وبلاگ سید محمد جواد حسینی

وبلاگ سید محمد جواد حسینی

داستان های جالب _حکایت های جذاب_بیوگرافی اینستاگرام.تلگرام
وبلاگ سید محمد جواد حسینی

وبلاگ سید محمد جواد حسینی

داستان های جالب _حکایت های جذاب_بیوگرافی اینستاگرام.تلگرام

کمک فرزند

کمک فرزند


پیرمردی تنها در یکی از شهرهای آمریکا زندگی می ­کرد. او می ­خواست مزرعه سیب زمینی ­اش را شخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش که می ­توانست به او کمک کند در زندان بود. پیرمرد نامه ­ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد.

پسر عزیزم من حال خوشی ندارم، چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم، من نمی­ خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ­ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می­ شد، من می­ دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می ­زدی. دوستدار تو پدر.

بعد از مدتی پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد: پدر، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان کرده ­ام.

4 صبح فردا ۱۲ نفر از مأموران Fbi و افسران پلیس محلی دیده شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند.

پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت: که چه اتفاقی افتاده و می ­خواهد چه کند؟

پسرش پاسخ داد: پدر برو و سیب زمینی ­هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می ­توانستم برایت انجام بدهم.

هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد. اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید، می ­توانید آن را انجام بدهید. مانع ذهن است، نه اینکه شما یا یک فرد کجا هستید.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد