وبلاگ سید محمد جواد حسینی

وبلاگ سید محمد جواد حسینی

داستان های جالب _حکایت های جذاب_بیوگرافی اینستاگرام.تلگرام
وبلاگ سید محمد جواد حسینی

وبلاگ سید محمد جواد حسینی

داستان های جالب _حکایت های جذاب_بیوگرافی اینستاگرام.تلگرام

محمد بنیانگذار خود پیامبری و عقلانیت توحیدی

محمد بنیانگذار خودپیامبری و عقلانیت توحیدی (الاهی) 



محمد ص، خاتم پیامبران، پیامبری بود که باب پیامبری،  راهبری دینی و نمایندگی از طرف خدا را و باب پیامبری از بیرون را به روی بشر بست و باب عقل و خرد یعنی باب خودپیامبری (پیامبری از درون) را به روی او گشود تا بشر مستقیمآ خود به خدا راه یابد، بدون واسطه. این بود معجزه محمدص و کار بزرگ او در جهان پیامبران و همچنین پیروان پیامبران . 



تنها نقطه اشتراک/اتصال بین انسان و خدا عقل است. عقل تنها نشانه خداوند است که بعد از هبوط انسان بر روی زمین و دنیای فانی در وجود انسان باقی می ماند و تکامل می یابد تا دوباره به خدا بپیوندد.

بقیه الله خیرا لکم ان کنتم مومنین (قرآن) 

خودپیامبری، دینداری و خداپرستی امروز به استناد قرآن و روایات معتبر :

۱- در بعد فردی و شخصی (اخلاق) ، یعنی کاروتلاش، کسب علم، صبر، دعا، شکر و در یک کلمه خردورزی. 

۲- و در بعد اجتماعی (سیاست) ، یعنی الزام به دموکراسی، همکاری اجتماعی، رعایت قوانین و رعایت حقوق بشر و غیربشر و تعهد و وفاداری به مفاد قراردادهای اجتماعی که همه تمدن ساز هستند. 

و امروز خودپیامبری، دینداری و خردورزی کاری است بس دشوار که با تسلیم و با تمرین برای انسان ممکن میگردد. این است آن مسلمانی و اسلامی که محمدص برای پیروانش می خواست و گفت که نماز معراج مومن است. این است آن مسلمانی که علی ع و فرزندانش به آن رسیدند و معلم، آموزگار و الگوی آن شدند. 

اصل دین ای خواجه روزن کردن است

دوزخ است آن خانه کان بی روزن است

مولانا 



انسان از موقعی که خود را شناخت، پی برد که در مقابله با مشکلات زندگی اعم از مشکلات طبیعی و مشکلاتی که همنوعانش برای او بوجود می آورند بسیار ضعیف و ناتوان است. و خودش به تنهایی نمی تواند از پس این همه مشکلات بر بیاید. لذا علیرغم میل شخصی اش مجبور شد که تن به همکاری و اتحاد با دیگر همنوعانش بدهد تا بتواند مقداری از مشکلات خود را کم کند و به بقا و به زندگی خود ادامه دهد. به مرور زمان فهمید که اتحاد با هوشمندان و توانگران به مراتب برایش بهتر از همکاری با کم هوشان و تهی دستان است. بعد ها هوشمندان و توانگران گروههایی را تشکیل دادند تا دیگران را به سوی خود جلب کنند و هم قوی تر شوند و هم بتوانندگروههای ضعیف تر را بفریبند یا بر آنها غلبه کنند و آنها را به استخدام خود در بیاورند و از آنها بهره کشی نمایند. هوشمندان برای فریب کم هوشان داستانهایی از قدرت خدایان و ارتباط خود با آنها می گفتند و مردم ضعیف و نادان هم از این داستانها خوششان می آمد و هم آنها را بیشتر و بهتر تبعیت و فرمانبرداری می کردند. تا بالاخره هوشمندانی هم بوجود آمدند که نسبت به هوشمندان بدجنس کمی دلسوز تر و صادق تر بودند و مردم را نسبت به بدجنسی بدجنسان آگاه می‌کردند. پیامبران از میان همین دسته هوشمندان صادق و دلسوز از میان آنها برخاسته اند. 

تا پیش از محمدص پیامبران دلسوز و راستین سردمدار نجات مردم از دست زورمندان و بدجنسان بودند. اما در زمانه محمد این زورمندان و ستمگران خودشان ادعای پیامبری و پیروی از پیامبران پیشین را داشتند و چون درسهای پیامبری را هم از پیامبران  پیشین می دانستند می توانستند عمومآ مردم را به سمت خود جلب کنند و بفریبند و زندگی شاهانه ای را برای خود رقم بزنند و مردم عادی را مطیع و برده خود در آورند و از آنها برای مقاصد فرعونی خود سوءاستفاده کنند. محمدص اینها را می دید و رنج می برد. مدتها به این موضوع فکر میکرد و چون از هوش بالایی برخوردار بود درصدد بود تا راهی برای آگاهی و نجات مردم پیدا کند. مدتهای مدیدی به بیرون از شهر میرفت و در غار حرا ساعت ها و روزها تنها می نشست و به این موضوع فکر می کرد. او با خود می اندیشید که چطور می تواند مردم را نسبت به روحانیون فریبکار و خرافی پیامبران گذشته که از خود هزاران داستانهای دروغین بر داستان زندگی پیامبران گذشته اضافه کرده بودند و با آنها مردم را می فریفتند، آگاه کند و نجات دهد. او جوان بود و به تنهایی نمی توانست اینکار بزرگ و عظیم را انجام دهد. مردم قبیله قبیله بودند و هر قبیله برای خود بزرگی داشت که اغلب با هم رقابت داشتند و با هم دشمن بودند. سران قبیله ها با قبیله های رقیب همه دشمن بودند. و گاهی هم بعد از جنگ با هم آشتی میکردند. در معاهدات ترک دشمنی جز به قول سران قبیله متخاصم اعتماد و اطمینان نمی کردند. 

او در غار حرا با خدای خود خلوت میکرد و ماهها و بلکه سالها در این فکر بود تا راه حلی برای اینکار بیابد. از خدای خود می خواست که راه حل مسالمت آمیزی برای این کار به او نشان دهد. سرانجام بعد از سالها دعا و تفکر، دعایش مستجاب شد و یک ندای درونی به او وحی کرد که گفتگو با مردم را آغاز کند و از سران قبائل شروع کند. او توانست با استفاده از ثروت همسرش خدیجه سران قبایل و مردم را به آشتی و سپس به راه راست زندگی دعوت کند. با آنها وارد گفتگو و مذاکره شود. او با شجاعتی بی نظیر و اطمینانی مثال زدنی شروع به اینکار کرد. از آنجا که برخی از مردم هم از زندگی پر از درد و رنج روحانیون فریبکار رنج می بردند دعوتش را زود تر از سران قبایل پذیرفتند و بخش زیادی از مردم رنجدیده به او گرویدند. 

خلاصه محمدص موفق شد که هم قبایل عرب را با هم آشتی دهد و تا حدودی مردم را از رسوم خرافی و قبیله گری نجات دهد. با زنان و بردگان مهربان تر رفتار کنند و دست از پیروی از روحانیون فاسد و قدرتمند بردارند. اما هنوز بیم آن می رفت که بنا به عادت ها و رسوم قبلی دوباره به همان رفتار و فرهنگ روی آورند. بسیاری از مراسم و آداب فرهنگی آنان را به مناسک دینی دین جدید تبدیل و اصلاح کرد. به آنها یاد داد که دشمنی گذشته با یکدیگر را فراموش کنند. در کارها باهم مشورت کنند. علم و سواد بیاموزند و در همه کارها از عقل و خرد استفاده کنند. اما از آینده آنها همچنان نگران بود و برای تضمین عدم گمراهی شان در آینده راهی بنظرش نمی رسید. تا اینکه خداوند به او وحی نمود که ختم پیامبری را از طرف او اعلام کند. آنان باید می فهمیدند که همیشه یک پیامبر الاهی وجود ندارد که آنها را به زندگی درست رهنمون گردد. باید می فهمیدند این خودشان هستند که بهترین نجات دهنده و پیامبر خودشان هستند. به آنها یاد داد که علما و دانشمندان هر قومی پیامبران آن قوم هستند و برای رفع و رجوع مشکلات اجتماعی خود به دانشمندان و علما رجوع نمایند. و تا حدودی خیالش راحت شد که رسالت پبامبری خود را به نحو احسن و مطلوبی به انجام رسانده است. دیگر امیدوار شده بود که با بودن علی ع و بزرگانی چون ابوبکر مردم گمراه نخواهند شد. آنها خردورزی و تعقل را و خودپیامبری را خوب یاد گرفته اند و محال است که دوباره به عقب بازگردند. و در همین حال و هوا ها بود که جان به جان آفرین تسلیم کرد و به دیدار معبود و معشوقش شتافت.