ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
رکی ـ عه؟؟؟؟...... اذیت نکن دیگه .... باید قبول کنی همین که گفتــــــم .. وگرنه من دیگه باهات حرف نمیزنم
ـ............
رکی ـ نخیــــــــــرم اون اصلا روحشم خبر نداره که من از تو کمک می خوام ..........
ــ ................
رکی ـبزار من فقط تورو ببینم نشونت میدم .. خیلی عوضی شدی تازگیا ....
ــ ...........
رکی ـ اصلا کمک نخواستم .. انگار دختره داره برا دوس پسرش ناز میکنه .........
دیگه بیشتر از این کنجکاویم بهم اجازه نداد که خودمو ب خواب بزنم برا همین بلند شدم و نشستم روی تختو کش و قوسی ب بدنم دادم که رکی هول کرد.... وااااااا این دیگه چش شد؟؟؟؟
رکی ــ خــــــــب .. ببین .. ام ... چیزه من دیگه نمی دونم امروز عصر ساعت ۵ تو کافی شاپ کنار شرکتت میبینیـــــــش همین .... حالام قطع کن که بدبخت شــــــــــدم.....
ــ ..........
رکی ــ اره دقیقا ..... بـــــای ...
گوشی رو قطع کردو گذاشت کنار عسلی که کنارش بود
ــ خب نمی خوای بگی کی بود؟؟؟
رکی ـ اول ی قولی بده تا منم بگم!!!!!!
با تعجب گفتم ـ قول بدم؟؟؟؟؟ چ قولی؟؟
رکی ــ این که عصبانی نشی..........
ــ تو بگو من عصبانی نمی شم.........
رکی ـــ امـــــــــ ....... چیـــــــزه .... اخه میدنی چیه؟؟؟؟
..............
ــ رکی حوصلمو سر بردی بگو چــــــــــــی شده دیگـــــــه اه ه ه ه ه ه ه
رکی ـخب ... ام .... یادته من بهت گفتم یکیو برای کمک بهت در نظر دارم؟؟؟؟؟؟؟
ــ اوهووم .... چطور؟؟؟
رکی ـ او .. او .... او .. اون .. پسـ .... پسـره .... رادانه..
منو میگـــــــــــــــــــــــــــــــی؟ یهو مثل کوه اتش فشان فوران کـــــــــــــــردم ............
ــ رکی تو چه غلطی کردیــــــــــــــــــــــــــــــــی؟؟؟همینم مونده که برم از اون داداش تو کمک بگیرم ...... عمرا اگه قبول کنم .........
*****
بالا خره انقدر این نازنینو روژانو رکسانا و نادیا باهام بحث کردن که منم کوتاه اومدم ...... قبول کردم که ساعت ۵ عصر رادانو توی کافی شاپ نزدیک شرکتش ببینم ...
ساعت ۳ بود که رفتم ی دوش یک ربعه گرفتمو موهامو سشوار کشیدم و رفتم سمت کمد لباسام .....
ی مانتو که بلندیش تا ی وجب بالا تر از زانو و ب رنگ یاسی بود برداشتم با ی شلوار جین سفیدو کفش پاشنه ۱۰ سانتی سفیدِبندی و با ی کیفست کفشم ....
رفتم جلو اینه موهامو پوش دادم و ی کریپس گل دار متوسط هم ب موهام زدم ی شال سفیدویاسی و توسی هم برادشتم و سرم کردم ...
ب خودم توی اینه قدی نگاه کردم ...
ارایش نداشتم برا همین ی خط چشم خوشگل پشت چشمای درشت توسیم کشیدم با ی رژ که رنگش از کالباسی ب قهوه ای میزو منم عاشق رنگش بودم ...
کیلید یکی از ماشینامو برداشتمو رفتم بسمت پارکینگ........
****
وارد کافی شاپ که شدمی نگا ب اطرافم انداختم که دیدم خبری از رادان نیس ب ساعتم نگاه کردم ساعت ۵.۰۵دیقه بود ی پوزخند نشست رو لبم و ب سمتی از کافی شاپ که خلوت و ساکت بود رفتم و پشت ی میز دونفره نشستم .......
که بعد از مدتی اقا (همون رادان) اومد......
نظر بدینو منتظرم!