-
همنشینی
15 آذر 1399 16:41
همنشینی یکى از فرزانگان شایسته در عالم خواب پادشاهى را دید که در بهشت است و پارسایى را دید که در دوزخ است، پرسید: علت بهشتى شدن شاه و دوزخى شدن پارسا چیست، با اینکه مردم بر خلاف این اعتقاد داشتند؟ ندایى به گوش او رسید که: این پادشاه به خاطر دوستى با پارسایان به بهشت رفت و آن پارسا به خاطر تقرب به شاه، به دوزخ رفت....
-
بهترین جای عالم
15 آذر 1399 16:41
بهترین جای عالم عطاملک جوینی (یکی از وزیران دربار هلاکو میباشد و کتاب تاریخ جهان گشای او معروف است) به خواجه نصیرالدین توسی گفت: اکنون که ایران در زیر یوغ اجنبی است و هیچ جای نفس کشیدن نیست، بهترین جای دنیا برای اقامت گزیدن کجاست، تا از برای رشد و حفظ جان به آنجا درآییم؟ خواجه خنده ای کرد و گفت: بهترین جا...
-
ماجرای دوستی دو گرگ
15 آذر 1399 16:41
ماجرای دوستی دو گرگ دو تا گرگ بودند که از کوچکی با هم دوست بودند و هر شکاری که به چنگ می آوردند با هم می خوردند و تو یک غار با هم زندگی می کردند. یک سال زمستان بدی شد و بقدری برف رو زمین نشست که این دو گرگ گرسنه ماندند و هر چه ته مانده لاشه های شکارهای پیش مانده بود، خوردند که برف بند بیاید و پی شکار بروند، اما برف...
-
چانه زنی
15 آذر 1399 16:40
چانه زنی بزرگی در معاملهای که با دیگری داشت، برای مبلغی کم، چانهزنی از حد درگذرانید. او را منع کردند که این مقدار ناچیز بدین چانهزنی نمیارزد. گفت: چرا من مقداری از مال خود ترک کنم که مرا یک روز و یک هفته و یک ماه و یک سال و همه عمر بس باشد؟ گفتند: چگونه؟ گفت: اگر به نمک دهم، یک روز بس باشد، اگر به حمام روم، یک...
-
من بی حیا نیستم
15 آذر 1399 16:40
من بی حیا نیستم روزی روزگاری، عابد خداپرستی بود که در عبادتکده ای در دل کوه راز و نیاز خدا می کرد. آنقدر مقام و منزلتش پیش خدا زیاد شده بود که خدا هر شب به فرشتگانش امر می کرد تا از طعام بهشتی، برای او ببرند و او را بدینگونه سیر نمایند. بعد از 70 سال عبادت، روزی خدا به فرشتگانش گفت: امشب برای او طعام نبرید، بگذارید...
-
نیکوکاری به زیردستان
15 آذر 1399 16:39
نیکوکاری به زیردستان یکى از وزیران به زیردستانش رحم و احسان می کرد و همواره واسطه نیکى رسانى به آنها بود. از قضاى روزگار به خاطر کارى، او مورد سرزنش و خشم شاه قرار گرفت و زندانى شد. همه کارمندان در خلاصى و نجات او سعى می کردند و مأمورین زندان، نسبت به او مهربانى می نمودند و بزرگان مملکت به سپاسگزارى از نیکی هاى او...
-
حیای چشم
15 آذر 1399 16:39
حیای چشم سه برادر در شهری زندگی می کردند، برادر بزرگتر 10 سال روی مناره مسجدی اذان می گفت و پس از 10 سال از دنیا رفت. برادر دوم نیز چند سال این وظیفه را ادامه داد تا عمر او هم به پایان رسید. به برادر سوم گفتند: این منصب را قبول کن و نگذار صدای اذان از مناره قطع شود، اما او قبول نمی کرد. گفتند: مقدار زیادی پول به تو...
-
امنیت
15 آذر 1399 16:39
امنیت در ایام صدارت امیرکبیر روزی احتشام الدوله (خانلر میرزا) عموی ناصرالدین شاه که والی بروجرد بود به تهران آمد و به حضور امیرکبیر رسید. امیر از احتشام الدوله پرسید: خانلر میرزا وضع بروجرد چطور است؟ حاکم لرستان جواب داد: قربان اوضاع به قدری امن و امان است که گرگ و میش از یک جوی آب می خورند. امیر برآشفت و گفت: من می...
-
روش شناخت شیطان
15 آذر 1399 16:38
روش شناخت شیطان روزی روزگاری شیطان به فکر سفر افتاد. با خود عهد کرد تا زمانی که انسانی نیابد که بتواند او را به حیرت وا دارد، از این سفر برنگردد. نیم دو جین روح را در خورجین ریخت. نان جویی برداشت و به راه افتاد. رفت و رفت و رفت. هزاران فرسنگ راه رفت تا اینکه تردید در دلش جوانه بست که شاید تصمیم غلطی گرفته باشد. در هیچ...
-
راز سبک باری
15 آذر 1399 16:38
راز سبک باری دو دوست به اتفاق یکدیگر از دهی به شهر مجاور می رفتند و هر یک سبدی پر از میوه به همراه داشتند. یکی بردبار و خندان بود، دیگری بی حوصله و اَخمو که پیوسته از بار سنگین خود می نالید و شکوه می نمود، اما دیگری مرتب شوخی می کرد و خندان و خوشحال راه خود می پیمود. دوست بی حوصله گفت: ای رفیق با اینکه می دانم...
-
داستان عاشقانه شاخه گل خشکیده
15 آذر 1399 16:38
داستان عاشقانه شاخه گل خشکیده قد بالای 180، وزن متناسب، زیبا، جذاب و... این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها، توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند. توقعاتی که بی کم و کاست همه آنها را حق مسلم خودم می دانستم، چرا که خودم هم از زیبائی چیزی کم نداشتم و می خواستم به اصطلاح همسر آینده ام لااقل از لحاظ ظاهری همپایه...
-
شراکت
15 آذر 1399 16:37
شراکت دو نفر شیاد برای استفاده از حماقت مردم امامزاده ای ساختند و به شراکت متولی آن شدند و مدتها از پرتو آن محل امرار معاش و کسب مال می کردند. یکی از آن دو نفر خواست شرکت را فسخ کند پی کار دیگر رود. موقع تقسیم منافع کار به مناقشه و مجادله کشید، دیگری گفت: برای صدق دعویت به امامزاده قسم بخور. وی در جواب گفت: این...
-
فلسفه
15 آذر 1399 16:37
فلسفه دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود. موضوع درس درباره خدا بود. استاد پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد؟ کسی پاسخ ندا د. استاد دوباره پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده باشد؟ دوباره کسی پاسخ نداد. استاد برای سومین بار پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد ؟ برای...
-
تو نیکی می کن و...
15 آذر 1399 16:37
تو نیکی می کن و... یک روز بعدازظهر وقتی که جو با ماشین پونتیاکش میکوبید که بره خونه ، زن مسنی رو دید که اونو متوقف کرد. ماشین مرسدسش پنچر بود . جو میتونست ببینه که اون زن ترسیده و بیرون توی برفها ایستاده. تا اینکه بهش گفت: من جو هستم و اومدم که کمکتون کنم. زن گفت: من از سن لوئیز میام و فقط از اینجا رد می شدم....
-
شگفتی های آفرینش
15 آذر 1399 16:36
شگفتی های آفرینش ابن ابى لیلی، که یکى از دوستان امام جعفر صادق علیه السلام است حکایت می نماید: روزى به همراه نعمان کوفى به محضر مبارک آن حضرت وارد شدیم، حضرت به من فرمود: این شخص کیست؟ عرض کردم: مردى از اهالى کوفه به نام نعمان می باشد که صاحب راى و داراى نفوذ کلام است. حضرت فرمود: آیا همان کسى است که با راى و نظریه...
-
پادشاه خوش شانس
15 آذر 1399 16:36
پادشاه خوش شانس علی آل بویه معروف به عماد الدوله پادشاهی خوش شانس بود. روزی خزانه او خالی شد و دیگر پولی نداشت در حال تفکر بود که ماری در اتاقش به داخل سوراخ رفت. سربازان را صدا زد که مار را بگیرند، سوراخ را کندند و به کوزه های پر از سکه های طلا رسیدند، آنگاه علی عماد الدوله با آن سکه ها حقوق سپاهیان را پرداخت کرد.
-
حضرت عیسی و مرد حریص
15 آذر 1399 16:35
حضرت عیسی و مرد حریص حضرت عیسى علیه السلام به همراهى مردى سیاحت می کرد. پس از مدتى راه رفتن گرسنه شدند. به دهکده اى رسیدند. عیسى به آن مرد گفت: برو نانى تهیه کن و خود مشغول نماز شد. آن مرد رفته سه گرده نان تهیه کرد و بازگشت. مقدارى صبر کرد تا نماز عیسى پایان پذیرد. چون کمى به طول انجامید یک گرده را خورد. عیسى آمده...
-
آینده نگری
15 آذر 1399 16:34
آینده نگری جوون: ببخشین آقا، میتونم بپرسم ساعت چنده؟ پیرمرد: معلومه که نه. جوون: ولی چرا؟ مثلا اگه ساعت رو به من بگی چی از دست میدی؟ پیرمرد: ممکنه ضرر کنم اگه ساعت رو به تو بگم. جوون: میشه بگی چطور همچین چیزی ممکنه؟ پیرمرد: ببین اگه من ساعت رو به تو بگم، ممکنه تو تشکر کنی و فردا هم بخوای دوباره ساعت رو از من بپرسی....
-
برخورد با ریشه فساد
15 آذر 1399 16:34
برخورد با ریشه فساد سلطان سنجر پادشاه دودمان سلجوقی هنگامی که وارد شهر کرمان شد دریافت مردم شهر دچار بغض و ناراحتی هستند. رایزنان خویش را فراخواند و علت را جویا شد ؟ گفتند: بسیاری از کارمندان دستگاه دیوانی بر مردم شهر فشار آورده و ا ز جایگاه خویش سوءاستفاده می کنند. فرمانروای ایران همانجا استاندار کرمان را از کار...
-
عقابها
15 آذر 1399 16:34
عقابها روزی بر فراز چراگاهی بزرگ، گوسفندی با بره اش درحال چرا کردن بودند. عقابی بالای سر این دو چرخ می زد و با چشمانی پر از گرسنگی گوسفند و بره اش را برانداز می کرد و می خواست به پایین بیاید و شکارش را بگیرد. اما در همین حین عقاب دیگری در آسمان پدیدار شد و بر بالای سر گوسفند و بره به پرواز درآمد. هنگامی که این دو...
-
دولتمردان باید عاری از خطا و اشتباه باشند
15 آذر 1399 16:33
دولتمردان باید عاری از خطا و اشتباه باشند در نظام مردم سالاری سوئد همه افرادی که در پستهای دولتی به کار گمارده می شوند باید از هر گونه خطایی، چه در گذشته و چه در زمانی که مشغول خدمت هستند، پاک باشند. در انتخابات پارلمانی سوئد در سال 2006 ائتلافی از احزاب دست راستی با به دست آوردن 178 کرسی نمایندگی، اکثریت کرسی های...
-
دعای پیرزن فقیر
15 آذر 1399 16:33
دعای پیرزن فقیر روزی روزگاری پیرزن فقیری توی زبالهها دنبال چیزی برای خوردن میگشت که چشمش به یک چراغ قدیمی افتاد. آن را برداشت و رویش دست کشید. میخواست ببیند اگر ارزش داشته باشد، آن را ببرد و بفروشد. در همین موقع دود سفیدی از چراغ بیرون آمد. پیرزن چراغ را پرت کرد، با ترس و تعجب عقب عقب رفت و دید که چند قدم آنطرفتر،...
-
دکتر و خانم
15 آذر 1399 16:32
دکتر و خانم خانمی شوهرش را به مطب دکتر برد. بعد از معاینه، دکتر، خانم را به طرفی برد و گفت: اگر شما این کارها را انجام ندهید، به طور حتم شوهرتان خواهد مرد. اول هر صبح، برایش یک صبحانه مقوی درست کنید و با روحیه خوب او را به سرکار بفرستید. دوم اینکه هنگام ناهار، غذای مغذی و گرم درست کنید و قبل از اینکه به سر کار برود او...
-
آزمون زندگی
15 آذر 1399 16:31
آزمون زندگی تا حالا شده از خودت بپرسی چه کاری انجام داد ه ای که شایسته داشتن چنین شرایطی باشی یا چرا خدا اجازه می دهد اینطور چیزها برای تو اتفاق بیفتد . هر مسئله ای را میتوان از چند جهت تحلیل کرد. این یکی را امتحان کنید : دختری با غصه از مادرش پرسید: چطور همه چیز برای او اشتباه پیش می رود، مثلاً او در امتحان...
-
نیکوکاری به زیردستان
15 آذر 1399 16:31
نیکوکاری به زیردستان یکى از وزیران به زیردستانش رحم و احسان می کرد و همواره واسطه نیکى رسانى به آنها بود. از قضاى روزگار به خاطر کارى، او مورد سرزنش و خشم شاه قرار گرفت و زندانى شد. همه کارمندان در خلاصى و نجات او سعى می کردند و مأمورین زندان، نسبت به او مهربانى می نمودند و بزرگان مملکت به سپاسگزارى از نیکی هاى او...
-
لطیفه های نمکین!
15 آذر 1399 12:11
ما یه مرغی داریم. از وقتی فهمیده شده کیلو 37 تومن دیگه تو خونه تخم نمی کنه، میگه منو ببرید بیمارستان سزارین طبیعی. هیکلم خراب میشه ! *************** ﻟﭗ ﺗﺎﭘﻢ ﺭﻭ ﺑﺮﺩﻡ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﮔﯿﺶ. ﻣﯽ ﮔﻢ ﺿﺮﺑﻪ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﮐﺎﺭ نمی کنه، ﯾﺎﺭﻭ ﻣﯿﮕﻪ :ﺿﺮﺑﻪ ﻓﯿﺰﯾﮑﯽ؟ !! ﮔﻔﺘﻢ: ﻧﻪ ، ﺑﯽ ﻣﺤﻠﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﯾﮑﻢ ، ﺿﺮﺑﻪ ﺭﻭﺣﯽ ﺧﻮﺭﺩﻩ!! ******************* هیچ وقت یه مدیر...
-
فوتبال در بهشت
15 آذر 1399 11:21
فوتبال در بهشت دو پیرمرد ٩٠ ساله، به نام هاى بهمن و خسرو، دوستان بسیار قدیمى بودند. هنگامى که بهمن در بستر مرگ بود، خسرو هر روز به دیدار او می رفت. یک روز خسرو گفت: بهمن جان، ما هر دو عاشق فوتبال بودیم و سالهاى سال با هم فوتبال بازى می کردیم. لطفاً وقتى به بهشت رفتى، یک جورى به من خبر بوده که در آنجا هم می شود...
-
داماد شدن ملا
15 آذر 1399 11:21
داماد شدن ملا روزی از ملا پرسیدند: شما چند سالگی داماد شدید؟ ملا گفت: به خدا یادم نیست، چون که آن زمان هنوز به سن عقل نرسیده بودم.
-
باقیات الصالحات
15 آذر 1399 11:20
باقیات الصالحات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: روزی عیسی علیه السلام به سر قبری رسید که صاحبش معذّب بود. پس از یک سال، دوباره به سر آن قبر آمد، دید که صاحبش معذب نیست. عرض کرد: خداوندا، سال گذشته بر این قبر عبور کردم، دیدم صاحبش معذب است ولی امسال که آمدم، می بینم که معذب نیست، علت این کار چیست؟ خداوند به...
-
بی رحمی به حیوان
15 آذر 1399 11:19
بی رحمی به حیوان یکی از شاگردان شیخ (رجبعلی خیاط) نقل میکند: سلاخی نزد جناب شیخ آمد و عرض کرد: بچهام در حال مردن است، چه کنم؟ شیخ فرمود: بچه گاوی را جلوی مادرش سر بریدهای. سلاخ التماس کرد بلکه برای او کاری انجام دهد. شیخ فرمود: نمیشود، میگوید: بچهام را سر بریده، بچهاش باید بمیرد. در اسلام بیرحمی حتی نسبت به...
-
بی رحمی به حیوان
15 آذر 1399 11:19
بی رحمی به حیوان یکی از شاگردان شیخ (رجبعلی خیاط) نقل میکند: سلاخی نزد جناب شیخ آمد و عرض کرد: بچهام در حال مردن است، چه کنم؟ شیخ فرمود: بچه گاوی را جلوی مادرش سر بریدهای. سلاخ التماس کرد بلکه برای او کاری انجام دهد. شیخ فرمود: نمیشود، میگوید: بچهام را سر بریده، بچهاش باید بمیرد. در اسلام بیرحمی حتی نسبت به...
-
کفران نعمت
15 آذر 1399 11:18
کفران نعمت یکى در پیش بزرگى از فقر خود شکایت می کرد و سخت می نالید. خردمند گفت: خواهى که ده هزار درهم داشته باشى و چشم نداشته باشى؟ گفت: البته که نه، دو چشم خود را با همه دنیا عوض نمی کنم. خردمند پرسید: عقلت را با ده هزار درهم معاوضه می کنى؟ گفت: نه. باز از او پرسید: گوش و دست و پاى خود را چطور؟ گفت: هرگز. بزرگ...
-
کمک به رقبا
15 آذر 1399 11:18
کمک به رقبا یکی از کشاورزان منطقه ای، همیشه در مسابقهها، جایزه بهترین غله را به دست میآورد و به عنوان کشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همکارانش، علاقهمند شدند راز موفقیتش را بدانند. به همین دلیل او را زیر نظر گرفتند و مراقب کارهایش بودند. پس از مدتی جستجو سرانجام با نکته عجیب و جالبی روبرو شدند. این کشاورز...
-
حاضرجوابی ناپلئون
15 آذر 1399 11:17
حاضرجوابی ناپلئون یکی از افسران خارجی به ناپلئون گفت: ما برای کسب شرف و فرانسوی ها برای پول جنگ می کنند. ناپلئون گفت: بله، انسان همیشه طالب چیزی است که ندارد.
-
پری دریایی
15 آذر 1399 11:16
پری دریایی دختر بچه هشت ساله ای بود که با پدر و مادرش در خانه های نزدیک ساحل دریا زندگی می کرد و به همین خاطر روزی سه، چهار ساعت داخل آب یا توی ساحل بود. در یکی از روزها دخترک از زبان پیرمردی که کنار ساحل بستنی می فروخت، داستانی در مورد پری دریایی شنید. از آن روز به بعد دخترک تمام هوش و حواسش پی آن بود که چگونه می...
-
میخ
15 آذر 1399 11:15
میخ فردی میخی را سروته روی دیوار گذاشته بود و می کوبید. میخ در دیوار فرو نمی رفت. دیگری که شاهد این ماجرا بود، گفت: چه کار می کنی؟ این میخ که برای این دیوار نیست، این میخ برای دیوار روبروست.
-
خزانه انوشیروان
15 آذر 1399 11:14
خزانه انوشیروان گویند چون خزانه انوشیروان عادل را گشودند، لوحی دیدند که پنج سطر بر آن نوشته شده بود: هر که مال ندارد، آبروی ندارد. هر که برادر ندارد، پشت ندارد. هر که زن ندارد، عیش ندارد. هر که فرزند ندارد، روشنی چشم ندارد. هر که این چهار ندارد، هیچ غم ندارد.
-
درخت گردو
15 آذر 1399 11:14
درخت گردو روزی ملا زیر درخت گردو خوابیده بود که ناگهان گردویی به شدت به سرش اصابت کرد و سرش باد کرد. بعد از آن شروع کرد به شکر کردن. مردی از آنجا می گذشت، وقتی ماجرا را شنید گفت: اینکه دیگر شکر کردن ندارد. ملا گفت: احمق جان نمی دانی اگر به جای درخت گردو زیر درخت خربزه خوابیده بودم نمی دانم عاقبتم چه بود؟
-
داستان کوتاه:فاخته های اهلی و وحشی
14 آذر 1399 22:11
داستان کوتاه:فاخته های اهلی و وحشی یک روز یک شکارچی پرنده به جنگل رفت تا تعدادی فاخته وحشی شکار کند.او چند فاخته اهلی را بست و آنها را روی تور شکارش گذاشت و خودش در پشت درختی پنهان شد. بزودی گروهی فاخته وحشی در آسمان مشاهده شدند.آنها فاخته های اهلی را که در تور گیر کرده بودند،مشاهده کردند و به سمت شان رفتند. فاخته های...
-
زمین خانه ما
14 آذر 1399 22:11
زمین خانه ما داوری پاریس (افسانه های یونانی در مورد درختان) گفته می شود که یکی از سیب های باغهای سیب گلدن هیرا(همسر زئوس)سبب جنگ های تروا شده است.این داستان در اسطوره شناسی یونانی به داوری پاریس معروف است. اریس Eris که الهه ناسازگاری و دعوا است،از اینکه بعنوان خدا در بین خدایان به حساب آورده نشده بود،عصبانی بود ،تقاضا...
-
تجربه درخت بامبوی چینی
14 آذر 1399 22:11
تجربه درخت بامبوی چینی داستان درخت بامبوی چینی به ما صبر،ایمان،پشتکار،رشد ، توسعه و اهمیت را آموزش میدهد . همانند هر گیاه دیگری برای رشد و نشو و نما، درخت بامبو به نورخورشید، خاک حاصلخیز، آب و مواد مغذی نیاز دارد . در سال اول نشانه ای از فعالیت و رشد مشاهده نمی شود . در سال دوم،رشدی در روی خاک وجود ندارد . و در سال...
-
زمین خانه ما
14 آذر 1399 22:10
زمین خانه ما هرکول و آوردن سیب توسط اطلس (افسانه های یونانی در مورد درختان) هرکول بعد از یکسری محاکمه و عذاب،در حالی که تلاش می کرد هیسپریدس را مستقر کند، به مقصدش رسید و با اطلس (یک غول پیکر و خدای خورشید که محکوم شده بود تا ابد زمین و آسمان را بر دوش نگه دارد) روبرو شد. پرومتئوس(یک غول پیکر در اسطوره شناسی یونان-...
-
زمین خانه ما: اینشتین و زنبورهای عسل
14 آذر 1399 22:09
زمین خانه ما: اینشتین و زنبورهای عسل زمین خانه ما اینشتین و زنبورهای عسل حتما این جمله آلبرت اینشتین را شنیده اید: " اگر زنبور عسل از روی زمین محو شود،بشر فقط چهار سال دیگر فرصت زندگی خواهد داشت." این جمله اینشتین معمولا در رابطه با سندرم کاهش جمعیت زنبوران عسل colony collapse disorder (CCD) بیان می شود. این...
-
رزق و روزی
14 آذر 1399 18:28
رزق و روزی روزی حضرت سلیمان(ع) در کنار دریا نشسته بود، نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را با خود به طرف دریا حمل می کرد. حضرت سلیمان همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید. در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود، مورچه به داخل دهان او وارد شد و قورباغه به درون آب رفت....
-
میز ریاست
14 آذر 1399 18:27
میز ریاست پشت میز ریاستم لم داده بودم. پیرمرد مدتی بود منتظر موافقت من با درخواستش بود. چهره آرامش مجبورم کرد خیلی معطلش نکنم، موافقتنامه رو با غرور امضاء کردم و از اون جایی که حدس می زدم خوندن و نوشتن ندونه با اشاره به جوهر روی میز بهش فهموندم که اثر انگشتش روی نامه لازمه. با متانت خاصی قلم زیباشو از جیبش بیرون آورد...
-
نجس ترین چیز دنیا
14 آذر 1399 18:27
نجس ترین چیز دنیا روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و می خواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست. برای همین کار، وزیرش را مامور می کند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و در صورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند، تمام تخت و تاجش را به او بدهد. وزیر هم عازم سفر می شود و پس از...
-
زن و مرد
14 آذر 1399 18:26
زن و مرد روز اول: مرد از راه میرسه، ناراحت و عبوس . زن: چی شده؟ مرد: هیچی و در دل از خدا میخواد که زنش بی خیال شه و بره پی کارش . زن حرف مرد رو باور نمی کنه: یه چیزیت هست، بگو. مرد برای اینکه اثبات کنه راست میگه لبخند میزنه. زن اما میفهمه مرد دروغ میگه: راستشو بگو، یه چیزیت هست . تلفن زنگ میزنه . دوست زن پشت...
-
بگو انشاالله
14 آذر 1399 18:26
بگو انشاالله ملانصرالدین روزی به بازار رفت تا دراز گوشی بخرد . مردی پیش آمد و پرسید: کجا می روی؟ گفت: به بازار تا درازگوشی بخر م. مرد گفت: انشاالله بگوی. گفت: اینجا چه لازم که این سخن بگویم؟ درازگوش در بازار است و پول در جیبم. چون به بازار رسید پولش را بدزدیدند. چون باز می گشت، همان مرد به استقبالش آمد و گفت: از کجا...
-
دروغ
14 آذر 1399 18:25
دروغ دروغگویی می میرد و به جهان آخرت می رود. در آنجا مقابل دروازه های بهشت می ایستد، سپس دیوار بزرگی می بیند که ساعتهای مختلفی روی آن قرار گرفته بود. از یکی از فرشتگان می پرسد: این ساعتها برای چه اینجا قرار گرفته اند؟ فرشته پاسخ می دهد: این ساعتها ساعتهای دروغ سنج هستند و هر کس روی زمین یک ساعت دروغ سنج...
-
یکی از خصوصیات قلب بشر
14 آذر 1399 17:59
یکی از خصوصیات قلب بشر یکی از خصوصیات قلب بشر (زمینه کلى سوره حج) نخستین آیات سوره حج هول و هراسهاى ساعت قیامت را براى ما مصوّر و مجسّم مىسازد تا روح پرهیزگارى نسبت به خداى متعال را بر انگیزد. شاید تقوا و پرهیزگارى از هدفهایى باشد که تمام سورههاى قرآنى آن را محقّق مىسازند، ولى بازتابهاى آنها بر زندگى متفاوت است....