وبلاگ سید محمد جواد حسینی

وبلاگ سید محمد جواد حسینی

داستان های جالب _حکایت های جذاب_بیوگرافی اینستاگرام.تلگرام
وبلاگ سید محمد جواد حسینی

وبلاگ سید محمد جواد حسینی

داستان های جالب _حکایت های جذاب_بیوگرافی اینستاگرام.تلگرام

رمان مسابقه عاشقم کن(3)

نمیدونستم اسمشو چی بذارم اضطراب هیجان یا... اسمش رو نمی دونم اما حس جالبی بود حسی که با اینکه نمی دونستم چیه اما ازش نمی ترسیدم. نمی دونم شاید هم به خاطر حسی بود که به دنیل داشتم. نمی دونم چرا ولی تو ون لحظه با جان مقایسش کردم. هر دو تاشون خوش تیپ بودن هر دو پول دار ولی دنیل چیز دیگه ای بود در ضمن من اگه تا اخر دنیا هم مجرد می موندم حاضر نمی شدم با جان ازدواج کنم مخصوصا با اون کاری که با خونوادم کرده بود.

توی همین افکار بودم که صدای شدید ترمز کردن لیموزین منو به خودم اورد مثل این که یه ماشین جلوی لیموزین ما پیچیده بود و راننده هم داشت با راننده ی اون ماشین حرف می زد. حواسم از بحث دو راننده به مگی که خیلی با ولگا صمیمی شده بود پرت شد داشتن خیلی اروم با هم حرف می زدن و همین باعث شد که من گیرنده هام رو واسه شنیدن حرفاشون به کار بندازم.

خوب که گوش کردم دیدم دارن درباره ی من حرف می زنن و همین هم کنجکاوی یا به قول خودمون فوضولیم رو بیشتر تحریک کرد خوب که گوش کردم فهمیدم که ولگا از بوسه ی مصلحتی صبحمون برای مگی گفته. حرفاشون بوی حسادت میداد و این منو بیشتر از همه چیز هیجان زده می کرد.

بعد از حدود ده دقیقه راننده برگشت و به طرف استودیو راه افتادیم بازم اون اضطراب لعنتی به جونم افتاده بود. یهو یاد حرف خانوم جون افتادم همیشه می گفت وقتی اضطراب داری چشماتو ببند و هر چی می خوای از خدا بخواه. منم اومدم همینکارو بکنم اما خودم هم هنوز نمی دونستم چی از خدا می خوام پس بی خیالاین کارا شدم.

انتظارمون خیلی طول نکشید و زود تر از اونی که فکر می کردم به استودیو ضبط رسیدیم. یه نفس عمیق کشیدم و راه افتادم. به محض ورودمون صدای دنیل رو شنیدم که در حالی که به طرفمون میومد بلند گفت:

- دخترا پنج دقیقه وقت دارین زود باشین خودتونو واسه یه زندگی رویایی اماده کنین....

تادنیل به ما رسید ولگا خودشو بهش چسبوند و اول به من نگاه کرد و بعد لباشو محکم به لبای دنیل رسوند. داشتم از حسادت می مردم و هدف اون لعنتی هم همین بود به خاطر همین هم تصمیم گرفتم به روی خودم نیارم به جاش رفتم جلوی اینه و بعد از رضایت از چهره ی خودم به طرف میز مصاحبه رفتم. کمتر از یک دقیقه بعد ولگا و مگی و دنیل هم اومدن و هر کدوم سر جای مخصوص خودشون نشستن. بعد از اوردن اب برامون مجری برنامه که اسمش جرج بود هم اومد و با همه ی ما دست داد و به جایگاه خودش رفت و در این لحظه بود که برنامه شروع شد......


جرج: سلاااااام به همه بیننده های با حال مسابقه ی ....

همون زمان همه ی اونایی که تو سالن حضور داشتن با صدای بلند گفتن" عاشقم کن"

جرج با لحن پر شور همیشگی ادامه داد: افرین به بیننده های با هوش! همونجوری که همتون میدونید و شاید هم نمی دونید ازروز بر اساس قرعه کشی نوبت ورود این سه تا خوشگل به کاخ رویایی واسه یه روز مشخص می شه. می دونم که همه منتظرین بدونین کی اول می شه اما حالا فعلا تو خماریش بمونین.

خیلی با انرژی حرف می زد و همین بود که تا حدودی اضطرابم رو کم میکرد. دلم نمی خواست هول کنم و طبق معمول هم تو حفظ ظاهر موفق بودم.

جرج رو به دنیل کرد و گفت: دنیل جان، دوست داری کدوم یک از اینا اول بیان تو خونت؟

و بعد هم یه چشمک بهش زد که معنیش خیلی منو می ترسود امیدوار بودم حداقل نیمه ی ایرانیش فعال بشه و کار به جا های باریک نکشه چون اون جوری اگه منو نمی خواست رسما بدبخت می شدم.

دنیل: خب راستش... هم ولگا هم مگی منتظر جواب بودن و اینو به تابلو ترین نحو ممکن نشون دادان من هم خیلی دلم می خواست نظرشو بدونم اما خودمو بی تفاوت نشون دادم. دنیل چند ثانیه ای مکث کرد و بعدش با یه لحنی که شیطونی ازش می بارید گفت: نمی دونم.

از جوابش خوشم اومد خیلی ادم جالبی بود. به مگی و ولگا نگاه کردم دو تاشون مثل بادکنکایی شده بودن که بادشونو در جد تیم ملی خالی کرده باشن خیلی ضد حال خورده بودن و این حالتشون کیف منو تکمیل کرد.

جرج هم که انگار مثل من از حواب دنیل کیف کرده بود با خنده ادامه داد: و حالااااااااااااااا..... نفس هاتون رو تو سینه حبس کنید چون لحظه ی نهایی نزدیک است فقط دو دقیقه مونده تا تکلیف معلوم شه. اون گوی طلایی که گوشه سمت چپ میز هست رو نگاه کنین.... این همون گویی هست که سرنوشت رو مشخص می کنه.

تا حالا به گوی طلایی دقت نکرده بودم. یه گوی خوش رنگ یا پایه های موج دار روی میز قرار داشت. یه سری توپ توش بود که احتمالا اسمای ما توشون نوشته شده بود چیز جالبی بود با دیدنش خوش حال شدم نمی دونم چرا ولی اضطراب اولیه رو نداشتم....

جرج هم که انگار کرم داشت فقط سعی داشت اضطراب ما رو بالا ببره. سعی می کردم به حرفائ توجه نکنم تا اینکه یهو با داد و فریاد گفت:

به اون تایمری که با پروژکتور روی زمین تصویرش افتاده نگاه کنید فقط یک دقیقه تا لحظه ی نهایی مونده... سه دو یک و حالاااااااااا

تایمری که روی زمین بود شمارش معکوس رو شروع کرد سعی کردم اضطرابم رو پایین بیارم به اخاطر همین یه صلوات زیرلب فرستادم. نا خود اگاه چشمم به اون سمت که دنیل بود افتاد ارو بلند شد و به طرف گوی طلایی رفت. سرمو بر گردوندم و به ولگا و مگی نگاه کردم دو تاشون سرشون رو انداخته بودن پایین.

پنج... چهار... سه... دو... یک

سه تایی همزمان سرمونو اوردیم بالا و به دنیل نگاه کردیم مثل این که استرس ما به جرج هم سرایت کرده بود چون داشت ساکت و اروم به ما نگاه می کرد. دنیل با دستاش گوی رو چرخوند و اولین توپ رو بیرون اورد سرشو باز کرد و جلوی دوربین گرفتش:

" نفر اول مگی ادواردو."

مگی از سر اسودگی نفسشو بیرون داد و با غرور به ما نگاه کرد. دستای دنیل دوباره داخل شد و گوی بعد رو بیرون اورد و باز هم...

" نفر دوم ولگا تیمبرتون"

حالا هر دو با غرور به من نگاه می کردن ولی من خیلی ناراحت نبودم نمی دوم چرا ولی یه جورایی خوش حال هم بودم .

جرج گفت: دنیل خیلی زرنگی خوشگل ترینشونو گذاشتی اخر که مزش از یادت نره و خودش با صدا خندید.

ولگا و مگی از این حرف جرج ناراحت شدن و دنیل به لبخندی بسنده کرد. ناراحت به نظر می رسید ولی دلیلش رو درک نمی کردم.

جرج ادامه داد: خب یه اهنگ پخش میشه و بعدش با سه نفر مصاحبه می کنیم. از دنیل عزیز خواهش می کنم یه اهنگ رو انتخاب کنه

دنیل بعد از کمس فکر گفت: اهنگ pretty girl مناسب این برنامست.

چند دقیقه بعد اهنگ شروع شد...

Uh uh uh aahh uh uh

I can do the pretty girl rock rock

Rock to the pretty girl rock rock rock

Now what’s your name


My name is Keri, I’m so very

Fly oh my is a little bit scary Boys wanna marry looking at my deri

And you can stare but if you touch then ima beri


Pretty as a picture

Sweeter than a swisher

Mad cause I’m cuter than the girl that is with ya



I ain’t gotta talk about it baby you can see it

But if you want ill be happy to repeat it


My name is Keri, I’m so very

Fly oh my is a little bit scary Boys wanna marry looking at my deri

And you can stare but if you touch it ima beri


Pretty as a picture Sweeter than a swisher

Mad cause I’m cuter than the girl that is with ya

I can talk about it cause I know that I’m pretty

If you know it too then ladies sing it with me


All eyes on me when I walk in,

No question that this girl’s a 10 Don’t hate me cause I’m beautiful. Don’t hate me cause I’m beautiful. My walk my talk the way I dress It’s not my fault so please don’t trip

Don’t hate me cause I’m beautiful Don’t hate me cause I’m beautiful


Aye, now do the pretty girl rock rock rock

Do the pretty girl rock rock rock Do the pretty girl rock rock

All my ladies do the pretty girl rock rock rock

Do the pretty girl rock rock rock Do the pretty girl rock rock

Do the pretty girl rock


Now were you at, If your looking for me you can catch me

Cameras flashing, daddies turned his head as soon as I passed him Girls think I’m conceded cause I think I’m attraction

Don’t worry about what I think why don’t you ask him


Owoaah!

Get yourself together don’t hate(don't do it), jealous is the ugliest trait(ohh, don't do it)

I can talk about it cause I know that I’m pretty

If you know it too then ladies sing it with me


All eyes on me when I walk in, No question that this girl’s a 10 Don’t hate me cause I’m beautiful. Don’t hate me cause I’m beautiful. My walk my talk the way I dress It’s not my fault so please don’t trip



Don’t hate me cause I’m beautiful Don’t hate me cause I’m beautiful Doing the pretty girl rock rock rock

Do the pretty girl rock rock rock Do the pretty girl rock rock

Do the pretty girl rock rock

All my ladies do the pretty girl rock rock rock



Get along with your pretty girl rock rock rock

Still show me your pretty girl rock rock rock

All my ladies do the pretty girl rock rock rock Sing it with me now


All eyes on me when I walk in,

No question that this girl’s a 10 Don’t hate me cause I’m beautiful. Don’t hate me cause I’m beautiful. My walk my talk the way I dress It’s not my fault so please don’t trip

Don’t hate me cause I’m beautiful Don’t hate me cause I’m beautiful [x2]

Owoahaha!


اهنگ قشنگی بود و البته مثل اینکه هورمون های قر دادان رو شدیدا توی ولگا تحریک کرده بود چون هکش داشت خودشو تکون میداد اخی بچم قر تو کمرش خشکیده.

وقتی که اهنگ تموم شد جرج گفت:

- خب دیگه حالا هر چی که باشه نوبت مصاحبه با این شرکت کننده هاست از نفر اول یعنی مگی شروع می کنیم.

و به مگی که لباسش همهی اجزای بدنش رو به طور کامل نشون میداد چشمک زد. مگی از وقتی که ما این جا اومده بودیم خیلی عوض شده بود بیشتر با ولگا می گشت و این جوری شده بود. توی این دوازده سالی که با هم دوست بودیم هیچ وقت این جوری لباس نپوشیده بود. نچ نچ نچ براش متاسفم

جرج: مگی جان لطفا بیا بالا

وقتی که جرج اینو گفت تعدادی از حضار توی سالن دست زدن و مگی با عشوه ای کاملا خرکی رفت و پیش جرج وایساد.

جرج: چه حسی داری؟!

- خوشحالم

- مگی اضطراب هم داری؟

- اوهوم

- به نظرت در برابر بقیه شرکت کننده ها شانسی هم واسه ورود به کاخ ارزو ها داری؟!!!

و یه لبخند ژکوند به من زد. مگی که منظور جرج رو خوب فهمیده بود ابروهاش رو یکم تو هم برد و گفت:

- امیدوارم که داشته باشم اخه همه ی اونایی که اون جا نشستن یه زمانی با من دوست بودن پس ما می تونیم با هم کنار بیایم.

طعنه ای که توی کلامش بود خیلی واضح تر از اونی بود که فکرشو می کردم. یکم ناراحت شدم اما زود خودمو به بی خیالی زدم.

جرج:نظرت رو درباره ی مرد خوش تیپ ما بگو

مگی با یکم ناز به دنیل نگاه کرد و گفت: معلومه که دیوونشم

جرج در حالی که یه پوزخند گوشه ی لبش خودنمایی می کرد دوباره پرسید: خب به نظرت نظر اون درباره ی تو چیه؟!

مگی که معلوم بود انتظار شنیدن این سوال رو نداشت با حالتی که دست پاچگی توش داد می زد یه چشمک به دنیل زد و گفت وقتی رفم خونش نظرشو ازش بپرسین

جرج: ممنون از جوابت.... خب دیگه سوالی ندارم حرف خاصی نداری؟!

- نه فقط می خوام بگم واسه س فردا لحظه شماری می کنم.

جرج: خب پس از همین حالا لحظه ها رو بشمار تعدادش رو به ما گزارش کن

با این حرفش مگی بنفش شد و کل سالن هم زدن زیر خنده و به این ترتیب می با یه حالتی که عمق ضایع شدنس رو نشون می داد اومد توی جایگاه نشست.

جرج: و حالا ولگا.... دختری اصیل از تبار روسیه

ولگا متوجه طعنه ی کلام جرج شد. کلا جرج مثل اینکه امروز از دنده ی چپ بلند شده بود و همه رو ضایع می کرد نمی دونم روی چه موضوعی درباره ی من می خواست کلیک کنه؟

وقتی که ولگا بلند شد جمعیت بیشتری تشویقش کردن. تو صورت مگی رگه های حسادت رو می دیدم. همیشه وقتی حسودی می کرد دور دماغش قرمز می شد و قیافه ی خیلی با مزه ای پیدا می کرد.

جرج: احساست؟!

- به نظرم این ادامه ی مسابقه الکی هست چون معلومه که دنیل منو انتخاب کرده

اوه اوه اوه اعتماد به سقفو برم من!

جرج: از کجا مطمئنی؟!

- سریه

و دو باره همان وزخند که به خیابونی بودن ولگا اشاره داشت

- اضطراب داری؟!

- خیلی کم

- خب خب خب نظرت درباره ی دنیل؟!

- خیلی باحاله از همه نظر

و عمدا به دنیل نگاه کرد که عکس العملشو ببینه و دنیل هم یه دونه از اون خنده های دختر کش تحویلش داد که حسادت رو در من فعال کرد.

- و نظر دنیل درباره ی تو؟!

- باحالم

جرج با خنده گفت: پس چه حال تو حالی شود

- و حالاااااااا..... مهرسا

تا اینو گفت همه ی سالن با هم شروع به دست زدن کردن و این اون یه ذره حسادت رو از بین برد.،....


نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد