وبلاگ سید محمد جواد حسینی

وبلاگ سید محمد جواد حسینی

داستان های جالب _حکایت های جذاب_بیوگرافی اینستاگرام.تلگرام
وبلاگ سید محمد جواد حسینی

وبلاگ سید محمد جواد حسینی

داستان های جالب _حکایت های جذاب_بیوگرافی اینستاگرام.تلگرام

کسی هست میخوام وبلاگ رو بهش بدم

پیام بدید

اصن حوصله نوشتم ندارم بعد چند سال اومدم وبلاگ دیدم چقدر نظر دادین بچه ها

عه اومدم دوباره


اختیار انسان

 اختیار انسان

1876

اختیار انسان(1)

با نگاهی اجمالی به قرآن کریم، درمی‌یابیم که به نظر قرآن، انسان موجودی مختار است. اصولاً آمدن پیامبران و نزول کتاب‌های آسمانی، بی‌آنکه انسان مختار باشد، کاری بیهوده است. بنابراین، همین امر دلالت دارد بر اینکه خدا و پیامبران، آدمی را مختار می‌دانند.

 

نشانه‌های اختیار در آیات قرآن

1. ابتلا و آزمایش نشانة اختیار

آیاتی که در زمینة ابتلا و آزمایش انسان وارد شده است، دلالت بر همین امر دارند:

إِنَّا خَلَقْنَا الإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِیهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِیعًا بَصِیرًا؛(2)و (3)«ما انسان را از نطفة آمیخته‌ای آفریدیم و او را می‌آزماییم. (بدین جهت) او را شنوا و بینا قرار دادیم».

إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الأَرْضِ زِینَةً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً؛(4)«ما آنچه را روی زمین است زینت آن قرار دادیم، تا آنها را بیازماییم که کدامشان بهتر عمل می‌کنند».


1. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 1، ص 41؛ ج 2، ص 287 و محمدتقی مصباح یزدی، خودشناسی برای خودسازی، ص 20.

2. ر.ک: محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج 20، ص 209.

3. دهر (76)، 2.

4. کهف (18)، 7.

ادامه مطلب ...

مشیّت الهی

 مشیّت الهی

از نظر قرآن کریم تمام موجودات جهان هستی پس از مشیت الهی تحقق پیدا می‌کنند. هرچه در جهان موجود است از مشیت و اراده خداوندی سرچشمه گرفته و هیچ پدیده و رویدادی بدون اذن و مشیت الهی تحقق پیدا نمی‌کند.

مشیّت الهی


مشیّت الهی


نویسنده: عبدالله نصری

 

از نظر قرآن کریم تمام موجودات جهان هستی پس از مشیت الهی تحقق پیدا می‌کنند. هرچه در جهان موجود است از مشیت و اراده خداوندی سرچشمه گرفته و هیچ پدیده و رویدادی بدون اذن و مشیت الهی تحقق پیدا نمی‌کند.

«مَا قَطَعْتُمْ مِنْ لِینَةٍ أَوْ تَرَکْتُمُوهَا قَائِمَةً عَلَى أُصُولِهَا فَبِإِذْنِ اللَّهِ» هر نخلی را که قطع گردید یا آن را بر ریشه‌هایش رها کردید به اذن خدا بوده است. (حشر 5)

ادامه مطلب ...

روش‌های رشد دادنِ انسان

  انسان و رابطه‌هایش 

نویسنده: عبدالله نصری

 

در این گفتار سخن از روابطی است که انسان دارد و یا می‌تواند داشته باشد: رابطه انسان با خود، رابطه انسان با دیگران، رابطه انسان با خدا، رابطه انسان با طبیعت، رابطه انسان با جامعه، رابطه انسان با تاریخ و رابطه انسان با شیطان.

و اکنون توضیح و تفسیر هریک از این روابط از دیدگاه قرآن.

ادامه مطلب ...

راه و مسیر رشد انسان از دیدگاه قرآن

راه و مسیر رشد انسان از دیدگاه قرآن

راه و مسیر رشد انسان از دیدگاه قرآن


نویسنده: عبدالله نصری
 
انسان از دیدگاه قرآن نه تنها هدف رشد و تکاملش مشخص و معین است که راه و مسیر رشدش را نیز خداوند به او نشان داده است.
قرآن کریم از راه رشد تعبیر به صراط مستقیم کرده است. چنان که می‌گوید:
«وَأَنِ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِیمٌ» مرا عبادت کنید که این راه مستقیم است. (یس 61)
«وَاتَّبِعُونِ هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِیمٌ» مرا پیروی کنید که راه مستقیم این است. (زخرف 61)
«وَإِنَّکَ لَتَدْعُوهُمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ» همانا تو آن‌ها را به راه راست فرا می‌خوانی (مؤمنون 73).
صراه مستقیم یا راه رشد تنها راه و مسیری است که گام زدن در آن استعدادهای مثبت انسان را شکوفا می‌سازد و از به فعلیت درآمدن استعدادهای منفی انسان که به حاکمیت شهوت و هوا و هوس در انسان می‌انجامد جلوگیری به عمل می‌آورد.
انسان در جهان‌بینی قرآن موجودی است که از دو سوی راه رشد به او نشان داده شده است: یکی هدایت فطری یا هدایت درونی و دیگری هدایت بیرونی یا هدایت تشریعی. خداوند انسان را به گونه‌ای آفریده است که با الهام فطری می‌تواند بسیاری از امور را تشخیص بدهد؛ می‌تواند تشخیص بدهد که کدام مسیر حق است و کدام مسیر باطل؛ کدام چیز در جهت رشد اوست و کدام چیز در جهت سقوط او؛ کدام عمل می‌تواند او را به کمال وجودیش برساند، و کدام عمل او را از کمال وجودیش دور سازد.
«وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا» و سوگند به جان آدمی و آن که او را هماهنگ ساخت و راه شر و خیر را به او الهام کرد. (شمس 7-8)
«وَهَدَینَاهُ النَّجْدَینِ» ما دو راه (خیر وشر) را به او نمایاندیم. (بلد 10)
خلاصه آنکه انسان به قوا و نیروهایی مجهز شده است که از درون می‌تواند در مسیر رشد قرار گرفته و تکامل پیدا کند. از جمله این قوا و نیروهای درونی یکی وجدان است و دیگری عقل.
هدایت بیرونی نیز عبارت است از ارسال انبیاء و رسل. خداوند برای هدایت و به رشد و کمال رساندن انسان، پیامبرانی را با یک سلسله برنامه‌ها مبعوث نموده است. انبیاء برنامه‌ها و قوانینی را که موجب رشد و کمال انسان است ارائه کرده‌اند. اگر انسانی از آن برنامه‌ها پیروی کند، در مسیر رشد قرار خواهد گرفت و به هدف نهایی حیات خواهد رسید، و اگر از آن‌ها دوری جوید از رشد و کمال باز خواهد ماند. در آیه زیر خداوند به مجموع این دو هدایت اشاره کرده است:
«اِنّا هَدَیناهُ‌السَّبیلَ اِمّا شاکِرا و اِمّا کَفُورا» ما راه (حق و باطل) را به انسان نمودیم چه (این هدایت را بپذیرد) و شکرگزار باشد و چه (آن را نفی کرده) و ناسپاس باشد. (دهر 3)
علاوه بر دو نوع هدایت فوق، انسان از هدایت سومی نیز که هدایت اختصاصی است می‌تواند برخوردار شود. به این بیان که اگر از آن دو نوع هدایت بهره‌برداری کند عنایات الهی شامل حال او شده و تعالی بیشتری پیدا خواهد کرد. چنان که می‌‌گوید:
«وَالَّذِینَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى» کسانی که هدایت شده‌اند (خداوند) آن‌ها را بیشتر هدایت خواهد کرد. (محمد 17)
«اللَّهُ یجْتَبِی إِلَیهِ مَنْ یشَاءُ وَیهْدِی إِلَیهِ مَنْ ینِیبُ» خدا هر که را بخواهد برای خود بر می‌گزیند و کسی را هدایت می‌کند که به سوی او باز گردد. (شوری 13)
طبق آیات فوق برخورداری از این هدایت ویژه یک شرط اساسی دارد و آن هم عبارت است از پذیرش هدایت عمومی و گام نهادن در مسیر خدا.
خلاصه آنکه راه رشد انسان نیز در قرآن مطرح است و خداوند انسان را بدون تعیین جهت و مسیر به حال خود رها نساخته است.

وسایل رشد

قرآن کریم هم هدف از رشد انسان را مطرح کرده است و هم راه و مسیر رشد را نشان داده است. هم سخن از عوامل رشد انسان به میان آورده است و هم موانع و آفات رشد را مطرح کرده است. حال در این بحث می‌خواهیم بررسی کنیم که قرآن چه وسایلی را برای رشد انسان در نظر می‌گیرد، یعنی از دیدگاه قرآن با چه ابزاری می‌توان خود را به هدف رشد رساند، به عبارت دیگر با چه ابزار و وسایلی می‌توان عوامل رشد را در وجود خود و دیگران پیاده کرد تا به هدف رشد دست یافت.
قرآن کریم دو وسیله را برای تحقق این هدف نشان داده است که به اختصار به بررسی آن‌ها می‌پردازیم:

1. تعلیم

یکی از وسایلی که برای رشد انسان می‌توان از آن استفاده کرد عبارت است از تعلیم. به وسیله تعلیم می‌توان انسانی را که از رشد و کمال باز مانده است آگاه ساخت. به وسیله تعلیم می‌توان افراد انسانی را از استعدادها و قوای وجودیشان آگاه ساخت.
در واقع یکی از مهم‌ترین عوامل عقب ماندگی و سقوط آدمی این است که از استعدادها و امکانات وجودی خود آگاه نیست. نمی‌داند چه هست و چه می‌تواند باشد و چه باید بکند؟ جهل و فقر فکری آفت بزرگی برای رشد انسان به شمار می‌رود. انسانی که از تعلیم صحیح برخوردار نیست نمی‌داند که هدفش کدام است و از چه مسیری و چگونه باید خود را به آن هدف برساند.
بسیاری از افرادی که از رشد صحیح باز مانده‌اند فقط به این جهت بوده است که نظام فکری آن‌ها خراب بوده است و متأسفانه خود نیز نمی‌دانسته‌اند.
بنابراین برای رشد و هدایت انسان‌ها باید در ابتدا نظام فکری آن‌ها را دگرگون ساخت؛ باید گردوغبارهایی را که حجاب راه آن‌ها شده است کنار زد؛ باید موانع فکری و رسوبات ذهنی آن‌ها را از میان برد. باید عناصر غلطی را که در ذهن و اندیشه آن‌ها راه یافته ویران کرد و به جای آن اندیشه درست و فکر صحیح را به وجود آورد. باید الگوهای غلطی را که فرد پذیرفته است- با آگاه نمودن وی از الگوهای صحیح- نفی کرد تا فرد بتواند گامی به سوی رشد و کمال بردارد.
یکی از روش‌هایی که انبیای عظام برای رشد انسان‌ها از آن استفاده می‌کردند روش تعلیم بوده است. پیامبران در آغاز افراد را با اندیشه‌های پاک توحیدی آشنا می‌ساختند تا موانعی که بر اثر ناآگاهی بر سر راه رشد آن‌ها قرار گرفته بود یکی پس از دیگری از میان برود.
«یعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَیعَلِّمُکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ» (پیامبر) کتاب و حکمت را به شما تعلیم می‌دهد و چیزهایی را به شما تعلیم می‌دهد که نمی‌دانستید. (بقره 151)
نکته جالب در اندیشه قرآنی این است که قرآن تعلیم را هدف رشد انسان تلقی نمی‌کند، بلکه آن را وسیله رشد انسان می‌داند، به بیان دیگر قرآن نه تنها تعلیم را هدف رشد انسان تلقی نمی‌کند که حتی به عنوان تنها وسیله و روش رشد نیز در نظر نمی‌گیرد. قرآن کریم از وسایلی برای رشد انسان استفاده می‌کند که یکی از آن‌ها تعلیم است.

2. تزکیه

دومین روشی که قرآن برای رشد انسان در نظر می‌گیرد مسئله تزکیه است. تزکیه یعنی پاکسازی؛ آن هم نه پاکسازی برون که پاکسازی درون. گرد و غبارهای بسیاری درون آدمی را آلوده می‌سازند که اگر از میان نروند، آدمی را از رشد و کمال باز خواهند داشت. اگر آدمی نتواند غل و زنجیرهای درونی را یکی پس از دیگری باز کند هیچ‌گاه از رشد و کمال برخوردار نخواهد شد، کسی که اسیر بندهای درونی است نمی‌تواند ادعای رشد و کمال کند.
چنین فردی ممکن است توسعه پیدا کند، یعنی از نظر مال و ثروت یا جاه و مقام و... افزایش حاصل کند، اما هیچ‌گاه از رشد صحیح برخوردار نخواهد بود.
انسان پلیدی‌های بسیاری را می‌تواند درون خود جمع کند که اگر با آن‌ها به مبارزه برنخیزد آسیب‌های بسیاری به خود و یا دیگران وارد خواهد ساخت.
اگر انسان از درون ساخته نشود، یعنی قلب او از بیماری‌های خودخواهی و کبر و غرور و حسد و برتری‌جویی و... نجات پیدا نکند از همه چیز در جهت سقوط استفاده خواهد کرد. فردی که از درونی بیمار و آلوده برخوردار است، حتی اگر عالم و دانشمند هم بشود، از علم و دانش خود در مسیر نابودی این و آن استفاده خواهد کرد. آیا ضربه‌هایی که در این چهار قرن اخیر بر پیکر بشریت وارد آمده از سوی افراد ناآگاه بوده یا بسیاری از آن‌ها از سوی افراد دانشمند و متخصص بوده است؟ آیا نقشه‌هایی که برای نابودی میلیون‌ها نفر انسان مستضعف امروزه طرح‌ریزی می‌شود از سوی افراد ناآگاه است یا متخصص و آگاه؟ آیا افراد بی‌سواد و جاهل به خدمت سازمان‌های جاسوسی و استعماری در می‌آیند با افراد عالم و دانشمند؟ آیا درد بزرگ بشریت امروزه از کمبود علم و دانش و عالم و دانشمند است یا عدم تزکیه و فقدان افراد متعهد و متقی؟
اهمیت مسئله تزکیه و پاکسازی درون تا آنجاست که از قدیم‌ترین ایام، بشر به آن توجه داشته است. مکاتب فلسفی و عقیدتی سرزمین هند از جمله مکاتب باستانی هستند که به لزوم تزکیه توجه شدید داشته‌اند.
نقل نمونه‌ای از سخنان بودا نشانگر اهمیت پاکسازی درون از زنگارها و ناخالصی‌ها و فسادهاست:
«مرد دانا آلودگی‌هایش را یک به یک، اندک اندک و همواره پاک می‌کند، به کردار مرد زرگر که [زنگار] سیم را می‌زداید.» (1) «نیکان سازندگان خویشتن‌اند.» (2) «مردی در نبردی اگر هزاران بار به هزاران تن پیروزی یابد، و مردی دیگر اگر به یک تن، به خود، این مرد به راستی بزرگترین پیروزان است.» «پیروزی به خود به راستی، بهتر از پیروزی به دیگران است...» (3) «ای نادان، از موی بافته چه حاصل، از پشمینه پوشی چه حاصل؛ درونت پراز بدی است؛ تو بیرون را پاک می‌کنی؟!» (4)
قرآن کریم بر روی مسئله تزکیه تأکید بسیار دارد و حتی آن را یکی از وظایف انبیاء می‌داند.
«وَیزَکِّیهِمْ وَیعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ» تا آن‌ها راه پاک کرده و کتاب و حکمت را به آن‌ها یاد دهد. (جمعه 2)
«رَبَّنَا وَابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ یتْلُو عَلَیهِمْ آیاتِکَ وَیعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَیزَکِّیهِمْ»، پروردگارا در میان آن‌ها پیامبری را برانگیز که آیات تو را بر آن‌ها بخواند و به ایشان کتاب و حکمت را تعلیم دهد و آن‌ها را تزکیه کند. (بقره 129)
انبیاء آمدند تا انسان را از خودپرستی نجات دهند. بشر را از شر فسادها و تباهی‌های درون رها سازند. بندهایی را که بشر بر دست و پای خود بسته است باز کنند. بشریت را از زندان خودخواهی‌ها آزاد سازند. طعم رهایی از خودمحوری و خودکامگی را به انسان‌ها بچشانند.
قرآن کریم تزکیه را عامل رستگاری و سعادت انسان می‌دانند.
«قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا»، هرکس که نفس خود را پاک کرد رستگار شد و هرکس که آن را پلید گرداند زیانکار شد. (شمس 9-10)
«وَمَنْ یوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» آن کس که از نفس در امان بود از رستگاران خواهد بود. (حشر 9)
از دیدگاه قرآن اگرچه انسان خود باید در جهت تزکیه خویش گام بردارد، ولی هیچ‌گاه نباید فضل و رحمت الهی را نادیده بگیرد، چرا که اگر فضل الهی شامل حال آدمی نشود، به ضلالت و گمراهی خواهد افتاد. باید از عنایات الهی مدد گرفت که «جهاد بی‌توفیق جان کندن است.»
«لَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیکُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَکَى مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا» اگر فضل و رحمت خداوند شامل حال شما نمی‌شد، احدی از شما تزکیه نمی‌شد. (نور 21)
اگر عنایات خداوندی در مسیر رشد، شامل حال آدمی نشود چه بسا ادعای تزکیه خود بزرگترین حجاب راه تزکیه گردد. اما اگر توفیقات الهی رفیق گردد و انسان تزکیه پیدا کند هرچیزی را که به دست آورد آن چیز در جهت رشد او به کار خواهد آمد. اگر مالی را به دست آورد آن را در جهت رشد خود صرف خواهد کرد. اگر به علم و دانشی دست یابد آن را در جهت تعالی خود و دیگران به کار خواهد بست. اگر به مقامی دسترسی پیدا کند از آن در جهت خدمت به مردم استفاده خواهد کرد.

صد هزاران دام و دانه است ای خدا ***ما چون مرغان حریص بینوا
دم به دم پا بسته دام نویم *** هر یکی گر باز وسیمرغی شویم
می‌رهانی هر دمی ما را و باز*** سوی دامی می‌رویم ای بی نیاز
چون عنایاتت شود با ما مقیم *** کسی بود بیمی از آن دزد لئیم
گر هزاران دام باشد هر قدم*** چون تو با مایی نباشد هیچ غم

مسئله تزکیه از جمله مسایلی است که باید استمرار داشته باشد، یعنی انسان همواره بر نفس خود نظارت داشته و مراقب اعمال خود باشد تا ناگهان از مسیر رشد خارج نگردد. چه بسیار کسانی بوده‌اند که در مسیر رشد و کمال قرار داشتند، اما هوا و هوس‌ها به ناگاه آن‌ها را از مسیر رشد و کمال قرار داشتند، اما هوا و هوس‌ها به ناگاه آن‌ها را از مسیر رشد خارج ساخت.
قرآن خود نمونه و الگوی جالبی را در این زمینه ارائه می‌دهد. قرآن کریم فردی را مثال می‌زند که از عالمان و دانشمندان زمان خود بوده است، اما بر اثر پیروی از هواهای نفسانی به سقوط کشانده می‌شود.
«وَاتْلُ عَلَیهِمْ نَبَأَ الَّذِی آتَینَاهُ آیاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیطَانُ فَکَانَ مِنَ الْغَاوِینَ» سرگذشت کسی را که آیات خود را به او دادیم برای آن‌ها بخوان. کسی که سرانجام از آن‌ها خارج شد و به پیروی از شیطان پرداخت و از گمراهان گردید. (اعراف 175)
به گفته مفسرین این شخص فردی به نام بلعم باعورا بوده که در روزگار حضرت موسی (علیه السلام) زندگی می‌نموده است و از علمای مشهور بنی‌اسراییل به شمار می‌آمده، تا جایی که حضرت موسی (علیه السلام) از او به عنوان یک مبلغ استفاده می‌کرده است. وی حتی از آن چنان مقام و منزلتی برخوردار می‌شود که دعایش در پیشگاه خداوند به اجابت می‌رسد، اما با این همه بر اثر هوا و هوس‌های نفسانی از مسیر حق و حقیقت خارج شده، به مخالفت با حضرت موسی (علیه السلام) می‌پردازد.

پی‌نوشت‌ها

1- راه آیین، صص 112 و 55 و 63 و 83.
2- راه آیین، صص 112 و 55 و 63 و 83.
3- راه آیین، صص 112 و 55 و 63 و 83.
4- راه آیین، صص 112 و 55 و 63 و 83.

منبع مقاله :
نصری، عبدالله؛ (1394)، انسان‌شناسی در قرآن، تهران: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ نهم

ناتاشا | قسمت آخر و 5

من هنوز ارزو دارم.. اینا رو میگفت و پشت سر من با ترس میومد .... یه گارد با حال گرفتم اومدم حمله کنم سمت بوته که یهو سرهنگ امینی ظاهر شد .. _سرهنگ شما نیوشا_ علیییی سرهنگ باخنده . _سلام به سروانای نترس ارتش...عجب جای دنجی خلوت کردین . بابا کجایین شما ،کلی گشتم تا پیداتون کنم ...

 

 

چپکی به نیوشا نگاه کردم که یعنی این اینجا چیکار میکنه

نیوشا_ علی اینجا اومدی چیکار؟

سرهنگ_ اومدم سوپرایزتون کنم ...

غافلگیر شدید نه؟

نیوشا با عشوه گفت

_معلومه عزیزم .اونقدر که این ناتاشا داشت از ترس پس می افتاد ...

غضبی نگاش کردم و زیر لب گفتم

_ من یا تو؟ نزار دهنمو باز کنم ...

نیوشا_ ااا خوب تو هم.... بزار یکم جلو نامزدم خودی نشون بدم...

...با اینکه از اومدن علی دلخور شده بودم اما سعی کردم لبخند بزنم

_ بهتون تبریک میگم سرهنگ .. امیدوارم با خواهرم خوشبخت بشید .. .

سرهنگ_ ممنونم ناتاشا جان . راستش نیوشا همش از این ناراحت بود که شما تو جریان نامزدیش نبودید ..

به خاطر همین من امشب مزاحم خلوتتون شدم تا جلوی شما و با اجازه شما

تو این فضای رویایی حلقه ازدواج ودستش کنم و اونو به خونه رویاهام ببرم..

لبخندی زدم_فکر نمیکردم اینقدر رمانتیک باشید سرهنگ ..

نیوشا_ چشم بابا تیمسارمون روشن . اگه بفهمه همینجوری مگه میزارههمینجوری دست دوردونشو بگیری ببری خونت .....

سرهنگ_ چشم بابا تیمسارتونم روشن کردم . ازش اجازه گرفتم .

نیوشا_ شوخی میکنی .. تو گفتی و منم باور کردم ....

سرهنگ _باور کنید ..قرار شد اینجا ازدواج کنیم رفتیم ایران اونجام با حضور خانواده هامون و دوستان یه جشن مفصل برگزار کنیم

نیوشا با چشمای گرد شده

_ اجازه داداول بریم ماه عسل بعد جشن بگیریم ؟....

به همین راحتی؟

سرهنگ با لبخند شیطنت امیز

_ به همین راحتی هم که نه .اما رگ خوابش که دستم اومد همه چی حل شد.

نیوشا_ ااا نه بابا ...خوب بگو ماهم بدونیم رگ خواب بابا تیمسارمونو .

با خنده گفتم_ معلومه دیگه دست به دامن مامان گلمون شده.. مگه نه؟

سرهنگ بلند خندید

_ پس خودتونم میدونید..

نیوشا چیل خند گنده ای زد

_پس چی ... فکر کردی اینهمه سال با اخلاق خشک بابام چطوری دووم اوردیم...

الهی که قربون مامان گلی خودم بشم .. .

بزار بریم ایران اینقدر ماچش کنم .... اخ که دلم واسه کشیدن لپای گلیش یه ریزه شده ...

_ خوب پس معطل چی هستید بیاین بریم کنار دریاچه مراسم باشکوه صیغه عقدتونو برگزار کنم ...دست به دستون بدم برید سر خونه زندگیتون بزارید منم یه نفس راحت بکشم ....

نیوشا ذوق زده اول به من بعد به علی نگاه انداخت ...

سرهنگ_ بهتره اول برید تو چادر بعد بیاید اونطرف دریاچه

نیوشا_ بریم تو چادر ؟

سرهنگ _ اره . برید خودتون میفهمید ...

نیوشا با شادی دست منو گرفت و با هم به سمت چادر دوییدیم ..

چراغ شارژی باز بود . دو تا بسته بزرگ وسط چادر خود نمایی میکرد ..

نیوشا سریع نشست رو زمین و بسته ای که اسمش روش بود باز کرد .

درون جعبه لباس شب سفید رنگ از حریر و ساتن که سنگهای براقش، حتی دران نور کم چشما رو خیره میکرد قرار داشت .

نیوشا_وای خدا جون . قربونش برم ببین چه کرده ... باز کن ببینم واسه تو چی گرفته...

_خیلی خوش سلیقه است

نیوشا_ یعنی تو نمیدونستی

_نه از کجا باید میدونستم

نیوشا_ از اونجا که جیگر نانازی مثل منو انتخاب کرد ه دیگه..

_ کم خودتو تحویل بگیر خودشیفته...

نیوشا ریز خندید ...

_باز کن ببینم واسه تو چی گرفته؟

خودمم کنجکاو بودم ...

در جعبه رو که باز کردم .لباس حریر زیتونی خوشرنگ با سنگای مینا کاری شده

چشمامو نوازش داد .

نیوشا_ ببین شوهر گلم چه کرده زود بپوش ببینمت...

با شوخی وخنده هر دومون دست به کار شدیم . وقتی کارمون تموم شد . ایستادیم رو بروی هم انگار داشتیم تو اینه نگاه میکردیم ... من خودمو تو لباس سفید میدیم نیوشا زیتونی .

_عروس خانم حاضرید؟

نیوشا شوق زده دسته گل خوشگل از رزهای صورتیشو برداشت و رفت دم چادر منم پشت سرش...

اوه ببین سرهنگ چه کرده بود با خودش . کت و شلوارو کراوات خوش دوخت سفید،با پیراهن

براق طوسی ...موهای ژل خورده و خوش حالت ...

عجب تیکه ای شده بود .. دست نیوشا رو گرفت و با خودش اروم به سمت دیگه دریاچه برد .

وسط راه بودیم که دو تا مشعل بزرگ محیط کم نور اونجا رو روشن کرد .وموسیقی ملایمی در سکوت جنگل طنین انداز شد .

از مشعلها تا

الاچیقی از گلهای وحشی جاده ای از گلبرگ های سفید درست کرده و دوطرفشو

با شمعهای حبابی به زیبایی زینت بخشیده بود ...

با مشعلهایی کوچک دور تا دور الاچیق رو به شکل قلبهای در هم گره خورده روشن کرده و فضایی خیال انگیز ورویایی بوجود اورده بود .

نیوشا از این همه زیبایی به وجد اومده و اشک شوق تو چشماش لونه کرده بود ... منم خوشحال از اینکه خواهر عزیزم این چنین رویایی و خیال انگیز داره به وصال عشقش میرسه ...

واقعا علی براش سنگ تموم گذاشته بود .. یه لحظه بغض غریبی تو دلم نشست .

چهره هاکان تو ذهنم نقش بست.. ای کاش الان اونم اینجا بود . کاش امشب شب وصال من و اونم بود ...

اما یهو صداش تو گوشم پیچید .. "تو فقط برام یه سرگرمی هستی جوجو"

نه من باید اونوفراموشکنم . دیگه تحقیر بسه ...

_ناتاشا ما منتظریما ...

نیوشا عاشقانه دست در دست علی وسط الاچیق ایستاده

به چشمای عسلی و خوش حالت علی خیره شده بود ....

بینشون ایستادم

دستتونو بزارید رو این قران .

_علی ....،نیوشا

اینجا درپیشگاه خداوند بزرگ قسم بخورید که از الان تا زمانی که مرگ شما رو از هم جدا کنه .

در غم ها و شادیها . در فقر و در ثروت،در بیماری و سلامت همیشه و همیشه یاری رسان هم باشید و باقی عمرتونو در کنار هم عاشقانه سپری کنید ...

علی ، نیوشا_ قسم میخوریم .

باقی مانده عمرمون رو عاشقانه در کنار هم سپری کنیم تا مرگ ما رو از هم جدا کند ....

با خنده گفتم میخواین واسه محکم کاری عربیشم بگم؟

النکاح و سنتی ....

نیوشا_ نه قربونت همین بس بود .بقیشو بگو ...

با شیطنت گفتم بقیه نداره دیگه ...

نیوشا _من شما را زن و شوهر ...

_اهان

_خوب من شما رو زن و شوهر اعلام میکنم

_ حالا میتونید حلقه هاتونو دست کنید ...

علی دستای نیو شا رو گرفت و با لطافت انگشتر زیبا و ظریفی که روش پر از نگین های برلیان بود به انگشت حلقه اون انداخت .. .

نیوشا هم حلقه ای از طلای سفید به دست علی کرد ...

تا خواستن لبای همو ببوسن سریع چشمامو بستم ... تا اون صحنه رو نبینم ...

همونطور که چشام بسته بود ...بوی عطر اشنایی تو مشامم پیچید .

_نیوشا ...سرهنگ میخوام چشامو باز کنم .. کارتون تموم شد ..؟

صدایی نیومد . دوبار گفتم

_دارم باز میکنما ...

بازم خبری نشد

اروم یکی از چشمامو باز کردم . دیدم

ااا ناقلاها فلنگو بستن ...

اروم یکی از چشمامو باز کردم . دیدم

ااا ناقلاها فلنگو بستن ...

داد زدم

_خاک بر سرا حداقل میذاشتین دو سه تا عکس واسه یادگاری ازتون بگیرم بعد میرفتین ....

_نگران نباش من ازشون گرفتم .

یدفعه دستای قوی و مردونه ای دور کمرم تنیده شد و سخت منو در اغوش گرفت، از ترس جیغ کشیدم .. ،بازم همون بوی اشنا .. بازم هاکان .. بازم اون ...

_نترس جوجوی نازم منم ...

اخ که چقدر اغوشش گرم بود ... دلم براش تنگ بود .. اما نه من نباید ...

با حرص حلقه دستشو خواستم باز کنم که محکمتر منو به خودش فشرد ...

_قبلانا مهربونتر بودی جوجو ...

_قبلانا خر تشریف داشتم ...الان ادم شدم...

_آ ی به جوجوی من توهین نکنا ..

_ ولم کنید ..لطفا ..

_ول نکنم چی کار میکنی ؟ جوجه تیغی میشی؟

بی هیچ حرفی خواستم با پاشنه کفشم انگشتاشو له کنم که سریع پاشو عقب کشید

_ یه جوجوی باهوش هیچ وقت از یه راه واسه بار دوم استفاده نمیکنه ...

خدا دلم میخواست فکشو بیارم پایین ...

اما از پشت منو گرفته بود و نمیتونستم هیچ حرکتی بکنم ...

تقلا کردنم فایده نداشت ...

_ولم میکنی یا نه ؟

_نه

_چی از جونم میخوای هان؟

_ خودتو میخوام .

_بهتره بری یه اسباب بازی تازه واسه خودت جور کنی ..

_نچ...تا تو هستی چرا برم دنبال سرگرمی تازه ....

پوزخندی زدم _متاسفانه سرگرمیت داره بر میگرده ایران ...

دیگه هیچ وقت دستت بهم نمیرسه ...

حالام دستتو بکش کنار میخوام برم ...

سرشو ارووم گذاشت تو گودی گردنم . نفسای داغش به پوستم میخورد ...

_تو هیچ جا نمیری جوجو ...

بوسه ارومی رو گردنم نشوند ..

از شدت عصبانینت گفتم

_هر چی تو بگی عزیزمممم.

پامو لای پاش گذاشتم ... سرشو گرفتم و ناغافل با تاکتیکی که خودش یادم داده بود محکم کوبوندمش زمین و لگد ناجوری به جای حساسش زدم

_ آاااااااااااااخ نمیری دختر دلم رفت تو حال .... خودت بودی جوجو ؟

....

_ بزغاله ی احمق صد بار بهت گفتم به من نگو جوجو ... نگوووووووووو

_ پس چی بهت بگم جوجو؟

باز گفت جوجو .. .. میکشمت بزغاله ...

دوباره لگد محکمی بهش زدم که جاخالی داد وپامو تو هوا گرفت،یه تاب داد با یه کله ملاق جانانه

پهنم کرد رو زمین وخودشو انداخت روم .. اخ که دل و رودم تو هم شد ..

،هر دومون نفس نفس میزدیم ..

_گمشو کنار .. وگرنه میکشمت ...بخدا میکشمت هاکان ...

_چطوری عشق من ؟ با چی ؟

یه لحظه مات نگاش کردم تو ذهنم جمله اشو زمزمه کردم... عشق من ؟

یدفعه بی اختیار زدم زیر گریه و با مشت کوبیدم به سینه اش...

_ ازت متنفرم .. متنفر ... خیلی پستی ..

دیگه خستم از این همه توهین و تحقیرت.. منم یه دخترمم .. منم احساس دارم...

چرا با احساس من بازی میکنی ؟ هان؟ چرا ؟

اونقدر زدمش و سرش داد کشیدم که تمام عقده این چند وقته از دلم پاک شد وکمی اروم گرفتم ....

وقتی دید اروم شدم

مشتای گره کره منو با یه دستش گرفت . با دست دیگه اش پشت کمرمو ،بلندم کرد و به حالت نشسته در اومدیم...

سرم پایین بود وهنوز گوله گوله اشکام رو گونه ام میریخت ...

مشتامو ول کرد ..اروم با سر انگشتاش اشکامو پاک کرد .. چونمو گرفت و سرمو بالا اورد ... چشمام بسته بود .. حرم نفساش صورتمو میسوزوند با صدای بم و عاشقانه ای که تا حالا ازش نشنیده بودم گفت...

_ ناتاشا....چشای نازتو باز کن عشق من

_...

_باز کن اون چشایی که منو اسیرو اجیر خودشون کرد و به زانو درم اورد ... ..باز کن هاکانتو ببین ...ببین میخواد جلوت سر غرورشو به خاک بماله و بگه ببخشیش..

باورم نمیشد این هاکان بود ؟ نه بازم داشت باهام بازی میکرد ..

خواستم پسش بزنم باز دستامو گرفت ...

_ خواهش میکنم عزیزم چشاتو باز کن بگو هاکانتو میبخشی ... بگو عشقمو پس نمیزنی.. بگو .. بگو ...

با خشم چشمامو باز کردم زل زدم به دشت زیتونی نگاش...

_ بازی جدیدته؟ از کی تا حالا عشقت شدم ..من که فقط یه سرگرمی بودم واست ...

_ اون مال وقتی بود که تازه دیده بودمت ..اما کم کم

با چشمات اسیرم کردی کلی با خودم کلنجار رفتم ...اما با خودم میگفتم نه اونم یه دختره

مثل تمام دخترای دیگه.. یه زن از جنس مادرم...

.. بعد که دیدم جونتو واسه من که این همه اذیتت کردم به خطر انداختی فهمیدم نه تو از جنس دیگه ای ...از جنس پاک عشق که تا اون موقع لمسش نکرده بودم ... خدا تو رو واسه رهایی من از این خشم و نفرت فرستاده بود ...

میدونم خیلی دلتو شیکوندم با حرفام با کارام .. اما میخواستم مطمئن شم .. از تو .. از خودم ...

خواهش میکنم منو ببخش عشق من .. بگو تو هم منو میخوای .. بگو تو هم منو میخوای .. دوستت دارم ناتای من . عمر من ..

خستم از اینکه کنارم باشی اما نتونم داشته باشمت ...

پس اونم منو میخواست .. باور کنم خدا .. حقیقت داشت؟

گیج بودم .. یعنی باید میبخشیدمش ؟ اما اون کاراش.. اگه دروغ میگفت چی؟ نه چشاش زلال زلاله ،دروغی درش نیست ...

ترید و تو نگام خوند . لباش لحظه به لحظه به لبام نزدیکتر میشد ... مسخ شدم ..

داغی لباش رو لبای خستم نشست .. سرد بودم ...

نرم و اهسته منو بوسید ..حرارت لباش

گرمم کرد .. تواغوش پر مهرش ذوب شدم

بند بند وجودم به لرزه در اومد ...

میخواستمش . با همه وجودم ...

اهسته زمزمه کردم ...

_دوست دارم

_من هزار برار عشق من . عمرم .جونم ...

_کیلیلی لی لی لی لی لی لی..............

صدای سوت و کل و دست نیوشا و علی ما رو به خودمون اورد ...

بلند شدیم ... خجالت زده سرمو پایین انداختم .. نیوشا دویید بغلم کرد ...

علی هم هاکانو ...

نیوشا_ خدا جون قربون بزرگیت برم ..به بالاخره منو به ارزوم رسوندییییییییی..........

_چه ارزویی ؟

نیوشا_ اینکه دوتا پیدا بشنبیان تو یه شب هر دومون وعروس کنن....

هاکان و علی زدند زیر خنده ...

زدم تو پهلوش_ خاک تو سرت اینم ارزو بود ..حالا اینا فکر میکنن عقده شوهر داشتیم...

نیوشا_ خوب مگه نداشتیم....

_ نیووووووووشاا

نیوشا_ جاااااااانم

_خفه

_دست به یخه ...

*8*8*8

درست یکسال از اون شب خیال انگیز و رویایی میگذره ..

ما تا چند ماه دیگه تو افغانستان موندیم و خدمتمونو به پایان رسوندیم ... بعد هر چها رتایمون به ایران برگشتیم و تو خونه بابا تیمسارمون یه زندگی پدر سالاری راه انداختیم بیا و ببین ...

پدرم عاشق داماداشه وبه اونا کلی افتخار میکنه ... دست از سر کچل من و نیوشا هم برداشته .. دیگه مارو به چشم پسر نمیبینه .. الان ازمون توقع داره یکی یه گل پسر ... براش بیاریم که اونو پدر بزرگ تیمسار صدا کنن...

این بود زندگی من و نیو نیو ....

نیوشا_ اااانگوی پایانا ....

من تازه میخوام چند کلوم حرف بزنم ......

_ هر چقدر تو داستان چرت پرت گفتی بسه ...

نیوشا_ بیچاره اگه چرت و پرتای من نبود که داستانت عین یخ سرد و بی روح میشد ... عوض تشکرته...

_خیلی خوب تشکر...

نیوشا_ نه خوشگل بگو تا ...

_نیوششششششششششااااا

نیوشا_ججججججججججانم ...

 

خوزستان ، هشتاد سال جهان شیر سیاه تورا نوشید

خوزستان ، هشتاد سال جهان شیر سیاه تورا نوشید

خوزستان ، هشتاد سال جهان شیر سیاه تورا نوشید / حق داری که حالا خون سرخ بخواهی


آه ای اسماعیل ،ای دوزخی سر سرخ کرده در تابه ِی وحشت / دوزخ به اضافه ی کلمه یعنی شاعر...
سرت چه پرچم خونینی بود که در خیابان ها می تاخت ...

من وتو اینک بر گوش ابوالهولی نشسته ایم و خدایان را تماشا می کنیم ...

مثل اسبی که برآمدگی کفلش را داغ کرده باشند تا صاحب پِِیدا کند / ما از آن عصر خویش شده ایم

خوزستان ، هشتاد سال جهان شیر سیاه تورا نوشید / حق داری که حالا خون سرخ بخواهی /اما فروشندگان تو اینان نبودند  / ویلاهای آنان در سواحل کالیفرنیا و جنوب فرانسه در آفتاب برق می زند

مردی بر روی تپه نشسته است می گوید  /  مایملک من غم است / شش بچه که در زیرآوار می پوسند / زنم که دختر عمویم بود منفجر شده است / حرف نمی توانم بزنم بو خفه ام می کند ...

سیگاری روشن کن هنوز عادت نکرده ام که فقط یک چشم داشته باشم ...

فردوس من فردوس تو نِِیست / من استالین و چرچیل را نابود شده می خواهم ...

چرا چهره های رنج کشیده اِِین همه اصالت دارند ؟

" زرتشت " ، " عیسی " ،  "داوینچی " ، " داستایوسکی " ، " مادر ِ" " گورکی "

وزنی که زور می دهد تا بچه اش به دنیا بیاید ...

لوله ی تانک در گل فرو نشسته

در پشت کیسه ی شنی جسدی چمباتمه زده

چقدر صورتش اصالت دارد...

وسادگی ات کندوی عسلی بود که انگار فقط ِیک ملکه داشت و زنبورهای دیگرش نبودند .../ اِِی ایستاده در صف آزمایشگاه های شهر ، با شیشه ای بلند در دست /

وجنگلِی از تصاویر رنگین در سر / اِِی خوابگرد شرق و غرب / اِِی خیانت شده ...

شاش بند تو تلمبه اِی دیگر می خواهد اسماعیل / .../ شعر تو مشتی است که در سینه ی توگره شده است / ازل و ابد آنجاست / دوزخ و فردوس آنجاست / سینه را گشاده کن / آن مشت را به جهان هدیه کن اسماعیل ...


اسماعیل نوشته ی دکتر براهنی

اشو زرتشت اولین ابر قهرمان و ابرانسان تاریخ


اشو زرتشت اولین ابر قهرمان و ابرانسان تاریخ  

  

  

 

اشو زرتشت اندیشمند، فیلسوف و پیامبر باستانی ایران زمین اولین کسی بود که اخلاق را در قالب نبرد بین نیک و بد ((اهورا مزدا و اهرمن)) به مثابه علت و نیروی اصلی در عالم می دانست. پس او باید اولین کسی بوده باشد که اخلاق را شناخته است. 

در آموزش های او راستگویی و دلیری از بزرگترین نشانه های ابرمردان بودند و خود وی نیز از راستگو ترین و دلیرترین اندیشمندان بود. و به همین دلیل است که شخصیت او رو در روی ایده آلیست های بزدلی قرار می گیرد که با دیدن واقعیت فرار می کردند. مردمان بزدل و ترسویی که یا در دل کوه‌ها پنهان شده بودند و دیو پرستی را برمی گزیدند و یا از روی خرافات به کارهای پوچ و بی فایده روی می آوردند . و برای خدایان خون خار دام‌ها و گاه فرزندانشان را قربانی می کردند.     

اما او بود که اخلاق را شناخت و برای شکوفایی خرد و نیروهای دیونیزوسی، که همان خصلت و روحیه‌ی اصلی عالم است، به مبارزه پرداخت. او همان آموزگار بزرگ است، کسی که ابرمرد را می آموزد و تاریخ را دگرگون می کند. او همان کسی است که ابرمردهایی همچون کورش بزرگ و داریوش بزرگ را می‌آموزد و به تاریخ  و اندیشه‌های خرد گرایانه ای که در آینده می‌آیند راه و رسم نشان می‌دهد. 

پس اگر او تا امروز زنده می بود و فرصت پیدا می کرد، ماهیت واقعی اخلاق جهان شمول، یعنی فساد و بیماری آن را ببیند، بنا به همان قدرت شناخت، راستگویی و دلیری اش اخلاق امروز را نابود می کرد و به فراسوی نیک و بد می رفت. 

مدرنیسم را نقد می کرد و علوم، هنر و حتی سیاست های مدرن را نیز از آن مستثنی نمی گذاشت. اخلاق سروران و بردگان را باز نویسی می کرد و به فراسوی نیک و بد قدم می گذاشت.  پس او باید آغاز زرتست دیگری شده باشد: زرتشت نیچه.!

او همان کسیست که اکنون در او تمامی ((اضداد)) در وحدتی بی سابقه به هم پیوسته اند . عالی ترین و پست ترین نیروهای حیاتی انسان ، شیرین ترین و ترسناک ترین آنها ، در او با قطعیتی نامیرا از فواره ی واحدی بیرون زده . 

او همان کسی است که ابرمرد را می آموزد و در این میان به طور مرموزی حالات یک ابرمرد را از خود نشان می دهد . او همان کسی است که حقیقت را می آفریند و مفهوم ابرمرد را به ((معنای هستی)) به بزرگترین واقعیت تبدیل می کند . واقعیتی که ضرورتا در فراسوی نیک و بد به دنیا می آید.  


شعری به یاد حسین پناهی

شعری به یاد حسین پناهی












سایه ی ِ خیال

« دو مرغابی در مه »
گم شده بود
یکی مال دلاین دژکوب
یکی ولایت ما بود
یک مرد
صبور غم های پارسی
نیامده پیش تر رفته بود
تا پیشقراول قوافل فاصله
الهی ، اهوارا مزدا
انشاءالله مارا ببخشاید
آنقدر
بدیم
که ندانستیم « معلومی چون ریگ
مجهولی چون راز »
در زده بود
زهر خندیده بود
به نوعی طنازی
مثل آن دیدن عجیب
دو کردنی شوخ
شنگ فلسفه و رندی
آیا می باوری ؟
او مثلا"
از یک جایی آمده بود
از بکر آباد دره های دژکوب
تا انگاری
چیزی بفهماند که : « چگونه می شود عشق را نوشت ؟»
یوسف آباد تنهایی
لج ِ قتیلی داشت
تا مقتول شد
او هم مقتول قتل های به هم زنجیره بود
مثل همه ی مثال های دیگر
همین را می خواستی؟
تا آخرش گم گور
به اسم تو ثبت شود
این ایل
در غیاب تو هم « شِورِه» می خواند

شهر توریستی اسکاگن ؛ شمالی ترین شهر دانمارک است . . .

 محل رخداد این زیبایی ، شهر توریستی اسکاگن ؛ شمالی ترین شهر دانمارک است . . .




جایی که دریای بالتیک و دریای شمالی بهم می پیوندند.


دو دریای مختلف با هم یکی نمی شوند و بنابراین این حائل به وجود می آید


In a tourism filled city of Skagen you can see this incredible natural sight. This city is the most northern point of Danish people…..where the Baltic sea “meets” the North sea. Two different seas can not be combined together thus creating this line




و شاید این همان چیزی باشد که در قرآن آمده است:

ادامه مطلب ...

جملاتی مذهبی که برای بیو تلگرام کاربرد دارد

 جملاتی مذهبی که برای بیو تلگرام کاربرد دارد

باخداباش پادشاهی کن بیخدا باش هرچه خواهی کن

جملاتی مذهبی که برای بیو تلگرام کاربرد دارد:

تابوت تیر خورده و یک قبر بی حرم، این هم جواب آن همه آقایی و کرم.

***************

ادامه مطلب ...

جملاتی مذهبی که برای بیو تلگرام کاربرد دارد

 جملاتی مذهبی که برای بیو تلگرام کاربرد دارد

باخداباش پادشاهی کن بیخدا باش هرچه خواهی کن

جملاتی مذهبی که برای بیو تلگرام کاربرد دارد:

تابوت تیر خورده و یک قبر بی حرم، این هم جواب آن همه آقایی و کرم.

***************

ادامه مطلب ...

درمان بیماران کرونایی

 درمان بیماران کرونایی

داروهایی که در بیمارستان های ایزوله برای بیماران کرونایی انجام می شود

 1. ویتامین C-1000
 2. ویتامین E (E)
 3. از (10 تا 11) ساعت ، 15-20 دقیقه در آفتاب بنشینید.
 4. یک بار وعده غذایی تخم مرغ (مصرف کنید).
 5- حداقل 7 تا 8 ساعت استراحت  کنیم /  بخوابیم.
 6. روزانه 1.5 لیتر آب می نوشیم.
 7. همه وعده های غذایی باید گرم باشد (نه سرد).
 و این تنها کاری است که ما در بیمارستان برای تقویت سیستم ایمنی انجام می دهیم.


 توجه داشته باشید که pH ویروس کرونا  از 5.5 تا 8.5  متغیر است.

 بنابراین ، تنها کاری که باید برای از بین بردن ویروس انجام دهیم ، مصرف غذاهای قلیایی بیشتر از سطح اسیدیته ویروس است.
 مانند :
 لیمو سبز - pH 9/9
 لیمو زرد - 8.2 pH
 آووکادو - 15.6 pH
 سیر - 13.2 pH
 انبه - pH 7/8
  نارنگی - 8.5 pH
  آناناس - 12.7 pH
 شاهی (نوعی سبزی ) - 22.7 pH
 پرتقال - 9.2 pH


 چگونه متوجه می شویم که شما به ویروس کرونا آلوده اید؟

 1. خارش گلو
 2.خشکی گلو
 3. سرفه خشک
 4- درجه حرارت بالا
 5- تنگی نفس
 6. از دست دادن حس بویایی

 لیمو با آب گرم ویروس را در ابتدا قبل از رسیدن به ریه ها از بین می برد ...

 این اطلاعات را فقط برای خود نگه ندارید و  آن را به همه آشنایان و دوستان خود ارائه دهید.(ارسال کنید)

 آرزوی سلامتی و عمر طولانی  برای شما دارم.

دکتر  امجدی
متخصص عفونی

فقر خواست خدا نیست !

فقر خواست خدا نیست !


✍غلامرضا مصدق


آشنایی با قانون جدید چک

 آشنایی با قانون جدید چک

یکی از نیازهای امروز در مبادلات تجاری، خرید نسیه و مدت‏ دار است. در این فرایند فرد با اتکا به درآمدهای آینده اقدام به تأمین‏ نیازهای امروز می‏ کند. در کشور ما چک اصلی‌ترین ابزار معامله‌ای است که چنین کارکردی را برای فعالان اقتصادی ایجاد می‏ کند. طبق آمارهای رسمی کشور، حجم زیادی از تراکنش‌های مالی از طریق چک انجام می‌شود؛ که نشان‌دهنده اهمیت بالای چک به‌عنوان سهل‌الوصول‌ترین و ارزان‌ترین ابزار معامله مدت‌دار در نظام اقتصادی کشور است. ضرورت کارآمد سازی چک و بهره ‏مندی از مزایای منحصربه‌فرد آن در مبادلات اقتصادی، اصلاح و بازنگری هفت ‏باره قانون چک در مقاطع زمانی مختلف را در پی داشته است. بااین‌وجود، اما به دلیل عدم اتخاذ رویکرد متناسب با کارکرد حقیقی و فعلی چک در اصلاح قانون مذکور تا پیش از سال 1397، مشکلات عدیده‏ای برای فعالین اقتصادی به وجود آمده بود.

ادامه مطلب ...

حاکم مستبد علاوه بر اختیارات مطلق پاسخگو هم نیست


حاکم مستبد علاوه بر اختیارات مطلق پاسخگو هم نیست

✍️محمد سروش محلاتی

البته هسته استبداد دینی مهم تر از ظاهر استبدادی است، چون برخی حاکمان هسته استبداد را حفظ می کنند اما با ظاهری متقی و پرهیزکار و متواضع و نرم با مردم برخورد می کنند اما در باطن استبداد وجود دارد و اصل همان استبداد درونی است.

حاکم مستبد ممکن است ادبیات و ظاهرش را درست کند و با احترام و تواضع با مردم سخن بگوید اما هسته استبداد دینی که مقام خودکامگی است و این که در برابر کسی پاسخگو نباشد را حفظ می کند.

به تعبیر علامه طباطبایی در جلد نهم المیزان، در حکومت استبدادی، شخص حاکم در حکومت محدودیتی ندارد و هرکاری را انجام می دهد، اما مورد سوال قرار نمی گیرد.
البته این هسته مشترک همه حکومت های استبدادی است که هیچ کس از حاکم نمی تواند سوال و بازخواست کند اما در حکومت دینی توجیه دینی برای این ویژگی ایجاد می شود.

پس استبداد فقط اختیارات مطلق داشتن حاکم نیست، بلکه نبودن پاسخگویی و بازخواست شدن است و استبداد یعنی شخص در جایگاهی قرار گیرد که نتوان از او سوال کرد و اگر اختیارات مطلق به او داده شود، اوج استبداد است اما اگر اختیارات محدود بود و پاسخگویی هم وجود نداشت باز مرتبه ای از استبداد است، پس هسته اصلی استبداد عدم پاسخگویی و بازخواست نشدن درباره عملکرد است.