه تو را به همسرى مردى در آوردم که پیش از سایر پیروانم، اسلام اختیار کرده و علم و دانش...
-
امیرالمومنین علیه السلام، نخستین مسلمان
24 آذر 1399 16:57
امیرالمومنین علیه السلام، نخستین مسلمان مضمون اول :«والسابقُ إلیّ علیُّ بن ابیطالب» (سند معتبر) سند کامل این روایت را طبرانی اینگونه آورده است: 11152 حدثنا الْحُسَیْنُ بن إِسْحَاقَ التُّسْتَرِیُّ ثنا الْحُسَیْنُ بن أبی السَّرِیِّ الْعَسْقَلانِیُّ ثنا حُسَیْنٌ الأَشْقَرُ ثنا سُفْیَانُ بن عُیَیْنَةَ عَنِ بن أبی...
-
امیرالمومنین علیه السلام، نخستین مسلمان
24 آذر 1399 16:56
امیرالمومنین علیه السلام، نخستین مسلمان ج: سلیمان أبو فاطمة: این شخص را تنها ابن حبان توثیق کرده است. ابن حجر بعد از نقل روایت آورده است که ابن حبان اسم این راوی را در کتاب «الثقات» خود آورده است: عس النسائی فی مسند علی سلیمان بن عبد الله أبو فاطمة روى عن معاذ العدویة عن علی قال على منبر البصرة أنا الصدیق الأکبر وعنه...
-
امیرالمومنین علیه السلام، نخستین مسلمان
24 آذر 1399 16:49
امیرالمومنین علیه السلام، نخستین مسلمان بررسی سند روایت عبد الله بن نمیر: ابن حجر عسقلانی ایشان را پس از معرفی، توثیق کرده است: عبد الله بن نمیر بنون مصغر الهمدانی أبو هشام الکوفی ثقة صاحب حدیث من أهل السنة من کبار التاسعة مات سنة تسع وتسعین وله أربع وثمانون ع عبد الله بن نمیر ... موثق، دارای روایت و از علمای اهل سنت...
-
امیرالمومنین علیه السلام، نخستین مسلمان
24 آذر 1399 16:48
امیرالمومنین علیه السلام، نخستین مسلمان . انس بن مالک از حضرت علی (ع): «أنا أول من آمن بالوعید من ذکور هذه الأمة» در روایت دیگر آمده است که عباس بن عبد المطلب و شیبه با هم مفاخره میکردند. این دو نفر، امیر مؤمنان علیه السلام را حکم قرار دادند و جریان مفاخره خود را با حضرت گفتند. اما حضرت نیز فرمود من هم اجازه دارم...
-
امیرالمومنین علیه السلام، نخستین مسلمان
24 آذر 1399 16:48
امیرالمومنین علیه السلام، نخستین مسلمان ابو عبیده میگوید: معاویه به علی بن ابی طالب نوشت: ای ابو الحسن من فضائل فراوانی دارم و پدرم در زمان جاهلیت سرور بود و در زمان اسلام پادشاه شدم و من خویشاوند رسول خدا و دائی مؤمنان و نویسنده وحی هستم. علی فرمود: آیا به واسطه فضائل به علی فخر فروشی میکنی ای پسر جگر خوار! سپس علی...
-
امیرالمومنین علیه السلام، نخستین مسلمان
24 آذر 1399 16:47
امیرالمومنین علیه السلام، نخستین مسلمان 4. ابن کثیر دمشقی: ابن کثیر از علمای اهل سنت نیز این اشعار را با این سند نقل کرده است: وقال أبو بکر بن درید قال وأخبرنا عن دماد [رفیع بن سلمة بن مسلم] عن أبى عبیدة [معمر بن المثنى] قال کتب معاویة إلى على یا أبا الحسن إن لى فضائل کثیرة وکان أبى سیدا فى الجاهلیة وصرت ملکا فى...
-
امیرالمومنین علیه السلام، نخستین مسلمان
24 آذر 1399 16:44
امیرالمومنین علیه السلام، نخستین مسلمان ب: طاووس از ابن عباس: «أول من اسلم علی» (سند صحیح) احمد بن عمرو شیبانی در کتاب «الآحاد والمثانی» روایت ابن عباس را از طریق طاووس نقل کرده است: 185 حدثنا أحمد بن الفرات نا عبد الرزاق عن معمر عن بن طاوس عن أبیه عن بن عباس رضی الله عنه قال أول من أسلم علی رضی الله عنه. ابن عباس نقل...
-
۲۸ بهترین داروی گیاهی برای رشد مو
24 آذر 1399 16:42
۲۸ بهترین داروی گیاهی برای رشد مو سالهاست که افراد از مواد گیاهی برای تغذیه پوست سر و تحریک رشد مو استفاده میکنند. همانطور که میدانید لیست مواد گیاهی که برای این منظور مورد استفاده قرار میگیرد بسیار طولانی است. در این مقاله سعی داریم چند مورد از این گیاهان را با هم مرور کنیم. خواص آلوئه ورا برای تقویت مو آلوئه...
-
نماز و جلوگیری از فحش
24 آذر 1399 16:41
نماز و جلوگیری از فحش کرامت انسان در تقواست قرآن کریم، محور کرامت انسان را تقوا می داند و اعلام می دارد که چیزی جز تقوا، مایة کرامت نیست؛ «یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و... ان اکرمکم عندالله اتقیکم»؛10یعنی ای مردم! ما شما را مذکر و مؤنت آفریدیم و شرط کرامت و بزرگواری شما را تقوا قرار دادیم. مرد و زن بودن،...
-
ارشمیدس در حمام
24 آذر 1399 11:23
ارشمیدس در حمام عروف است که یکی از بزرگترین کشفیات ارشمیدس در حمام صورت گرفت و وی شوقزده، از حمام بیرون زد و فریاد کشید «یافتم، یافتم». روزی که ارشمیدس به حمام رفت، لابد چرک بود. اما به جای اینکه کیسه بکشد شروع به بازی و غوطهخوردن در آب کرد. پایین میرفت و بالا میآمد، باز پایین میرفت و بالا میآمد، خیلی آرام، یک...
-
ارشمیدس در حمام
24 آذر 1399 11:22
ارشمیدس در حمام عروف است که یکی از بزرگترین کشفیات ارشمیدس در حمام صورت گرفت و وی شوقزده، از حمام بیرون زد و فریاد کشید «یافتم، یافتم». روزی که ارشمیدس به حمام رفت، لابد چرک بود. اما به جای اینکه کیسه بکشد شروع به بازی و غوطهخوردن در آب کرد. پایین میرفت و بالا میآمد، باز پایین میرفت و بالا میآمد، خیلی آرام، یک...
-
رمان شوهر غیرتی من/پارت سی
24 آذر 1399 11:15
ماشین صدای عصبی ارباب زاده بلند شد: _گمشو پایین! با ترس از ماشین پیاده شدم و به صورت عصبی ارباب زاده خیره شدم پوزخندی به صورت وحشت زده ام زد و رو به آدماش گفت: _بیاریدش عمارت! آدماش به سمتم اومدند که با گریه گفتم: _خودم میام و دنبال ارباب زاده حرکت کردم وقتی داخل عمارت شدیم صدای جیغ زنی اومد: _تو چیکار کردی اهورا!؟...
-
رمان شوهر غیرتی من/پارت بیستو نه
24 آذر 1399 11:14
قراره بریم عمارت جدید میدونی!؟ _آره خانوم بزرگ با لبخند بهم خیره شد و گفت: _همه چیز رو قراره از نو شروع کنیم امیدوارم هیچ مشکلی دیگه پیش نیاد! با لبخند به خانوم بزرگ خیره شدم خانوم بزرگ کسی بود که من رو از اون خانواده که فکر میکردم خانواده واقعی من هستند خرید و آورد اینجا حمایت کرد منو ازش ممنون بودم! _سلام با شنیدن...
-
رمان شوهر غیرتی من/پارت بیستو هشت
24 آذر 1399 11:12
گیج به خانوم بزرگ خیره شده بودم منظورش از بچه ها چی بود! _بچه ها! با شنیدن این حرف من خانوم بزرگ لبخندی زد و گفت: _بچه ها دوقلو هستند بهت زده به خانوم بزرگ خیره شدم یعنی واقعا بچه هام دوقلو بودند اشک تو چشمهام جمع شد _میخوام ببینمشون! صدای دایه بلند شد: _بیا خوشگل خانوم به بچه هات شیر بده با کمک خدمه روی تختم نشستم که...
-
رمان شوهر غیرتی/پارت بیستو هفت
24 آذر 1399 11:12
_میخواست با استفاده از تو به خواسته اش برسه ، میخواست تو زن من بشی و از من صاحب بچه بشی تا جای پای خودش رو محکم کنه میفهمی! با شنیدن این حرف ارباب سالار نیلا به سمت مادرش برگشت و گفت: _مامان! صدای زرین بلند شد: _داره دروغ میگه اون …. _خفه شو با شنیدن صدای عصبی ارباب سالار ساکت شد و با ترس بهش خیره شد که ارباب سالار...
-
رمان شوهر غیرتی من/پارت بیستو شش
24 آذر 1399 11:10
ارباب سالار با چشمهای ریز شده به سوگل که داشت با خونسردی بهش نگاه میکرد خیره شد میدونستم یه چیزی شده حتی ارباب هم میدونست سوگل یه چیزی به نیلا گفته که نیلا تا این حد عصبی شده و آماده ی حمله به سوگل صدای نیلا بلند شد: _تو خودت رو چی فرض کردی که با من اینجوری صحبت میکنی اگه خیلی سعید رو دوست داری مال خودت من هیچ حسی...
-
رمان شوهر غیرتی من/پارت بیستو پنج
24 آذر 1399 11:10
این عمارت دیگه داشت زیادی پیچیده میشد مخصوصا با اومدن زرین اصلا نمیدونستم قصد و نیتش از اذیت کردن و نقشه هایی که قرار بود اجرا کنه چیه اخه انتقام بگیره که چی حتی اینو هم نمیتونستم بفهمم ارباب هم که اصلا چیزی بروز نمیداد همه ی اینا باعث شده بود گیج بشم _سلام با شنیدن صدای مردونه ی ناآشنایی سرم رو بلند کردم و بهش خیره...
-
رمان شوهر غیرتی من/پارت بیستو چهار
24 آذر 1399 11:09
_خوب میدونم قصدت از آوردن اون پسر به این خونه چیه اما اینو بدون به هدفت نمیرسی ابرویی بالا انداختم و پوزخندی زدم و با لحن مسخره ای گفتم: _اون وقت هدفم از آوردن سعید به این خونه چی میتونه باشه بانو! عصبی بهم خیره شد و گفت: _میخوای دختر من باز هوایی بشه و بتونی نقشه ات رو عملی کنی میخوای انتقام بگیری تو … وسط حرفش پریدم...
-
رمان شوهر غیرتی من/پارت بیستو سه
24 آذر 1399 11:08
چشمهای سعید از فطرط تعجب تا حد ممکن باز شده بود ، با صدای بهت زده ای گفت: _سالار تو … وسط حرفش پریدم _حرف هام همش واقعیت بود میتونی از خود نیلا هم بپرسی چشمهاش قرمز شد دستاش رو مشت کرد و با خشم بهم خیره شد و گفت: _چرا بهم نگفتی هان؟! _میخواستم بارها بهت بگم حتی یادت باشه یکبار تا شروع کردم تو از کوره در رفتی و گفتی...
-
رمان شوهر غیرتی من/پارت بیستو دو
24 آذر 1399 11:07
_اخه خانوم بزرگ میبینید داره چیکار میکنه با استفاده از نازگل میخواد من رو تحریک کنه _میخواد هواست رو پرت کنه ابرویی بالا انداختم و منتطر سئوالی بهش خیره شدم که ادامه داد: _اون میخواد هواست رو سمت نازگل بندازه و خودش به نقشه ای ک داره برسه این یکی از شگرد هاش بهتره هواست رو بهش دقیق کنی کمتر عصبی بشی و بیشتر دقت کنی....
-
رمان شوهر غیرتی من/پارت بیستو یک
24 آذر 1399 11:07
اید هر چه زودتر طبق یه نقشه ی خوب کار جفتشون رو تموم میکردم و از این عمارت پرتشون میکردم بیرون ، با نقشه ای که به ذهنم رسید لبخندی روی لبهام نشست و به سمت اتاق کارم حرکت کردم داخل که شدم در رو بستم و شماره ی سعید رو گرفتم طولی نکشید که صداش بلند شد: _سلام سالار چخبر تو _سلام داداش خوبی کجایی!؟ _ممنون همین ورا مثل...
-
رمان شوهر غیرتی من/پارت بیست
24 آذر 1399 11:05
اون زن ساکت شد فقط نگاه پر از تنفرش رو بهمون دوخت که احساس بدی بهم دست داد ، دست ارباب رو محکم فشار دادم و با صدای گرفته ای گفتم: _ارباب میشه از اینجا بریم نگاه عمیقی به صورتم انداخت و بلند شد منم بلند شدم ک رو به خدمتکار کرد و گفت: _غذای من و نازگل رو بیار باغ پشتی _چشم ارباب همراه ارباب حرکت کردیم و از عمارت خارج...
-
رمان شوهر غیرتی من/پارت نوزده
24 آذر 1399 11:04
وقتی ازم جدا شد صداش رو شنیدم _عجب بوسه ای بود خانوم کوچولو شما هم از اینکارا بلدی!؟ با شنیدن این حرفش با خجالت اسمش رو صدا زدم: _ارباب قهقه ای زد و گفت: _خجالت کشیدی خانوم کوچولو. ارباب بلند شد و در حالی که به سمت در اتاق میرفت گفت: _حرف هام رو فراموش نکن نازگل باشه!؟ _چشم ارباب. با بیرون رفتن ارباب نفس راحتی کشیدم...
-
رمان شوهر غیرتی من /پارت هجده
24 آذر 1399 11:04
پوزخندی زد و گفت: _چرا بهت برخورد حالا بیراه که نمیگم صدای خانوم بزرگ بلند شد _بهتره حدت رو بدونی دخترجون نازگل عروس منه دوست ندارم باهاش برخورد بدی بشه فهمیدی!؟ دختره عصبی بلند شد و رفت دلم خنک شد این دختره مار صفت میخواست با شوهر من بخوابه خودم با دستای خودم میکشتمش _نازگل با شنیدن صدای ارباب سرم رو بلند کردم و بهش...
-
رمان شوهر غیرتی من /پارت هفده
24 آذر 1399 11:03
_ارباب با شنیدن صدام به چشمهام خیره شد و گفت: _جانم _شما اون دختره رو از کجا میشناسید!؟ نفس عمیقی کشید و گفت: _اون دختر دختری بود که یه روزی عاشقش بود و قرار بود باهاش ازدواج کنم. _پس چیشد!؟ _اما اون دختر متعهدی نبود با بقیه بود همزمان که با من بود من هم تحمل این جور رفتارا رو نداشتم ازش برای همین نتونستم شرایطش رو...
-
رمان شوهر غیرتی من/پارت شانزده
24 آذر 1399 11:02
این روز ها حالت تهوع شدیدی بهم دست میداد و سرگیجه هایی که اصلا نمیتونستم از سر جام بلند بشم داشتم دوران بارداری خیلی سختی رو میگذروندم اما همه ی اینا به بچه ای که قرار بود تا چند ماه دیگه بغل کنم میارزید، با باز شدن در اتاق از افکارم خارج شدم نگاهم به خدمتکار شخصی خودم نیلا که ارباب برام گرفته بود افتاد با دیدن صورت...
-
رمان شوهر غیرتی من/پارت پانزده
24 آذر 1399 11:02
حرف هایی که نازگل زده بود باعث شد بیشتر به فکر فرو برم من هم خوب خانوم بزرگ رو میشناختم و میدونستم آدمی نیست که بخواد بی دلیل از کسی متنفر بشه و کاری بکنه پس باید دلیلش رو میفهمیدم از طرفی هم نگران خانوم بزرگ بودم نمیدونم چرا احساس بدی بهم دست داده بود زنگزدم و تموم محافظ هارو خبر کردم تا داخل عمارت باشند وقتی رسیدم...
-
شیطان
24 آذر 1399 10:05
شیطان: مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد.. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد! او دوباره بلند...
-
طولانی ترین جنگ قرن بیستم
24 آذر 1399 10:04
طولانی ترین جنگ قرن بیستم طولانی ترین جنگ قرن بیستم جنگ ایران؛ دفاع مقدس؛ جنگ تحمیلی؛جنگ هشت ساله؛ نزد اعراب نبرد قادسیه و صدام یا جنگ اول خلیج فارس هم نامیده میشود. جنگ ایران پس ازجنگ ویتنام طولانی ترین جنگ قرن بیستم است. جیمز بیل کارشناس امریکایی میگوید: دلیل اصلی شروع جنگ در ایران تسلط یافتن به خلیج فارس است....
-
طولانی ترین جنگ قرن بیستم
24 آذر 1399 10:04
طولانی ترین جنگ قرن بیستم از سویی دیگر بزرگنمایی جهت دار غربیان به این مفهوم که ایران میخواهد عراق را سرنگون کند و تأسیس قیام توسط سید محمد باقر صدر باعث شد در تابستان پنجاه و هشت سفیر ایران از بغداد اخراج شود. بعدها رئیس جمهور وقت (آیت الله خامنهای) در هفده مرداد شصت و هفت در افتتاحیه کنفرانس بین المللی تجاوز و...
-
نحوه تشرف شهید والامقام سید رضا پورموسوی به محضر حضرت صاحب الزمان(عج)
24 آذر 1399 10:02
نحوه تشرف شهید والامقام سید رضا پورموسوی به محضر حضرت صاحب الزمان(عج) نحوه تشرف شهید والامقام سید رضا پورموسوی به محضر حضرت صاحب الزمان(عج) دیدار با امام زمان قبل از شهادت سال 63 در منطقه پاسگاه زید عراق وقتی به مناسبتی اهتمام یکی از همسنگرانش را به قرائت زیارت جامعه کبیره می بیند؛ راز برکات قرائت این زیارتنامه عظیم...
-
جنگ تحمیلى و هویت دفاعى ایران در نگاه امام راحل
24 آذر 1399 10:02
جنگ تحمیلى و هویت دفاعى ایران در نگاه امام راحل جنگ تحمیلى و هویت دفاعى ایران در نگاه امام راحل علل تحمیل جنگ صدام گمان مىکرد که با یک مملکت آشفته که منزوى شده است و همه دولتها پشت به او کردهاند یا او را در فشار اقتصادى گذاشتهاند طرف شده است و ما نه قواى نظامى داریم و نه انتظامى داریم و نه ساز و برگ جهاد و جنگ.او...
-
بسیج عمومى و پشتیبانى مردمى
24 آذر 1399 10:01
بسیج عمومى و پشتیبانى مردمى بسیج عمومى و پشتیبانى مردمى ارتش ما و قواى مسلح ما و پاسدارهاى ما و همه اینها پشتوانهشان همه ملت هست.الان شما مىبینید سر تا سر مملکت ما در حالجنگند، دخترهاى توى خانههایشان هم در حال جنگند، براى جنگىها دارند کار مىکنند.یک همچو مملکتى که ارتشش با ملتش یک است، رؤسایش با دیگران برادرند،...
-
برکات جنگ تحمیلى
24 آذر 1399 10:00
برکات جنگ تحمیلى (¯*|♥|*¯) دوران سرخ عاشقی{ ویژه نامه گرامیداشت هفته دفاع مقدس}(¯*|♥|*¯) برکات جنگ تحمیلى جنگ یک مسألهاى بود که انسان خیال مىکرد که یک هائلهاى است براى ما و یک مسألهاى است بسیار مهم لکن معلوم شد که منافعش بیشتر از ضررهایش بود، آن انسجامى که در اثر جنگ، بین همه قشرها پیدا شد و آن معناى روحانى و...
-
رؤیای فتح سه روزه
24 آذر 1399 09:59
رؤیای فتح سه روزه بدا به حال آنان که در این قافله نبودند گرچه صدام حسین در ساعات میانی 31 شهریور و پیش از صدور فرمان حمله به ایران، موضوع اختلافات مرزی را دلیل وقوع جنگ عنوان کرد، اما حتی خود او نیز میدانست این جنگ مرحله اجرایی نقشه برنامهریزی شده، هدفمند و فرامنطقهای است و دولت بغداد به دلیل اختلافات زمینی و...
-
چرا ایستادیم ؟
24 آذر 1399 09:58
چرا ایستادیم ؟ چرا ایستادیم ؟ دور از واقع نیست اگر بگوییم بیش از نیمی از تاریخ این سرزمین به جنگهای گرم و کشمکشهای سرد گذشته است. هنوز غبار سم اسبان مغول، ننشسته بود که تیموریان تاختند، و پس از آن غُزها و سپس صلیبیون و از آن پس عثمانیهای آناتولی و چندی بعد، سپاه دریایی پرتغال و بلژیک از جنوب، و آنگاه روس و انگلیس و...
-
ده خاطره خواندنی از جبهه
24 آذر 1399 09:58
ده خاطره خواندنی از جبهه ده خاطره خواندنی از جبهه هرچه میگفتی چیزی دیگر جواب میداد. غیر ممکن بود مثل همه صریح وساده و همه فهم حرف بزند. بعد از عملیات بود، سراغ یکی از دوستان را از اوگرفتم چون احتمال میدادم که مجروح شده باشد،گفتم: «راستی فلانی کجاست؟» گفت بردنش «هوالشافی.» شستم خبردار شد که چیزیش شده و بردنش...
-
اولین بار که رهبری به جبهه رفتند
24 آذر 1399 09:54
اولین بار که رهبری به جبهه رفتند اولین بار که رهبری به جبهه رفتند اولین های دفاع مقدس در اولین روزهای دفاع مقدس، با وجود اوضاع نابسامان جنگ، آیت الله خامنه ای عازم جبهه های نبرد شد تا با حضور خود بر اعتماد به نفس و طمأنینه ی رزمندگان اسلام بیفزاید و شور و شوق آنان را به جهاد و شهادت دو چندان کند. ایشان درباره ی اولین...
-
نسل سومیها از دفاع مقدس میپرسند(4)
24 آذر 1399 09:53
نسل سومیها از دفاع مقدس میپرسند(4) سوال هفتم: علت ادامه جنگ پس از بازپسگیری و فتح خرمشهر چه بود؟ پاسخ: برای پاسخ دقیق به این سوال بهتر است به اظهارات سرلشگر پاسدار دکتر رحیم صفوی مشاور مقام معظم رهبری در نیروهای مسلح اشاره کنیم که دلایل زیر را برای این علت ذکر کردهاند. 1- گرفتن زمان و امتیاز از دشمن. پس از خاتمه...