زمین خانه ما
هرکول و آوردن سیب توسط اطلس
(افسانه های یونانی در مورد درختان)
هرکول بعد از یکسری محاکمه و عذاب،در حالی که تلاش می کرد هیسپریدس را مستقر کند، به مقصدش رسید و با اطلس (یک غول پیکر و خدای خورشید که محکوم شده بود تا ابد زمین و آسمان را بر دوش نگه دارد) روبرو شد.
پرومتئوس(یک غول پیکر در اسطوره شناسی یونان- خالق نوع انسان)به هرکول گفت تنها راه بدست آوردن سیب های طلایی این است که اطلس را ترغیب کنی تا آنها را برایت بیاورد.
اطلس از به دوش گرفتن آسمان و زمین نفرت داشت،بنابراین وقتی هرکول از او خواست که برایش سیب بیاورد،او خیلی خوشحال شد که وزن زمین و آسمان را بر دوش هرکول بگذارد تا برود و سیبهای طلایی را برای هرکول بیاورد.
پس از برگشتن اطلس و آوردن سیب برای هرکول،او به هرکول گفت تو زمین و آسمان را اندکی بر دوش نگه دار تا من سیبها را به ائوروستئوس(در اساطیر یونانی، پادشاه تیرینس) بدهم.
هرکول از چنین چیزی واهمه داشت و پیش بینی این کار را کرده بود و نقشه ای داشت.هرکول به اطلس گفت:" معامله منصفانه ای است.من قبلا به او سیب داده ام.اما قبل از اینکه اینجا را ترک کنی ،این بالشتک را روی شانه هایم قرار بده،چون وزن زمین و آسمان دارد مرا می کشد."
در نتیجه،اطلس سیبها را روی زمین گذاشت و زمین و آسمان را از روی دوش هرکول برداشت،تا بالشتک را روی شانه های هرکول قرار دهد.همینکه وزن زمین و آسمان از روی شانه های هرکول برداشته شد،او بلافاصله سیبها را برداشت و به سمت ائوروستئوس رفت تا سیبها را به او بدهد و اطلس با زمین و آسمانی که سوار شانه هایش بود را تنها گذاشت.