وبلاگ سید محمد جواد حسینی

وبلاگ سید محمد جواد حسینی

داستان های جالب _حکایت های جذاب_بیوگرافی اینستاگرام.تلگرام
وبلاگ سید محمد جواد حسینی

وبلاگ سید محمد جواد حسینی

داستان های جالب _حکایت های جذاب_بیوگرافی اینستاگرام.تلگرام

نسخه طبیب

نسخه طبیب


یکی از ابدال می ­گوید: به سرزمین مغرب طبیبی را دیدم که مریضان در پیش رو، درمانشان را وصف همی گفت. پیش رفتم و گفتم، خدایت بیامرزد مرا نیز درمان کن.

ساعتی در من نگریست و سپس گفت: عرق فقر و برگ بردباری را با هلیله فروتنی گرد کن و همه را در ظرف یقین بگذار و آب خشیت در آن ریز و آتش غم زیرش روشن کن. سپس با صافی مراقبت در جام رضایش بپالای و آن را با جرعه توکل بیامیز و با دست صدق بگیرش و در صراحی استغفارش بنوش. پس از آن به آب زهد مزمزه کن و خود را از آز و طمع محفوظ بدار. انشاالله خداوند شفایت دهد.


کشکول شیخ بهائی


شب چله

شب چله


شب سردی بود، پیرزن بیرون میوه ­فروشی زل زده بود به مردمی که میوه می­ خریدند. شاگرد میوه­ فروش تند تند پاکت­ های میوه رو توی ماشین مشتری­ ها میذاشت و انعام می­ گرفت.

پیرزن با خودش فکر می­ کرد چی می­ شد اونم می ­تونست میوه بخره ببره خونه. رفت نزدیکتر، چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه ­های خراب و گندیده داخلش بود. با خودش گفت چه خوبه سالم­ترهاشو ببره خونه، می ­تونست قسمت­ های خراب میوه­ ها رو جدا کنه و بقیه رو بده به بچه­ هاش، هم اسراف نمی ­شد، هم بچه­ هاش شاد می شدن.

برق خوشحالی توی چشماش دوید، دیگه سردش نبود. پیرزن رفت جلو نشست پای جعبه میوه، تا دستش رو برد داخل جعبه شاگرد میوه­ فروش گفت: دست نزن ننه، برو دنبال کارت. پیرزن زود بلند شد، خجالت کشید، چند تا از مشتری ها نگاهش کردند، صورتش رو قرص گرفت، دوباره سردش شد، راهش رو کشید رفت.

چند قدم دور شده بود که یه خانمی صداش زد: مادرجان، مادرجان. پیرزن ایستاد، برگشت و به زن نگاه کرد. زن لبخندی زد و بهش گفت: اینارو برای شما گرفتم، سه تا پلاستیک دستش بود پر از میوه، موز و پرتغال و انار. پیرزن گفت: دستت درد نکنه ننه، من مستحق نیستم.

زن گفت: اما من مستحقم مادر من، مستحق داشتن شعور انسان بودن و به هم نوع توجه کردن، اگه اینارو نگیری دلمو شکستی، جون بچه­ هات بگیر. زن منتظر جواب پیرزن نموند، میوه ­هارو داد دست پیرزن و سریع دور شد.

پیرزن هنوز ایستاده بود و رفتن زن رو نگاه می ­کرد. قطره اشکی که تو چشمش جمع شده بود غلتید روی صورتش. دوباره گرمش شده بود، با صدای لرزانی گفت: پیر شی ننه، پیر شی، خیر ببینی مادر.

از دوست داشتن لذت ببر!

  از دوست داشتن لذت ببر!

داستان کوتاه

بچه که بودم خیلی لواشک آلو دوست داشتم، برای همین تابستون که می شد مادرم لواشک آلو واسم درست می‌کرد، منم همیشه یه گوشه وایمیستادم و نگاه می کردم...

سخت‌ترین مرحله،‌ مرحله‌ی خشک شدن لواشک بود... لواشک رو می‌ریختیم تو‌ سینی و میذاشتیم رو بالکن، زیر آفتاب تا خشک بشه...

خیلی انتظار سختی بود، همه‌‌ش وسوسه می‌شدم ناخنک‌ بزنم ولی چاره‌ای نبود. بعضی وقتا برای خواسته‌ی دلت باید صبر کنی...
صبر کردم تا این که بالاخره لواشک آماده شد و یه تیکه‌ی کوچیکش رو گذاشتم گوشه‌ی لپم تا آب بشه...

لواشک اون سال بی‌نهایت خوشمزه شده بود... نمی‌دونم‌ برای آلوقرمزهای گوشتی و خوش‌طعمش بود یا نمک و گلپرش اندازه بود، هر‌چی‌ بود اون‌قدر فوق‌العاده ‌بود که دلم نمی‌خواست تموم بشه...
برای همین برعکس همیشه حیفم‌ میومد لواشک بخورم، می‌ترسیدم زود تموم بشه... تا این که یه روز واسه‌مون مهمون اومد. تو اون شلوغی تا به خودم اومدم دیدم بچه‌های مهمونمون رفتن سراغ لواشکای من...
لواشکی که خودم حیفم میومد بخورم حالا گوشه‌ی لپ اونا بود و صدای ملچ‌ملوچشون تو گوشم می‌پیچید... هیچی از اون لواشکا باقی نموند، دیگه فصل آلوقرمز هم گذشته بود و آلویی نبود که بشه باهاش لواشک درست کرد...

من لواشک خیلی دوست داشتم ولی سهمم از این دوست داشتن دیدنش گوشه‌ی لپ یکی دیگه بود...

تو زندگی وقتی دلت چیزی رو میخواد نباید دست‌دست کنی. باید از دوست داشتنت لذت ببری چون درست وقتی که حواست نیست کسی میره سراغش و همه‌ی سهم تو میشه تماشا کردن و حسرت خوردن...

تجزیه و تحلیل داده ها چگونه می تواند به دانش آموزان و دانشجویان وشهروندان بی بضاعت کمک کند؟

تجزیه و تحلیل داده ها  چگونه می تواند به دانش آموزان و دانشجویان وشهروندان بی بضاعت کمک  کند؟ " تجارب بین المللی" غالباً توزیع منابع مالی ، خواه عمداً یا ناخواسته ،  درنحوه ی توجه به عدالت اجتماعی از ارزش ویژه خود دور است. زیرا علاوه بر دشواری در شناسایی مناطقی وگروهها و اقشاری که بیشترین نیاز به حمایت مالی را دارند ، ممکن است تبعیض بر اساس غفلت وسهل انگاری رخ دهد اما تجزیه و تحلیل داده ها می تواند تصمیم گیرندگان و جوامع هدف گذار را به مناطقی که بیشترین نیاز به بودجه ی مساعدو منابع مالی و توجه دارند هدایت کند. مثلاً درآمریکا ، آمارهای بنیاد غیر انتفاعی" EdBuild "نشان داد که مناطق مدارسی که در درجه اول به سیاه پوستان خدمت می کنند 23 میلیارد دلار بودجه کمتری در مقایسه با مناطقی که مدارس آنها به جمعیت سفیدپوست خدمات می دهند ، دریافت می کنند ... جدا از تبعیض های منطقه ی ، گاهی اوقات برای مقامات محلی دشوار است که میزان نیاز مدارس به بودجه در مناطق مختلف را تعیین کنند ، این ممکن است به معنای محروم کردن دانش آموزان در مناطق خاص از منابع لازم برای توسعه مدارس باشد ، که این امر می تواند بر آینده شغلی آنها نیزتأثیر منفی بگذارد. همانطور که تجربه موسسه اریکسون ، یک مدرسه تحصیلات تکمیلی کودکان آمریکایی ، نشان داده است ، تجزیه و تحلیل داده ها بینش مفیدی برای تصمیم گیری آگاهانه فراهم می کند. این موسسه طرحی را ارائه داد که متکی به جمع آوری اطلاعات مهارتهای دانش آموزان در مدارس بود. مزایای این پروژه شامل برجسته کردن مناطقی است که دانش آموزان از کمبود مهارت خاص رنج می برند و نیاز به مداخله مالی و پشتیبانی جامعه دارند. این مربوط به توانایی کودک در همکاری ، احترام به دیگران و پیروی از رفتارهای مناسب در محیط هایی است که قوانین خاصی را وضع می کند. پاسخ ها گردآوری شده و به مناطق جغرافیایی مرتبط می شوند و بعداً داده ها در نقشه های تنظیم درجه ی آسیب  که از رنگ ها استفاده می شود ، ارائه می شود و به عنوان مثال رنگ های تیره ، نمادی از مناطقی است که کودکان بیش از همه جای دیگر به مهارتهای خود نیاز دارند. کانادا استفاده از این برنامه را از سال 1998 آغاز کرد ، در حالی که این آزمایش در سال 2009 به ایالات متحده منتقل شد. در حال حاضر ، پنجاه شهر آمریکا برای کشف نقاط قوت و ضعف مدارس در مناطق مختلف به "ابزار توسعه اولیه" اعتماد می کنند . سوالات دوره ای برای سنجش رشد مهارت های کودکان این مسسه ابزار توسعه اولیه ، یک نظر سنجی را توسعه داده است سوالات دوره ای برای سنجش رشد مهارت های کودکان این موسسه ابزار توسعه زودهنگام را تحت عنوان (Early Development Instrument)،  گسترش داده است ، پرسشنامه ای متشکل از نزدیک به صد سوال که کودکان در نیمه دوم کودکستان را شامل می شود و سپس پاسخ های کودکان به نظر سنجی هر سه سال یکبار تکرار می شود. میانگین زمان پاسخ به سوالات پانزده دقیقه است. "ابزار توسعه اولیه" پنج جنبه از رشد مهارت های کودکان را از طریق این نظرسنجی به شرح زیر ارزیابی می کند: 1. مهارت های ارتباطی و دانش عمومی: این مسئله به توانایی کودک در بیان نیازهای خود به بزرگسالان و همسالانش و همچنین ارزیابی توانایی کودک برای قصه گویی و شرکت در بازی های تخیلی مربوط می شود. 2. رشد زبان و شناختی: این مربوط به ارزیابی سواد ، مهارت های ریاضی و علاقه کودک به کتاب است. 3. سلامت جسمی و رفاه: این عنوان  به دنبال سنجش توانایی کودک در تکمیل روز مدرسه ، توانایی او در استفاده از سرویس بهداشتی به طور مستقل و بدون کمک و همچنین توانایی در دست گرفتن خودکار است. 4. بلوغ عاطفی: این جنبه به ماهیت رفتار کودکان در محیط های کمتر رسمی مربوط می شود و به مواردی مانند نشان دادن همدردی کودک با دیگران و شرکت در تمیز کردن مکان پس از آشفتگی ناشی از بازی وتدریس متمرکز است. 5. شایستگی اجتماعی: این مربوط به توانایی کودک در همکاری ، احترام به دیگران و پیروی از رفتارهای مناسب در محیط هایی است که قوانین خاصی را وضع می کند. پاسخ ها گردآوری شده و به مناطق جغرافیایی مرتبط  ارائه می شوند و بعداً داده ها در نقشه های تنظیم شده "درجه ی آسیب " که از رنگ ها استفاده می شود ، بررسی می شوند به عنوان مثال رنگ های تیره ، نمادی از مناطقی است که کودکان بیش از همه به مهارتهای خود نیاز دارند. کانادا استفاده از این برنامه را از سال 1998 آغاز کرد ، در حالی که این آزمایش در سال 2009 به ایالات متحده منتقل شد. در حال حاضر ، پنجاه شهر آمریکا برای کشف نقاط قوت و ضعف مدارس در مناطق مختلف به "ابزار توسعه اولیه" اعتماد می کنند . نزدیکتر به برابری داده ها بخشهای مربوطه را به روشهای بهتر برای تخصیص بودجه راهنمایی می کنند. در صورتی که یک منطقه بودجه ای برای یک استادیوم ورزشی دریافت کند ،درمقایسه ی متوازن با جستجوی داده ها مشخص می شود که کدام مدرسه از پروژه بهره بیشتری خواهد برد. بررسی داده های حاصل از نظرسنجی های "EDP "همچنین به مقامات کمک می کند تا تصمیمات آگاهانه ای بگیرند که صرفاً مبتنی بر تجربیات و فرضیات آنها نباشد و داده ها ممکن است نظرات آنها را تأییدکرده  یا مغایرت داشته باشند. در کوتاه مدت ، تجزیه و تحلیل داده ها از استفاده صحیح از منابع پشتیبانی می کند ، در حالی که در بلند مدت ، ارتباطی بین تخصیص منابع برای اهداف خاص و تربیت دانش آموزان وجود دارد. در یک مورد ، یک مدرسه که با استفاده از داده های بدست آمده از درخواستش برای پشتیبانی مالی پیگیری کرد ، که به آن کمک شد  تا بودجه "برنامه رشد کودک خردسال "خود را که بیش از انتظارات یک میلیون دلاری بود ، به دست آورد. تلاش های اولیه برای تغییرات مزایای تجزیه و تحلیل داده ها در "ابزار توسعه اولیه" محدود به بودجه عادلانه برای مدارس مناطق مختلف نیست. این داده ها به معلمان و مدیران مدارس نیز اجازه می دهد تا آسیب پذیری کودکان را شناسایی کرده و برای رفع آنها مداخله کنند. برای نمونه، اگر معلمان در یک مدرسه کاهش مهارت های ارتباطی دانش آموزان را مشاهده کنند ، آنها  خانواده ها را به بهبود ارتباطات خود با کودکان ترغیب کنند ، و معلمان می توانند از داده ها برای حمایت از خواسته های خود از مسئولان و جامعه در حل چالش های  روبروی روند آموزش ، مانند افزایش" خانه های کودک" استفاده کنند. تعدادی  از مدارس برای توجیه اجرای برنامه ای برای آموزش معلمان برای به کارگیری فعالیت های کلاس برای رشد مهارت های شناختی ، اجتماعی و عاطفی کودکان ، به داده ها متکی هستند فراتر از حمایت مالی داده های جمع آوری شده توسط پروژه "ابزار توسعه زودهنگام" برای اعضای جامعه در کل زمینه هایی را برای کمک و داوطلب کردن فرصت ها و مهارت ها نشان داد. این موضوع در یک منطقه از " ایلینوی" اتفاق افتاد ، زمانی که داده ها ی موجود مهارت های ضعیف دانش آموزان را نشان می داد و ساکنان داوطلب کمک می کردند. و از آنجا که آموزش به زندگی فردی مرتبط است ، داده های مربوط به مهارت های کودکان می تواند در زمینه های دور از آموزش کمک کند. به عنوان مثال ، داده های "ابزار توسعه اولیه" نشان داد که سایت پیشنهادی برای یک پروژه مسکن جدید در منطقه ای از ایلینوی بسیار دور از برنامه های توسعه اولیه کودکی است که به   خانواده های  کودکان فقیر هدایت می شود ، و بنابراین مقامات تمایل به جستجو برای یافتن سایت های مناسب تر برای این پروژه دارند. یک بار دیگر ، تجزیه و تحلیل داده ها نقش آنها را در روشن کردن مشکلات عمیق مربوط به حق کودکان - همه کودکان - برای آموزش با کیفیت و تخصیص عادلانه منابع اثبات می کند. همواره ، تجزیه و تحلیل داده ها نقش  خود را در  شناسائی مشکلات عمیق وایجاد راه حل های  مربوط به حق کودکان - همه کودکان - برای آموزش با کیفیت و تخصیص عادلانه منابع اثبات می کند. زمانی که  مدیریت مناطق و شهرها ی این منطقه و  مسئولین محلی اطلاعات  مورد نیاز در مورد فعالیت های روزانه  ومیان مدت حداقل در اختیار داشته باشند ، آنها روش های کافی و موثر برای در دسترس قرار دادن داده ها و انتشار آنها به گونه ای که درک و بهره مندی کارکنان صنعت و دولتمردان و صنعت  و ساکنان را تسهیل کند ، خواهند داشت در سالهای اخیر در کشورهای مختلف، روند موجود در دسترس بودن داده ها ، از آغاز خواستار افزایش شفافیت در رویه های دولت و تسهیل انتشار اطلاعات ، و گسترش ایده در بخش عمومی ، تغییر قابل توجهی داشته است ، اما تأثیر بیشتر آن در سطح محلی ظاهر شده است و شهروندان با مسائل خود تعامل بیشتری  نشان میدهند. وچند مورد مرتبط : تهیه API در شهرها از چنان اهمیتی برخوردار است که اتحادیه اروپا یک کیت توسعه خدمات شهری راه اندازی کرده است که از توسعه API های یکپارچه(  City Service Development Kit ) پشتیبانی می کند و در سیستم عامل های مختلف رایانه ای جای می گیرد. شهرها می توانند از آنها برای تبدیل اطلاعات تماس غیررسمی به انواع جدید خدمات ، ارتباط حمل و نقل با داده های جغرافیایی برای ارائه راه حل های متحرک لحظه به لحظه، و همچنین API هایی که بسته به موقعیت جغرافیایی آنها می توانند به گردشگران واهالی خدمات ارائه دهند. در ایالات متحده آمریکا ، شهرهایی از جمله بوستون ، نیویورک ، سانفرانسیسکو و سیاتل داده های خود را گسترش داده و رابط هایی را برای برنامه نویسی توسعه داده اند و فیلادلفیا به لطف داده های باز و تبدیل آن به یکی از بزرگترین احزاب دولتی با استفاده از پلت فرم   “  GitHub "  که میزبان پروژه های توسعه  و خدمات مبتنی بر داده های باز برای هر شهرستان می باشد بوسیله ی نرم افزارفراهم کرده است و از همکاری و توسعه سریع نرم افزار پشتیبانی می کند  وبدینوسیله موقعیت  مدیریتی خود را  تقویت کرده است. داده های باز ( API ) نه تنها برای شهروندان مفید است ، بلکه ابزاری قدرتمند برای توسعه اقتصادی است. "مک کینزی "سهم داده های باز در اقتصاد جهانی را بیش از 3 تریلیون دلار تخمین می زند. لیست "Open Data 500"  “ 500” منتشر شده توسط آزمایشگاه "Jove Lab" شامل شرکت هایی بود که از اطلاعات منتشر شده توسط دولت ایالات متحده استفاده می کردند. البته ، انتشار اطلاعات به تنهایی تضمین کننده توسعه اقتصادی نیست ، بلکه باید داده ها در قالب استانداردی که  مدیران و فعالان اجتماعی ونخبگان می توانند استفاده کنند ارائه شود و باید دائماً به روز شوند و شهرستانها باید تصمیم بگیرند چه داده هایی را در دسترس خود قرار دهند ، که با توجه به هزینه های پنهان مرتبط با انتشار داده ها  که این نکته خیلی مهم است. در نهایت ، دولتمردان هایی که بهترین روش ها را دنبال می کنند ، مقرون به صرفه بودن ابتکارات داده های باز خود  کاهش آسیب های احتماعی و ارزش بیشتری را که برای عموم مردم فراهم می کنند را مشاهده خواهند کرد.

فرمول جادوئی آلبرت انیشتین که همچنان برای حل "مشکلات" به روز می شود!

        فرمول جادوئی آلبرت انیشتین  که همچنان برای حل "مشکلات" به روز می شود!
وقتی از اینشتین از سوال شد که اگر یک ساعت برای حل یک مشکل پیچیده  به او فرصت داده شود چطوراز وقت خود  استفاده  می کند؟ گفت 55 دقیقه وقت خود را صرف تعریف مشکل وایجاد راه حل های متعدد کرده و 5 دقیقه را  برای حل آن  صرف می کند.
نوآوری ایجاد چیزی جدید از هیچ نیست؟
در هر مکانی مشکلی وجود دارد ، به شرطی که به آن توجه کنید راه حل های هم دارند. بسیاری از اختراعات  بزرگ ناشی از اهتمام  به مشکلات روزمره مردم است.
دستیابی به موفقیت واقعی با مشاهده مشکلات و ایجاد راه حل ها اتفاق می افتد. مشکلات به شما انگیزه می دهند که واقعاً به آنچه می تواند بهبود یابد فکر کنید.
سطوح مختلف مشکلات
انواع مختلفی از مشکلات وجود دارد.برخی از آنها برای تحریک ایده های ابتکاری  آسان تر است و برخی دشوارتر. یافتن نوع مشکلی که شناسایی کرده اید به شما کمک می کند تا ارزش تلاشی را که برای ایجاد ایده های جدید انجام می دهید،  بهتر بدانید
نوع 1: مشکلات موجود د  با راه حل های خوب★★★
سطح دشواری:
برخی از مشکلات در حال حاضر راه حل های خوبی در دسترس دارند. به عنوان مثال ، در آب و هوای گرم و مرطوب ، مردم با استفاده از پنکه ها ودیگر تجهیزات تهویه ی هوای مطبوع،  دما را کنترل می کنند. فکر کردن در مورد راه حلی که  بر آنچه که در دسترس است تا بتواند پیشی بگیرد به تلاش زیادی  نیاز دارد.بنابراین ، دستیابی به یک اختراع جدید برای مقابله با آب و هوای گرم نوآوری بسیاردشواری است. و نیازی آشکار به راه حل جدید ندارد.
نوع 2 سطح دشواری: ★★
سناریوی متوسط ​​؛ مشکل زمانی است که "مشکلی" از مدت ها قبل وجود داشته باشد و هنوز راه حل برای آن وجود نداشته باشد.
برطرف کردن این مشکلات میانی اغلب به دلیل اندازه و پیچیدگی بسیار مشکل است. به عنوان مثال ، فقر یک مشکل بزرگ است و همه آن را می دانند.اما هیچ کس «راه حل» ندارد ، شاید به این دلیل که یافتن راه حل دشوار است و برای برطرف ساختن کامل آن محدودیت های منابع وجود دارد.
با مشکلات میانی ، شما آزادید که ایده های خلاقانه ارائه دهیدو آن را برای الهام گرفتن آماده کنید
 ممکن است شما در حال حاضر منابع لازم برای اجرای راه حل خود را نداشته باشید ، اما این موضوع نباید شما را عقب نگه دارد.چاره ای بیندیشید و سعی کنید آن را در زمان مناسب اجرا کنید.
نوع 3: مشکلاتی که راه حل های ناقص برای آنها در دسترس است.
سطح دشواری:★
سرانجام سطح آخر ، نوآوری های ساده ای وجود دارد. مشکلاتی هستند که راه حل های موجود برایشان وجود دارند ، اما این راه حل ها دارای نقص هستند. می توانید آنچه را که در حال حاضر وجود دارد  انتخاب کرده و آن را بهبود ببخشید. به عنوان مثال ، تلفن هوشمند ، تلفن همراه اصلی را از بسیاری جهات بهبود بخشیده است و این کار بسیاری از مشاغل جدید را به فناوری قدیمی اضافه کرد اما  این مسیر همچنان ادامه دارد.
با نزدیک ترین مشکل  خود،  کار را شروع کنید.
در همه زمینه های قابل تصور زندگی ، مشکلات بسیاری وجود دارد. یکی را در حیطه کار و تخصص خود پیدا کنید - موردی که بتوانید با استفاده از دانش و مهارت خود در آن عالی باشید. با محدود کردن این مشکل ، مشکلاتی که را نمی توانید کنترل کنید  شما را دچار حواس  پرتی نمی کند.
در زمینه کاری خود ، شما به طور مداوم شاهد مشکلات تکراری هستید. یکی را پیدا کنید که شما را بیشتر آزار می دهد و بیشتر به ریشه های اصلی آن بپردازید. از خود بپرسید ، چرا این اتفاق مدام رخ می دهد؟آیا لایه هایی متنوع از علل برای بروز آن وجود دارد؟ درک مسئله به شما کمک می کند تا عمیقاً به فکر اتخاذ روش بهتر باشید.
پس از شناسایی علل بروزمشکل ، به سراغ راه حل ها بروید.
اول ، آیا راه حل هایی وجود دارد؟  دوم ، اگر بعضی راه حل ها  وجود دارد ،پس چرا موثر نیست؟ شاید این راه حل ها دلیل اصلی آن را برطرف نمیکند ، یا فقط ممکن است برخی  علل را درمان کند. به این فکر کنید که چگونه می توانید راه حل موجود را بهبود ببخشید. اگر بتوان یکی از راه حلهای موجود را بهبود بخشید ، اجرای یک مورد کاملاً جدید آسان تر است.
اگر راه حل خاصی در دسترس نیست ،  فکر کردن به راه حل های جدید را شروع کنید. در این سناریو ، حل صریح مشکل ممکن است بسیار دشوار باشد. بنابراین به جای اینکه بلافاصله هدف اصلی  را برطرف کنید ، سعی کنید لایه های جداگانه علل را  بخش به بخش؛ هدف قرار دهید. این نوع رویکرد تکه تکه می تواند به شما کمک کند تا راه حل کامل خود را دنبال کرده وپیدا  کنید.
از فکر کردن در مورد ایده های جدید دست بردارید ، به دنبال  شناسائی و رفع مشکلات قبلی باشید.به دنبال "فرا ایده " ی جدید نباشید. یک مشکل  ضروری سابق ویا فعلی را بشناسیدو مراقب مشکلاتی باشید که از طریق زندگی روزمره به وجود می آیند.با پرداختن به این مشکلات می توانید مثبت ترین تأثیر را بر جهان بگذارید./https://medium.com/the-mission/albert-einsteins-problem-solving-formula-and-why-it-still-works-like-a-charm-9ed7b314e725

خلاصه ترجمه کتاب؛ خاطرات" اسنودن "جاسوسی که سازمان"سیا" را دور زد

خلاصه ترجمه کتاب؛  خاطرات" اسنودن "جاسوسی که سازمان"سیا" را دور زد مردی که همه چیز را به خطر می اندازد تا نظارت کامل جهانی آمریکا را تحقیر کند ... جاسوسی درسایه و عینک آفتابی در پرواز به مسکو در سال 2013 ، هنگامی که ادوارد اسنودن جوانی  29 ساله بود ، با افشای اطلاعاتی در مورد استراق سمع ، نظارت ومراقبت دولت ایالات متحده و نقض حاکمیت قانون سایر کشورها که  به طور مخفیانه از همه مکالمات تلفنی و ایمیل ها درسطح داخلی وبین المللی  ، با تکیه بر یک سیستم نظارت گسترده و بی سابقه که قادر به جاسوسی بر  حریم خصوصی  همه بود پرده برداشت و جهان را شوکه کرد زمانیکه هر شخصی در هر جای این دنیا ، حتی اگر یکی از مهمترین رهبران  کشوری باشد تحت این شرایط قرار گرفته بود. شش سال بعد ، در سپتامبر 2019 ، اسنودن در کتاب خاطرات خود به طور مفصل درباره چگونگی کمک به ساخت سیستم جاسوسی آمریکا در حالی که برای CIA به عنوان پیمانکار با آژانس امنیت ملی (NSA) کار می کرد  و دلایل شخصیتی و اصول اخلاقی را که وی را به سمت آن سوق دادتا این روند را  محکوم کند توضیح داده است. او در یکی از صفحات خاطرات خود  می گوید: "اگر این اثر را می خوانید  به این دلیل است که من در موقعیت  کلیدی خود کار خطرناکی انجام داده ام: تصمیم گرفتم حقیقت را بگویم. من اسنادی را جمع آوری کردم که نشان می داد سرویس های اطلاعاتی ایالات متحده قانون را نقض می کنند ، و سپس آنها را در اختیار روزنامه نگاران قرار دادم که قبل از انتشار آنها تحقیق کردند بطوریکه باعث   رسوایی جهانی شد.و این کتاب برای کسب اطلاعات بیشتر درباره اسرار این جوان و درباره بازی آمریکایی و افراط در نقض حقوق شهروند بین المللی منتشر شد. از صفحه اول تا آخرین برگ آن ، می توانید  با خواندن این کتاب  انگار که در حال تماشای یک فیلم اکشن آمریکایی هستید اتفاقات واقعی عرصه ی جاسوسی آمریکا را دنبال کنید، اما این بار قهرمان ، طبق سناریوی معمول آن فیلم ها نیست!  بلکه  افتضاح سیاست آمریکا را در معرض دید همه جهان قرار  میدهد. خاطرات روزانه مجموعه ای از حقایق و اعترافاتی است که اسنودن با معرفی خود آغاز می کند: «نام من ادوارد جوزف اسنودن است. در گذشته برای دولت آمریکا کار می کردم ، اما امروز در خدمت همه هستم. " وی در حالی که در روسیه در تبعید بسر می برد ، با مدرک و تاریخ دقیق ، مشارکت خود را به عنوان یک متخصص  رایانه ونرم افزار به مدت 7 سال در مهمترین تغییر در تاریخ جاسوسی آمریکا - انتقال از نظارت هدفمند به نظارت گسترده بر مردم جهان ، چیزهای زیادی را به یاد می آورد: او به دولتش کمک کرده است تا داده های دیجیتالی که در جهان در حال گردش است را جمع آوری کند و آنها را برای مدت نامحدود نگه داردتا هر زمان که بخواهند به آنها مراجعه کنند. حملات سپتامبر منجر به اختراع " مراقبت  برهمه " شد پس از حملات سپتامبر 2001 ، سرویس های اطلاعاتی آمریکا خود را به دلیل عدم توانایی در جلوگیری از خطر در آن زمان ، بسیار سرزنش کردند. اما در پاسخ ، دولت تلاش کرد تا سیستمی را ایجاد کند که از سقوط مجدد در چنین بن بستی جلوگیری کند ، بنابراین آنها به علوم رایانه ، برنامه نویسی و فن آوری روی آوردند و دانشمندان این رشته ها از جوانان مختلف را  مانند اسنودن با آغوش باز مورد استقبال قرار دادند تا مخفیانه ترین مشاغل و خدمات مرتبط  را بعهده گیرند و اینگونه همه ی جهان به یک زمین بازی برای  هوسرانان قدرت تبدیل شد. آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا  شرایط سختی  برای استخدام دارد تا این دانشمندان را به دفاتر خود بیاورد. اسنودن می گوید که هنگامی که او برای اولین بار با CIA کاررا شروع کرد ، روحیه خدمه آنها بسیار پایین و تقریباً  در حدصفر بود. پس از عدم موفقیت سرویس های اطلاعاتی در چندین موقعیت که در طی حملات 11 سپتامبر آشکار شد ، مقامات اجرایی و کنگره سازماندهی مجدد گسترده ای از آژانس را انجام دادند. در نتیجه ، مدیر CIA مجبور شد از نظارت بر تمام آژانس های اطلاعاتی ایالات متحده صرف نظر کند ، حقی که از زمان تأسیس پس از جنگ جهانی دوم همیشه از آن برخوردار بوده است. این باعث شد که کارمندانش باور کنند که توسط طبقه سیاسی به انها خیانت شده است. با تسلسل امورترمیم ، استعفای رئیس  قدیمی و آمدن دیگری بجای او ، تعداد زیادی از کارمندان از کار برکنار شدند ، از جمله 4 مقام ارشد که از کار کنار کذاشته شده و یا مجبور به استعفا گردیدند. تا جایی که آژانس خود را مجبور به قرارداد بستن با کارکنان جدید  از طریق "پیمان خاص " شد . علاوه بر این ، به دلیل نشتی که در آن زمان رخ داد ، عملیات غیرقانونی و زندان های مخفی آن که به سایت های سیاه معروف بودند ،  حیثیت خود را در مقابل افکار عمومی مخدوش دید. به روزرسانی های اضطراری در مورد روش و مدیریت CIA ، آن را به 5 بخش تقسیم کرد هر کدام با تخصص و تیم خاص خود ، که روش های کار آن را همزمان تسهیل و سازماندهی می کردفعالیت میکرد. بخش اول به معنای حرفه ی کلمه به "مدیریت عملیات" و " بخش دوم به "اداره اطلاعات" که به جمع آوری و تجزیه و تحلیل اطلاعات اختصاص داشت. در حالی که بخش سوم  "اداره علوم و فناوری" مربوط به خرید رایانه ، ابزار ارتباطی و سلاح و آموزش آنها به جاسوسان معتبر بود. بخش چهارم "امور اداری" ، سعی در مدیریت روابط بین رابط هاو منابع انسانی و پیگیری ارتباط آنها با مقامات اجرایی در دولت داشت. بخش پنجم ، که اسنودن و تیمش بخشی از آن بودند ، "اداره  پشتیبانی" و ماموریت آن مدیریت زیرساخت های ارتباطی در سراسر جهان  بود بازی "ایهام " به گمان انداختن اسنودن پس از پیوستن به آژانس برای تبدیل شدن به یکی از تیم های دسترسی به حساس ترین شبکه های جهان ، تحت اختیار فردی او قرار گرفت آماده شده بود کسیکه بیشتر عمر خود را با خواندن رمان های جاسوسی "رابرت لودلوم و تام کلنسی" سپری کرد ، بنابراین روش های جاسوسی ، جاسوسی و نظارت نه تنها مأموریت این مرد بلکه عشق او نیز بود و قبل از اینکه هر کارمند یا تیمی شروع به کار کند ، باید مرحله "تلقین" را طی کند که در آن رهبران آژانس سعی می کنند  ابعاد "روانی" کارکنان جدید را بازی گرفته و روی آن کار کنند. در واقع می خواستند آنها را فریب دهند "که آنها نخبگان جامعه هستند و افرادی مانند هیچ کس دیگرنیستند" و اینکه آنها به گونه ای انتخاب شده اند که اسرار دولت و واقعیت های کشور را می توانند به آنها اطلاع دهند ، گویی که محافظان این کشور هستند. این یک بازی روانشناختی عالی است که در آن برخی اسرار مهم دولت و آژانس را برای شما فاش می کنند تا مطمئن شوید که شما بخشی از این نهاد بزرگ اطلاعاتی هستید. سپس آنها با دستورالعمل های سختگیرانه ای که باید به نام "اقدامات ایمنی وامنیتی" اجرا  میشود به شما حمله می کنند: مباهات نکنید که برای CIA کار می کنید و هیچ اسنادی را ترک نکنید ، هر چقدر هم برای شما مهم  نباشد در معرض دید دیگران قرارنگیرد و رعایت جزئیات سایر اقدامات وجوانب احتیاطی بسیارحساس است. اسنودن فاش می کند: «از سال 2007 تا 2009 ، من تحت پوشش دیپلمات  سفارت آمریکا در ژنو منصوب شدم و با اتصال تمام آژانس های اروپایی به اینترنت خود با دیجیتالی کردن و اتوماسیون شبکه ای که دولت آمریکا از طریق آن از همه جاسوسی می کند، یکی از معدود متخصصانی بودم که مسئول هدایت CIA به سوی دنیای فردا بعهده داشتم. بنابراین ، وظیفه افراد هم صنف و هم تخصص وی فقط طراحی مجدد کار سرویس های اطلاعاتی نبود ، بلکه آنها ماهیت اطلاعات را نیز کاملاً تعریف می کردند. آنها نه با جلسات مخفی و نه با مخفیگاههای پنهان ، بلکه فقط با داده ها ی دیجیتالی سروکار داشتند. زمانی که او 26 ساله شد ،  به طور رسمی در" Dell " کار می کرد در حالی که همزمان در آژانس امنیت ملی نیز همکاری داشت  و حالا او به عنوان ارائه دهنده خدمات منصوب شده است مانند بسیاری دیگر از جاسوسان بزرگ رایانه و شبکه وی برای مشارکت در توسعه سیستم پشتیبان جهانی و یک شبکه مخفی غول پیکر به ژاپن اعزام شد که به لطف آن " سیستم طراحی شده "دولت هرگز هیچ داده ای را از دست نخواهد داد حتی اگر انفجار هسته ای مقر آژانس امنیت ملی را خاکستر کند.وی در این قسمت می گوید: "من نمی فهمیدم که ایجاد سیستمی که بایگانی دائمی زندگی همه را فراهم کند ، یک اشتباه غم انگیز است." در سن 28 سالگی به ایالات متحده بازگشت. انتظار می رفت که به روسای بخشهای فنی سیا در حل هر مشکلی که به ذهن شما خطور کند کمک کند. و تیم وی در توسعه یک سیستم  ابررایانه ای جدید ، به عنوان اولین دستگاه تکنولوژیکی که به هر عاملی  که در هر کجا باشد ، امکان دسترسی به داده های مورد نیاز خود را در هر کجا که نیاز شود، داشته باشد ، کمک کرد. به عبارت ساده ، شغل او در جمع آوری اطلاعات فراوان، جای خود را به وظیفه جدیدی داده است که می تواند راه هایی برای ذخیره آن به طور نامحدود پیدا کند. و سرانجام ، به منصبی که امکان مشاوره دهی ، استناد در هر مکان و زمان را تضمین کنددست یافت در بیست و نهمین سال از زندگی خود با حضور در هاوایی ، همه موارد فوق برای او روشن شده بود. و او از ا نجام  مطلوب وظایف خود در آژانس امنیت ملی راضی بود زیرا وظایف وی به عنوان بخشهایی  کامل به وی سپرده شد با اینکه   هیچ کس تصویر بزرگ یا کل پروژه را برای او توضیح نداده بود. این رفتن او به هاوایی بود که باعث شد منطق ماموریت  کلی خود را درک کند: ایجاد یک "سیستم جهانی نظارت گسترده برای ایالات متحده"! و در یک تونل حفر شده در زیرمیدان آناناس که در زمان" پرل هاربر" از یک کارخانه هواپیماسازی محافظت می شد در یک ایستگاه اطلاعاتی  با دسترسی تقریباً نامحدود به هر کسی را که با یک شماره تلفن  می توان تماس می گرفت یا از طریق رایانه  مشخصاتی می نوشت ، به او می داد قرار گرفته بود !  جائیکه در میان افراد مورد  جاسوسی  واقع شده 320 میلیون آمریکایی وجود داشت. پس از آن بود که او دریافت که شهروندانش تحت نقض آشکار نه تنها اصول قانون اساسی ایالات متحده ، بلکه ارزشهای اساسی هر جامعه ، تحت نظارت و مراقبت شنود روزانه قرار دارند.... بعد از تکامل دیدگاه چه اتفاقی می افتد؟ "گم شدم؟! خودم را با یک معضل بزرگ  روبرو دیدم. من کشورم را دوست دارم و به خدمت به مردم آن اعتقاد دارم. خانواده ام.... من متعهد شدم که برای دفاع از قانون اساسی  ، که از آزادی های مدنی ما محافظت می کند و حقوق ما را حفظ می کند ، خود را در اختیار آژانس منافع عمومی قرار دهم. من فقط با کسانی که حقوق مان را نقض می کنند شریک نبودم ، بلکه اکنون یکی از آنها بودم. " در اینجا "اسنودن "با سوالات  زیادی روبرو بود که مدتها او را آزار می داد این باعث شد تا سرانجام تصمیم خود را بگیرد. "چگونه می توانم قول خود را برای سرویس های جاسوسی برای احترام به محرمانه بودن ، وفق دهم؟ و بین وفاداری من به اصول  اساسی کشورم؟ وفاداری ؟ و به  چه کی مدیونم؟ پس از کشف حقیقت آنچه در آن درگیر شده ام چگونه زندگی خود را ادامه خواهم داد؟ به گفته خودش ، وی قبلاً تصمیم خود را گرفته است و در سمت راست معادله مستقل عمل  می کند. و طبق رضایت وجدان و اصولی که بر اساس آن تربیت شده عمل کرد. وی اسناد و بایگانی بسیاری را در محکومیت رفتار ایالات متحده آمریکا و سرویسهای اطلاعاتی این کشور با جاسوسی از مردم ، از جمله سران  دیگر کشورها جمع آوری کرده و آنها را به خبرنگاران ارائه داد ، پس از آن با ناپدید شدن برای رسیدن به روسیه سفرش آغاز شد کشوری که  درخواست پناهندگی وی را پذیرفت ، در حالی که سایر کشورها از ترس مجازات آمریکا از پذیرفتن او امتناع کردند. تا به امروز ، اسنودن هنوز مورد بحث و جدال بسیاری در میان مردم و رهبران در آمریکا و جهان است ، برخی او را یک خیانتکار می دانند و مجازات او به دلیل خیانت به وطن و افشای اسناد جاسوسی  ضروری است  در حالی که دیگران او را یک قهرمان ملی می دانند که اصول قانون اساسی آمریکا را رعایت کرده و از انجام بازیگری در نظارت جامع آمریکایی برجهان امتناع ورزیده است../Permanent Record   -     Hardcover – September 17, 2019 by Edward Snowden

مرحله نهایی واکسن های کرونا که از این تعداد 7 مورد به تولید رسیده اند!


 

مرحله نهایی واکسن های کرونا  که از این تعداد 7 مورد به تولید رسیده اند!  

از زمان آغاز نبرد بشرامروز با ویروس کرونا (SARS-Cov2) در اواخر سال 2019 ، دانش قواعدی  را  وضع کرده و راهبردهای  خود را در چندین جبهه  تشریح و توزیع نموده است. درمان افرادی که  بیمار شده اند ، محافظت از افراد سالم با فاصله گرفتن ، اقدامات احتیاطی و شناسایی آسیب پذیرترین گروه ها در برابر ویروس به گونه ای که به آنها توجه ویژه ای شود.

اما تجربه علم در این نبرد با این نوع دشمن سمج ومرموز، او را به خوبی آگاه کرد که مهمترین سلاح در مبارزه با بیماریهای عفونی واکسن و سرم است. زیرا ایمن سازی بیش از 50٪ از اعضای جامعه ؛ یعنی نزدیکترین راه برای بازگشت زندگی به ریتم قبلی است.

تاریخچه کوتاه واکسن  کرونا

هرچه اطلاعات بیشتری درباره این ویروس داشته باشیم ، فرصت های بیشتری ایجاد می شود  تا  راه حل های جدیدتری برای پیشگیری ودرمان آن ابداع گردد. فناوری دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی همراه با پتانسیل شرکت های دارویی و تولید واکسن ها به منظور تولید واکسن مورد انتظار کرونا در مرکز این ماجرا قرار گرفته است

این روند از ژانویه سال 2020 آغاز شد ، زمانی که دانشمندان توانستند نقشه ژنتیکی ویروس را ترسیم کنند و شیوه های تاثیرگذاری آن و سپس نقاط ضعف آن را شناسایی نمایند ، سپس اولین آزمایش واقعی واکسن بر انسان در مارس 2020 شروع شد.

با پیگیری اخباروگزارش های مرتبط  ازواکسن های در دست تولید و آزمایش مرتبط متوجه خواهیم شد که تعداد واقعی آنها بیش از 100 واکسن است که بیش از 50 موردآن با آزمایش روی انسان آغاز شده است و بیش از 80 مورد  روی حیوانات در حال آزمایش است.

10 واکسن در مرحله سوم

ده واکسن علاوه بر سه واکسن مشمول پروتکل فوری ، به مرحله سوم آزمایشات بالینی رسیده اند و همزمان برای مرحله دوم و سوم آماده می شوند. واکسن های موجود در این مرحله نزدیک ترین مرحله برای ورود به بازار را داراهستند و برخی از آنها هم اکنون وارد شده اند.

از جمله مهمترین اینها هفت واکسنی است که مجوزهای استثنایی را برای استفاده در برخی کشورها بدست آورده اند ، از جمله:

1 - واکسن شرکت داروسازی "Pfizer" و "BioNTech" آلمان

  واکسن "BNT 162" بر اساس RNA پیام رسان (mRNA)  طراحی شده است که در اروپا ، آمریکای شمالی و چین در حال آزمایش است. این شرکت اعلام کرد که اثربخشی آن ممکن است به 90٪ برسد. در تاریخ 20 نوامبر ، این شرکت درخواست مجوز استفاده اضطراری را به سازمان غذا و داروی ایالات متحده ارائه داد ودر تاریخ 2 دسامبر ، انگلستان مجوز استفاده اضطراری را برای آن اعلام کرد تا به عنوان اولین کشور غربی که آن را  پذیرفته ، شناخته شود.

آنچه در مورد واکسن" Pfizer "قابل توجه است این است که آزمایشات آن در مرحله اول و دوم  با دو نسخه از واکسن مذکور انجام شده است که هر دو نتیجه رضایت بخشی را به همراه داشته اند اما یکی از آنها عوارض جانبی کمتری داشته است ، بنابراین آنها آن را به 30000 داوطلب در آمریکا ، آلمان ، برزیل و آرژانتین به مرحله دوم و سوم  تزریق کردند و هنگامی که نتایج رضایت بخشی به دست آمد آنها تعداد داوطلبان را برای مطالعه افزایش داده و آزمایش آن را بر گروه های سنی پائین تر تا 12 سال آغاز کردند.

شاید بزرگترین چالشی که این واکسن با آن روبروست ، نیاز آن به شرایط ویژه ای برای حمل و نقل و نگهداری است ، باید در دمای 70 درجه زیر صفر نگهداری شود تا بتواند کارآمد باشد و اگر به کشورهای جهان  بخواهد عرضه شود با این چالش بزرگ روبروست؟

2 - شرکت آمریکایی واکسن مدرنا

این واکسن نیز مبتنی بر اسید ریبونوکلئیک مسیانیک (mRNA) است. پس از اینکه Pfizer اثرگذاری  بالای  آن را اعلام کرد ، Moderna  نیزفقط  طی یک هفته بعد تقریباً موفقیت مشابهی را اعلام کرد و در تاریخ 30 نوامبر ، این شرکت درخواستی را برای مجوز استفاده فوری از واکسن به سازمان غذا و داروی آمریکا ارائه داد و انتظار دارد  که عرضه ی اولین دوز خود را از 21 دسامبر آغاز کند.

Moderna اولین شرکتی است که در مارس گذشته با همکاری گسترده ای با انستیتوی ملی بهداشت در آمریکا (NIH) به مبلغی بالغ بر یک میلیارد دلار به مرحله آزمایشات انسانی منتقل شد و مرحله سوم در 27 جولای با نزدیک به 30،000 داوطلب آغاز شد. همچنین هنگامی که آزمایش بالینی جدید خود را در 2 دسامبر با هدف قرار دادن گروه سنی 12 تا 18 سال آغاز کرد ، بنظر می رسدبه مرحله ی تعیین کننده بسیار مهمی دست یافته است.

در زمینه بازاریابی واکسن ؛ "مدرنا" معاملات خود را به ارزش یک و نیم میلیارد دلار در ازای 100 میلیون دوز واکسن ، به محض اثبات اثربخشی و ایمنی آن ، با ایالات متحده آمریکا به پایان رساند و همچنین شروع به بازاریابی آن در اتحادیه اروپا ، کانادا ، ژاپن و قطر کرد.

واکسن Moderna برای ذخیره سازی نیاز به شرایط انجماد منهای 20 درجه دارد ، اما این در مقایسه با نمونه مشابه شرکت ، Pfizer ، درجه نسبتاً قابل دسترس تری است.

3- واکسن چینی  «کن سینو بیولوژیکز»

این واکسن چینی استراتژی متفاوتی را اتخاذ می کند ، که با بارگیری یک قسمت مهم ، اما نه خطرناک از ویروس کرونا را بر روی ویروس دیگری از گونه های دیگر همان ویروس علل سرماخوردگی ،انجام می دهد ، بنابراین بدن آن را تشخیص می دهد و برای هر دو آنتی بادی تولید می کند.

با اعلام نتایج مرحله دوم در ماه جولای ، چین تصمیم خود را برای اعتماد به تولید و استفاده از آن را به مدت یکسال بصورت فوری گرفت و آزمایشات مرحله سوم هنوز در برخی از کشورها مانند عربستان سعودی و پاکستان درحال انجام  است.

4- واکسن دانشگاه آکسفورد و شرکت AstraZeneca.

این واکسن از چند جنبه یک  شگفتی خوشایند را به همراه داشت که اولین آن از نظر دوزهای لازم موجود در اختیاراست. سازندگان آن اعلام کردند که اگر دوز تزریق شده اول نیمی ازموفقیت  دوز دوم باشد با موفقیت رسیدن به 90٪  دردوز اول  با دو دوز  این مورد نیاز نتیجه بهتری خواهد داشت. همچنین از نظر پایداری و تحمل گرما یکی از بهترین واکسن ها است. می توان آن را در یخچال یا فریزر در دمای بین دو تا هشت درجه سانتیگراد نگهداری کرد ، که حمل و نقل و جابجائی آن را آسان می کند.

آزمایشات مرحله سوم این واکسن در انگلستان ، ایالات متحده ، هند ، برزیل و آفریقای جنوبی در حال انجام است ، اما در 6 سپتامبر متوقف شد تا عارضه جانبی عمده ای را که برای یک داوطلب در آمریکا رخ داده است بررسی کند که در 23 اکتبر به چرخه ی کاربازگشت.

دولت آمریکا  با  300 میلیون دوز به مبلغ 1.2 میلیارد دلار و اتحادیه اروپا 400 میلیون دوز قرارداد خرید این واکسن منعقد کرده اند؟

5 - "Sputnik 5" ... واکسن روسی

  واکسن انستیتوی زیبایی وزارت بهداشت روسیه  آزمایشات آن در ژوئن سال 2020 آغاز شد ، سپس دولت روسیه تصمیم گرفت آن را در آگوست 2020 ، قبل از شروع آزمایشات مرحله سوم روی 40،000 داوطلب ،  تست کند. با این حال ،اعتبارآن به اخذ مجوز رسمی نهایی لازم بستگی دارد. کشورهای دیگر از جمله بلاروس ، امارات متحده عربی و ونزوئلا در مرحله سوم شرکت خواهند کرد.

"اسپوتنیک 5" به دو نوع ویروس متکی بود که به عنوان واسطه در ساخت واکسن مورد استفاده قرار می داد و دانشمندان روسی  از دو نوع ویروس "Ad5" و "Ad26"  تا زمانی که از موانعی که سیستم ایمنی را در برابر واکسن تعریف می کند می خواهند عبور کنند .

6 - واکسن سینوواک

شرکت چینی "Sinovac Biotec" ، مرحله سوم  واکسن خود را در ماه ژوئیه در برزیل ، اندونزی و ترکیه آغاز کرد. اگرچه مرحله سوم هنوز به پایان نرسیده است ، اما دولت چین در ماه ژوئیه مجوز اضطراری برای فعالیت محدود را به آن شرکت اعطا کرد و شروع آن را به برخی از کارگران بخش بهداشت و بخش خدمات. در حالی که دولت برزیل به طور موقت آزمایش آن را متوقف کرد تا علت مرگ یکی از داوطلبان را بررسی کند ، مجوز بازگشت دوباره  به آن داده شد تا پس از دو روزتوقف  به کار خود ادامه دهد.

7 - واکسن جانسون و جانسون

تولیدکنندگان واکسن ابولا در حال انجام آزمایشات مرحله سوم  بر روی 60،000 داوطلب با یک دوز واکسن ، به جای دو دوز هستند  

این شرکت قصد دارد یک میلیارد دوز در سال 2021 تولید کند  و قبلاً قرارداد خود را با 100 میلیون دوز یک میلیارد دلار با ایالات متحده به پایان رسانده است و برای 200 میلیون دوز با اتحادیه اروپا قرارداد بسته است.

شایان ذکر است که آزمایشات "جانسون و جانسون" به دلیل عوارض جانبی در یک داوطلب به طور موقت در 12 اکتبر متوقف شد ، اما روند کارپس از 11 روز مجددا از سر گرفته شد.

8 -  «کواوکسین»

هند در سکوت کار می کند. موسسه ملی ویروس و شورای تحقیقات پزشکی هند در حال کار باشرکت " بهارات بیوتک " برای تولید "کوواکسین" هستند و مرحله سوم را از 23 اکتبر آغاز کردند و انتظار می رود نتایج آن در ژوئن 2021  آشکار شود.

9 ، 10 - واکسن های چینی "Sinopharm"

شرکت "Sinopharma" به شدت روی دو واکسن کار می کند ، هر دو مرحله سوم را پشت سر گذاشته اند ، هر دو ویروس کرونا غیرفعال هستند ، یکی توسط موسسه محصولات بیولوژیکی پکن ساخته شده و دیگری در موسسه ووهان کار می کند. واکسن Synopharm برای استفاده محدود در امارات متحده عربی تأیید شده است ، اما در چین ، تقریباً یک میلیون نفر واکسن را دریافت کرده اند ، قبل از اینکه مرحله سوم آزمایشات به پایان برسد.

11 - واکسن سل

آیا واکسن معروف سل را به خاطر دارید؟ دانشگاه ملبورن در استرالیا تصمیم گرفته است برای جلوگیری از ویروس کرونا از آن استفاده کند و آزمایشات به مرحله سوم رسیده است و ما هنوز منتظر نتایج آنها هستیم.

12 -"واکسن نوواکس"این شرکت که متخصص در زمینه تولید واکسن است ، اکنون در حال کار بر روی مرحله سوم با 15000 داوطلب در انگلستان است و در حال آماده سازی برای انجام آزمایش دیگری در آمریکا تا پایان دسامبر است. اگر آزمایش های آن موفقیت آمیز باشد ، انتظار می رود ایالات متحده 100 میلیون دوز از آنها و 40 میلیون مورد دیگر به استرالیا برساند.

13 - و سرانجام ... یک واکسن گیاهی!

شرکت کانادایی ، Medcago ، در حال کار بر روی تولید واکسن به روشی متفاوت است. آنها ویروس را از  درون   ریز دانه های خانواده توتون و تنباکو به داخل برگهای گیاه  هدایت  می کنند و سلولهای گیاه پوسته ای پروتئینی را ایجاد می کند که شبیه ویروس است و سپس  پوسته ی سلولی ساخته شده توسط Glasgow Smith Klein (GSK) در تحریک سیستم ایمنی بدن انسان برای تولید آنتی بادی ها "پروتئین ویروس" اضافه می کنند.


آزمایشات مرحله دوم / سوم در اول نوامبر گذشته آغاز شد و این شرکت با دولت کانادا به توافق رسید که به محض موفقیت در واکسن ، 76 میلیون دوز تهیه کند.

منابع :

 Coronavirus vaccine: List of top candidates, storage, price; all you need to know-

COVID-19 vaccine tracker-

-FDA Takes Action to Help Facilitate Timely Development of Safe, Effective COVID-19 Vaccine

آینده کار: مهارت های مورد نیاز کودکان چیست؟


                   آینده کار: مهارت های مورد نیاز کودکان چیست؟
مشاغل آینده به درک مطلوب از عرصه های علوم ، فناوری ، مهندسی و ریاضیات بستگی دارد. بر اساس گزارش: آینده مشاغل جهانی "مجمع جهانی اقتصاد " در میان مشاغلی که تقاضای روزافزونی دارند ، تحلیلگران داده ، دانشمندان داده ، متخصصان آموزش تجهیزات و سیستم ها ، مهندسان هوش مصنوعی و مهندسی رباتیک هستند.علاوه بر آموزش مهارتهای فنی و اجتماعی مناسب ،" بهترین سیستمهای آموزشی آنهایی هستند که دانش آموزان را به تحلیل و تفکر برای خود و ایجاد یک محیط مناسب یادگیری ترغیب می کنند".
این گزارش پیش بینی می کند که تا سال 2025 ، حدود 85 میلیون شغل ممکن است با  فرایند اتوماسیون جایگزین شود ، در حالی که ممکن است حدود 97 میلیون شغل جدید ایجاد شود ، که بیشتر با طبیعت جدید کار سازگار شده و بین انسان ها ، ماشین ها و "الگوریتم ها "تقسیم شده باشد.
علاوه بر یادگیری ریاضیات و علوم ، مهارت های اجتماعی یا مهارت نرم مانند انعطاف پذیری ، یادگیری سریع ، خلاقیت ، تفکر تحلیلی و حل مسئله در مشاغل آینده مهم خواهد بود. از نظر مقایسه کشورها و اقتصادهای جهان از نظر سیستم های آموزشی که برای آینده بهتر آماده شده اند ، برنامه ارزیابی بین المللی دانش آموزان و نوجوانان 15 ساله 79 کشور را از نظر مهارت های ریاضی ، علمی و خواندن ارزیابی می کند. این مطالعه هر سه سال یکبار توسط سازمان همکاری اقتصادی و توسعه انجام می شود.
طبق نظرسنجی سال 2018 ، درسرزمین اصلی چین، پکن ، شانگهای ، جیانگ سو و ژجیانگ با هم در رده های برتر قرار گرفتند ، و پس از آنها سنگاپور و استونی ،  با عملکرد برتردر رده بعدی قرار گرفتند ونهایتاً  ژاپن و کره جنوبی پنج  رتبه ی اول  تا پنجم را  تکمیل کردند. در سال 2018 ، برنامه ارزیابی   بین المللی نیز برای اولین بار  معنای آمادگی دانش آموزان برای رشد در یک جهان بهم پیوسته را ارزیابی کرد .
  ارزیابی  برنامه ی بین المللی  دانش آموزان به دلیل تمرکز ویژه مورد انتقاد قرار گرفته است. نسخه 2021 این برنامه با تفکر خلاق و ارزیابی انعطاف پذیری در عادات تفکر و خلاقیت سرو کار خواهد داشت. تا سال 2024 ، هدف این برنامه ارزیابی یادگیری دیجیتالی فراگیران است.
مهارت های آینده
شاخص جهانی آموزش برای آینده (Worldwide Educating for the Future Index)  اثربخشی سیستم های آموزشی در آماده سازی دانش آموزان ودانشجویان برای  کارجوئی و زندگی در یک محیط به سرعت در حال تغییر را ارزیابی می کند. این شاخص روی جوانان بین پانزده تا بیست و چهار ساله در پنجاه اقتصاد دنیا تمرکز دارد. این سه رکن از سیستم های آموزشی را شامل می شود که شامل: رویکردهای سیاست عمومی مرتبط ، شرایط آموزش ، و اقدامات گسترده تر ابتکارعمل و گشایش فضای فعالیت اجتماعی ، به عنوان وسیله ای برای آماده سازی جوانان برای کارهای آینده و جامعه می شود.
در گزارش شاخص 2019 آموزش جهانی برای آینده آمده است: "نیاز به توسعه تفکر انتقادی  به آن اندازه مهم نبوده است."! زیرا که  پیشرفت مداوم تکنیک های هوش مصنوعی اهمیت این مهارت ها را افزایش می دهد تا انسان بتواند از آنها استفاده کرد ه و آنها را تکمیل کند. " در این مقاله آمده است: "این  روند شامل توانایی تجزیه و تحلیل تصمیمات و طرح سوال  در مورد آنها ، از جمله تصمیمات گرفته شده توسط الگوریتم هاست." این برای درک حجم داده های جمع آوری شده توسط شرکت ها و سازمان های دیگر به مهارت های تفکر انتقادی نیاز دارد. "
براساس نتایج این شاخص ، فنلاند ، سوئد و نیوزیلند به طور کلی  درصدررتبه های  برتر قرار دارند ، در حالی که سنگاپور از نظر اتخاذ سیاست ها ی مرتبط در رتبه چهارم قرار دارد و از نظر  بهبود فضای آموزش در رتبه دوم قرار گرفته است
برخی مهارتها که موفقیت دانشجویان در اقدامات مهارت  یابی را تضمین می کند  ودر برنامه ارزیابی دانشجویان بین المللی  مورد توجه است ، از جمله - به عنوان مثال - دو زبان صحبت کردن است . دانشجویان برجسته  ی سنگاپوری  دوزبانه بودند که انگلیسی را در کنار زبان دیگری  یا ماندارین و... صحبت می کردند.
علاوه بر این با تمرکز بر روی موضوعات علوم ، فناوری ، ریاضیات و آموزش مهندسی می تواند اطمینان حاصل کرد که فارغ التحصیلان بتوانند به راحتی در بازار کار جهانی استخدام شوند. اما در کنار آموزش مباحث خاص ، بهترین سیستمهای آموزشی آنهایی هستند که دانش آموزان ودانشجویان را به تحلیل و تفکر برای خود و ایجاد محیط های یادگیری مناسب ترغیب می کنند./These economies are teaching children best for the future of work

از داریوش کبیر چه می دانید؟

یا می دانید : اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت40 سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد
آیا می دانید : کمبوجبه فرزند کورش بدلیل کشته شدن 12 ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ایرانی در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود
آیا می دانید : داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار 520 قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر نهاد و برای همین مناسبت 2 نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد
آیا میدانید : داریوش کبیر طرح تعلمیات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت .
آیا میدانید : داریوش در پایئز و زمستان 518 - 519 قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغد آورد
آیا میدانید : داریوش بعد از تصرف بابل 25 هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد

آیا میدانید : داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت

آیا میدانید : اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس 3 سال طول کشید و کل ساخت کاخ 80 سال به طول انجامید
آیا میدانید : داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده 25 هزار کارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر 5 روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن - کره - عسل و پنیر میداده است و هر 10 روز یکبار استراحت داشتند
آیا میدانید : داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده . این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است
آیا میدانید : تقویم کنونی ( ماه 30 روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی تون" بسیج کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای 5 عید مذهبی و 31 روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است
آیا میدانید : داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گزاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند
آیا میدانید : داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاک -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد
آیا میدانید : اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد
آیا میدانید : داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد
آیا میدانید : فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد
آیا میدانید : در طول سلطنت داریوش کبیر 242 حکمران بر علیه او شورش کرده بودند و او پادشاهی بوده که با 242 مورد شورش مقابله کرد و همه را بر جای خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ایران بسط داد . او در سال آخر پادشاهی به اندازه 10 میلیون لیره انگلستان ذخیره مالی در خزانه دولتی بر جای گذاشت
*** داریوش در سال 521 قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم **

اعترافات متهم پرونده «وحشت در ارابه شیطانی»

با اعترافات متهم پرونده «وحشت در ارابه شیطانی» به سرقت، تجاوز به عنف و آدم ربایی در آخرین جلسه بازپرسی،این پرونده به شعبه اظهارنظر ارسال و به زودی محاکمه وی در دادگاه کیفری آغاز می شود.

به گزارش خراسان، اوایل مرداد ماه گذشته زن جوانی که در حال عبور از خیابان بود و به طلاهای داخل ویترین یک مغازه نگاه می کرد ناگهان چشمانش بر جوانی که داخل طلافروشی بود میخکوب شد. این زن که با دیدن مرد جوان دچار وحشت شده بود با فریاد از رهگذران کمک خواست او می گفت: آن مرد طلاهای مرا به زور سرقت کرده است! مرد ۳۰ ساله که با فریادهای زن جوان متوجه او شده بود قصد داشت به هر طریق ممکن از محل فرار کند او می گفت: این زن دروغ می گوید من او را نمی شناسم من با خودرو مسافرکشی می کنم شاید هم یکی از مسافرانی باشد که بر سر کرایه با من درگیری داشته است!!

اما زن جوان که با یادآوری بلایی که بر سرش آمده بود هم چنان بر خود می لرزید عاجزانه از شهروندان می خواست او را تا رسیدن پلیس نگه دارند. دقایقی بعد با اعلام این ماجرا به مرکز فوریت های پلیسی، تیم گشتی نیروی انتظامی به محل رسید و این جوان را برای روشن شدن موضوع به کلانتری منتقل کرد. زن جوان نیز که برای اعلام شکایت از او به کلانتری رفته بود ماجرای هولناکی را برای پلیس تعریف کرد. او گفت: حدود ۱۰ روز قبل به عنوان مسافر سوار خودرو پراید سفید رنگ این مرد شدم، اما او ناگهان با تغییر مسیر به داخل خیابان های خلوت رفت؛ من که از نیت شوم او آگاه شده بودم با فریاد خواستم تا خودرو را متوقف کند ولی در یک لحظه کارد بزرگی را مقابل چهره ام دیدم این مرد شیطان صفت پس از سرقت کیف دستی و طلاهایم با تهدید به مرگ از من خواست تا به خواسته شیطانی اش تن دهم من که از وحشت می لرزیدم و دچار ناراحتی روحی و روانی شده بودم برای حفظ آبرویم نتوانستم شکایت کنم تا این که امروز او را به طور اتفاقی داخل طلافروشی دیدم.

این گزارش حاکی است : با توجه به اهمیت موضوع، این پرونده به مجتمع قضایی شهید قدوسی مشهد ارسال و به دستور رئیس مجتمع قضایی، در شعبه ۸۰۵ بازپرسی و زیر نظر قاضی غلامحسین پرسا مورد رسیدگی قرار گرفت.

مقام قضایی ضمن صدور دستورات ویژه برای بازرسی منزل و خودرو متهم، دستور داد تا وی برای ادامه بازجویی و تحقیق در اختیار کارآگاهان پلیس آگاهی خراسان رضوی قرار گیرد و بدین ترتیب بازجویی های پلیسی از متهم پرونده «وحشت در ارابه شیطانی» آغاز شد اما متهم این پرونده هم چنان اتهام آدم ربایی، تجاوز به عنف و سرقت را انکار می کرد و می گفت: «مرا اشتباه گرفته اند من این زن را نمی شناسم!»

بنابراین گزارش، به دنبال اثربرداری از خودرو متهم که مشخصات آن را شاکی پرونده در اختیار کارآگاهان گذاشته بود و هم چنین بازرسی از منزل وی، مدارک مستند و دلایل محکمه پسندی به دست آمد که حکایت از تجاوزهای به عنف به زنان دیگر و سرقت توسط متهم پرونده داشت. با به دست آمدن این مدارک بازجویی از وی برای کشف جرایم احتمالی دیگر وی ادامه یافت تا آن که ۵ زن جوان دیگر با مراجعه به پلیس آگاهی پرده از جرایم مرد شیطان صفت در ارابه شیطانی برداشتند برخی از آنان عنوان کردند که این مرد شیطان صفت با تهدید به مرگ به وسیله کارد آن ها را در داخل خودرو پراید مورد آزار و اذیت قرار داده است. برخی دیگر نیز عنوان کردند که متهم فقط اموال آنان را ربوده است گرچه بررسی های پلیس نشان داد که زنان دیگری که طعمه این مرد ۳۰ ساله بودند موفق شده اند از چنگ وی فرار کنند.

گزارش خراسان حاکی است: به دنبال اعلام شکایت های متعدد از متهم پرونده «وحشت در ارابه شیطانی» وی طی چندین جلسه در شعبه ۸۰۵ مجتمع قضایی شهید قدوسی مشهد مورد محاکمه و بازجویی قرار گرفت تا این که با مشاهده اموال مسروقه متعلق به شاکیان و مدارک دیگری که از منزل و خودرویش کشف شده بود به ناچار لب به اعتراف گشود و به جرایم شیطانی خود اعتراف کرد. وی در آخرین جلسه بازجویی به مقام قضایی گفت: زنان جوان را که منتظر خودرو بودند به عنوان مسافربر سوار پراید سفیدرنگم می کردم و پس از کشاندن آن ها به مناطق خلوت مانند خواجه ربیع، بولوار معلم، هاشمیه و غیره اموال آن ها را می ربودم . وی گفت: من با تهدید به مرگ آن ها طلاها ، کارت عابر بانک، وجه نقد و هرچه داشتند می گرفتم. وی در پاسخ به این سوال که شب ها و یا روز اقدام به ارتکاب جرم می کرده است گفت: در برخی از موارد روز و در برخی موارد نیز شب ها به دنبال طعمه می گشتم.

با اعترافات این متهم و مواجهه حضوری وی با زنانی که طعمه او شده بودند،این پرونده تکمیل و به شعبه اظهارنظر ارسال شد تا وی به زودی در دادگاه کیفری محاکمه شود. شایان ذکر است: متهم پرونده «وحشت در ارابه شیطانی»با صدور قرار بازداشت موقت از سوی قاضی پرسا روانه زندان شده است.

کودک ، قربانی ارتباط پنهانی شد

در پی وقوع یک جنایت هولناک که کودک 2.5 ساله‌ای قربانی ارتباط پنهانی مادرش شده بود، با کشف جسد فرضیه زنده به گور شدن کودک قوت گرفت.

به گزارش «جام‌جم»، مرد قاچاقچی برای آن که ارتباط پنهانی‌اش با مادر کودک برملا نشود، مرگ کودک 2.5 ساله را رقم زد. روند رسیدگی به این پرونده هنگامی در دستور کار کارآگاهان جنایی آگاهی شهریار قرار گرفت که عصر جمعه گذشته زنی سراسیمه وارد پاسگاه زرکان شد و راز جنایتی هولناک را فاش کرد.

ماموران پس از آرام کردن زن جوان، به تحقیق از او پرداختند. زن جوان در تشریح ماجرا به پلیس گفت: مردی شرور پسر 2.5 ساله‌ام را کشت و زندگی‌ام را تباه کرد. ماجرا 4 روز پیش هنگامی اتفاق افتاد که من و پسر 2 سال و نیمه‌ام در خیابان منتظر تاکسی بودیم که یک خودروی سواری مقابلمان توقف کرد و سوار شدیم.

ردپای 2 شرور

وی ادامه داد: پس از طی مسافتی، راننده تغییر مسیر داد که به وی اعتراض کردم. در همین موقع مردی که کنار راننده نشسته بود، با چاقو مرا تهدید کرد و خواست آرام بگیرم. پسرم بشدت ترسیده بود و گریه می‌کرد. او را آرام کردم و محکم در آغوشم گرفتم.

راننده به سرعت خود افزود و بعد از یک ساعت، مقابل یک دامداری متروکه در حومه شهر توقف کرد. زن شاکی تصریح کرد: آنها مرا کتک زدند با زور بچه‌ام را از من جدا کردند هر دو مرا مورد آزار و اذیت قرار دادند.

زن شاکی یادآور شد: پس از چند ساعت در حالی که هیچ خبری از فرزندم نداشتم، قفل در اتاقک دامداری باز شد و آن دو مرد وارد شدند. از آنها سراغ فرزندم را گرفتم که گفتند فرزند مرا کشته‌اند، زن جوان تصریح کرد: آنها دوباره مرا کتک زدند و بعد با خودرو از آن محل دور شدند و در خیابان مرا رها کرده، متواری شدند.

در پی این شکایت، ماموران موضوع را به قاضی طاووسی، دادستان عمومی و انقلاب شهریار اطلاع دادند و در این رابطه پرونده‌ای تشکیل شد.

به این ترتیب، تیم تحقیق به سرپرستی سرهنگ عبدالله‌زاده پاشاکی، رئیس آگاهی شهریار به تحقیق از زن شاکی پرداختند و با اطلاعاتی که از او به دست آوردند، به چهره‌نگاری رایانه‌ای از 2 مرد جوان پرداختند که معلوم شد تصویر یکی از آنها به یک مرد قاچاقچی به نام مجتبی که حوالی رزکان زندگی می‌کند، مطابقت دارد.

دستگیری مرد قاچاقچی

با مشخص شدن این موضوع، ماموران با هماهنگی قضایی با برجسته، بازپرس پرونده به محل زندگی متهم فراری اعزام شدند و مرد قاچاقچی را دستگیر کردند.

پس از انتقال متهم به پلیس جنایی آگاهی شهریار، وی در بازجویی راز یک جنایت تکان‌دهنده را فاش کرد.

مجتبی ـ عامل جنایت ـ در تشریح ماجرا به پلیس گفت: چندی پیش در یکی از بوستان‌های شهر با شاکی که همراه فرزندش به آنجا آمده بود، آشنا شدم. در پی این آشنایی او مدعی شد از شوهرش جدا شده و همراه پسر خردسالش در یک خانه اجاره‌ای زندگی می‌کند.

متهم ادامه داد: پس از آن با هم در تماس بودیم چند بار در هفته یکدیگر را ملاقات می‌کردیم و به این ترتیب ارتباط پنهانی‌مان شکل گرفت. پسر خردسال زن مورد علاقه‌ام مانع ادامه ارتباطمان بود و به دنبال فرصتی بودم تا او را از مادرش جدا کنم.عامل جنایت یادآور شد: 4 روز پیش از شب حادثه همراه یکی از دوستانم در یکی از محله‌های شهر بودیم که این زن و کودکش را در خیابان دیدیم.

متهم به قتل تصریح کرد: او را سوار خودرو کرده و به محل دامداری منتقل کردیم. دوستم پس از مصرف مواد مخدر، ما را ترک کرد و زن جوان و فرزندش نزد من ماندند.

فاش شدن ارتباط پنهانی متهم با زن شاکی

وی افزود: در آن چند روز من و زن جوان با هم ارتباط پنهانی داشتیم و او را مورد آزار و اذیت قرار نداد م. پسر 5‌/‌2 ساله شاکی مدام بی‌قراری می‌کرد و می‌خواست کنار مادرش باشد. از شنیدن گریه‌های بی‌امان او خسته شده بودم و مادرش هم توجهی به فرزندش نمی‌کرد و از من می‌خواست او را آرام کنم.

عامل جنایت ادامه داد: آن شب پسرکوچولو بشدت گریه می‌کرد. بنابر این پس از مصرف مواد مخدر (شیشه) او را بشدت کتک زدم. پسربچه گریه می‌کرد و می‌خواست رهایش کنم که به گریه‌هایش توجهی نکردم و او را دوباره کتک زدم و مادرش نسبت به کار من بی‌تفاوت بود.

متهم یادآور شد:‌ آنقدر کودک را کتک زدم که بی‌هوش شد و دیگر نفس نمی‌کشید. من و مادر کودک ترسیده بودیم و نمی‌دانستیم با جسد کودک چه کنیم. بنابر این پیکر کودک را لای پتو پیچیده و شبانه به گورستان شهر بردم و با حفر گودالی دفن کردم. عامل جنایت اذعان کرد: پس از بازگشت به نزد شاکی، ماجرا را با او درمیان گذاشتم که خیلی ترسید و از من خواست هرچه زودتر او را به خانه‌اش بازگردانم. من هم او را به خانه‌اش رساندم و ماجرای قتل کودک را تلفنی به دوستم تعریف کردم، سپس متواری شدم. با ثبت اظهارات مرد متهم به قتل، زن شاکی احضار شد و در مواجهه حضوری با متهم قرار گرفت که وی نیز به جرم خود اعتراف کرد.

این زن در اظهاراتش به پلیس گفت: من برای فاش نشدن رابطه‌مان دروغ گفته‌ام. مجتبی، کودکم را که تنها شاهد ارتباط‌هایمان بود، از سر راهش برداشت.

به دنبال اعتراف‌های تکان‌دهنده این زن و مرد، کارآگاهان جنایی همراه برجسته بازپرس پرونده و عامل جنایت به گورستانی که وی مدعی بود کودک را در آن محل دفن کرده است، اعزام شدند و در بازرسی از گورستان، جسد پسر 5‌/‌2 ساله را کشف و به پزشکی قانونی منتقل کردند. در بررسی اولیه از پیکر کودک معلوم شد وی پیش از مرگ مورد کودک‌آزاری قرار گرفته و آثار کبودی در تمام نقاط بدنش مشهود است.

با مشخص شدن این موضوع، کارآگاهان با معمای پیچیده‌ای روبه‌رو شدند که آیا پسرکوچولو زنده به گور شده یا بعد از قتل دفن شده است. بنابر این گزارش، مادر کودک کشته شده همراه عامل جنایت با قرار قانونی از سوی بازپرس برجسته رئیس شعبه اول دادسرای عمومی و انقلاب شهریار در بازداشت به سر می‌برند.

در امتداد روشنایی ...

وقتی مغازه خلوت شد، ناگهان چشمم به برگه چکی افتاد که در کف مغازه خودنمایی می کرد بلافاصله آن را برداشتم و مشغول خواندن نوشته های روی آن شدم این نوشته ها مبلغ چک را ۱۲ میلیون تومان در وجه حامل و به تاریخ روز نشان می داد، غرق در این افکار بودم که با این برگ چک چه کنم که ناگهان یکی ۲ نفر از دوستانم وارد مغازه شدند، راستش را بخواهید قبل از آن نیز یکی دو بار شیطان مرا وسوسه کرد که بروم و آن را نقد کنم، دوستانم نیز که از راه رسیدند با آگاه شدن از موضوع مرا تحریک کردند که آن را نقد کنم ولی من به آن ها گفتم، بعد در موردش تصمیم گیری می کنم، بدجوری وسوسه شده بودم تا این که ظهر به خانه رفتم و هنگام استراحت اندکی با خودم اندیشیدم، انگار ندایی از درون به من می گفت این کار را نکن و اگر کسی با مال تو این گونه برخورد کند، چه حالتی به تو دست خواهد داد؟ در این لحظه احساس کردم که اگر چک را بتوانم به هر وسیله ای به صاحبش برگردانم، وجدانم راحت تر خواهد بود، به همین دلیل بعد از خوردن ناهار آن روز زودتر به محل کار رفتم تا اگر یک وقتی صاحب چک به دنبال آن به مغازه آمد چک را به او بازگردانم، ساعتی از حضورم در مغازه نمی گذشت که ناگهان مردی میانسال، هراسان به مغازه آمد، از آن جایی که وی از مغازه ام خرید کرده بود، او را شناختم. آن مرد بلافاصله موضوع گم شدن چک را مطرح کرد و گفت: چک مذکور را در قبال طلبم دریافت کرده بودم و با آن می خواستم همسرم را معالجه کنم، اما اکنون احساس می کنم که با گم کردن آن بدبخت شدم چرا که نمی دانم چک متعلق به کدام بانک بود و نتوانستم برای مسدود کردن آن اقدام کنم، ضمن این که صاحب اصلی چک را هم امروز نتوانستم پیدا کنم. حرف هایش که تمام شد لبخندی زدم و گفتم چک شما در کف مغازه من افتاده بود گویا موقعی که می خواستید پول اجناس خریداری شده را بدهید، متوجه افتادن آن نشده بودید، با خوشحالی به طرفم آمد و صورتم را بوسید و کلی تشکر کرد و گفت: از وقتی چک را گم کردم من و خانواده ام کلافه شدیم و حتی با یکدیگر به جر و بحث هم پرداختیم و مانده بودیم که برای تامین هزینه درمان همسرم چه کار کنیم، اما خدا خیرت بدهد و امیدوارم که از جوانی ات خیر ببینی که زندگی مان را نجات دادی. پس از این صحبت ها ناگهان به سمت آن طرف خیابان دوید و گفت الان برمی گردم، وقتی برگشت دیدم با ۲ عدد 

بستنی به طرفم آمد و گفت: قابل شما را ندارد. باور کنید خوردن این بستنی شیرینی به مراتب بیشتری از ده ها میلیون پول برایم داشت.

اتاق پرو!

نزدیک غروب بود که با خواهرم و شوهرش برای خرید به بازار رفتیم و وارد یکی از فروشگاه های پوشاک مشهد شدیم. من پس از بازدید چند نوع لباس، یک دست از آن را همراه خود به داخل اتاق پرو بردم تا به خواهرم بدهم، اما شماره این لباس برایش کوچک بود و آن را به خواهر شوهرم دادم تا شماره بزرگ تری را برایش بیاورد.

لحظه ای که در اتاق پرو را باز کردم تا لباس را به مینا تحویل بدهم ناگهان متوجه وسیله کوچکی شدم که در قسمت بالای در اتاقک نصب شده بود.

زن جوان افزود: بدون هیچ سر و صدایی محل را به طور دقیق زیرنظر گرفتم و با کمی دقت به شک افتادم که این وسیله باید یک دوربین کوچک باشد.

در این لحظه خواهر شوهرم یک دست لباس را برداشته بود و می خواست به داخل اتاق پرو برود که با اشاره به او فهماندم هر چه سریع تر باید مغازه را ترک کنیم. ما با رفتاری بسیار عادی از فروشنده عذرخواهی کردیم و بیرون آمدیم.

خیلی ناراحت بودم و موضوع را به شوهرم اطلاع دادم. او نیز با فوریت های پلیسی ۱۱۰ تماس گرفت و پلیس را در جریان قرار داد.

نمی دانم چه طور افرادی راضی می شوند دست به چنین کار کثیفی بزنند و این هشداری است برای همه افراد و به ویژه خانم ها تا در هر شرایطی احتیاط لازم را داشته باشند.برای پی گیری این ماجرا به سراغ رئیس اداره نظارت بر اماکن عمومی پلیس خراسان رضوی رفتیم. سرهنگ پاسدار مصطفی احمدی اظهار داشت: با گزارش موضوع به فوریت های پلیسی ۱۱۰، تیم های کنترل و عملیات پلیس نظارت بر اماکن عمومی، به محل موردنظر اعزام شدند و با هماهنگی مقام قضایی، فروشگاه پوشاک را مورد بازرسی قرار دادند.پلیس در این عملیات، فروشنده جوان را دستگیر کرد و در بازرسی دقیق محل، یک دستگاه دوربین تصویربرداری که مشرف به اتاق پرو بود کشف شد.وی افزود: فروشگاه مذکور پلمب و دوربین تصویربرداری به پلیس امنیت عمومی خراسان رضوی انتقال یافت که خوشبختانه با بررسی دوربین که شواهد امر نشان می داد به تازگی در محل نصب شده مشخص شد هیچ گونه تصویری در حافظه آن ضبط نشده است.سرهنگ احمدی با اشاره به این مطلب که اقدامات قانونی لازم پرونده به عمل آمده است از شهروندان خواست هوشیاری و احتیاط های لازم در هنگام مراجعه به اتاق های پرو داشته باشند و در صورت مشاهده هرگونه تخلف صنفی، مراتب را به شماره تلفن های ۲۱۸۳۸۸۷ و ۲۱۸۳۶۱۷ گزارش دهند.وی در پایان از اجرای طرح ویژه کنترل اتاق های پرو در مشهد طی روزهای آینده خبر داد.

قرص بدبختی!

در مسافرت هایی که به دلیل شرایط شغلی ام به تهران داشتم با پسر جوانی به نام فرزین آشنا شدم. او جوانی خوش برخورد، شیک پوش و باکلاس بود و هر موقع که مرا می دید با طعنه می گفت: تو چه قدر ساده و بی ریایی اما یک ایراد اساسی داری و آن هم این که قدر جوانی ات را نمی دانی و گرفته و بی حال هستی.

فرزین از لحظه ای که شنید ازدواج کرده ام و نامزد دارم نیز با قهقهه ای تمسخرآمیز گفت: ای آدم ساده! چرا این قدر زود خودت را اسیر کردی و آزادی و جوانی ات را باختی؟

مجتبی در دایره اجتماعی کلانتری جهاد مشهد افزود: رفاقت با فرزین مرا تغییر داد تا جایی که کم کم از نامزدم فاصله گرفتم و با تجربه کثیفی که از رابطه ای شیطانی با یک زن خیابانی توسط فرزین برایم فراهم شد به تعهداتی که نسبت به همسر عقد کرده ام داشتم پشت پا زدم و پس از مدتی به بهانه های مختلف از او جدا شدم. پدر و مادرم نیز به دلیل نامردی که در حق نامزدم کردم از نظر عاطفی از من دور شدند و فرصت بیشتری پیدا کردم تا هر بار که به تهران می رفتم بدون دغدغه با فرزین به دنبال عیاشی و مسخره بازی بروم.

جوان ۲۷ ساله با چشمانی اشک بار گفت: پس از گذشت مدتی به پیشنهاد فرزین مصرف قرص ریتالین را آغاز کردم. او می گفت: این قرص نشاط آور است و تو می توانی با آن قوه جوانی ات را حفظ کنی.

من غافل از عوارضی که قرص ریتالین در پی دارد ناآگاهانه پیشنهاد احمقانه دوستم را پذیرفتم و مصرف این قرص را آغاز کردم. اوایل احساس شادی کاذبی داشتم اما در مدت کوتاهی به نوعی افسردگی شدید روحی و روانی دچار شدم و برای این که از این حالت نجات پیدا کنم باز هم به پیشنهاد فرزین به مصرف شیشه روی آوردم و خودم را بدبخت و بیچاره کردم. الان از استرس و توهم رنج شدیدی می برم و آمده ام تا کمکم کنید.

درباره این ماجرا نظر یکی از مشاوران ارشد درمان اعتیاد را جویا شدیم. زمان عابدینی معتقد است: قرص ریتالین یک داروی محرک ذهنی و نشاط آور است و گاهی روان شناسان به میزان مشخصی مصرف آن را به بیماران خود تجویز می کنند اما اگر مانند آنچه در این ماجرا خواندیم خودسرانه مصرف شود وابستگی شدید روانی ایجاد می کند و قطع مصرف آن نیز عوارض محرومیتی شدید روانی مانند بی قراری، اضطراب زیاد و... به وجود می آورد. این مدرس روان شناسی خاطرنشان کرد: متاسفانه در بسیاری از مواقع دانشجویان و حتی دانش آموزان تحت تاثیر تبلیغات غلط و اشتباه در شب های امتحان و با هدف تقویت حافظه، قرص ریتالین مصرف می کنند که این کار بسیار اشتباه و خطرناک است. وی تاکید کرد: مصرف هر نوع دارو باید با تجویز پزشک باشد در غیر این صورت عوارض روحی و جسمی شدید به وجود می آورد و قطع مصرف آن نیز عوارضی در پی خواهد داشت.


مادر پشیمان

مخالفت شدید خودم را با خواستگاری بهروز اعلام کردم و به دخترم گفتم پسری که ۸ سال از تو کوچک تر است نمی تواند همسر مناسبی برایت باشد اما او هر ۲ پایش را توی یک کفش کرد و در جوابم گفت: اگر به پسر مورد علاقه اش نرسد دست به خودکشی خواهد زد.مانده بودم چه کار کنم و از طرفی می ترسیدم مبادا تنها دخترم که یادگار همسر خدابیامرزم بود بلایی به سر خودش بیاورد.

زن ۵۰ ساله در دایره اجتماعی کلانتری امام رضا(ع) مشهد افزود: چند ماه دندان روی جگر گذاشتم تا شاید احساسات و هیجانات فتانه فروکش کند اما فایده ای نداشت و هر روز که می گذشت او بی حوصله تر می شد. بالاخره دست به کار شدم و بهروز را به خانه دعوت کردم تا تمام حرف ها و بایدها و نبایدها را به او بگویم.

آن روز من به بهروز گفتم که بعد از مرگ همسرم، برای دخترم هیچ کم و کسری نگذاشته ام و دوست دارم خوشبختی اش را ببینم. او هم با این ادعا که عاشق دخترم است و حاضر است یک عمر نوکری اش را بکند مرا خام کرد.

مادر دل شکسته افزود: در پی توافقاتی که داشتیم مراسم خواستگاری به طور رسمی برگزار شد و بدون انجام تحقیقات درست و حسابی جواب بله را گفتیم.

با توجه به این که خانواده بهروز از نظر اقتصادی وضعیت بسیار نابه سامانی دارند، تمام خرج و مخارج جشن عروسی دخترم را خودم بر عهده گرفتم و فتانه را با هزار امید و آرزو به خانه بخت فرستادم اما افسوس که سرنوشت فرزندم با این ازدواج شوم به لجنزار فساد و اعتیاد ختم شد.

ماجرا از این قرار است که من و دخترم پس از گذشت مدتی متوجه شدیم بهروز به کریستال آلوده است و از این موضوع بدتر آن که ۲ خواهر او نیز معتاد هستند و به فساد اخلاقی اشتهار دارند و حتی آن ها قصد داشتند دخترم را نیز به دام بیندازند.

فتانه از کرده خود پشیمان شده بود و با مشورتی که با هم داشتیم تصمیم گرفت از شوهرش طلاق بگیرد تا خودش را از منجلاب بدبختی نجات دهد اما قبل از این که اقدامی انجام بدهیم او فهمید باردار شده است و ... بااین شرایط نمی دانیم چه خاکی بر سرمان بریزیم اگر چه دامادم نیز تهدید می کند که اگر حرف از طلاق بزنیم دودمان ما را با کمک دوستان بی سر و پایش به باد خواهد داد.

زن ۵۰ ساله اشک هایش را پاک کرد و گفت: حیف که دخترم دیر متوجه اشتباه خود شد اگر چه من هم به عنوان بزرگ تر او حماقت کردم و بدون انجام تحقیقات و نظرخواهی از بزرگ ترهای فامیل فرزندم را بدبخت و بیچاره کردم.

امیدوارم هیچ دختر جوانی مانند فتانه اسیر احساسات و هیجانات خود نشود و هیچ مادری مثل من سهل انگاری و ساده اندیشی نکند چون سرنوشت آدم ها به راحتی خراب می شود و راه بازگشت از خطا کمی پیچ در پیچ و مشکل است

سرویس مدرسه

هر روز که می گذشت بیشتر شیفته و فریفته هاشم می شدم و در تاریکی و سکوت شب برایش گریه می کردم. زن جوان در دایره اجتماعی کلانتری شهید فیاض بخش مشهد افزود: هاشم ۲۸ سال سن داشت و راننده سرویسی بود که هر روز مرا به مدرسه می رساند. پس از گذشت چند هفته متوجه نگاه های معنی دارش شدم و او با یک مشت حرف احساسی مرا که آن موقع دختری ۱۳ ساله بودم فریب داد.ما گاهی اوقات، حدود نیم ساعت با هم دور می زدیم و رابطه عاطفی مان کم کم رنگ و بوی دیگری به خودش گرفت تا جایی که به سوءاستفاده ختم شد.اگرچه او به قول خودش عمل کرد و به خواستگاری ام آمد ولی پدر و مادرم راضی به این ازدواج نبودند.در آن شرایط من و هاشم با هم فرار کردیم و او مرا به خانه پدربزرگش در روستا برد و چندین بار دیگر نیز از من سوءاستفاده کرد.با توجه به مشکلی که برایم به وجود آمده بود خانواده ام ناچار شدند به خواستگاری هاشم جواب مثبت بدهند و ما بالاخره با هم ازدواج کردیم.زن جوان افزود: الان که داستان زندگی ام را برای تان تعریف می کنم ۷ سال از آن موقع می گذرد و من که مادر ۲ فرزند هستم به اتهام سرقت دستگیر شده ام.راستش را بخواهید بعد از ازدواج متوجه شدم شوهرم اهل کفتربازی است و به مواد مخدر اعتیاد دارد. او هر شب دوستانش را روی پشت بام خانه دور خودش جمع می کرد و بساط تریاک را برای آنان جور می کرد.از ۳ سال قبل هاشم به مصرف شیشه و کریستال روی آورد و با این بهانه که اگر من نیز از شیشه استفاده کنم هر ۲ نیروی فوق العاده ای پیدا می کنیم و اختلافاتی که در زندگی داریم حل خواهد شد، مرا به دام انداخت.متاسفانه تا چشم باز کردم دیدم عضو ثابت مجالس شب نشینی شوهرم و دوستان بی سر و پایش شدم.شرم دارم که بگویم برای تامین هزینه های مواد مخدر و مخارج خانه به چه کارهای ناشایستی تن داده ام و هر وقت هم که خیلی بی پول می شدم همراه شوهرم با موتورسیکلت به مقابل فروشگاه های بزرگ می رفتیم و با سوءاستفاده از شلوغی محل و غفلت فروشندگان دست به سرقت می زدیم و متواری می شدیم.امروز هم قصد داشتیم سرقت کنیم اما توسط صاحب فروشگاه دستگیر شدم ولی شوهرم فرار کرد.

فرجام تلخ حقگویان!

  فرجام تلخ حقگویان!


سه نفر محکوم به اعدام با گیوتین شدند؛ یک کشیش، یک وکیل دادگستری و یک فیزیکدان. در هنگام اعدام؛ کشیش پیش قدم شد؛ سرش را زیر گیوتین گذاشتند و از او سؤال شد: 


حرف آخرت چیست ؟ 


گفت : خدا ... خدا...خدا... او مرا نجات خواهد داد. 


وقتی تیغ گیوتین را پایین آوردند، نزدیک گردن او متوقف شد. مردم تعجب کردند؛ و فریاد زدند: آزادش کنید! خدا حرفش را زده! و به این ترتیب نجات یافت نوبت به وکیل دادگستری رسید؛ از او سؤال شد: 


آخرین حرفی که می خواهی بگویی چیست؟ 


گفت : من مثل کشیش خدا را نمی شناسم اما درباره عدالت می دانم؛ عدالت ... عدالت ...عدالت... 


گیوتین پایین رفت ،اما نزدیک گردنش ایستاد. مردم متعجب، گفتند : آزادش کنید، عدالت حرف خودش را زده! وکیل هم آزاد شد. آخر کار نوبت به فیزیکدان رسید؛ سؤال شد: 


آخرین حرفت را بزن! 


گفت :من نه کشیشم که خدا را بشناسم، و نه وکیلم که عدالت را بدانم اما می دانم که روی طناب گیوتین گره ای است که مانع پایین آمدن تیغه می شود! 


با نگاه به طناب دریافتند و گره را باز کردند. تیغ بر گردن فیزیکدان فرود آمده و سر او را از تن جدا کرد! 


چه فرجام تلخی دارند آنان که واقعیت را می گویند و به «گره ها» اشاره مى کنند .

ساززدن برای خدا!

 ساززدن برای خدا!

در زمان هاى قدیم، مردی ساز زن و خواننده ای بود؛ به نام "بردیا " که با مهارت تمام می نواخت و همیشه در مجالس شادی و محافل عروسی، وقتی برای رزرو نداشت.
بردیا چون به سن شصت سال رسید روزی در دربار شاه می نواخت که خودش احساس کرد دستانش دیگر می لرزند و توان ادای نت ها را به طور کامل ندارد و صدایش بدتر از دستانش می لرزید و کم کم صدای ساز و صداى گلویش ناهنجار می شود.
عذر او را خواستند و گفتند دیگر در مجالس نیاید.
بردیا به خانه آمد، همسر و فرزندانش از این که دیگر نمی توانست کار کند و برایشان خرجی بیاورد بسیار آشفته شدند .
بردیا سازش را که همدم لحظه های تنهاییش بود برداشت و به کنار قبرستان شهر آمد.
در دل شب در پشت دیوار مخروبه قبرستان نشست و سازش را به دستان لرزانش گرفت و در حالی که در کل عمرش آهنگ غمی ننواخته بود، سازش را برای اولین بار بر نت غم کوک کرد و این بار برای خدایش در تاریکی شب، فقط نواخت.
 بردیا می نواخت و خدا خدا می گفت و گریه می کرد و بر گذر عمرش و بر بی وفایی دنیا اشک می ریخت و از خدا طلب مرگ می کرد.
 در دل شب به ناگاه دست گرمی را بر شانه های خود حس کرد،
سر برداشت تا ببیند کیست.
 شیخ سعید ابو الخیر را دید در حالی که کیسه ای پر از زر در دستان شیخ بود.
شیخ گفت :

این کیسه زر را بگیر و ببر در بازار شهر دکانی بخر و کارى را شروع کن.
بردیا شوکه شد و گریه کرد و پرسید: 

ای شیخ! آیا صدای ناله من تا شهر می رسید که تو خود را به من رساندی؟
شیخ گفت : هرگز. بلکه صدای ناله مخلوق را قبل از این که کسی بشنود خالقش می شنود و خالقت مرا که در خواب بودم بیدار کرد و امر فرمود کیسه زری برای تو در پشت قبرستان شهر بیاورم.
 به من در رویا امر فرمود برو در پشت قبرستان شهر، مخلوقی مرا می خواند برو و خواسته او را اجابت کن.
بردیا صورت در خاک مالید و گفت:
خدایا ! عمری در جوانی و درشادابی ام با دستان توانا سازهایی زدم براى مردم این شهر،اما چون دستانم لرزید مرا از خود راندند. اما یک بار فقط برای تو زدم و خواندم.
  تو با دستان لرزان و صدای ناهنجار من، مرا خریدی و رهایم نکردی و مشتری صدای ناهنجار ساز و گلویم شدی و بالاترین دستمزد را پرداختی.

 خدایا !تو تنها پشتیبان ما در این روزگار غریب و بی وفا هستی.
 به رحمت و بزرگیت سوگندت می دهیم که ما را هیچ وقت تنها نگذار و زیر بار منت ناکسان قرار نده

اولین روضه‌خوانی

 اولین روضه‌خوانی


اولین روضه‌خوانی که روضهٔ دوره‌ای را در تهران مرسوم کرد، «آقانور» بود. پیری او را به یاد می‌آورم. قدی کوتاه، کمی چاق، محاسنی ‌بلند و مثل برف سفید داشت. عمامه‌اش مشکی و لباس معمولی روحانی به تن می‌کرد. مردم می‌گفتند نور از آقا می‌تراود.

هیچ کس نام واقعی او را نمی‌دانست. مردم خیلی به او اعتقاد داشتند. تا پیش از آقانور، روضه‌ها معمولاً یا در ایام عزاداری و یا به مناسبت نذر و امثال آن خوانده می‌شد. و این آقانور بود که روضه را تابع نظم و قانون کرد. خیلی مجلس داشت و به همین مناسبت روضه‌هایش بسیار کوتاه (تقریبا ۲ تا ۵ دقیقه) بود. مردم به همین هم راضی بودند و صِرف حضور آقانور را در خانهٔ خود، باعث سلامتی و خوشبختی می‌دانستند.

به محض این که روی صندلی (به جای منبر) می‌نشست، یک استکان چای یا قَنداغ به دستش می‌دادند و استکان را دهان می‌برد و لب خود را با آن آشنا می‌کرد و گاهی چند قطره‌ای از آن را می‌نوشید و بقیه را پس می‌داد.

همسایه‌ها و بیمارداران هر یک مقداری از چای یا قنداغ آقا را برای سلامتی بیمار خود همراه می‌بردند.

آقانور با الاغ حرکت می‌کرد و همیشه یک نفر دنبالش بود.

همراه او را پامنبری می‌نامیدند. چون به غیر از این که از الاغِ آقا نگهداری می‌کرد، بعضی اوقات در داخل مجلس پای منبر آقا هم می‌ایستاد و بعضی مرثیه‌ها را دوصدایی با هم می‌خواندند. همین پامنبرخوان‌ها بودند که پس از چندی، خود روضه‌خوان می‌شدند و یکی از آن‌ها همسایهٔ دیوار به دیوار ما بود، که ۶ - ۷ سالی هم از من بزرگ تر بود.

الاغِ آقا خیلی خوب خورده و پرورده و در ضمن ناآرام و چموش بود. علت نارضایتی حیوان هم این بود که کسانی موهای بدن حیوان را می‌کندند و داخل مخمل سبز می‌گذاشتند و پس از دوختن، آن را برای رفع چشم‌زخم به گردن اطفالشان می‌آویختند، و چون حیوان از کندن موهای بدنش ناراحت بود، کسانی و به خصوص بچه‌هایی را که به او نزدیک می‌شدند، گاز می‌گرفت!

یکی از این بچه‌ها، خواهر کوچک من بود که خیلی هم بچهٔ ناآرامی بود. الاغ شکم او را به دندان گرفته بود و با صدای فریاد بچه به کوچه دویدیم و با زحمت او را از دندان حیوان نجات دادیم و هنوز پس از حدود ۶۰ سال، جای دندان الاغ روی پوست شکم او پیداست!

باری، کار آقانور خیلی سکه بود. غیر از خانه‌های شهری، باغ و ساختمانی در زرگنده داشت که به آلمان‌ها اجاره داده بود. (پیش از جنگ بین‌الملل دوم) آن موقع آلمان‌ها خیلی در ایران بودند و در زمینهٔ صنعت و تجارت بسیار فعال بودند و معلوم است در کارهای سیاسی و تبلیغاتی به همچنین. روز دوازدهم هر ماه قمری، منزل ما روضه بود و آقانور هم دعوت داشت. یک بار در اوائل سال ۱۳۲۰ آقانور پیش از شروع روضه، مطلبی به این مضمون گفت:
«این هیتلر که در آلمان پیدا شده، هیت‌لُر است. از لرستان رفته و سید هم هست. نایب امام زمان است و ماموریت دارد همهٔ دنیا را فتح کند و به حضرت تحویل بدهد.»

البته، این‌ها مطلبی بود که آقانور می‌گفت و هیچ کس در صحت آن شک نداشت. مدتی گذشت و متفقین، ایران را اشغال کردند و آلمان‌ها از کشور اخراج گشتند و ساختمان زرگنده آقانور به انگلیس‌ها اجاره داده شد و مدت کمی پس از اشغال ایران، روزی را به یاد می‌آورم که آقانور همان طور که در خیابان‌ها و کوچه‌ها سوار بر الاغ به مجالس خود می‌رفت (و معلوم است در مجالس نیز) با صدای بلند اعلام می‌کرد که، شب جمعه آینده، زلزلهٔ شدیدی در تهران به وقوع می‌پیوندد و فقط کسانی که به امامزاده‌ها و اماکن مقدس پناه ببرند در امان خواهند بود.

معلوم است که آن شب، تهران به کلی تخلیه شد. ما هم با خانواده و با گاری به شاه عبدالعظیم رفتیم و علت آن بود که ماشین دودی به قدری شلوغ شده بود که مادرم ترسید ما زیر دست و پا له شویم. با این حال، بعضی از اشخاص که نتوانستند از شهر خارج شوند و به امامزاده‌ها بروند، در وسط خیابان‌ها خوابیدند.

آن شب زلزله نیامد، ولی ماه بعد که آقانور برای روضه به خانهٔ ما آمد، بدون این که کسی علت نیامدن زلزله را بپرسد، خودش گفت: 

«حضرت به خواب کسی آمده و پیغام داده که چون معلوم شد مردم خیلی مومن و باعقیده هستند، دستور دادم زلزله نیاید.» 

البته این را هم همه باور کردند. فقط پدرم که درویش هم بود، می‌گفت: 

انگلیسی‌ها می‌خواستند میزان نادانی ما را امتحان کنند، که با این ترتیب به مقصود خود رسیدند!

هیچ کس حرف پدرم را باور نکرد و پای دشمنی تاریخی درویش‌ها با روحانیون گذاشتند. وقتی آقانور مُرد، در حقیقت تهران عزادار و تعطیل شد!

عباس منظرپور،
در کوچه و خیابان

خوش خدمتی یا دستور از جایی دیگر؟

خوش خدمتی یا دستور از جایی دیگر؟

 

✍️مجتبی لطفی


 در خرداد سال ۸۲ آیت الله شیخ صادق کرباسچی تهرانی(پدر غلامحسین کرباسچی شهردار سابق تهران) در قم درگذشت. آیت الله تهرانی از علمای قم و از شاگردان مرحوم آیات بروجردی و حجت بود. وی متولی و امام مسجد جامع و متولی مدسه رضویه قم بود و 300 نفر از مردم فقیر را تحت تکفل داشت. وی نزد امام خمینی اعتبار خاصی داشت و از معدود علمایی بود که وکالت تام و خاص از ایشان داشت. 


مرحوم تهرانی هر روز ساعت ها در دفتر آیت الله منتظری جلوس داشت به گونه ای که یکی از اعضای دفتر آیت الله منتظری محسوب می شد و علاقه خاصی به ایشان داشت تا جایی که وصیت کرده بود پس از مرگ، از آیت الله منتظری بخواهید نماز میت مرا بخواند و اگر قبول نکردند، اصرار کنید. 


پس از درگذشت آیت الله تهرانی، ورثه وی، قبری را در یکی از رواق های حرم حضرت معصومه در قم خریداری کردند. وقتی خبر به تولیت وقت حرم رسیده بود که وی وصیت کرده نمازش را آقای منتظری در صحن بخواند، پیغام داده بود در این صورت اجازه دفن در رواق حرم را نمی دهد! 


خبر به آقای منتظری رسید و ایشان گفتند با این وصف نیازی نیست من نماز بخوانم. بازماندگان، برای رفع این مانع از آیت الله منتظری می خواهند به منزل مرحوم تهرانی آمده و نماز بخوانند تا به وصیت عمل شده باشد. همان روز به همراه مرحوم استاد به منزل مرحوم تهرانی در باجک عزیمت کرده و در معیت چند نفر انگشت شمار، نماز میت را خواندیم. سپس در صحن، آیت الله شبیری زنجانی، با حضور افراد کثیری نماز دیگری بر پیکر مرحوم تهرانی خواندند. 


اما خبرهای بدی به گوش می رسید! تولیت حرم گفته بود حالا که نماز میت در خانه! توسط آیت الله منتظری خوانده شده، باز هم اجازه دفن داده نمی شود! مدت مدیدی جنازه روی زمین ماند، کم کم جمعیت رفتند، اما رایزنی ها به جایی نرسید و قبر حفر شده توسط خدّام حرم پر شد. مرحوم آیت الله نصرالله شاه آبادی فرزند مرحوم آیت الله شاه آبادی بزرگ که استاد آیت الله خمینی بود همان جا در باره دفن در قبرستان نو قم استخاره می کند و این آیه می آید: 


«و من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوالله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا» 


و جنازه مرحوم تهرانی پس از ساعت ها روی زمین ماندن در قبرستان نو قم به خاک سپرده شد!

معلوم نبود که خواندن یک نماز میت با تعداد اندک آن هم در خانه متوفی چه مشکلی برای نظام ایجاد می کند که به این بهانه دستور پر کردن قبر عالمی با آن سابقه صادر شد؟! آیا تولیت وقت حرم حضرت معصومه، برای خوش خدمتی چنین کرد یا از جای دیگری دستور گرفت؟ چه زمینه ایجاد شده به وی رخصت چنین برخوردی را داد؟

همه می میریم و چند وجب زمین و چند خروار خاک آخرین مأوای ماست! و میز و خوش خدمتی وفا نمی کند چنان که تولیت حرم پس از چند سالی به دیگری واگذار شد اما، چه خاطره ای از آدم ها به یاد می ماند، این مهم است.

استاد راهنمای شیطان!

استاد راهنمای شیطان!


فرد متمول و میلیاردری که ثروت نامشروع زیادی در طی سال های گذشته به دست آورده بود تصمیم به توبه گرفت .او پیش عالمی رفت و نحوه به دست آوردن ثروتش از راه نامشروع را توضیح داد.


عالم به او گفت: تو باید تمام ثروتت را به خیابان بریزی و بعد یک سال هر آنچه باقی مانده بود از آن توست!


مرد متمول پذیرفت و تمام ثروتش را نقد کرده و با آن تیرآهن ۱۸ خرید و در خیابان رها کرد . بعد از یک سال رفت دید آهن‌ها اصلا تکان نخورده اند، در حالی که با بالا رفتن دلار قیمت ها ۴ برابر شده بود!


شیطان که نظاره گر این واقعه بود، آن مرد را به عنوان استاد رهنما انتخاب کرد!!

قربانی هوس

این بچه بی گناه، قربانی هوس های پلید مادرش شده و خدا می داند در این چند روز چه بلایی به سرش آمده است.پیرمرد در حالی که روی زمین زانو زده بود و از ته دل اشک می ریخت رو به دخترش کرد و گفت: آه این طفل بی گناه دامن تو را می گیرد؛ الهی که از زندگی خیر نبینی! من از این لحظه اعلام می کنم دختری به نام فائزه ندارم و او را عاق می کنم! مرد ۶۸ ساله، نوه اش را در آغوش گرفته بود و او را نوازش می کرد.

پدر بزرگ دل شکسته با چشمانی اشک بار گفت: فائزه ۵ سال قبل با پسر یکی از آشنایان ازدواج کرد و زندگی خوبی هم داشت اما دوستی او با زنی در همسایگی مان باعث شد تا شرم و حیا را کنار بگذارد و پس از مدت کوتاهی از طریق آن زن بی سر و پا با مردی عیاش و هوسران رابطه پنهانی برقرار کند.دامادم به محض اطلاع از این موضوع طلاق دخترم را داد و او با یک بچه به خانه ام برگشت. فائزه با این اشتباه بزرگ مرا جلوی دوست و آشنا سرافکنده کرد و دیگر رو نداشتم از خانه بیرون بیایم.پیرمرد افزود: متاسفانه دخترم به دوستی خود با آن زن ادامه داد و ما سر این مسئله با او جر و بحث داشتیم تا این که حدود ۲ ماه قبل فائزه همراه پسر کوچولویش از خانه فرار کرد.من و مادرش از این بابت خیلی نگران بودیم و شب و روز در انتظارخبری ناگوار به سر می بردیم تا این که از طریق زن همسایه متوجه شدم دخترم در آخرین تماس تلفنی اش نشانی منزلم در مشهد را داده است. امروز صبح با عجله از شهر خودمان، راهی مشهد شدم و پرسان پرسان آدرس موردنظر را پیدا کردم اما وقتی دیدم مردی جوان جلوی آن خانه مثل جلادی بی رحم با کمربند به جان نوه سه و نیم ساله ام افتاده است و او را کتک می زند دلم آتش گرفت و قلبم داشت از کار می افتاد، با دیدن این صحنه دیگر نتوانستم خودم را کنترل کنم و با تمام نیرویی که در بدن داشتم به طرف آن مرد حمله کردم تا کودک بی گناه را از دستش نجات بدهم. ولی مرد جوان به اتفاق دخترم مرا مورد ضرب و شتم قرار دادند. ما موضوع را به پلیس ۱۱۰ اطلاع دادیم و ماموران فائزه و آن مرد جوان را دستگیر کردند.زن ۲۲ ساله در دایره اجتماعی کلانتری شهید آستانه پرست مشهد به خراسان گفت: پس از گندی که به زندگی و آبرویم زدم احساس سرشکستگی و ناامیدی می کردم و از کرده خود پشیمان شده بودم تا این که تصمیم گرفتم از خانه فرار کنم و همراه فرزندم بدون اطلاع خانواده به مشهد آمدم. من جایی نداشتم بروم و در خیابان پرسه می زدم که با جوانی افغانی آشنا شدم. او مرا به خانه اش برد و زمانی که فهمید فراری هستم با هم به طور موقت ازدواج کردیم.این مرد جوان نسبت به من خیلی محبت می کرد اما می گفت بچه ات سربار زندگی مان خواهد شد و سر کوچک ترین مسئله ای به جان بچه ام می افتاد و بدنش را کبود می کرد. افسوس که عشق به او کورم کرده بود و نمی دیدم چه بلایی به سر فرزندم می آورد.فائزه در پایان گفت: از تمام زنان جوان خواهش می کنم در انتخاب دوست و همنشین دقت کنند و مراقب باشند چون من از دوستی با فردی ناباب به این همه بدبختی و فلاکت افتادم.درخور یادآوری است با پی گیری رئیس کلانتری شهید آستانه پرست مشهد و عنایت مراجع قضایی، اقدامات قانونی و حمایتی لازم در این باره به عمل آمده است.

شکست خورده

مادرم هر دو پای خود را توی یک کفش کرد و گفت: باید به خواستگاری دختر یکی از آشنایان برویم و من هم به واسطه احترامی که برایش قائل هستم قبول کردم و مراسم خواستگاری برگزار شد، اما متاسفانه بزرگ ترها اجازه ندادند یک کلمه حرف بزنم و خودشان بریدند و دوختند. پسر جوان در مجتمع قضایی شهید کامیاب مشهد افزود: من و سحر بدون انجام هیچ گونه تحقیقاتی با هم نامزد شدیم و شاید باور نکنید از همان روز اول متوجه حرکات و رفتار مشکوک او شدم و فهمیدم که نامزدم اصلا آمادگی ازدواج ندارد ولی افسوس هر موقع می خواستم در این باره توی خانه حرفی بزنم مادرم سر و صدا راه می انداخت و می گفت: من با تمام مادرشوهرها فرق دارم و اجازه نمی دهم به عروسم بگویی بالای چشمش ابرو است!

حدود یک سال از دوران نامزدی ما گذشت و سحر با وجود آن که رابطه بسیار خوبی با مادرم داشت اما از من فاصله می گرفت و نیازهای عاطفی و روحی ام را تامین نمی کرد تا این که از چندی قبل پیامک های مشکوکی از سوی فردی که ادعا می کرد با نامزدم رابطه دارد برایم می رسید.اوایل این پیامک ها را جدی نمی گرفتم ولی کم کم با تماس هایی که پسری غریبه از تلفن عمومی با من داشت و نشانی های دقیقی که در مورد سحر و خانواده اش می داد به شک افتادم و نامزدم را زیرنظر گرفتم تا این که با چشمان خودم دیدم با پسری جوان ارتباط دارد و همراه او به این طرف و آن طرف می رود.

با روشن شدن این واقعیت تلخ خیلی عصبی شدم و برای گلایه به خانه پدرزنم رفتم اما خانواده سحر که احساس می کردند از ازدواج با دخترشان پشیمان شده ام و می خواهم برای نامزدم پاپوش درست کنم نه تنها حرف هایم را قبول نکردند بلکه با من درگیر شدند و کارمان به ضد و خورد کشیده شد.آن ها از دست من به اتهام مزاحمت اعلام شکایت کرده اند؛ اگر چه نامزدم خودمانی اعتراف کرده است که از چند سال قبل با پسری رابطه دارد و به اجبار و اصرار پدر و مادرش تن به ازدواج داده است.من از خانواده ها خواهش می کنم در موقع انتخاب همسر برای فرزندشان عجله نکنند ، منطقی و عقلانی فکر کنند تا دچار مشکل نشوند.

سیدمجید موسوی راد، کارشناس ارشد روان شناسی مرکز مشاوره پلیس خراسان رضوی در این باره اظهار داشت: ازدواج دارای مراحلی است که مهم ترین آن خواستگاری می باشد و این مراسم قواعد و اصول مخصوصی دارد. وی افزود: مراحل ازدواج های سنتی، مشاهده اولیه، مواجهه اولیه دختر و پسر، جلسات گفت وگوی دختر و پسر، ملاقات خانواده ها، تحقیق و بررسی، مشاوره و سپس تصمیم گیری براساس یافته ها، منطق و احساس است. اما در این ماجرا این مراحل به درستی اجرا نشده است و یکی از نکات مهم و پندآموز ماجرا این که تاثیر مخرب ارتباط قبل از ازدواج دختر خانم با پسری غریبه بر زندگی و شرایط کنونی او می باشد چون اگر این رابطه نمی بود شاید این ازدواج پایدار می ماند. در پایان باید از سحر و مادر شوهرش بپرسیم آیا می دانید هزینه روانی، اجتماعی، عاطفی و اقتصادی یک ازدواج و از هم پاشیدن آن چه قدر است؟!


خفاش عکس بردار دستگیر شد

مردی که نیمه‌شب مخفیانه وارد منازل مردم می‌شد و از زندگی خصوصی آن ها فیلم و عکس می‌گرفت، در آخرین اقدام خود با هوشیاری همسایه‌ها ناکام ماند و دستگیر شد. به گزارش «خبرآنلاین» ، نیمه‌شب جمعه گذشته یکی از ساکنان مجتمعی در غرب تهران پس از ورود به پارکینگ خانه‌اش، متوجه شد مردی از تراس خانه یکی از همسایه‌ها داخل پارکینگ پرید.مرد همسایه به گمان این‌که آن مرد دزد است، با داد و فریاد از همسایه‌ها کمک خواست. در پی این ماجرا مرد غریبه با چاقو مرد همسایه را تهدید به مرگ کرد و هراسان از محل متواری شد.در همین موقع، همسایه‌ها که به پارکینگ مجتمع آمده بودند، به جستجوی مرد چاقو به دست پرداختند تا این‌که وی را هنگام سوار شدن به یک خودروی عبوری شناسایی و دستگیر و او را به کلانتری 141 گلستان تهران منتقل کردند.مرد بازداشت‌شده در بازجویی‌های پلیسی ادعا کرد همسایه‌ها او را به اشتباه دستگیر کرده‌اند.به دنبال اظهارات متناقض متهم، ماموران به بررسی گوشی تلفن همراه او پرداختند که مشخص شد 13 عکس از زندگی خصوصی یک زوج که ساکن مجتمع هستند، همراه صدها عکس غیراخلاقی دیگر در تلفن همراه وی وجود دارد. ماموران در ادامه تحقیقات پی بردند تصاویر خصوصی زندگی آن زوج به طور مخفیانه و از پشت پنجره یکی از اتاق‌ها گرفته شده است.با مشخص شدن این موضوع، زوجی که عکس آن ها از سوی متهم گرفته شده بود، به مرکز پلیس احضار شدند و مورد تحقیق قرار گرفتند.

بی‌اطلاعی شاکی از نقشه شوم متهم

مرد خانواده در اظهاراتش گفت: با متهم آشنایی ندارم و نمی‌دانم او به چه انگیزه‌ای از زندگی خصوصی من و همسرم عکس تهیه کرده است. چند شب پیش همسرم با شنیدن سر و صدایی از خواب بیدار شد و مرا هم بیدار کرد. هر دو به سمت تراس آپارتمان رفتیم و متوجه مردی ناشناس شدیم که در تاریکی شب از دیوار مجتمع به خیابان پرید و فرار کرد. من سراسیمه از خانه خارج شدم و به تعقیب او پرداختم ولی مرد غریبه در تاریکی شب ناپدید شد.مرد شاکی ادامه داد: شب حادثه هم با شنیدن صدای کمک‌خواهی همسایه‌ها از آپارتمان خارج شدم و مردی را در حال فرار دیدم که مشخصات ظاهری‌اش با همان مردی که چند شب پیش از تراس خانه‌ام فرار کرده بود، مطابقت داشت. در حالی که تحقیقات در این رابطه ادامه داشت، زنی همراه 2 دخترش با حضور در کلانتری از متهم بازداشت شده شکایت کرد.

شکایت 3 نفر دیگر از متهم

این زن در تشریح ماجرا به پلیس گفت: من و دخترانم در خواب بودیم که با شنیدن سر و صداهایی از بیرون، از خواب بیدار شدیم. من برای بررسی موضوع به سمت تراس رفتم و مردی را دیدم که با گوشی تلفن همراهش در حال عکاسی است. وی ادامه داد: او با دیدن من دستپاچه شد و از تراس پایین پرید و فرار کرد. با داد و فریاد همراه دیگر اعضای خانواده به تعقیب مرد غریبه پرداختیم. او در خیابان با چاقو به شوهر و فرزندانم حمله‌ور شد که در این هنگام گشت پلیس سر رسید و مرد چاقو به دست در تاریکی شب ناپدید شد.با ثبت اظهارات این زن و دخترانش، ماموران از آن ها خواستند تا متهم را در بازداشتگاه پلیس شناسایی کنند که به این ترتیب هویت متهم تایید شد. با تشکیل پرونده قضایی، متهم که از سوی 2 خانواده شناسایی شده بود، برای ادامه تحقیقات به شعبه یازدهم بازپرسی دادسرای ناحیه 5 تهران انتقال یافت.متهم در اظهاراتش به بازپرس حسنی گفت: من شاکیان را نمی‌شناسم و آن ها به اشتباه مرا دستگیر کرده‌اند و نمی‌دانم چه کسی عکس‌های زندگی خصوصی شاکیان را در گوشی تلفن همراهم ثبت کرده است. بنابر این گزارش، به دنبال اظهارات متناقض متهم، وی روز یکشنبه با قرار قانونی از سوی بازپرس حسنی رئیس شعبه یازدهم دادسرای ناحیه 5 تهران روانه زندان شد تا تحقیقات تکمیلی از متهم برای افشای جرایم سیاه وی انجام شود.

عاقبت نامردی

پیک موتوری هستم و شبانه روز برای یک لقمه نان حلال زحمت می کشم تا شکم خانواده ام را سیر کنم و دستم جلوی کسی دراز نباشد. امروز همسرم زنگ زد و گفت شب زودتر به خانه بیا تا برای مراسم عزاداری بیست ویکم ماه مبارک رمضان به حرم امام رضا(ع) برویم.

من تا زمان افطار چند سفارش کاری را به نشانی مشتریان رساندم و سپس با سرعت به طرف خانه راه افتادم تا روزه ام را باز کنم و بچه ها را به حرم امام رضا(ع) ببرم. اما در خیابان کوهسنگی ۲ جوان ناشناس را دیدم که کنار خیابان ایستاده بودند و تقاضای کمک داشتند.

مرد جوان در گفت وگو با افسر نگهبان کلانتری احمدآباد مشهد افزود: فوری توقف کردم تا ببینم آن ۲ جوان چه می گویند. آ ن ها ادعا داشتند که از تهران برای مسافرت به مشهد آمده اند و چون شماره خیابان محل سکونت فامیل خود را گم کرده اند سرگردان شده اند. با وجود آن که خیلی عجله داشتم تصمیم گرفتم به ۲ جوان غریبه کمک کنم و آن ها را سوار موتورسیکلت کردم تا بلکه با گردش در خیابان های اطراف، منزل موردنظر را پیدا کنیم.

ولی در خیابان کوهسنگی ۱۵ ناگهان ۲ جوان غریبه با سوءاستفاده از تاریکی شب و خلوت بودن مسیر، چاقویی را روی گردنم گذاشتند و با توسل به زور و تهدید، موتورسیکلت، تمام وجوه نقدی که از صبح کار کرده بودم و گوشی تلفن همراهم را سرقت کردند. در حالی که دست و پایم می لرزید به آن ها گفتم شما خیلی بی انصاف هستید که شب قدر هم دست از این کارها بر نمی دارید اما ۲ سارق مسافرنما بدون توجه به حرف هایم مرا با چاقو زخمی کردند و متواری شدند.

من در گوشه خیابان ایستادم و شاهد سرقت تمام دار و ندارم که همین موتورسیکلت است و وسیله کارم است بودم، ولی هنوز سارقان به سر خیابان نرسیده بودند که با دستپاچگی کنترل موتورسیکلت را از دست دادند و با یک دستگاه خودروی سواری پراید تصادف کردند و نقش زمین شدند.

با سر و صدایی که بلند شده بود همسایه ها به کمکم آمدند و ما ۲ سارق مسافرنما را در حالی دستگیر کردیم که به شدت زخمی شده بودند.

با گزارش موضوع به فوریت های پلیسی ۱۱۰، ماموران کلانتری و تیم امدادی اورژانس ۱۱۵ در محل حاضر شدند و اقدامات لازم را به عمل آوردند. ۲ مصدوم حادثه نیز که دست و پای شان شکسته است فعلا باید تحت درمان قرار بگیرند و بستری شوند.

مرد جوان افزود: اگر چه خاطرم جمع بود که مال حلال گم نمی شود و مطمئن بودم این سارقان شیاد در شب قدر تاوان عمل خطای خود را خواهند پرداخت.