-
مرتب بهم چشمک میزد
14 آذر 1399 10:56
مرتب بهم چشمک میزد از همون لحظه ای که با پدر و مادرم وارد سالن مهمونی شدیم، چشمم بهش افتاد و شور و هیجانی توی دلم به پا کرد. هفته پیش هم توی یه مهمونی دیگه دیده بودمش. طول سالن رو طی کردیم و روی یه سری صندلی نشستیم. دوباره نگاهش کردم، درست روبروی ما بود، این بار یه چشمک بهم زد، لبخند زدم و به اطرافم نگاه کردم، کسی...
-
توجیه
14 آذر 1399 10:55
توجیه در آبادی مرغ دزدی پیدا شد که هر روز با دزدیدن یک مرغ از خانه ای امرار معاش می کرد. اهالی محل هر چه تلاش کردند نتوانستند مچ این مرغ دزد را بگیرند. یک روز که مرغ دزد در حیاط خانه اش نشسته بود، دید گربه ای، مرغ همسایه بغلی اش را به دهن گرفته فرار می کند، لنگه کفشی به سویش انداخت. گربه مرغ را رها و فرار کرد....
-
خبر بد
14 آذر 1399 10:55
خبر بد م رد ثروتمندی مباشر خود را برای سرکشی اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسید : جرج از خانه چه خبر؟ خبر خوشی ندارم قربان سگ شما مرد. سگ بیچاره ، پس او مرد. چه چیز باعث مرگ او شد؟ پرخوری قربان . پرخوری؟ مگه چه غذایی به او دادید که تا این اندازه دوست داشت؟ گوشت اسب قربان و همین باعث مرگش شد . این همه گوشت اسب از...
-
نامحرم
14 آذر 1399 10:55
نامحرم رندی به بهانه خروس خود به لبه دیوار رفت. مرد همسایه تا او را دید شروع کرد به داد و فریاد که: ایهاالناس دیگر محرم و نامحرم از بین رفته. رند که دید اوضاع خیلی خراب است، شروع کرد به خواندن قوقولی قوقول و گفت: من منظوری ندارم، چون خروسم امروز صدایش گرفته، من آمده ام به جای او بخوانم و جور او را بکشم . مرد همسایه...
-
صبر
14 آذر 1399 10:54
صبر مصادف و مرازم که هر دو از اصحاب امام جعفر صادق علیه السلام هستند حکایت کنند: روزى ابوجعفر منصور دوانیقى حضرت صادق علیه السلام را نزد خود احضار کرده بود. پس از آن که امام صادق علیه السلام از مجلس منصور بیرون آمد و خواست از شهر حیره خارج شود، ما نیز به همراه حضرت حرکت کردیم. اوائل شب بود که به دروازه شهر رسیدیم و...
-
پادشاه و مرگ
13 آذر 1399 21:03
پادشاه و مرگ زمان هایی دور پادشاهی در اواخر عمرش پول کلانی در اختیار یکی از نویسندگان و مورخان معروف کشورش گذاشت که تحقیق کند هدف از زندگی این مردم چیست و این همه آدم که در طی سالیان دراز آمده اند و رفته اند در طول زندگی چه چیز به دست آورده اند. این مورخ سالها تحقیق کرد و چندین کتاب قطور در این مورد نوشت و تقدیم...
-
صلوات
13 آذر 1399 21:02
صلوات از حضرت رسول(ص) روایت شده است که: هر کس در کتابی بر من صلوات بفرستد، مادامی که اسم من در آن کتاب است، پیوسته ملائکه برای او استغفار کنند.
-
خداوند بنده اش را فرآموش نمی کند
13 آذر 1399 21:02
خداوند بنده اش را فرآموش نمی کند سخنران درحالی که یک بیست دلاری را بالای سر برده بود، از 200 نفر حاضر در سمینار پرسید: چه کسی این 20 دلاری را می خواهد؟ همه دستها را بالا بردند. بعد پول را مچاله کرد و دوباره گفت: هنوز کسی هست که این 20 دلاری را بخواهد؟ باز همه دستها را بالا بردند. سپس اسکناس را روی زمین انداخت و با پا...
-
پند مرد عارف به جوان تازه داماد
13 آذر 1399 21:02
پند مرد عارف به جوان تازه داماد در یکی از روزهای گرم، جوانی که تازه ازدواج کرده بود خود را به نزد عارفی رساند و به او چنین گفت: من از راه دوری آمده ام تا از شما سوالی ببرسم که مدتی است ذهنم را مشغول کرده است. عارف گفت: سوالت را ببرس، اگر جوابش را بدانم از تو دریغ نخواهم کرد. مرد گفت: من مدتی است که ازدواج کرده ام و...
-
مصلحت
13 آذر 1399 21:01
مصلحت شخصی در بنى اسرائیل داراى دو دختر بود، یکى از آنها را به عقد کشاورزى و دیگرى را به عقد کوزه گرى درآورد. پس از آنکه هر دوى آنها به خانه شوهر رفتند، روزى پدر به دیدار دختر و داماد کشاورزش رفت و احوال آنان را جویا شد؟ دختر گفت: شوهرم زراعت کرده است و نیاز به آبیارى دارد، اگر خداوند باران بفرستد حال ما خوب است. سپس...
-
درس زندگی
13 آذر 1399 21:01
درس زندگی آموخته ام بهترین کلاس درس دنیا، کلاسی است که زیر پای پیرترین فرد دنیاست. آموخته ام وقتی که عاشق هستید عشق شما در ظاهر نیز نمایان می شود. آموخته ام تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی. آموخته ام داشتن کودکی که در آغوش شما به خواب رفته زیباترین حسی است که در...
-
تفاوت عشق و ازدواج
13 آذر 1399 21:01
تفاوت عشق و ازدواج یک روز پدربزرگم برام یه کتاب دست نویس آورد، کتابی که بسیار گرون قیمت بود و باارزش. وقتی به من داد، تاکید کرد که این کتاب مال توئه، مال خود خودته و من از تعجب شاخ درآورده بودم که چرا باید چنین هدیه باارزشی رو بی هیچ مناسبتی به من بده. من اون کتاب رو گرفتم و یه جایی پنهونش کردم. چند روز بعدش به من...
-
دوست دارید بعد از مرگ درباره شما چی بگن؟
13 آذر 1399 21:00
دوست دارید بعد از مرگ درباره شما چی بگن؟ سه دوست در یک اتومبیل به مسافرت رفته بودند و متاسفانه یک تصادف مرگبار باعث شد که هر سه در جا کشته شوند. یک لحظه بعد روح هر سه دم دروازه بهشت بود و فرشته نگهبان بهشت داشت آماده می شد که آنها را به بهشت راه دهد. یک سوال؟ الان که هر سه تا دارین وارد بهشت میشین، اونجا روی زمین...
-
زندگی نوشیدن قهوه است
13 آذر 1399 21:00
زندگی نوشیدن قهوه است گروهی از فارغ التحصیلان پس از گذشت چند سال و تشکیل زندگی و رسیدن به موقعیت های خوب کاری و اجتماعی، طبق قرار قبلی به دیدن یکی از اساتید مجرب دانشگاه خود رفتند. بحث جمعی آنها خیلی زود به گله و شکایت از استرس های ناشی از کار و زندگی کشیده شد. استاد برای پذیرایی از میهمانان به آشپزخانه رفت و با یک...
-
پاسخ فرمانروای ایران، بانو ام رستم
13 آذر 1399 20:59
پاسخ فرمانروای ایران، بانو ام رستم شیرین ملقب به ام رستم، دختر رستم بن شروین از سپهبدان خانان باوند در مازندران و همسر فخرالدوله دیلمی (387ق- 366ق) که پس از مرگ همسر، به پادشاهی رسید. او اولین پادشاه زن ایرانی پس از ورود اسلام بود. او بر مازندران و گیلان، ری، همدان و اصفهان حکم میراند. به او خبر دادند سواری از سوی...
-
شانس
13 آذر 1399 20:58
شانس مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود. کشاورز گفت: برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم، اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد. مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد. باور کردنی نبود، بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود....
-
فقط چند آرزوی دیگر
13 آذر 1399 20:57
فقط چند آرزوی دیگر روزی یک پری که در درخت انجیری خانه داشت به لستر آرزویی جادویی پیشنهاد کرد تا هر چه می خواهد آرزو کند. لستر آرزو کرد علاوه بر این آرزو، دو آرزوی دیگر هم داشته باشد و با زیرکی به جای یک آرزو، صاحب سه آرزو شد. بعد با هر یک از این سه آرزو، سه آرزوی دیگر درخواست کرد و با این حساب، افزون بر سه آرزوی قبلی،...
-
ثواب صلوات
13 آذر 1399 20:57
ثواب صلوات شیخ ابوالفتوح رازی از حضرت رسول (ص) روایت کرده است: که فرمودند: در شب معراج چون به آسمان رسیدم، فرشته ای دیدم هزار دست داشت و در هر دستی هزار انگشت و مشغول حساب و شماره کردن با انگشتان بود. از جبرئیل پرسیدم کیست این فرشته و چه چیز را حساب می کند؟ گفت: این فرشته تعداد دانه های باران را شمارش و حفظ می کند...
-
فقر و زباله
13 آذر 1399 20:57
فقر و زباله وقتی در کشوری می خواهی بفهمی که در محله ثروتمندها یا فقیرها هستی، به سطل های زباله نگاه کن. اگر سطل زباله دیدی و زباله ندیدی، یعنی در محله ثروتمندها هستی. اگر در کنار سطل های زباله، آشغال دیدی، یعنی در جایی هستی که مردم نه فقیرند و نه ثروتمند، این کار جهان گردان است. اگر زباله دیدی و سطل زباله ندیدی،...
-
شتاب یا شکیبایی
13 آذر 1399 20:56
شتاب یا شکیبایی دو نفر بودند و هر دو در پی حقیقت. اما برای یافتن حقیقت یکی شتاب را برگزید و دیگری شکیبایی را. اولی گفت: آدمیزاد در شتاب آفریده شده، پس باید در جستجوی حقیقت دوید، آنگاه دوید و فریاد برآورد: من شکارچی ام، حقیقت شکار من است. او راست می گفت: زیرا حقیقت غزال تیزپایی بود که از چشم ها می گریخت. اما هرگاه...
-
استخوان بی نماز
13 آذر 1399 20:56
استخوان بی نماز شخصی آمد به نزد پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) شکایت از فقر و نداری کرد. حضرت فرمود: مگر نماز نمیخوانی؟ عرض کرد : من پنج وقت نماز را به شما اقتدا میکنم. حضرت فرمود: مگر روزه نمیگیری؟ عرض کرد سه ماه روزه میگیرم . آن حضرت فرمود: امر خدا را نهی و نهی خدا را امر میکنی یا به کدام معصیت گرفتاری؟ عرض...
-
روبلینگ
13 آذر 1399 20:54
روبلینگ در سال ۱۸۸۳ مهندس جوانی به نام جان روبلینگ به همراه پسرش واشنگتن تصمیم گرفت پل بروکلین را که بین مانهاتان و بروکلین قرار دارد، بسازد. اجرای این پروژه با توجه به امکانات آن دوره، کاری بسیار سخت بود و مهندسین و کارشناسان، آنها را از انجام این کار بر حذر می داشتند، ولی آنها نپذیرفتند و طراحی پل را شروع کردند....
-
عدالت واقعی
13 آذر 1399 20:53
عدالت واقعی روزی امیرالمومنین علی(ع) از یکی از کوچه های کوفه می گذشت. پیرمردی نابینا و کارافتاده را دید که در گوشه ای نشسته و از مردم کمک می خواست. امام جویای حال او شد. گفتند: او مردی مسیحی است که تا جوان بود و بدن سالم داشت کار می کرد و اکنون از کار افتاده و نابینا شده، گدایی می کند. امام فرمود: عجب، تا وقتی...
-
کارت زرد و قرمز
13 آذر 1399 20:52
کارت زرد و قرمز می دانیم داور مسابقه فوتبال برای کنترل بازی با کارت های زرد و قرمز به بازیکنان خطاکار اخطار می دهد. اگر بازیکنی کارت زرد دوم را دریافت نمود باید از بازی اخراج شود. مسابقه بزرگ مسابقه ای که برای ما انسانها در نظر گرفته شده: سابقوا الی مغفرة من ربکم و جنة عرضها کعرض السماء و الارض (حدید/21) برای رسیدن...
-
از تو حرکت، از خدا برکت
13 آذر 1399 20:52
از تو حرکت، از خدا برکت یکى از یاران رسول خدا صلى الله علیه و آله فقیر شد. خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله آمد و شرح حال خود را بیان کرد. پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمودند : برو هر چه در منزل دارى، اگر چه کم ارزش هم باشد بیاور. آن مرد انصار رفت و طاقه اى گلیم و کاسه اى را خدمت پیغمبر صلى الله علیه و آله آورد....
-
تبر
13 آذر 1399 20:51
تبر مردی قوی هیکل در چوب بری استخدام شد و تصمیم گرفت خوب کار کند. روز اول 18 درخت برید. رئیسش به او تبریک گفت و او را به ادامه کار تشویق کرد. روز بعد با انگیزه بیشتری کار کرد ولی 15 درخت برید. روز سوم بیشتر کار کرد، اما فقط 10 درخت برید. به نظرش آمد که ضعیف شده است. نزدیکش رفت و عذر خواست و گفت: نمی دانم چرا هر چه...
-
آزمون دامادها
13 آذر 1399 20:51
آزمون دامادها زنی سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند. یک روز تصمیم گرفت میزان علاقه ای که دامادهایش به او دارند را ارزیابی کند. یکی از دامادها را به خانه اش دعوت کرد و درحالی که در کنار استخر قدم می زدند، از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت. دامادش فوراً شیرجه رفت توی آب و او را نجات...
-
دست نوازش
13 آذر 1399 20:50
دست نوازش روزی در یک دهکده کوچک، معلم مدرسه از دانش آموزان سال اول خود خواست تا تصویری از چیزی که نسبت به آن قدردان هستند، نقاشی کنند. او با خود فکر کرد که این بچه های فقیر حتماً تصاویر بوقلمون و میز پر غذا را نقاشی خواهند کرد . ولی وقتی داگلاس نقاشی ساده کودکانه خود را تحویل داد، معلم شوکه شد . او تصویر یک دست را...
-
درخواست از خدا
13 آذر 1399 20:50
درخواست از خدا از خدا خواستم مصائب مرا حل کند و خدا گفت: نه. او فرمود: حل مشکلات تو کار من نیست، من به تو عقل دادم و تو با توکل به من، به مراد مقصود می رسی. از خدا خواستم غرور مرا بگیرد و او گفت: نه. او فرمود: باز گرفتن غرور کار من نیست بلکه تویی که باید آنرا ترک کنی. از خدا خواستم به من شکیبایی عطا کند و او گفت: نه....
-
شفاعت حضرت عیسی از شیطان
13 آذر 1399 20:50
شفاعت حضرت عیسی از شیطان شیخ العرفاء، فقیه فقها، حضرت آیت الله العظمی بهجت فومنی (ره) به مناسبتی فرمودند : در انجیل برنابا، که اقرب اناجیل به صحت است، نوشته شده که حضرت عیسی (ع) برای ابلیس شفاعت کرد: خدایا این مدتها عبادت تو را میکرد، تعلیمات میکرد، بیا از گناهانش بگذر، با اینکه از زمان آدم تا زمان عیسی (ع) چه...
-
بادکنک غرور
13 آذر 1399 20:49
بادکنک غرور بادکنک هایی که باد زیادی دارند، کافی است که یک سر سوزن به آنها نزدیک کنید، یک وجب شکاف بر می دارند، منفجر می شوند، چه سر و صدایی به راه می اندازند. اما بادکنک هایی که باد ندارند، یا باد کمی دارند، به اندازه همان سر سوزن آسیب می بینند، قابل ترمیم هم هستند، صدایی از آنها بلند نمی شود. آدمها هم همین طور...
-
توصیف فصل ها
13 آذر 1399 20:49
توصیف فصل ها مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود: پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند. سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند. پسر اول گفت: درخت...
-
بهترین مدال
13 آذر 1399 20:48
بهترین مدال چند سال پیش در جریان بازیهای پارالمپیک(المپیک معلولین) در شهر سیاتل آمریکا 9 نفر از شرکت کنندگان دو 100 متر پشت خط آغاز مسابقه قرار گرفتند. همه این 9 نفر افرادی بودند که ما آنها را عقب مانده ذهنی و جسمی می خوانیم. آنها با شنیدن صدای تپانچه حرکت کردند. بدیهی است که آنها هرگز قادر به دویدن با سرعت نبودند و...
-
قدرت حافظه
13 آذر 1399 20:46
قدرت حافظه خردمند پیری در دشتی پوشیده از برف قدم میزد که به زن گریانی رسید. پرسید: چرا می گریی؟ چون به زندگی ام می اندیشم، به جوانی ام، به زیبایی ای که در آینه می دیدم و به مردی که دوستش داشتم. خداوند بیرحم است که قدرت حافظه را به انسان بخشیده است. می دانست که من بهار عمرم را به یاد می آورم و می گریم. خردمند...
-
عشق
13 آذر 1399 20:45
عشق یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند: با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی دادن گل و هدیه و حرف های دلنشین را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی را راه...
-
حرص نخور
13 آذر 1399 20:45
حرص نخور ماشین ات جوش که می آورد، حرکت نمی کنی، کنار زده و می ایستی وگرنه ماشین ممکن است آتیش بگیرد. خودت هم وقتی جوش می آوری، عصبانی می شوی، تخته گاز نرو، بزن کنار، ساکت باش، این نسخه شفا بخش پیامبر(ص) است که فرمود: اذا غضبت فاسکت هرگاه عصبانی شدی سکوت کن.
-
میزان شنوایی
13 آذر 1399 20:44
میزان شنوایی مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است. به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او در میان بگذارد. به این خاطر، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او در میان گذاشت. دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر...
-
مردهایی که تبدیل به زن شدند
13 آذر 1399 20:44
مردهایی که تبدیل به زن شدند دکتر حاج حسن توکلی نقل می کند: روزی من از مطب دندانسازی خود حرکت کردم که جایی بروم، سوار ماشین شدم. میدان فردوسی یا پیشتر از آن ماشین نگه داشت، جمعیتی آمد بالا، سپس دیدم راننده زن است، نگاه کردم دیدم همه زن هستند، همه یک شکل و یک لباس! دیدم بغل دستم هم زن است! خودم را جمع کردم و فکر کردم...
-
یک تکه کاغذ
13 آذر 1399 20:43
یک تکه کاغذ یک روز صبح نقاش و طراح معروف انگلیسی، ویلیام والکوت میخواست مجموعهای از نوشتهها و طراحیهای خود را درباره آسمانخراشهای نیویورک، بستهبندی کند. برای خرید کاغذ از خانه خارج شد. اما هیچ مغازهای باز نبود. به ناچار به دفتر دوستش آقای کرام که یک معمار بود رفت. او فکر کرد در آنجا میتواند کمی کاغذ پیدا کند....
-
سبب گریه
13 آذر 1399 20:42
سبب گریه حسن نامی وارد دهی شد و در مکانی که اهالی ده جمع شده بودند نشست و بنای گریه گذاشت. سبب گریهاش را پرسیدند. گفت: من مرد غریبی هستم و شغلی ندارم، برای بدبختی خودم گریه میکنم. مردم ده او را به شغل کشاورزی گرفتند. شب دیگر دیدند همان مرد باز گریه میکند، گفتند: حسن آقا دیگر چه شده؟ حالا که شغل پیدا کردی. گفت: شما...
-
چگونه در وبلاگ خود در بلاگ اسکای عکس به نمایش بگذاریم؟
13 آذر 1399 20:41
توضیحاتی درباره نحوه چگونگی به نمایش گذاشتن عکس در وبلاگ خود در بلاگ اسکای. اول از همه به قسمت یادداشت جدید در قسمت مدیریت وبلاگ می رویم. بعد از آن باتوجه به این که در وبلاگ عکس فقط نمایش داده میشود و بارگزاری نمی شود، ما نیاز به یک مکان برای بارگزاری عکس داریم. برای این کار پیکوفایل پیشنهاد میشود. مشاهده سایت...
-
زبان حال نجاسات
13 آذر 1399 18:11
زبان حال نجاسات شیخ ابوسعید ابوالخیر، با مریدان از جایى می گذشت. چاه خانه اى را تخلیه می کردند. کارگران با مشک و خیک، نجاسات را از اعماق چاه بیرون می کشیدند و در گوشه اى می ریختند. شاگردان شیخ، خود را کنار می کشیدند و لباس خود را جمع می کردند که مبادا، به نجاست آلوده شوند و به سرعت از آنجا می گریختند. ابوسعید آنان...
-
چه کسی موثرتر است
13 آذر 1399 18:11
چه کسی موثرتر است توماس هیلر، مدیر اجرایی شرکت بیمه عمر ماساچوست، میو چوال و همسرش در بزرگراهی بین ایالتی در حال رانندگی بودند که او متوجه شد بنزین اتومبیلش کم است. هیلر به خروجی بعدی پیچید و از بزرگراه خارج شد و خیلی زود یک پمپ بنزین مخروبه که فقط یک پمپ داشت پیدا کرد. او از تنها مسئول آن خواست باک بنزین را پر و روغن...
-
گفتار مردم
13 آذر 1399 18:10
گفتار مردم یونس بن عبدالرّحمان که یکى از یاران صدیق و از وکلاى امام صادق، امام کاظم و امام رضا علیهم السلام بود روزى به مجلس پر فیض حضرت ابوالحسن، امام موسى بن جعفر علیهما السلام وارد شد. امام علیه السلام پس از مذاکراتى، ضمن موعظه هائى گوناگون به او فرمود: اى یونس! با مردم مدارا کن و هر کسى را به اندازه معرفت و شعورش...
-
پلیدی ها و نیکی ها
13 آذر 1399 18:10
پلیدی ها و نیکی ها پسر به سفر دوری رفته بود و ماه ها بود که از او خبری نداشتند. مادرش دعا می کرد که او سالم به خانه بازگردد. هر روز به تعداد اعضای خانواده اش نان می پخت و همیشه یک نان اضافه هم می پخت و پشت پنجره می گذاشت تا رهگذری گرسنه که از آنجا می گذشت نان را بردارد. هر روز مردی گوژپشت از آنجا می گذشت و نان...
-
ببر مردم شناس
13 آذر 1399 18:06
ببر مردم شناس یکی بود یکی نبود. در روزگاران قدیم ببری از باغ وحش آمریکا گریخت و به جنگل بازگشت. در دوران اسارت بسیاری از عادات آدمیان را آموخته بود و با خود فکر کرد خوب است آن رسوم را در جنگل به کار بَرَد. اولین روزی که به منزل رسید یوزپلنگی را ملاقات کرد و به او گفت: صحیح نیست که من و تو برای قوتمان به شکار رویم....
-
چشم برزخی
13 آذر 1399 18:06
چشم برزخی نقل است که: سهل بن عبدالله مَروَری همه روز به در س عبدالله مبارک می آمد. روزی بیرون آمد و گفت: دیگر به درس تو نخواهم آمد، که کنیزکان تو بر بام آمدند و مرا بر خود خواندند و گفتند: سهل من... سهل من... چرا ایشان را ادب نکنی؟ ! عبدالله مبارک به اصحاب خود گفت: حاضر باشید تا نماز میت بر سهل کنید . در حال، سهل...
-
کلاس فلسفه
13 آذر 1399 18:06
کلاس فلسفه پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت. وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد. سپس از شاگردان خود پرسید که آیا این ظرف پر است؟ و همه دانشجویان موافقت کردند. سپس...
-
تیرداد پادشاه ایران
13 آذر 1399 18:05
تیرداد پادشاه ایران پس از آنکه سپاهیان تیرداد (پادشاه ایران) ارتش یونان را به عقب راند و سلوکوس فرمانروای آنها را به بند کشید، در شهر صددروازه (دامغان امروز ی ) بخاطر این پیروزی ارزشمند جشن و پایکوبی بزرگی برپا شد. در میان این بزم، اشک دوم دید گروهی تن پوش رزم آوران شکست خورده یونانی را بر تن نموده و مردم را می...
-
شما کدام را به عنوان رهبر دنیا انتخاب می کردید؟
13 آذر 1399 18:05
شما کدام را به عنوان رهبر دنیا انتخاب می کردید؟ فرض کنید به شما این امکان را می دهند که از بین سه نفر، یک رئیس برای دنیا انتخاب کنید که بتواند به بهترین وجه دنیا را رهبری کرده، صلح و ترقی و خوشبختی برای بشریت به ارمغان بیاور د. بین این سه داوطلب کدام را انتخاب می کنید . قبل از آن یک سوال: شما مشاور و مددکار اجتماعی...