وبلاگ سید محمد جواد حسینی

وبلاگ سید محمد جواد حسینی

داستان های جالب _حکایت های جذاب_بیوگرافی اینستاگرام.تلگرام
وبلاگ سید محمد جواد حسینی

وبلاگ سید محمد جواد حسینی

داستان های جالب _حکایت های جذاب_بیوگرافی اینستاگرام.تلگرام

تک عشق - قسمت شش

  از زبون شراره چون اولش نمیخواستم برم ارایشگاه گفتم من نیستم و تو ارایشگاهی که بچه ها رفتن اسم ننوشتم اما یه دفعه نظرم دیروز تغییر کرد اما خب اون ارایشگاهِ اصلا جا نداشت مجبور شدم برم یه ارایشگاه دیگه البته اینم کارش خوب بود و جا نداشت اما وقتی پولش دادم قبول کرد کارشم خدایی خوبه خوشکل شدم یه لباس مشکی تنگ که تا سر زانوم بود و پشتشم تا کمر باز بود پوشیده بودم کفش پاشنه ده سانتی مشکیمم باهاش ست کرده بودم موهامم فر کردم و خیلی ناز شدم اعتماد به نفسم که رو سقفه حالا چه جوری برم خونه ترنم اینا؟؟من که ماشین نیاوردم؟؟ گوشیم زنگید _بله _سلام دختره _سلام پسره خوبی؟چه عجب چی شده اقا شهاب یادی از ما کرد؟ _ما همیشه یادتونیم خانم _خیلی واقعا یه هفته است نمیدونی زندم یا مرده _چیه دلت برام تنگ شده؟ _من؟؟؟؟عمرا..اعتماد به نفست منو کشته _حالا که دلت تنگ شده پس هیچی دیگه بای _حالا چیکارم داشتی؟ _دیگه مهم نیست _بیا _میخواستم بیام دنبالت بریم عقد کنون _واقعا پس بدو اخه تو فکر این بودم یا چی برم _نه دیگه دلت برام تنگ نشده پشیمون شدم _من دلم برات لک زده _بسه بسه خرم نکن ادرس ارایشگاهو بده تا بیام _اس میکنم _پس بای ادرسُ اس کردم مثل اینکه نزدیک بود چون بعد یه ربع رسید و زنگید گوشیم تا برم پایین رفتم پایین وای اقارو چه جیگری شده همین جوری وایستاده بود و نگام میکرد منم اونو نگاه میکردم بالاخره به خودش اومد و سوار ماشین شد و منم سوار شدم تا رسیدن سکوت کردیم ولی سکوتش خیلی عذاب اور بود ایول عقد کنونشون قاطی بود یعنی بعد بله گفتن و این چیزا که عاقد میرفت مراسم قاطی میشد و زن و مرد جدا نبودند چه خوب شهاب خانُ بیشتر میبینم رفتیم تو طرلان و کیانا هنوز نرسیده بودند برای همین پیش شهاب موندم تا اونا برسند یه ربع بعد اونا هم رسیدند  _شهاب دوستام اومدن بای _بای رفتم پیش دوستام _اولالا چه خوشمل کردین کیا_تو بیشتر طرلان_با اقاتون اومدین؟ _اره کیا_ایول ایول خرش کردی رفتا _نه بابا اینم شانسی شد از این بخاری در نمیاد کیا_من که اینجوری فکر نمیکنم بالاخره تری خانممونم اومد وای که چه خوشکله منم از دیدنش سیر نمیشم چه برسه به داداش ارمانم حدودا ده دقیقه ای گذشت و ما هم ول معطل تا اینکه عاقد خان بالاخره قدم روی چشم ما گذاشتن و اومدن همه حلقه زدیم دورشون سریع قندُ گرفتم و شروع کردم به سابیدن  یواش طوری که برو بچ اطراف فقط بشنون گفتم _من خواهر عروسم قند مند به کسی نمیدم لطفا درخواست نفرمایید پارچه را هم شری و طرلان گرفته بودن مامانشم که از دور نگاه میکرد و اشک میریخت اخه عروس شدنم اشک ریختن داره تازه این که عروس کلی نشده فقط عقدِ عروسی مونده عاقد شروع کرد به خوندن _بسم الل.. سریع گفتم _الله هُم صّلِ علی محمد صلوات همه شروع کردن به صلوات فرستادن عاقد اولش یه نگاه خشمگین بهم کرد اما قیافه معصوممُ که دید خندشو قورت داد خو چرا قوتش میدی بخند تا عقده ای نشی دوباره شروع کرد _بسم الله... نه دیگه ضایع بود بپرم وسط حرفش بیخی حرفش تموم شد سریع گفتم _عروس رفته تراولاشو بشماره همه خندیدن  عاقد_دخترم تو این گرونی کو تراول؟ چیزی نگفتم وایسا اخر کار بهت میگم دوباره همون چیزا رو گفت  بازم من ولی ای دفعه با طرلان که همانگ کرده بودیم جوابیدیم(همون جواب دادیم) _عروس از بین خواستگاراش داره دومادو پیدا میکنه انگار دمپاییه که بین دمپاییا میخواد پیداش کنه عاقد خندید و یه بار دیگه خوند _عروس زیر لفظی موخواد این بارو منُ طریُ شری با هم گفتیم ارمان داداشیم دست کرد تو کتش و گردنبندیُ در اورد و انداخت گردن عروس چون عشق سوت یا همون شوتم یه بلندی کشیدم که همه گوشاشونُ گرفتن عاقد سومیُ گفت همزمان با بله تری تراولا رو ریختم رو سرش و بلند گفتم _حاجی اینم تراول که پیدا نمیشد  بعدم یه سوت بلبلی خوشکل کشیدم  خودمونیم عجب کیانای شیطونی شدم امشبا!!! خب دیگه جز رقص و این چیزا که هر کس با عشقش (منظورم ما 8 نفره)رقصیدیم اتفاق دیگه نیوفتاد و دست از پا دراز تر و خسته تر برگشتیم خونه  البته من به دستور کیارش خانِ بزرگ خونه نرفتم و رفتم ویلا پیش اون  اگه دلیلشو می فهمیدم خوب بودا!   از زبون شری(همون شراره خودمون) از خواب بیدار شدم این کفشای ده سانتی پا برام نزاشت که خب البته تغصیر خودم بودا نباید این قدر می رقصیدم اما خب مگه می شه عقد دوستت نرقصی؟والا نه! بیخی بلند شدم رفتم ابی به صورتم که حتی دیشب حوصلم نشد ارایشمُ پاک کنم زدم اما نچ وضعش خعلی خرابه باید برم حموم خب میرم مگه چیه؟والا  امروز با خودم خود درگیری پیدا کردما رفتم حموم بعدشم رفتم که صبحونه بخورم  همه که اینجا جمعن خفریه؟ _سام بر همه بابا_نشد تو یه بار دُرُس صحبت کنی ما دلمون خُش بشه ادم شدی _من ادمم دیگه شروین_به عقل خودت _تو دیگه چی میگی؟ _هیچی _اورین داداش خوب حالا شد شروین_به این تو فرهنگ لغات ما میگن پپسی باز کردن بابا_تو فرهنگ لغات ما هم میگن هندونه زیر بغل زدن _اما تو فرهنگ لغات ما می گن خر کردن شروین افتاد دنبالمُ من بدو شروین بدو بابا_امروز جایی میری؟ _اره میخوام برم پیش تازه عروسمون  _نرو _چرا؟ _یه روزو هم تو تقویمت بزار برای ما _چرا؟ _امشب خواستگار داری _هه مثل قبلیا _خونواده خوبین نمیتونی عیبی روشون بزاری ما هم از هر نوع که شما بگین تحقیق کردیم تایید شده هستن _خب که چی؟ شروین_برو شوور کن که از شرت خلاص شیم _مرض شروین_همینه که هست ابجی خانم _نچ بیان اما من جوابم نه است حالا هم میخوام برم خونه دوستم شب میام با بای دیگه اجازه صحبت ندادم سریع اماده شدم و رفتم پایین بابا_وای به حالت اگه دیر بیای خونه _باشه دیر نمیام اما جوابمو که نمیتونید عوض کنید بای رفتم خونه کیا مطمنم تری و طرلانم یا اونجان یا میان بــــــــــــــــــله خانما زود تر از من اومدن _جمعتون جمعه فقط گلتون کم بود که منم اومدم کیانا_بله بفرما طرلان_چه خودشم میگیره خانم شری_اگه خودم خودمُ تحویل نگیرم پس کی بگیره؟ تری_بیخی بابا اذیتش نکنید _ایول ایول شوهر کردی ادبت کرده _مرض _هه _اصلا حقت بودا  دیگه حرفی نزدم  کیا_چیزی شده شری؟ _ها؟ _چیزی شده _نه طرلان_پس چرا تو فکری _هیچی امشب برام خواستگار اومده نمیدونم چه جوری دَکِش کنم کیا_شمام که عاشق شهاب _چه فایده اون که دوسم نداره  طری_فکر میکنی.. _نه دوسم نداره تری_به نظر من که دوست داره خدا از دلت بشنوه   رفتم خونه وای کی حالا حوصله خواستگار داره اَه اینام وقت گیر اوردنا  خب کی بیان وقتی با شهاب ازدواجیدم؟؟! بی حوصله رفتم خونه یه ساعتی تا اومدنشون وقت بود پیرهن و شلوار اسپرت ابیمو پوشیدمو یه ارایش ملایمم کردم اره دیگه جوابمم نه باشه که هست بازم باید خوکل بزنم که نگن بهتر که گفت نه!!! زنگ درو زدن  مامان_بیا برو اشپز خونه _من چایی مایی نمیارم _مسخره بازی در نیار _نچ من خواستگارای قبلیم چایی نمیاوردم اینم مثل بقیه _وای خدا از دست تو باشه می گم مرضیه(مستخدممون)بیاره خونسرد رفتم تا باهاشون سلام و احوال پرسی کنم چه پدر و مادر با کلاس و مهربونی پس دوماد کو؟؟ پسری وارد شد هر کار کردم بی تفاوت باشم و نگاهش نکنم نشد  سرمو بالا گرفتم ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟شهاب؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟ _شهاب _اگه میدونستم این قدر شوکه میشی ازت فیلم میگرفتم _مرض چرا بی خبر؟ _برو تو بازخواستم نکن دارن نگامون میکنن رفتم و روی مبلی نشستم هه منو میگفتم از این بخاری در نمیشه این اقا خواستگاریم گذاشته برام (یعنی همون مراسمشو) خب مثل هر خواستگاری از همه چیز حرف میزدند جز ما بیچاره ها خمیازه ای کشیدم که همه ی سر های به طرفم برگشت اوه سوتی دادم؟؟؟خب به من چه ختم شده  بابای شهاب با خنده گفت_مثل اینکه عروسمون خیلی خسته شده بهترِ عروسُ داماد برن حرف بزنن نگاهی به بابا و مامانم کردم که داشتن با ترس نگام میکردن اخی حق هم دارن خواستگار قبلی تا در اتاقمو باز کرد اب ریخت روسرش  برای اینم برنامه ها داشتم اما خب شهابه نمیشه رفتیم تو اتاقم و نشست روبروم  مثل بمب ترکیدم _شهاب نامرد چرا بهم نگفتی تو خواستگارمی امروز دپرس بودم کلا برنامه داشتم که برا خواستگارِ اجرا کنم تو چاییش فلفل بریزم تو کفشش میخ بزارم اما تو شدی خواستگارم _خب برای منم همین کارا رو میکردی _نمیشه دیگه اشنایی _خب جوابمم باید اشنا باشه _جواب اشنای من به همه خواستگارام منفیه _نچ جواب اشنای من مثبته هیچی نگفتم _سکوت یعنی رضایت؟ بازم سکوت یه دفعه لباشُ گذاشت رو لبام بالاخره اقا لباشو از روی لبای نازم برداشت و رفتیم پایین _خب دخترم جواب چیه؟ _خب راستش باید فکر کنم میدونید که مسئله ی یه عمر زندگیمه بابام و مامانم و شروین چشماشون شده بود اندازه اندازه چی؟؟چمیدونم گشاد شده بود دیگه _باشه باشه دخترم پس ما هفته دیگه منتظر جوابیم که اگه مثبت بود مراسمای دیگه رو انجام بدیم و مراسم عقد و غیره رو مشخص کنیم _بله خوبه  مهمون ها رفتند بابا_شری میخوای چه شری درست کنی که یه راس نگفتی نه؟ _هیچی چون شما تاییدشون کردین گفتم بفکرم شاید گفتم بله _وای به حالت اگه ابرومو ببری _این قدر پروندم پیشت وضعش خرابه؟ _از اینم بد تر _نه این دفعه درست فکر میکنم هرچند من که جوابم معلومه yes   کیارش_کیانا _جانم _فردا باید برم مسافرت _به سلامتی حالا کجا؟ _اسپانیا _چه خوب منم بیام؟ _نه _حالا برای چی میخوای بری؟ _یه مسافرت کاری _خب منم بیام؟ _نه باید برم ببینم کتی رفته اونجا یا نه _کتی کیه؟ _یکی از پرونده های قدیممه حتما باید تنها برم _باشه حالا چند روزه؟ _یه هفته _زیاده _اگه کارم زود تر تموم شد زود تر میام تو هم به هیچ وجه از ویلا بیرون نرو ارمان میاد تا کاری داشتی انجام بده ترنم هم بهت سر میزنه _چرا مگه چیزی شده؟ _نه اما این جوری خیالم راحت تره بعد که برگشتم همه چیزو برات توضیح میدم _باش _خب برم دیگه _الان؟؟؟؟؟؟شبه که _به ساعت اونجا میخوره باید برم گلی _بیام فرودگاه؟ _نه خونه باش _اما _لطفا _باشه پس کو چمدونت؟ _چمدون میخوام چیکار زیاد نمیمونم اگه چیزی لازم بشه هم میخرم _باشه لباشو گذاشت رو لبام که باعث شد از تمام خیالات و فکرام بیرون بیام _بای عشقم _خافظ عزیزم   صدای زنگ اومد ساعت دو نصه شبه یعنی کیه؟؟خو هر کی مبارزه یاد گرفتم برا چی؟   اسلحه ای بر داشتم و گذاشتم پشت کمرم و رفتم پشت ایفون   کیارش؟؟؟؟الان؟؟تازه سه روز از رفتنش میگذره که   _کیا این موقع چرا این جایی؟   _تازه رسیدم گلی کارم سریع انجام شد    _خو حالا مگه کلید نداری؟   _نه یادم رفته بود کلید ببرم   درو زدم سریع اومد داخل ویلا و اومد تو و از اون سریع تر سریع منو بغل کرد   واقعا که اغوشش چه شیرینه دلم براش تنگ شده بود   _کیانا بریم بخوابیم؟خیلی خستم   _باشه بریم   گوشیم زنگید یا همون زنگ خورد (فرهنگ لغاتو کلا خلاصه میکنم من!!)وای صبح زود بیخیال بابا جواب نیدم(نمیدم)   گوشی یکمی زنگید و بعدش قطعید(قطع شد)   اخی راحت شدم اما نه خیر دوباره شروع کرد به زنگیدن ای دفعه جوابیدم   _بله؟   _hi..   این که انگلیسی میحرفه خو بحرفه منم انگلیسی میحرفم با انگلیسی گفتم(چون بعضی از بچه ها سنشون کمه و حوصلم هم نمیشه هم فارسی و هم انگلیسی بنویسم فقط فارسی مینویسم با پوزش اخه هی باید فارسی کنی هی انگلیسی کی میره این همه راهو بیخی بریم ادامه داستان)   _بفرمایید   _شما کیانا تهرانی هستید؟دختر یاشار تهرانی؟   _بله    دیدم داره مِن مِن میکنه   _چیزی شده؟   _پدرتون   _پدرم چی؟   _پدرتون دیشب فوت کرده   اسمون روی سرم خراب شد    اماده شدم باپول زیاد و غیره با اولین پرواز رفتم پاریس   رفتم کنار جنازه دیگه نتونستم رو پام بایستم...این بابای خوب و مهربون و پایه من بود؟؟؟   نــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــه نــــــــــــــــه نــــــــه...افتادم رو بابام یه دفعه رو سینش یه خراش دیدم خراشی خیلی کوچیک   خدایا از این بد تر هم میشه؟اخه بابام بابام....بابام...نمرده ...کشتنش، اونم ...اونم...از...طریق....روشی ...که ...برای..گروه ماست...و..خیلی سری و مخفیه   یه دفعه همه جا جلو چشمام سیاه شد و چشمام سیاهی رفت   حتی برای خاک سپاریم نموندم رفتم خونه تحمل اونا موندنو نداشتم مامان که خیلی نگران بود به علی گفت همراهم بیاد   _مامان بابام دوست داشت ایران باشه بیارش ایران خاکش کن بای   اینو گفتم و برگشتم ایران   سریع تیپ پسرونه زدم و سوار موتور ابیم شدم که برم سمت ویلا اما علی جلومو گرفت    باشه الان نه اما بالاخره که میرم   رفتم داخل خونه و تو اتاقم تند تند شیشه شیشه مشروبو میکشیدم بالا(میخوردم)اهنگ مجید علی پورُ که با یلدا رجاعیان خونده را هم تا اخر زیاد کردم باز به مشروب خوردنم ادامه دادم   چرا ساکتو سردی؟....چرا چشماتو بستی؟چرا هیچی نمی گی؟.....چراعهدُ شکستی؟....نکنه نکنه قهری بابایی...حرف بزن حرف بزن قربون چشمات.....کجا میری تک و تنها؟.....به خدا زوده برات...به خدا زوده برات...تو بهم قول داده بودی...تو بهم قول داده بودی تنهایی نری سفر....چی شده حرفات منم با خودت ببر.......نرو تنها...نرو بی من..چشاتو باز کن عزیزم...من نمیخوام جای پاهات روی قبرت گل بریزم...من نمیخوام جای دستات قاب عکس روی دیوارُ ببوسم..نمی خوام...نمیخوام تو حسرت چشمات کنج این خونه بپوسم....من من میخوام ..من میخوام وقتی چشام بارونیه توی اغووش تو اروم بگیرم ...اغوش سنگیه قبرُ نمی خوام..من میخوام تو بغل تو بمیرم..چشاتو باز کن..چشاتو باز کن نزار رنگ چشات یادم بره...نزار روزای خوب تو خاطرات جا بگیره.....نزار دستام از توی دستات جدا شه..تو دلت میاد که دیگه جام تو اغوشت نباشه؟....میری بی من؟میری بی من؟انصافت کجاست قشنگم؟...بعد تو..بعد تو بگو چه جوری با غم دوریت بجنگم   رفتن تو از کنارم مرگ رویای منه....خدا جون اونی که بردی همه دنیای منه............نرو تنها نرو بی من..تنهایی نرو سفر   رفتن تو از کنارم مرگ رویای منه....خدا جون اونی که بردی همه دنیای منه...........نرو تنها.نرو بی من..تنهایی نرو سفر...   بابایی....بابایی.....بابایی ... تنهایی نرو سفر....بابایی تنهایی نرو سفر...نمیزارم که بری..نمیزارم که بری...منم با خودت ببر...   رفتم سر وقت شراره   _الو   _سلام کیا چرا صدات گرفته؟   _یه کاری برام میکنی؟   _چی؟   _ببین پرواز سه روز پیش کیارش به کجا بوده   _چرا؟   _شراره بدو   _باشه   پنج دقیقه گذشت   _اها پیداش کردم پاریس   .....   دیگه علی هم جلو دارم نبود   _علی به روح بابام قسمت میدم بزار برم خواهش میکنم   انگار روح بابام کار خودشو کرد   سوار موتور شدم و با سرعت سمت ویلا رفتم   نفهمیدم چه جوری رانندگی میکردم فقط رسیدم ویلا سریع رفتم سمت اتاق کیارش   _امید ازت توقع نداشتم خیلی اشغالی نامرد بی انصاف   _چی شده کیانا؟   _اسم منو نیار..بابای بیچارم چیکار کرده بود؟جوابشم که بله بود دو سه روز دیگه هم که عقدمون بود چرا کشتیش؟؟؟   یه کشیده محکم زدم تو صورتش   حلقمونُ هم از دستم در اوردم و انداختم تو صورتش...   _می خواستم خونتو بریزم اما خب لایق اونم نیستی ..امان از عاشقی..و هم چنین خیانتش...جومنت مال خودت..گمشو از زندگیم بیرون..دیگه نمی خوام تا اخر عمرم ببینمت...هیچ وقت...هیچ وقــــــــت   سریع از اونجا خارج شدم    _کیانا صبر کن..صبر کن برات توضیح بدم کار من نبوده...کیانا   توی راهرو ارمانو ترنمُ دیدم که تو بغل هم هستن و منو نگاه میکنن خب دیگه عقد کردن   _ترنم مواظب باش مثل من نشی هر چند هیچ کس مثل کیارش خان نامرد نیست..چه خیالا که نداشتم ترنم به بقیه هم بگو دیگه نمی خوام ببینمتون چون فقط منو یاد گذشته می ندازید و بس بای برا همیشه   سوار موتور شدم و رفتم خانه    بازم بطری های مشروبو خوردن من   یه دفعه در اتاق باز شد و علی اومد داخل بطری ها رو برداشت و شکست   _دیونه روانی..این چه کاریه؟با این کارات بابات زنده نمیشه اینو بفهم   کشیده ای محکم هم به گوشم زد   _کارم به جایی کشیده که تو هم بهم تو گوشی میزنی؟هه...ای خدا   _دیونه بازی در نیار کیانا عزیزم بابات میخواست تو خودت قوی و مستق باشی از هر مردی سر باشی الان خیلی ها هستند که مَرد هستند اما مَرد نیستندبابات می خواست تو زن باشی اما از همه ی مر ها مرد تر و با مرام تر زن باشی اما نامرد نباشی..پس ناراحتش نکن(خیلی مرد تو مرد شد امیدوارم خودتون موضوعشو گرفته باشید)   سرمو گذاشتم روی پای علیرضا و جریانو به طور خلاصه به جز گروهمون به طور کاملو بهش گفتم یعنی بیشتر گفتم عاشق یه نفر بودم که مطمئنم اون بابامو کشته اون فقط گوش کرد اخرم دلداریم داد و گفت کار اون نیست هه اگه کار اون نیست پس کار کیه؟؟سیمم هم انداختم دور تا به هیچ وجه با ترنم و بقیه در تماس نباشم و خودمو تو خونه حبس کردم       چند روزی میشد که از بچه ها خبر نداشتم برای خاک سپاری بابا هم حالم بد شد و بیمارستان بودم علیرضا خیلی ازم مواظبت کرد و کنارم موند خوبه جوابم منفی بود وگرنه چیکارا میکرد خدا میدونه واقعا برادر خوبیه با گوشی مامان هم به ترنم اس دادم که اگه ببینمشون خودمو میکشم مطمئنم ترنم نمیزاره نه خودش نه بچه ها این چند روز مزاحمم بشن تا اروم شم اما مگه ارومم میشم؟؟؟؟؟؟؟؟   *********   سه ماه گذشت و من خودمو در اتاقم حبس کرده بودم مامان ارام تر و شکسته شده بود و علی رضا و عمو و زنش یا همون خالم خیلی بهمون سر میزدن چند بار هم تری و بقیه به خونه اومدن که تو اتاقم راهشون ندادم    نشستم پای نت بهتر از بیکاری بود رفتم توی فیس بوک هه بچه ها خاطراتشونو گذاشتن شک ندارم کار ترنمه دوست خودمو مگه میشه نشناسمش میدونه یه روز بالاخره یه سر به اینجا میزنم هه ولی دوستم بود...واقعا فراموشش کردم؟؟؟؟؟نمیدونم    خیلی پیام داشتم فقط مال ترنمو باز کردم   کیانا عزیزم دوست همیشگیم تقصیر من چی بود واقعا منو فراموش کردی؟؟؟؟؟؟مگه چه کاری انجام دادم؟؟به کدوم گناه نکرده محاکمه شدم بدون ذره ای دفاع از خودم؟؟؟؟؟؟چون یاداور کیارشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟فقط همین؟؟خیلی نامردی خیلی اما هنوز دوست دارم خواهری!خاطاتمونو گذاشتم اگه ارزشی برای چندین سال دوستیمون داری شاید بخوای بفهمی اخر عاقبتمون چی شد..بای خواهری   خوندمشون شهاب و شراره ازدواج کرده بودن و ترنم و ارمان عقد اما طرلان و میلاد از هم جدا شده بودن یعنی با هم کار نمیکردن و میلادم خواستگاری و چیزی نیومده بود برعکس با طرلان بد هم شده بود   اینم به عشقش نرسید هه یعنی هنوز کیارشُ دوس دارم؟؟؟من چرا این قدر ضعیفم بازم ازش متنفر نیستم بازم دوسش دارم اما چرا؟خدایا چرا؟   از بیم و امید عشق رنجورم   ارامش جاودانه می خواهم   بر حسرت دل دگر نیفزایم   اسایش بیکرانه میخواهم   پا بر سر دل نهاده می گویم   بگذشتن از ان ستیزه جو خوشتر   یک بوسه ز جام زهر بگرفتن   از بوسه اتشین او خوشتر   پنداشت اگر شبی به سر مستی در بستر عشق او سحر کردم   شب های دگر که رفته از عمرم    در دامن دیگری به سر کردم   دیگر نکنم ز روی نادانی   قربانی عشق او غرورم را       می سوزم از این دو روئی و نیرنگ   یک رنگی کودکانه می خواهم   ای مرگ از ان لبان خاموشت    یک بوسه ی جاودانه میخواهم   اون قدر گریه کردم تا خوابم رفت   _بابا تو اینجایی؟؟سالمی؟؟خوبی؟   _کیانا ازت دلگیرم من مُردم اما برای تو زندگیو میخواستم نه که مرده متحرک باشی خودتو اصلاح کن    و رفت   از خواب بیدار شدم صبح بود   هوس بیرون رفتم نداشتم اما خب گفتم بزار برم بیرون حد اقل برای خواب دیشب خب منم که حرف گوش کن   سوار ماشین شدم حالا کجا برم؟؟؟؟؟؟خوبه رانندگیو هنوز یادمه رفتم پرسه زدن تو خیابونا    کنار خیابان نگه داشتم هه تو حال خودم نبودم اومدم همون هتل قدیمی که همون جا با کیارش اشنا شدم رفتم داخل   غذامو خوردم و بلند شدم   _کیانا کیانا   این صدای ترنمه شک ندارم   سعی کردم از دستش فرارکنم..از دست همه..حتی خودم   _صبر کن کیانا   _ترنم به این چندین سال رفاقتمون که از وقتی خودمونو شناختیم با هم دوس بودیم قسمت میدم یه کاری بکن   با دو دلی گفت   _چه کاری؟   _نترس سوگلیتون اقا کیارشو نمیخواد بکشی فقط دیگه نزدیگ من نشو تو و دوستات فقط خاطرات تلخمو زنده میکنید همینو بس خداحافظ   هنوز تو شوک گفته هام بود که سوار ماشین شدم و خونه رفتم بیا اینم از بیرون رفتنم خیر سرم بع سه ماه بیرون رفتما ترنمُ دیدم   هرچند هر جا برم و هر کار کنم خاطراتم از یادم نمیره نه امیدی که بر ان خوش کنم دل نه پیغامی نه پیک اشنایی نه در چشمی نگاه فتنه سازی نه اهنگ پر از موج صدایی ز شهر نور عشق و درد و ظلمت سحرگاهی زنی دامن کشان رفت پریشان مرغ ره گم کرده ای بود که زار و خسته سوی اشیان رفت کجا کَس در قفایش اشک غم ریخت؟ کجا کس بازبانش اشنا بود؟ چرا؟ چرا امید بر عشق عبث بست؟ چرا در بستر اغوش او خفت؟ چرا راز دل دیوانه اش را به گوش عاشقی بیگانه خو گفت؟ چرا؟؟او شبنم پاکیزه ای بود که در دام گل خورشید افتاد به جامی باده ی شورافکنی بود که در عشق لبان تشنه می سوخت چو می امد زره پیمانه نوشی به قلب جام از شادی مِی افروخت شبی ناگه سر امد انتظارش لبش در کام سوزان هوس ریخت چرا ان مرد بر جانش غضب کرد؟ چرا بر ذره های جامش اویخت؟ کنون این او و این خاموشی سرد نه پیغامی نه پیک اشنایی نه در چشمی نگاه فتنه سازی نه اهنگ پر از موج صدایی (افسانه تلخ از فروغ فرخزاد) چند روزی میشد که دل درد و حالت تهوه داشتم امروزم باز دل دردم شروع شد و یه پام تو دستشویی بود یکی تو تختم هه شدم مثل زنای حامله ها مگه چیخوردم؟ وای نـــــــــــــــــه نکنه منم حامله .....وای نه ما فقط یه بار..خدایا کمکم کن بدبخت نشده باشم می سپارمش به خودت لباسی پوشیدم و سوار ماشین خدایا من حامله نبااشم صد تا فقیرُ سیر میکنم یه میلیون میدم به یه امامزاده چیه خدا میگی فقط وقتی نیاز داری سراغ منو میگیری؟قول میدم دیگه سراغتُ همیشه بگیرم فقط حامله نباشم رفتم ازمایشگاه و ازمایش بارداری دادم _ببخشید خانم کی جواب اماده میشه؟ _سه روز دیگه _میشه یه کارش کنین سریع تر انجام بشه؟ صد تومن هم بهش دادم _بله حتما امروز عصر اماده هس هه پول چه کارا که نمیکنه رفتم بیرون و سوار ماشینم شدم و گازشو گرفتم از یه لحاظ خوبه یه یادگاری از عشق قدیمی حالا واقعا عشقش قدیمی شده؟؟؟؟معلومه که نه هنوز تازه هست یادگاریش خوبه اما اون نامرد بود من یادگاری از ادم نامرد نمیخوام خدایا اگه بچه نبود یا بود و مرده بود که تمام اما اگه حامله بودم بزرگش میکنم به هر بدبختی..کمکم باش بهترین اتفاق بیوفته بچه ی منو کیارش چه جیگری میشد؟؟احتمالا چشم ابی و مو طلایی ..وای چه ناز موهاش به من چشماش به باباش..یا شایدم چشم عسلی مو مشکی خدا میدونه نفهمیدم چه جوری عصر شد سریع رفتم سمت ازمایشگاه _خانم جواب چی شد؟ _تبریک میگم یه نی نی کوچولو دارید _چــــــــــــی؟ واقعا تحمل اینو نداشتم من بچه دار بچه ای که پدرش بابامو کشت من بچه ی یه قاتلو تو شکمم دارم؟؟؟؟؟ چشمام سیاهی رفت و دیگه چیزی نفهمیدم چشمامو باز کردم  زنی بالای سرم بود _من تو بیمارستانم؟ _اره _میخوام برم _کجا  _خونم _نمیشه باید استراحت کنی رفت سریع سورنگ سُرُمُ از دستم کشیدم و بیرون رفتم سوار ماشین شدم و به خانه رفتم _کیانا چرا رنگت زرد شده؟ _چیزی نیست خوبم خستم میرم بخوابم مامان بیدارم نکن هفت هشتا قرص خواب اور خوردم و سرم به بالشت نرسیده خوابم برد من دختر قوی هستم اره میتونم با این موضوع ها کنار بیام  واقعا خدایا چه قدر این مدت اتفاق برام افتاده این چهار سال هیچ اتفاقی نبود اما امسال پر از ماجرا که هضم همشون سخته مخصوصا بچه وای خدا من خودم بچه هستم هنوز بهم بچه دادی؟کی فکرشو میکنه کیانا دیوونه بچه داره اشناییم با ارمان و پیشنهاد گروه دیدن رییس گروه که امید خودمه و همه همون کیارش صداش میکنن عاشق شدن هر کدوم از بچه ها به جفت خودشون یعنی ترنم و ارمان و شراره و شهاب و طرلان و میلاد و بعدشم رسیدن من و کیارش به هم و بعد شدن اخلاق کیارش و میلاد و دقیقا چند روز قبل از عقدمون فوت بابا یا در واقع کشته شدنش اونم به دست کیارش  حالا هم بچه وای خدایا مغزم سوت کشید حالا کیارش بابامو کشت میلاد دیگه چرا بد اخلاق شده بود؟؟؟ نکنه اونم میخواد بابا یا اقوام طرلان رو بکشه؟؟؟؟؟؟؟وای نه خدا نکنه بهترِبخوابمو کم تر فکر کنم از زبون طرلان _سلام طرلان _سلام ترنم _چته _هیچی _معلومه از قیافت _وای ترنم خسته شدم از این زندگی شهاب خیلی بد اخلاق شده دیگه حتی جواب سلامم نمیده _مگه میشه؟ _فعلا که شده _همه میدونیم میلاد تو رو خیلی دوست داره _همه هم میدونستیم کیارش کیانا رو دوست داره _اون باباشو نکشته _پس من کشتم؟؟؟؟پس چرا نمیاد توضیح بده؟؟؟اون یه اشغال بود که نامردی کرد _اسم کیانا رو نیار که دلم خونه اره اون نامرد بود _من نامردی نکردم صدای کیارش بود که مو روی تن من و ترنم سیخ کرد ترنم_تا کی خودمُ گول بزنم که کیارش ادمه؟؟؟؟؟پس کی کشت؟تو رفته بودی اونجا تو بلیط اون طرفُ گرفته بودی اما گفته میری یه شهر دیگه کیارش_تو این چیزا رو از کجا میدونی؟ ترنم_از تو فیس بوک خوندم کیارش_فیس بوک؟؟ تری_اره گاهی سر میزنه و خاطه مینویسه  کیارش_باید بهش پیام بدم _پیاماشو نمیخونه _اه لعنت به این شانس اما بازم امتحان میکنم _که چی بشه؟؟؟؟؟؟؟زجر بکشه؟ _من باباشو نکشتم و از انجا خارج شد   خسته ام خسته ام از این زندان که نامش زندگیست پس قشنگی های دنیا مال کیست باختیم در عشق اما باختن تقصیر نیست ساختیم با درد تنهایی مگر تقدیر نیست موهام بلند شده بود اما کیارش نمی گذاشت کوتاهش کنم و بعد از اونم که ماجرا کشته شدن بابا شد و موهام کوتاه نشد موهام بلند و شلال و طلاییه و تا نزدیکای کمرم میرسه _کیانا _جانم مامانی _این چند ماهی که از فوت بابات میگذره خیلی ساکت و گوشه گیر شدی _خب _خب به جمالت _خب که چی؟ _خب میخوام باهات حرف بزنم _بفرما _این مدت خیلی عموت و علی رضا کمکمون کردند و تنهامون نگذاشتن واقعا عموت در حقت پدری کرد _تو چی کمک کرده؟ما که پول داشتیم بعدم کمک باید بی غرض باشه _همه چیز که پول نیست احترام هم چیز خوبیه ها  _خب _به جمالت _بقیه قصه را بگید تا خوابم نبرده _کیانا این چه طرز حرف زدنه اره کیانا خانم دو روز دیگه شکمت میاد بالا خجالت بکش _علیرضا میخواد یعنی خانوادش میخوان....یعنی بسه دیگه سیاه پوشیدن حتی لباس خونه ای هاتم سیاهِ و پسرونه..باید عادت کرد به نبود بابات _عادت کردم _نه پس چرا لباسات سیاهِ؟وای یه کلام امشب میان خواستگاریت _کیا؟؟؟؟؟؟ _علیرضا و خانواده باید احترام عموتو نگهداری _نــــــــــــــــــــــه _چرا داد میزنی؟ _من ازدواج نمیکنم اینو به همه بگو از هرچی مرده متنفرم فقط یه نفرو قبول داشتم که مُرد _اما _اما بی اما خافظی سوار ماشین شدم و با گازی که دادم صدای جیره لاستیک ها بلند شد و از خانه بیرون زدم تو راه یه ماشین پر از پسر یه متلک گفت که به خاطر سرعت بالام نشنیدم چی گفت پشت چراغ قرمز بهم رسیدند شیشه را کشیدم پایین _هِی یارو..یعنی یارو ها اگه مَردین جلو پارک وایمیستم وایستید چراغ سبز شد گاز دادم و رفتم جلو پارک وایستادم فکر میکردند شوخی میکنم  وقتی پیاده شدم فک همشون افتاد سریع پیاده شدن _خوشکل خانم چشم عسلی _چه قدر حرص میخوری ناراحت نشو بیا گلم کاریت نداریم یکیش اومد سمتم اما سریع با یه ضربه ی محکم که بهش زدم(نه اشتب نکنین این دفعه مثل قبل چند متر عقب تر پرت نمیشه نا سلامتی اموزش دیده یه پا مبارز حرفه ای شدم)برش گردوندم و دستشو طوری گرفتم گرفتم و فشار دادم که دادش بلند شد فکر کنم شکست دستش و این طوری شد که دعوا شروع شد   خیلی طول نکشید که همشونو زدم با اون اموزش هایی که من دیده بودم غیر از این می شد تعجب اور بود رفتم سرراغ همون پسر اولی  _هِی تو یادت باشه با هر دختری شوخی نکنی و متلک نگی همه مثل هم نیستند هر دختری هم ضعیف نیست ضربه ای محکم بهش زدم که فکر کنم دست اینم شکست سوار ماشین شدم و سمت ارایشگاه خاله (مادر ترنم)رفتم _سلام خاله _سلام دختر تو کجایی میدونی چه قدر ترنم سریع پریدم وسط حرفش _خاله اومدم موهامو کوتاه کنم _بفرما بشین بعد این مشتری میام سراغ تو _خانم ما سه ساعته تو صَفیما _دخترم کیانا هیچ وقت تو صف نیست مشتری دائمی هم هست وقت قبلیم داشته اعتراضی نباشه شما هم وقت قبلی بگیرید بالاخره کار کسی که زیر دست خاله بود تموم شد و نوبت من شد _خب کیانا جان چه مدلی؟وای چه موهات خوشکل شده پر خیلی بهش میاد _سِوِن بزن خاله _چــــــــــــــــــــی؟ _خاله چرا داد میزنی پرده گوشم سوراخ شد _میدونی سون چه قدر کوتاه هست؟باید با ماشین بغل موهاتو بزنی و پسرونه و چسبون و کوتاه میشه _میدونم خاله خوبم میدونم _حیف موهای به این خوشکلی نیست؟ _خاله میزنی یا برم خودم با ماشین همشو بزنم _دیوونه شدی؟ _اره شروع کرد کوتاه کردن نگاهی به خودم کردم _ا.خاله این که مدلِ پره _باشه ببین چه خوشکل شدی _اره خیلی خاله که خیالش راحت شد رفت تا برس و سشوار بیاره تیغش روی میز بود سریع تیغُ برداشتم و موهامو تا انجایی که مدل سون خراب نشه کوتاه کردم _خاله حالا ماشین بیار و سون بزن خاله هم مجبور شد و زد دیگه سریع لباسامو دراوردم زیرش لباس پسرونه بود یه تراول پنجاهی هم گذاشتم رو میز و بوسی برای خاله فرستادمو از طرف خونه خاله زدم بیرون _کیانا کیانا صبر کن اما به خاله اعتنایی نکردم _کیانا ای خاله دهن لق به ترنم گفتی من اینجام _ببخشید خانم اشتباه گرفتید من کار دارم بای سرمو انداختم پایین که برم یه دفعه دستم از پشت کشیده شدبرگشتم _چی میخواید اقا؟ _دست یه پسرُ تو خیابون گرفتن جرمه؟ هه میخواد بگه من چرا تیپ پسرونه زدم؟طعنه میزنه که چی؟ _بله چون مزاحم شدید من کار دارم اقا _کیانا وای نه نه نه میمیری این جوری صدام نزنی؟اینو کجایی دلم جا بدم دو روز بود ندیده بودمش راحت بودما اما همین الان با دیدنش عشقم هزار برابر شد وای خدا نه نباید عاشقش باشم _چیه؟بنال بابامو کشتی طلبکارم هم هستی؟ببین اق پسر نه ببین اقاهه حالم ازت بهم میخوره بزار برم اره این ه پسر نیست بابای بچمه وای اگه جریان بچمو بفهمه دیگه ول کنم نیست _خودتم خوب میدونی فقط یه راه داری که دستمو از دستت خارج کنی که با همون حرکتم دست من میشکنه پس بشکن و برو _باشه وای چرا هر کار میکنم دلم نمیاد؟ _چی میخوای ازم؟ _باهام یه قهوه بخور _باشه  رفتیم کافی شاپ نزدیک همون جا دو تا قهوه سفارش دادیم من که با قهوه بازی میکردم اونم فقط منو نگاه میکرد _خب بگید دیگه _من باباتو نکشتم _اره من کشتم  سریع قهوه را خوردم و بلند شدم _خواهش میکنم دیگه جلوی من سبز نشید من هیچ کاری با شما ندارم بای _کیانا به حرفام گوش کن خواهش میکنم  هه حرف چه حرفی  سوار ماشین شدمو سمت خانه رفتم کردم هه هر کس رو خواستگاری ارایش میکنه مناسب ترین لباسو میپوشه من چی  مامانی اگه بزرگ شی شکمم ضایع بشه چیکار کنم اخه؟ نه رومی روم نه زنگی زنگ تازه بالاتر از سیاهی که رنگی نیست  _کیانا بیا پایین عموت و بقیه رسیدن _باش حالا میام رفتم پایین عمو بلند شد بهش دست دادم هم اون هم زن عمو اما حتی نگاه علی هم نکردم با المیرا هم روبوسی کردم (المیرا خواهر علیه که شوهر کرده)و لپ ارشو بوسیدم با حمید (شوهر الی)هم دست دادم و نشستم روی مبل تک نفره _دخترم بیا پیش علی بشین مامانت اینجا بشینه _مامانم پیش علی بشینه من از اینجا تکون نمیخورم _باشه پس ما همین جوری وامیستیم و تا پیش علی نشینی نمیشینیم راحت یه خیار برداشتم و شروع کردم خوردن هه این قدر وایسید تا زیر پاتون علف سبز بشه و رشد کنه و درخت شه والا به من چه مامانم به خیال خودش به ابروش رسید و یه چشم غره بهم رفت _خان عمو شما بشینید این هنوز بچه هس مجرده چیزی حالیش نیس وای مامان ما رو داشته باشید من چیزی حالیم نیس؟؟؟؟؟مامانم مامانای قدیم!!!! حوصلم سر رفت رفتم بالا تو اتاقم و پریدم تو تخت _مامانی گلم خوبی؟اشکل نداره میریم المانی جایی با هم زندگی میکنیم وای بچم از دست نره من چه قدر وروجک شدم _یه جوری حرف میزنی هر کی ندونه فکر میکنه واقعا بچه داری _بهت یاد ندادن در بزنی اول ایا؟ _نچ _ببین من با تو و هیچ کس دیگه ازدواج نمیکنم _چرا؟ _چون چ چبیده برا _خو جداش میکنیم _علــــــــــــــی _چرا؟؟ دیگه زدم به سیم اخر _چون من حاملم راحت شدی؟؟؟ _جانم؟؟؟؟؟؟ _همین که گفتم سیلی به صورتم زد _خاک تو سرت _ما قرار بود دو روز بعدش عقد دائم و عروسی کنیم _مگه چی بودین؟ _صیغه _واقعا که _علی بد جور گیر کردم چیکار کنم دو روز دیگه شکمم دیگه نتونستم حرف بزنم و بغضم شکست   _سلام خواهری _سلام علی _چته ناراحتی؟ _پس میخوای برات بندی برقصم؟ _میای بریم بیرون؟ _نه _نمیشه دیگه نداشتیم _چیو نداشتیم _مگه نمیخوای کمکت کنم؟ _کمکم می کنی؟ _من جونمم برای ابجیم میدم _ایول داداشی _خب اماده می شی؟ _اره داداشی حتما مانتو و کفش سبزمو با شال و شلوار مشکیمو پوشیدم و رفتم پایین داشت با مامان صحبت میکرد اما تا من اومدم صحبتشونو قطع کردن اینا همه بدجور مشکوک میزنن خیلی هم مشکوک میزنن _خب بریم؟ _بریم سوار ماشینش شدیم ای بابا این علی که عشق سرعت بود چرا امروز مثل مورچه میره؟؟انگار دلش نمی خواد برسیم چشونه اینا نکنه اتفاقی افتاده؟هه خو من کیو دارم که اتفاقی براش افتاده باشه؟مامانم که سالم بود علیم که سالمه بقیه هم که دیگه اندازه بابام ارزش ندارن _علی میخوای من رانندگی کنم؟اخه اینطوری تا یه قرن دیگه هم نمیرسیم الاغم که سوار شده بودیم از این تند تر میرفت  _میای بریم کوه؟ _این موقع صبح؟نه بابا _خو دربند چی؟ _اره هستم از بس من به جای خب گفتم خو تو هم یاد گرفتیا _کمال هم نشینه دیگه بالاخره بعد از سه ساعت ول چرخی و ولگردی رسیدیم _خب بگو منتظرم _وای چه قدر عجله داری نمی دونستم شیش ذماهه به دنیا اومدی _من شیش ماهه به دنیا نیومدم اما بچم شاید بیاد!!! وای چه حرفی زدم گند زدم کامل علی نگاهی بهم کرد و حرفی نزد خب منم سرگرم بازی با گوشیم شدم  _کیا من خیلی فکر کردم این بهترین راهِ که می تونم بهت کمک کنم _چه راهی اهی کشید و ادامه داد _من باهات ازدواج میکنم اما مثل خواهر و برادر با هم زندگی میکنیم و کسی هم چیزی نمی فهمه شناسنامه بچه هم به اسم من میگیریم الانم به برای اینکه یه دفعه قبول نکرده باشی یه صیغه یه ماهه یا یه هفته میکنیم و میریم انتالیا بلیط هم گرفتم بعد که برگشتیم عروسی و غیره تا برای تو هم خوب بشه خوبه؟ درجا هنگیدم این چی میگه؟صیغه عروسی خواهر برادر؟؟؟؟؟؟؟ بی فکر دهنمو باز کردم هرچی باشه از این وضعیت بهتره که _قبول
دنیا چه سریع میگذره تا به خودم اومدم صیغه شدم و حالا هم توی هواپیمام عمو و مامان خیلی خوش حال شدن و میخواستن حتی عقد دائم کنم اما خب یه حسی بهم گفت بزار برای بعد از کجا معلوم علی واقعا فقط هم خونه و برادرت بشه؟؟
خب این روزا از بس فکر و خیال کردم دیوونه شدم بهتره یه اهنگ گوش کنم
 
پشت تو بدو بدتری شنیدمو باور نکردمو باورش عجیبه که همش درست بودو درست میگفتن من ساده به همه میگفتم عجیبه و عجیب نبودی و دستتو خوندم و یه عمرم آزگار کنار تو موندم و حیف که عمرم و تلف می کردم و یه عمری بی خودی به عشق تو خوندم و پست تر از اونی بودی که فکر میکردم و دلت یه جایه دیگه بود حس میکردم و به روت نزدم نمی خواستم بری ،نمی خواستم بشینی و به ما هی بد بگی و میگم برات مهم نی چی سرم میاد ،میگی بزار سیاه بشه روزگارش ، میگی بزار نبااشه و فقط بره ، اصلا بزار بمیره بیخیالـــــــــــــــــــ ـــــش........................
گول چهره یه پاکتو خوردم تو هم درست همونی بودی که همه میگفتن ، اینقده قشنگی ، که منم نباشم ، خیلیا واسه داشتنت به پات میفتن ، تازه دارم میفهمم منو واسه چی خواستی ، با همه درووریات با دل ما رو راستی ، برای تو میمردم ، روت قسم می خوردم ، اینقده عوض شدی که یهو جا خوردمـــــــــ ................
 
 
پشت تو بدو بدتری شنیدمو باور نکردمو باورش عجیبه که همش درست بودو درست میگفتن من ساده به همه میگفتم عجیبه و عجیب نبودی و دستتو خوندم و یه عمرم آزگار کنار تو موندم و حیف که عمرم و تلف می کردم و یه عمری بی خودی به عشق تو خوندم و پست تر از اونی بودی که فکر میکردم و دلت یه جایه دیگه بود حس میکردم و به روت نزدم نمی خواستم بری ،نمی خواستم بشینی و به ما هی بد بگی و میگم برات مهم نی چی سرم میاد ،میگی بزار سیاه بشه روزگارش ، میگی بزار نباشه و فقط بره ، اصلا بزار بمیره بیخیالـــــــــــــــــــ ـــــش........................
گول چهره یه پاکتو خوردم تو هم درست همونی بودی که همه میگفتن ، اینقده قشنگی ، که منم نباشم ، خیلیا واسه داشتنت به پات میفتن ، تازه دارم میفهمم منو واسه چی خواستی ، با همه درووریات با دل ما رو راستی ، برای تو میمردم ، روت قسم می خوردم ، اینقده عوض شدی که یهو جا خوردمـــــــــ ................
وای خدا من که حالم بد تر شد.....چشمامو بستم و چند بار دیگه اهنگو گوش دادمو اشک ریختم کیارش پس چرا از فکرم بیرون نمیری لعنتی
می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه ی خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه ی خویش
می برم تا که در ان نقطه دور
شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از لکه ی عشق
زین همه خواهش بی جا و تباه
میبرم تا ز تو دورش سازم 
ز تو ای جلوه ی امید محال
می برم زنده به گورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال
ناله میلرزد می رقصد عشک
اه بگذار که بگریزم من
از تو ای چشمه ی جوشان گناه
شاید ان به که بپرهیزم من
بخدا غنچه ی شادی بودم
دست عشق امد و از شاخم چید
شعله ی اه شدم صد افسوس
که لبم باز بر ان لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست
می روم خنده به لب خونین دل
می روم از دل من دست بردار
ای امید عبث بی حاصل
(وداع فروغ فرخزاد)
رفتیم هتل ایول دیگه بالاخره رسیدیم بچم خیلی تکون خورد اخه اولین مسافرتشه 
علی فقط یه اتاق گرفت برای همین ناراحت شدم وسایلمون خیلی نبود اخه فقط یه هفته اینجا میمونیم رفتیم بالا در اتاق که باز شد بی نهایت خوش حال شدم نه بابا داداشمون به فکره این سوئیته خودش سه تا اتاق داره
خوبه شیک هم هستن یکی با رنگ قهوه ای و نارنجی یکی هم زرد و نارنجی و اخری هم نارنجی قرمز(منظورم اتاقاهاهستا)
_من که اتاق قهوه ای نارنجیو میخوام
_باشه 
دلم برای اتاقم تنگید بعد فوت بابا دیوار هاشو مشکی کردم که مامان و علی و عمو نگذاشتند و گفتند باید یه رنگ دیگه هم داخل مشکیه بزارم منم خوشکل تیکه های قرمز ریختم بعضی از جاهاش که خیلی خوشکلش کرد و من عاشقش شدم
هی بابایی کجایی که دلم برات لک زده..بهترین بابای دنیا بودی که به دست عزیزم کشته شدی یعنی عزیزم عزیزترینمو کشت..افسوس که انقام هم نگرفتم خواستم اما نتونستم
کسی در زد
_بفرما داداشی
_اجازه هست؟
_نه دو پیازه نیست چیز دیگه نمیخوای؟
_خواهرمو میخوام باهاش بحرفم
_ادم برای رفتن تو اتاق ابجیش در نمیزنه
_امشب برای اینکه حال و هوات عوض بشه میریم مهمونی 
_نه
_نه نداریم دیگه روی داداشیتو زمین میزاری ابجی بد
_باشه میام 
وای خدا کی حوصله مهمونی داره اخه؟؟دو روز اومدیم راحت باشیما اگه شد
لباسمو طبق روال معمول اسپرت...یعنی سویی شرت تنگ مشکی و شلوار جین البته یکم برجستگی های بدنم معلوم بود اما خب باشه این جا که ایران نیست گیر بدن دختری یا پسر
_خب بریم
_کجا؟
_مهمونی
_نمی شه
_چرا؟
_دوستام این مهمونی رو برای من و نامزدم گرفتند بعد تو که داری تریپ پسرونه میای 
_خب یکی دیگه رو به عنوان نامزدت اعلام کن
_نمیشه
_خب چیکار کنم موهام کوتاست
_کلاه گیس
_بله؟؟؟؟؟؟؟همینم مونده
_خواهش
_از دست تو
مجبور شدم تریپ دخترونه بزنم یه لباس تنگ که تا زانو هام میامد و قرمز اتشی استیناش هم پایین دستم داشت و بالاش با بند خیلی خوشکل نیمه باز و نیمه بسته شده بود بالای لباس هم کج بود و خلاصه خیلی خوشکل بود ارایشمم خیلی نازم کرده بود کفش های قرمز هم پوشیدم و رفتم پیش علی
_چه طورم داداشی؟
نگاهی طولانی بهم کرد چته؟خوردیم تموم میشما
_بریم
_بد شدم؟
_نه عالی
رفتیم یه رستوران خیلی شیک ایول ایول جمشون واقعا جمه ها (همون جمعشون واقعا جمعه خودمون)چه شلوغ 
علی رفت پیش یه پسری که پشتش به من بود با هم دست دادن و خیلی گرم سلام و احوال پرسی کردند
خو بهتره به جای پشه پروندن پسره رو بررسی کنم موهاش که مشکیه و مدل سون خودم چهره مِهره هم که معلوم نیس تیپشم اسپرت مشکی دختری هم کنارشه که معلومه خودشو اویزونش کرده چون پسره هی هلش میده اون ور اما دختره از رو نمیره خب هیکلو جونم هیکل درست مثل امید 
رفتم نزدیکشون وای خدا عطرش چشمامو بستم و عطرشو بلعیدم اخه همون عطر امید هم همین بو رو میداد..امیدوارم پست بودنش به امید نرفته باشه فقط
_کیا بیا با دوست صمیمیم اشنا شو ما از برادر هم صمیمی تر هستیم
پسره روشو برگردوند و همزمان دستشو دراز کرد
نه ...نه..نــــــــــــــه..
علی_معرفی میکنم داداشم امید یا کیارش
منو امید فقط چشم تو چشم هم دیگرو نگاه میکردیم نگاهم به علی افتاد به دستامون نگاه میکرد اروم و لرزون دستامو بردم جلو و دست دادم و سریع دستمو کشیدم
وای که چه قدر دلم برای این دو تا چشم ابی تنگیده بود....وای من خجالت نمیکشم این قاتل بابامه ها..
سریع به خودم اومد و خودمو جمع و جور کردم 
_خوش وقتم اقا کیارش
فکر کنم کُپ کرد اما سریع فهمید نمی خوام علی چیزی بدونه
_منم هم چنین
_وای کیــــــانا..تو این جا چیکار میکنی؟فکر هر کسیُ میکردم اینجا باشه جز تو
این صدای ترنم بود هه جمعشونم که جمعه..طرلان که احتمالا به خاطر اخلاق شهاب نیومده شراره هم که شنیده بودم پاش در رفته منم خوب اطلاعات از اینا دارما خب فیس بوک راحت ترین راه ارتباطه
علی با تعجب به من نگاه کرد
_شما هم دیگرُ می شناسید؟
ترنم_می شناسیم چیه؟؟از ابتدایی با هم بودیم از خواهر نزدیک تر شما هم باید همون علیرضا پسر عموی کیا باشی اما شما با کیارش دوستی؟؟؟؟؟؟
_تو دوست صمیمی کیانایی؟؟
_بیخودی شلوغش نکنید دوست بود و الان تموم شده و رفته و الان فقط یه اشنای قدیمیه همین
ترنم اومد بود سمتم و خواست بغلم کنه که خشکش زد منم مانع شدم که بغلم کنه 
رفتم روی یه صندلی نشستم چه بهتر خبر نامزدی و عروسیم هم میفهمن و راحت میشم 
یک ساعت گذشت و من فقط و فقط توی فکر بودم ناخوداگاه تمام اتفاقات گذشته جلوی چشمام رد میشد از هتل و شرط بندی فوتبال تا شرط رالی و جدا شدنم و دوباره به هم رسیدنمون دنیا چه کوچیمه وای خدا یعنی بچه ای که الان تو شکمه حق نداره باباشو ببینه؟؟معلومه که نه بابایی که قاتل باشه بهتر که نباشه
شامُ اوردند ماهم سر میز نشسته بودیم من کنار علی بودم و رو به روم کیارش بود سرمو انداختم پایین و مشغول غذا خوردن شدم..
دیگه واقعا کلافه شدم از اول غذا سنگینی نگاه کیارش ولم نکرد سرمو بلند کردم و چشم تو چشم شدیم این چشماش چی داره که نمیشه ازش چشم برداشت؟؟
غذا بالاخره تموم شد ترنم اومد کنارم
_ترنم برو..همین الان فقط برو
_نه نمیرم باید حرف بزنه باید بزاری کیارش حرف بزنه
عصبی دستی توی موهام کشیدم
_می دونستم میری طرف اون برای همین قطع رابطه کردم
رفتم پیش علی
_علی من میرم خونه یا همون هتل بعد جشن بیا
_با هم میریم
_نه من عذاب وجدان میگیرم اگه بیای پس خواهش میکنم نیا 
_خب چرا میخوای بری؟
_چون خستم خوابم میاد
_باشه اما کاش میگذاشتی منم بیام
_نه این جوری راحت ترم
از زبون علی رضا
کیانا چه هل شده بود تازه کیارشم بد تر یعنی واقعا هم دیگرُ دوست دارند؟؟؟
ترنم مگه چیکار کرده که کیانا باهاش این کارا رو کرد؟؟
اوضاع خرابه باید از ماجرا سر در بیارم اما چه جوری؟؟
از زبون ترنم
کیانا فکر کردی باهام اینجوری رفتار کنی از قلبت خبر دار نمی شم؟؟نمیشه این جوری کرد باید ماجرا درست بشه
علی رضا رفت کنار کیارش
_کیارش بیا بریم تو یه جای خلوت کارت دارم
_خب بگو 
_نه اینجا نه
منم همراهشون برم؟؟؟؟
اره میرم پشتشون تا ببینم چی میشه
از زبون علیرضا
کیارشو کشیدم سمتی 
_خو داداشی بتعریف
_از چی؟
_من و تو مثل دو تا داداش بودیم مگه نه؟؟؟من از چشمات احساستو میخونم کیانا رو می شناسی؟؟
_احساست اشتباه فکر کرده حالا واقعا نامزدته؟
_چه فرقی برای تو داره؟
_هیچی
_واقعا؟
_اره 
_فکر نمیکردم
_خب برای اولین بار اشتباه فکر کردی رفیق
_شاید
_شاید نه قطعا
_پس مطمئن باشم؟
_اره رفیق
_نه
با صدای ترنم برگشتم تری ادامه داد
_چرا دروغ میگی کیارش؟؟؟؟چرا اخه؟؟؟اگه باباشو
_خفه
_خفه نمی شم این تویی که خفه شدی اما دلیلش چیه خدا میدونه من غمُ کامل توی چشمای خواهرم دیدم نمیتونم دیگه ساکت باشم تا همین جاشم زیادی ساکت بودم
_کیارش بزار ترنم حرفشو بزنه 
_ترنم برو خودم همه چیزُ میگم
_امیدوارم
ترنم اینو گفت و رفت  
       
نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد