ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
و اما داستان آیه الله امجد
در مجموع شناخت نزدیکی از آیه الله «محمود امجد» ندارم. تنها در دهه 70 که در دانشگاه تهران مقطع دکتری، در حال تحصیل بودم، گاه شب ها در خوابگاه دانشجویی می ماندم، در مسجد کوی دانشگاه تهران، می دیدم که یک روحانی به نام آقای امجد، مورد اقبال دانشجویان مذهبی است. پس از سخنرانی به دورش حلقه می زنند و او نیز با رویکرد اخلاقی عرفانی، با شوروشوق، پاسخگوی آن هاست و....
اما پس از 88 گاه در رسانه ها صدایی از او شنیدم تا این که این روزها دیدم تمام رسانه های محافظه کاران، سوژه ای مهم تر و جذاب تر از جناب امجد نیافتند!؛ چرا که در نقد رهبری صراحت به خرج داده و توصیه هایی داشت که اصلا به کام اصحاب قدرت شیرین نیامد!. جستجوی بیشترم از احوال این آیه الله زین پس بود که آغاز شد (مثلا فهمیدم از راست گرایان در دهه 60 بود! و....) و اما چند نکته درباره مواضع ایشان به ویژه در روزهای اخیر:
1) آیه الله امجد باورها و نقدها و توصیه هایی دارند (فکر می کنم دوستان در فضای مجازی مباحث ایشان را شنیدند) که این یافته ها و گفته ها، دو حالت بیشتر ندارد:
یک: درستند. اگر سخنانش درست باشند که اصلا عکس العمل در مقابل ایشان، خطاست؛
دو: سخنانش ناصوابند: و اما اگر نکاتش درست نباشد، در برابر فردی که به غلط معتقد است که رهبری مسیر صحیحی را نمی پیماید و مسئول مشکلات کشور است و... چه باید کرد؟ مایلم فرض کنم که ایشان درست نگفت (نه این که این فرض را قبول دارم!) و درک و تشخیصش خطاست و متناسب با این پیش فرض، چند نکته ای را مطرح کنم؛
2) بهترین الگوی حکومتی شیعیان، حکومت امیرالمومنین است. شیعه مفروضی دارد که هر کسی در برابر «امام معصوم» (نه فقیه در معرض خطا!) موضع متضاد می گیرد، در خطاست (و نه موضع انتقادی، که حضرت خود بدان دعوت می کردند: نهج البلاغه خطبه: 216).
با این وصف مخالفین امیرالمومنین از نگاه شیعه در مسیر باطلند. حال باید با ارجاع به تاریخ دید که حضرت علی با «مخالفان غیر مسلح» خود، چگونه برخورد نمود؟ و شیعه علی (شیعه، یعنی پیرو) باید همان راه را بپیماید. بد نیست با نقل قولی از متفکری از «اهل سنت» شروع کنم. «یاشار نوری اؤزتورک» (روشنفکر ترک که «مجله تایم» او را جزو ده اصلاحگر تأثیرگذار قرن بیستم برشمرد)، که عاشق «ابوحنیفه» از امامان اهل سنت است، در یکی از آثارش می نویسد:
«اگر حضرت علی برای منحرفان زمان خود به جای لفظ «اخوان» از اصطلاح «کافر» استفاده میکرد، سرنوشت آنان در مقابل تاریخ چگونه میشد؟ اما علی چنین نکرد و نمیکرد. ابوحنیفه نیز که از علی، روح و وسعت مشرب گرفته بود، هرگز چنین نکرد.»
3) برای این که این مدعا بدون شاهد و دلیل نماند، بد نیست به مواجهه امیرالمومنین با «خوارج» اشاراتی داشته باشم. توصیه به تاریخ خوانی و تاریخ دانی، نیز از کلمات مشهور حضرت است. (نامه 31/ نهج البلاغه).
روزی یکی از خوارج ، در برابر سخن حکمت آمیز حضرت، شعار مرگ بر امام را سرداد: «قاتله الله کافراً». اصحاب حضرت ـ که تحمل چنین شعاری نداشتند ـ خواستند وی را به قتل رسانند، حضرت فرمود: رهایش کنید؛ زیرا تنها دشنام داده است؛ شما حداکثر می توانید بدگوییش را پاسخ دهید یا با کرامت راه عفو پیش گیرید (حکمت/420 نهج البلاغه).
دقت شود در اینجا خوارج، تندترین نفرین را تنها بدین دلیل نثار امیرالمومنین کردند که در اتفاقی (چشم چرانی اطرافیان علی در حضورش!) حضرت بسیار شیوا، پاسخ داد و موضوع را تحلیل نمود! اینان تحمل علمِ علی را هم نداشتند و....
این گـروه به قدرى گستاخ شده بودند که آشکارا و در مجامع عمومى به مقام رهبرى اهانت مى کردند و على (ع ) و پیروان آن حضرت را «کافر» مى خواندند. «ابن کوا»، یکى از سران خوارج هنـگـامى که امیرمؤمنان (ع ) در مسجد مشغول خواندن نماز بود، به گونه اى که امام (ع ) بشنود، این آیه را قرائت کرد:
«به تو (خطاب به پیامبر) و به کسانى که پیش از تو بوده اند وحى فرستاده شد که اگر شرک بورزى تمام اعمالت تباه مى شود و از زیانکاران خواهى بود.» (زمر/65)
ابن کواء، با قرائت این آیه مى خواست به امیرمؤمنان (ع ) گوشه بزند که هر چند سوابق و خدمات تو در اسلام قابل انکار نیست ، ولى با قبول حکمیت، کافر شدى و اعمال گذشته ات را هدر دادى. امام (ع ) با شنیدن این آیه قدرى سکوت کرد تا ابن کواء آیه را تمام نمود؛ سپس به نماز خود ادامه داد. امّا ابن کواء باز آیه را خواند. امام (ع ) دوباره سکوت کرد. پس از چند بار که وى آیه را تکرار کرد، امام (ع ) در جواب او این آیه را خواند:
«پـس ایستادگى کن که وعده خدا حق است و اعمال کسانى که یقین ندارند، تو را سبک و بى خرد نگرداند.» (روم/60).(المستدرک علی صحیحین: 3/158/4704)
یا روزى جمعى از خوارج وارد مسجد کوفه شدند تا با شعارى مداوم، سخنرانى امام على را در زمان حاکمیتش، بر هم زنند. حضرت امیرالمؤ منین على علیه السلام سرگرم سخنرانى بود که شخصى بلند شد و فریاد زد:
لاحُکمَ اِلاّ لِلّه. و دیگرى از سوئى دیگر داد زد: لاحُکمَ اِلاّ لِلّه و سوّمى از گوشه دیگر مسجد همین شعار را داد . سپس گروهى برخاستند، و این شعار را دادند .
و امام على علیه السلام با بزرگوارى خاصّى سکوت نموده و مخالفت هاى آنان را تحمّل کرد. آنگاه خطاب به مردم فرمود: کَلِمَهُ حَقٍّ، یُرادُ بِها الباطِل (شعار حقّى است که از آن باطل اراده مى کنند.) سپس خطاب به خوارج در مسجد فرمود:
تا وقتى که دست به شمشیر نبردید، و با ما هستید، از 3 اصل اساسى برخوردارید: یک: از ورود شما به مسجد براى نماز جلوگیرى نمى کنیم. دو: تا وقتى که با ما هستید از حقوق بیت المال، شما را محروم نمى کنیم. سه: با شما نمى جنگیم تا شما جنگ را آغاز کنید.
(شرح بیشتر در الگوهاى رفتارى امام على علیه السّلام: جلد اوّل (امام على (ع ) و اخلاق اسلامى/ اثر محمد دشتی )
4) این روزها آیه الله امجد را خوارج، زبیر و... نامیدند. با فرض این که این اتهامات نیز وارد و کاملا با سده اول صدر اسلام تطبیق کند! (نه این که وارد است!)، سیره علوی در برخورد با خوارج آیا همان چیزی بود که این روزها از مدعیان ولایت! و ردیف داران هنگفت از بودجه سالانه کشور («اعرافی» ها و....)، به صورت غیر موجه! شاهدیم؟ این رفتار را با شیوه مواجهه حضرت امیر با خوارجی که او را کافر می دانستند (نه صرفا خطاکار!)، مقایسه کنید. تازه خوارج در حضور امیرالمومنین، در جمع یارانش در مسجد، علی را اهانت می کرده، مجلسش را به هم می زدند و دشنام می دادند و در اینجا فردی (نه تشکیلاتی)،در جایی در غیاب رهبر (نه در حضورش)، اظهار نظری و توصیه ای (نه سب و....) داشت که البته با ذائقه ثناگوی ما سازگار نبود!
5) گویند جناب امجد، فریب اطرافیان و فرزندان را خورد! این نکته را هم فرض می گیریم که درست باشد (نه این که لزوما درست است!). اما آیا شما مستان قدرت، به ویژه مقامات، مطمئن هستید که آلت دست اطرافیان، خانواده و بیوت خود نیستید؟ یقین دارید که جریان های امنیتی از شما استفاده ابزاری برای رویاها و مقاصدشان نمی کنند؟ آیا از نفوذ «انجمن حجتیه» در برخی بیوت هم چیزی شنیدید؟ و....
6) جانمایه سخن آقای امجد آن است که رهبری باید پاسخگوی همه اتفاقات مثلا دهه اخیر باشد. این مطلب هم نکته پیچیده ای نیست که هر کسی که ولایت و اختیارات مطلقه دارد، بیش از دیگران (در دنیا و آخرت) هم باید پاسخگو باشد. بهترین پاسخ به جناب امجد آن بود که با استدلال (نه تهدید، تخریب و....) نشان داده شود که اگر کشتیم حقشان بود، اگر حصر بردیم شرعا و برابر قانون اساسی و عادی می توانستیم و محق بودیم چنان کنیم و از این رو نیازی به توبه کردن مقامات نیست! مثلا اگر جناب امجد از شما بپرسد که بنا به اعتراف رئیس جمهور مهرورز وقت و برخی سرداران، 5000 نفر «اوباش و لات» را در سال 88 به جان مردم انداختند! آیا آنان برای نوازش مردم بسیج شدند؟ این گونه حرکات که نتیجه اش لطمات سنگین به طیف وسیعی از آحاد جامعه است، با کدام قانون و برپایه کدام شریعت موجه است؟ آنگاه پاسخش چه خواهد بود و....
نتیجه راهبردی آن که چون آیه الله امجد، نه اولین و نه آخرین نفری است که با سوابقی خوش، به مقامات و سیستم جمهوری اسلامی، از درون می تازد، بالاخره نظام باید به الگویی مشروع برسد که با این گونه افراد، چه کند تا نزد خلق و خالق، روسفید باشد! اما آیا مدلی حکومتی بهتر از علی، شیعه می شناسد؟ برخورد امیرالمومنین با خوارج به شیعیان نشان داد که اولا: رهبری و عوامل سیستم حق برخورد با منتقدان را تا زمانی که دست به اعمال خشونت نزدند، ندارند و ثانیا اگر افرادی به صورت غیر سیستماتیک می خواهند برخورد کنند، می توانند اگر دشنامی است در حد همان دشنام، پاسخ دهند، که البته در همان جا (که نقل شد) هم ذکر و قید شده که گذشت، اولی است. در داستان آقای امجد که از سویی اصلا خشونتی در کار نیست و از سوی دیگر حتی دشنامی هم در میان نیست. او به عنوان یک عالم، تحلیلی دارد، که اگر خطاست، خوب است اهالی دانش خطایش را با ادله نشان دهند. (نه آن که هر کسی که می تواند، با هر وسیله ای که در اختیار دارد، از هر طریق ممکن، به او بتازند و به سراغ آبرو، خانواده، حریم خصوصی و... بروند، فتنه اکبر و اصغر در ست کنند! به این بهانه که از نظام دفاع می کنند!) شیوه برخورد با امجد ها همان گونه که نشان داده شد، با سیره علوی نه تنها سازگار نیست، بلکه درست ضد آن است؛
7) مایلم این نوشتار را با عین کلماتی از امیرالمومنین در بخشی از خطبه 216 (در برخی نسخ نهج، خطبه 207)، به سرانجام برسانم، تا معلوم شود اکثر شیعیان، با فرهنگ سیاسی که علی (ع) مروج آن بود چقدر بیگانه بوده و تبعیت ما چقدر شعاری است و حتی سبب وَهن تشیع می شود. آنجا که آن حضرت در جایگاه خلیفه و امام مسلمین در حقوق حاکم و مردم می فرماید:
« مرا به سبب فرمانبرداریم از خدا و نیز رفتار نیکویى که با شما داشته ام، به نیکى مستایید، زیرا هنوز حقوقى است که من ادایشان نکرده ام و فرایضى بر گردن من است که باید آن ها را بگزارم. آن سان که با جباران سخن مى گویند، با من سخن مگویید و از من پنهان مدارید آنچه را از مردم خشمگین به هنگام خشمشان پنهان مى دارند. نیز به چاپلوسى و تملق با من آمیزش مکنید. و مپندارید که گفتن حق بر من گران مى آید. و نخواهم که مرا بزرگ انگارید، زیرا هر که شنیدن حق بر او گران آید، یا نتواند اندرز کسى را در باب عدالت بشنود، عمل کردن به حق و عدالت بر او دشوارتر است. پس با من از گفتن حق یا مشورت در عدالت باز نایستید، زیرا من در نظر خود بزرگ تر از آن نیستم که مرتکب خطا نشوم و در اعمال خود از خطا ایمن باشم؛ مگر آن که ، خدا مرا در آنچه با نفس من رابطه دارد، کفایت کند زیرا او تواناتر از من به من است و....»